سرزمين ايران از دير باز محل تاخت و تاز اقوام گوناگون از جنوب، شرق، شمال و غرب بوده است0 اقوام متجاوز از جنوب، شرق، شمال و غرب به کشور ايران حمله کرده و اين كشور را به ويرانه ائي تبديل كردند0 حملات اين اقوام در کنار حکومتهائي که سرشت ملي نداشتند و نيز خود قومي بودند نظير: تورانيان، سگائي ها ( از نژاد ارمني مي باشند)، يوانانيان، رومي ها، عرب ها، طاهريان، صفاريان، سامانيان، آل بويه، غزنويان، سلجوقيان، خوارزمشاهيان، ايلخانان، گوركانيان، صفويه، قاجاريه و000، صدمات بي شماري به بافتهاي اجتماعي و مهمتر از آن، نظام اجتماعي، اقتصادي ايران وارد نمودند0 اقتصاد ايران درسه دوره فرصت وارد شدن به مدرنيسم را از دست داد0

1) فرصت اول: در دوران هخامنشيان، که اقتصاد ايران از نظام سنتي به سمت مدرنيسم مي رفت0 ايران در اين دوره هم از لحاظ بستر اقتصادي، هم ازنظر قدرت توليد و صادرات به كشورهاي خارجي اين توانائي را داشت که به سمت جامعه مدرنيسم وارد گردد0 در اين دوران حکومت داريوش سوم مصادف بود0 از نقطه نظر اقتصاد با صادرات كالاهاي ايراني به اكثر نقاط جهان اين فرصت طلائي را دراختيار ايران قرار داد که جامعه خويش را متحول کند0

براساس بررسي هاي تاريخي در آن زمان، ايران هم از لحاظ منابع و هم از لحاظ ارتباطات بازرگاني بطور بالقوه مي توانست اقتصاد خود را به سمت مدرنيسمي شدن حرکت دهد0 در ارتباط با اين موضوع ذکر اين نکته کافي است که بنا بر نوشته هرودت، ايران به عنوان امپراتور جهاني در عرصه خارجي به رسميت شناخته شده بود0

2) دومين فرصت: در دوران ساسانيان به ويژه خسور پرويز و در اواخر حکومت ساسانيان، دوران شكوه اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي به نقطه اوج خود رسيده بود0 در اين دوران، جامعه نيازمند يك تحول اساسي بود0 حجم مبادلات تجاري ايران و مهم تر از آن عزم جدي برخي از بازرگانان براي ايجاد جاده ابريشم به کشور ديگر مورد توجه بود0 به اعتقاد برخي از تحليل گران ايران مي توانست با ايجاد يک امنيت كامل وارد اقتصاد صنعتي شود0

3) سومين فرصت: را شايد بتوانيم دهه 1340 اعلام کنيم 0 دراين دوران اقتصاد ايران توانست با برنامه ريزي هاي صورت گرفته با اتکاء به درآمد هاي کلان نفتي، احداث صنايع مادر، رشد بالائي به دست آورد و عملاً راه را براي اقتصاد مدرنيسم، هموارکند0 اما اين آرزو با خيانت بعضي از بازرگانان و مزدوران انگلستان به ياس تبديل شده و انحراف جدي را در اقتصاد ايران به وجود آورد که اين انحراف کماکان ادامه دارد0

اما در اين ميان يک سوال جدي و مهم وجود دارد و آن اين است که چرا عليرغم بروز اين فرصت ها، ايران نتوانست شاهد وارد شدن از نظام سنتي به نظام مدرنيسم شاهد باشد و به يک کشور توسعه يافته تبديل شود0روند بررسي اقتصادي ايران طي اين سه دوره نشان دهنده اين واقعيت باشيم، که يکي از کليدي ترين دلايل عدم وارد شدن از نظام سنتي به مدرنيسمي صنعتي شدن در ايران ضعف و در اقليت قرار داشتن طبقه متوسط است که بتواند جامعه را از دو قطبي شدن ((فقير)) و((غني)) نجات دهد و درعين حال آزادي را که لازمه رشد سرمايه داري است پاس بدارد0

اين طبقه که در واقع ((طبقه متوسط)) است در رشد نظام مدرنيسم و توسعه آن و محافظت از حکومت قانون نقش کليدي را در جوامع توسعه يافته و صنعتي ايفا مي كند، به طوري که به اعتقاد برخي از تحليل گران اقتصادي در صورت نبود اين طبقه، نظام مدرنيسم نمي ـ تواند بالنده شود و جامعه، پيشرفت نمايد0

طبقه متوسط دارنده مهارتهاي آموزشي و حرفه اي است0 اين طبقه با حايل شدن بين طبقات فقير و غني نه تنها تنش هاي بين اين دو طبقه و در نهايت جامعه را کم مي کند بلکه مي تواند با پاسداري از حکومت قانون آن را کنترل کند0

طبقه متوسط اساساً; زاييده نظام پست  مدرنيسم است0 در نظام سنتي و ماقبل از آن، پديده اي به نام طبقه متوسط نبود0 طبقه متوسط محصول نظام پست مدرنيسم در رشد جامعه قانون مدار تاثير داشته است0

تحول نظام سنتي به مدرنيسم باعث گرديد كه اقشار مياني جامعه شكل گرفته و تقويت گردد، به ويژه پس از پشت سر گذاشتن انقلاب صنعتي اول، نياز به طبقه متوسط در چارچوب کارکردهاي نظام مدرنيسم مطرح شد0 طبقه متوسط کارگر نبودند که بتوانند در کارگاه فعاليت کنند، صاحبان صنايع بزرگ هم نبودند، اما با روي كار آمدن حكومت هاي ملي گرائي افراطي نقشهائي را برعهده داشتند که در واقع کارگزاران خاص آن بودند0 به اين نکته سيار مهم بايد اشاره كرد که نظام مدرنيسم به لحاظ اقتصادي و در فرآيند هزينه هاي تجارت و توزيع به توسعه دانش و تکنولوژي نيازمند است تا بهره وري را بالا برد0 مدرنيسم از آغاز و از لحظه توليد خود را نيازمند جهاني شدن و در راستاي كسب بازارهاي بين المللي مي بيند0 بدين ترتيب مدرنيسم بخشي از سرمايه خود را به ناگزير در زير ساختهاي بهداشتي تحقيقاتي و مسکن هدايت کرد0 پس نيازمند به گروه هائي از تکنوکراتها و بوروکراتها بود0 شکل گيري اين اقشار اجتماعي به نوبه خود يک خواست و ضرورت اجتماعي، تبديل و موقعيت زائي سياسي طبقه متوسط فراهم ساخت0

اما در ايران اين اتفاق، يعني تشکيل طبقه متوسط، روي نداد و آن چه رخ داد به گونه اي ديگر بود0 مشکل اول و عمده اي که در ايران روي داد آن بود که چه در دوران صفويه و چه در دوران قاجاريه که اقتصاد ايران از لحاظ نظام اقتصادي، يكي از عقب مانده ترين كشورهاي جهان بود و اين فرصت از سوي رهبران قاجاريه در جهت عيش و نوش خود از كشور ايران گرفته شد و بازارهاي ايران را در اختيار كشور انگلستان قرار دادند0 اما به لحاظ فرهنگ نظام خانواده كه حاکم بر كشور ايران بود، فرهنگ شهرنشيني که عوامل موثري در تشکيل و رشد طبقه متوسط و نظام مدرنيسم است ايجاد نشد0 به طوري که بازارهاي سنتي در كشور ايران وزنه ائي قابل توجه در تعيين خط مشي، اجتماعي، اقتصادي در كشور ايران در جهت اهداف انگلستان بازي مي كرد، که اين خود مانع عمده اي در رشد طبقه متوسط و به تبع آن نظام مدرنيسم و پست مدرنيسم بوده است0

در كشور ايران چهار فرصت بدست آمد تا طبقه متوسط که لازمه رشد جامعه مدرنيسم است شکل گيرد:

دوره اول: اواخر دوران هخامنشيان بود0 در اين دوره جنگ با الكساندر « عربها به او اسكندر مقدوني مي گويند» جنبش شهرنشيني، نوآوران و ترقي خواهان اوج تازه اي گرفت که اين امر طبقه متوسطي را به وجود آورد که بيشتر شامل اصناف و تجار و بازرگانان بود که البته با سرنگوني هخامنشيان رشد نيافت0

دوره دوم: در اواخر دوران پادشاهي يزگرد سوم صورت گرفت كه با سرنگوني امپراتوري ساسانيان، قشر متوسط فرصت آن را براي شكل گيري نيافت0

دوره سوم: در دوران رضا شاه رخ داد0 در اين دوران اصلاحاتي در چار چوب نياز نظام اقتصادي كشور شکل گرفت که نظير هر پديده ديگري منشاء داخلي داشت0 اين اصلاحات وابسته به موج تازه اي از طبقه متوسط شهري ايجاد کرد که با دوره اول تفاوت داشت0 اين طبقه در مبارزه با گروه هاي سنتي و متحدان آن نظير انگلستان و 000، ضعيف و ناتوان بود0 دولت وقت در برابر قدرت هاي بزرگ صنعتي، نظير انگلستان و آمريكا، قادر به حمايت از آنان نبود0

در خلال جنگ جهاني دوم، روستائيان به دليل وضعيت بد اجتماعي، اقتصادي و ظلم و ستمي كه از سوي خان ها صورت مي گرفت، شرايط را براي فرار از دست اربابان خود، دست به مهاجرت به شهرها زدند0 موجي از شهر نشيني جديد را به وجود آوردند که به نوبه خود لزوماً، به افزايش اقشار فقير و در اقليت قرار گرفتن اقشار متوسط انجاميد0 اين مهاجران شهرنشين در حاشيه شهر ها باعث شكل گيري زاغه نشين ها گرديد0

دوره چهارم: بعد از اصلاحات ارضي در سال 1341 كه باعث گسترش شهر نشيني شد0 در اين دوره گروهي با طرز فكر سنتي وارد فعاليت هاي اقتصادي شدند:

گروه اول، گروه هاي معاملات ملكي و افراد بساز بفورش با ساخت و ساز منازل مسكوني يا زمين هاي درون شهري يا حاشيه شهرها به افرادي كه صاحب خانه نبودند، خانه مي فروختند يا براي اجاره در اختيار آنان قرار مي دادند0

گروه دوم گروه هاي دلالان و واسطه هاي مواد غذائي و كسبه البسه و مغازه داران بودند که عمدتاً، با خريد محصولات كشاورزي يا باغباني با قيمت ارزان و فروش آن با نرخ بالا به شهر نشينان، فروشندگان نيازمندي هاي جامعه كه با وارد كردن كالاهاي ساخت خارج و در اختيار قراردادن آن به مصرف كننده ها از هيچ و پوچ به اقشار متوسط، تبديل شدند، طبقه اي که بر رانت زمين شهري و مواد غذائي و سودهاي كالاهاي، نيازمنديهاي افراد جامعه استوار بودند0

در اين دوره طبقه متوسط شهري که به کار غير مولد تبديل گرديد، تشکيل داد0 اين طبقه متوسط با تفكرات سنتي و عقب مانده خود، سرمايه هائي را جمع آوري کرد که در کوتاه مدت سود دهي بالائي را داشت كه موجب نا کار آمدي طبقه متوسط و انگلي گرديد0

در اين بررسي نکته قابل توجه اين است که رشد جامعه شهري و شهر نشيني که اساس تشکيل طبقه متوسط است به يک عامل درون زاي اجتماعي، اقتصادي و موانع توسعه، نظير كسبه كه پايگاه راست سنتي در ايران است و همينطور موانع خارجي، نظير انگلستان، يكي از حاميان راست سنتي در جامعه ايران است ارتباط داشت، به همين خاطر است که مي بينيم طبقه متوسط، دستوري در ايران تشکيل شد ولي نتوانست وظايف تاريخي خود را که بستر سازي لازم براي دموکراسي و رشد نظام مدرنيسم است انجام دهد0

دموکراسي لازمه رشد مدرنيسم و ديكتاتوري لازمه بقاء جامعه سنتي است و بالعکس، مدرنيسم نيز عامل مهمي در برقراري دموکراسي و سنتي لازمه رشد و برقرار ديكتاتوري است0"

بررسي هاي صورت گرفته در طول تاريخ، گواه اين امر است، مدرنيسم در کشورهائي توانسته به قدرت برسند که فضاي آزاد براي نقد و بررسي معضلات اجتماعي، اقتصادي و سياسي وجود داشته است0 در کشورهائي که جامعه ائي كه تفكر سنتي و ديکتاتوري حاکم است، نه تنها نهال آزادي رشد نمي کند، بلکه مدرنيسم نيز از روند تاريخي خود باز مي ماند0 در اين بستر که عامل موثر در فضا سازي آزادي که مقدمه رشد مدرنيسم است، تشکيل و توسعه طبقه متوسط است0

در کشورهاي پيشرفته رسالت مدرن کردن اقتصاد برعهده طبقه متوسط است و از آن جائي که در ايران بخش خصوصي به معناي واقعي کلمه وجود خارجي ندارد که بتواند مستقل از تفكرات راست سنتي و حكومت فعاليت کند، طبقه متوسط نيز به مفهوم اصلي آن موجود نيست0

يكي از علل توسعه نيافتگي طبقه متوسط به آسيب شناسي بخش خصوصي در چار چوب نظام اقتصادي کشور ايران، ضعف ساختاري فرهنگي و بدبيني افکارعمومي به اين قشر است0 در نتيجه اين بخش در کشور فاقد پايگاه ريشه ائي است که بتواند رشد کند و خود را بالا بکشد، در شرايطي اين تفکر راست سنتي، در پي سود جوئي و زور گوئي بر بخش خصوصي و آن را تحت تسلط خود در آورده است0 حال نظام اقتصادي بر پايه فعاليت نظام سنتي قرار دارد0 طبقه متوسط با اين نظام بروكراتيك اداري، مالي و مالياتي چگونه مي تواند توسعه پيدا کند؟

در جامعه اي ايران، نگرش مثبتي نسبت به خود كفائي و تفكرات ملي گرائي از سوي راست سنتي و گروه هاي ماركسيستي وجود ندارد و مالکيت خصوصي در عمل مورد پشتيباني لازم از سوي جامعه و حكومت به عمل نمي آيد و اصولاً; بخش هاي دولتي يا بازاريها، فاقد علاقه به اقتصاد ملي هستند، نظام اقتصادي انگلي يا غير مولد را بوجود آورده اند0 بدين ترتيب طبقه متوسط هم صرفاً در ايران به لايه اي از مستخدمان دولتي يا كارگزاران مافياي اقتصادي تبديل مي شود که نمي تواند کارکرد طبقه متوسط در جوامع مدرن را داشته باشد0

طبقه متوسط و موجود در جامعه ايران، از كارمندان دولتي شكل گرفته كه در بدنه اجرائي و فاقد آزادي عمل و اختيارات لازم براي ابداع و نو آوري مي باشد: به عبارتي ديگر طبقه متوسط شهري در کشور ايران از کارکرد اصيل خود در كشورهاي صنعتي را ارائه نمي ـ دهد چون سيستم و ساختار کلي اجازه اين اقدامات تاثير گذار را به آن نداده و نخواهد داد0

كارمند طبقه متوسط از دو قطبي شدن جامعه و کاهش تنشهاي اجتماعي جلو گيري به عمل نمي آورد0 در اين خصوص مي توان گفت: در جوامع صنعتي وجود چالشهاي اجتماعي، اقتصادي، سياسي، مانع بروز بحران هاي اجتماعي عميق در جامعه مي گردد0 زيرا فعاليت طبقه متوسط در کشورهاي صنعتي، بين دو قطب ثروتمند و فقير قرار گرفته و اين دو را به يکديگر نزديک کرده و جامعه در چنين فضائي کمتر احساس بي عدالتي مي کند0 يعني طبقه متوسط حافظ بقاء و اجراي دموکراسي و ايجاد ثبات در جامعه خواهد بود0 اما در ايران که بخشي از قشر متوسط كارمندان دولتي با ملاحظات و محافظه كاري هاي هميشگي خود در درون گروه ايران سالاري جا گرفته، چنين تاثيري در جامعه بجاي نمي گذارد0

به عبارت ديگر طبقه متوسط ايراني، كوچكترين تشابهي با طبقه متوسط كشورهاي غربي ندارد و قادر به چنين فعاليتي نمي باشد0 اين طبقه، فاقد شعور سياسي لازم، براي چنين فعاليت اجتماعي اقتصادي مي باشد، از اين رو طبقه متوسط در کشور ايران به معناي واقعي آن فاقد تشكل هاي سياسي مي باشد و نمي تواند ايفاگر نقش تاريخي خود نظير کشورهاي صنعتي باشد0 حال اين که چرا در ايران نظام مدرنيسم رشد نکرده و يا به عبارت ديگر طبقه متوسط در كشورهاي صنعتي در اكثريت و برعكس آن در  اين جامعه طبقه متوسط قوي نداريم به اين نکته برمي گردد که طبقه متوسط در اقليت قرار دارد و اين طبقه اي ضعيف، ناتوان و در واقع لايه اي نازک را در جامعه شهري ايران بوجود آورده است0

به همين خاطر است که جامعه شهري ايران يک جامعه شديداً; دو قطبي است و هر روز شاهد تنش ها و برخورد هاي بحران آفرين در ايران هستيم0 جامعه ايران در شرايط کنوني در يک بن بست اجتماعي، اقتصادي، سياسي قرار دارد0 راه حل خروج از اين بحران امنيت آزادي هاي بيان و جوي آزاد براي احزاب سياسي و بدور از هرگونه فضاي پليسي است که اين نكته مهم حاصل نمي شود مگر آن که طبقه متوسط ايران تقويت و گسترش يابد تا بتواند جايگاه واقعي خود را در جامعه شهري ايران بدست آورد0

دستيابي به اين جايگاه ممکن نيست مگر آن که بخش خصوصي که قادر به فعاليت آزاد در چار چوب قوانين توسعه يافته باشد به وجود آيد تا در کمال امنيت اجتماعي، اقتصادي، سياسي بتواند طبقه اي كه در اكثريت جامعه باشد كه اين خود مانع شكل گيري دو قطبي شدن بيرون آورد0 طبقه اي که آينده دموکراسي و نظام جامعه مدرنيسم داخل ايران در گرو پيدايش آن است