موقعيت سپاه پاسداران و روحانيت  در ساخت قدرت  تغييرات در ساختار سياسی جمهوری اسلامی  گذر از اليگارشی

مقدمه

انعقاد سه قرارداد در طی يکماه با سپاه پاسداران بمبلغ حدود 7 ميليارد دلار و بدون انجام تشريفات مناقصه و مزايده، بار ديگر سپاه را در کانون توجه نيروهای سياسی قرار داده است. در يکسال گذشته سومين بار است که نظرها بسوی سپاه جلب ميشود. بار اول  به انتخابات دوره نهم رياست جمهوری برميگردد که سپاه و بسيج بمثابه حزب پادگانی وارد عمل شدند و نتيجه انتخابات را بسود احمدی نژاد رقم زدند. بار دوم به ترکيب کابينه احمدی نژاد برميگردد که در آن سپاه سهم بالائی بدست آورد. و بار سوم قراردادهای نفتی و مترو.

اما موضوع سپاه و نقش آن در جامعه ما تنها به فعاليت نظامی و اقتصادی خلاصه نميشود. سپاه سالها است وارد عرصه های مختلف اجتماعی شده، حوزه های نفوذ و فعاليت خود را گسترش داده  و بتدريج بر نهادهای انتخابی چنگ انداخته و قادر شده است که بر بسياری از رويدادهای کشور مهر خود را بکوبد. لذا بدون شناخت از نقش و عملکرد سپاه، نميتوان برخی رويدادهای سياسی، اقتصادی، نظامی، امنيتی و سياست خارجی کشور را توضيح داد. سپاه پشت خيلی از اتفاقات کشور قرار دارد.

ورود عنصر نظامی به ساخت قدرت، تغييراتی را در ساختار سياسی جمهوری اسلامی بوجود آورده و به آن خصلتهای جديدی می بخشد. جمهوری اسلامی از اليگارشی روحانيت به اليگارشی روحانيت و سپاه گذر ميکند.

سلسله مطالبی که به نگارش در آمده است، تلاشی است برای شناخت سپاه، سير تحولی آن و موقعيت فعلی اش در ساختار قدرت و تغييراتی که در ساختار سياسی کشور بوجود آمده است.

 سپاه آگاهانه و عامدانه از درز اطلاعات در مورد عملکردش به رسانه ها جلوگيری ميکند و افراد مطلع و روزنامه نگاران بجهت خوفی که سپاه بوجود آورده است، از ارائه اطلاعات اجتناب میورزند. لذا اطلاعات کافی برای تحقيق پيرامون سپاه پاسداران وجود ندارد. مطالب بر پايه اطلاعات منتشر شده در مطبوعات تهيه شده است و بهمين خاطر ميتواند در اين و يا آن مورد نادقيق باشد. اميدوارم کسانی که اطلاعاتی در زمينه سپاه و عملکرد آن دارند، به تدقيق شدن مطالب ياری رسانند.

 

مشخصه های سپاه پاسداران

سپاه پاسداران ابتدا يک سازمان سياسی، عقيدتی و نظامی ـ امنيتی بود. سازمانی که از سه ضلع بهم پيوسته تشکيل ميشد. ضلع سياسی آن بمعنی دفاع از کليت حکومت در مقابل مخالفين داخلی و خارجی بود. آنزمان در همين ارتباط در سپاه دفتر سياسی داير گرديد، نشريه سياسی انتشار يافت و استراتژی سياسی تدوين شد و بخش جنبشهای رهائی بخش برای صدور انقلاب راه انداخته شد. ضلع ايدئولوژى آن به معناى پذيرش اسلام فقاهتى و عملکرد برپايه آن بود و ضلع سوم نظامی ـ امنيتی بود با هدف حفظ جمهوری اسلامی كه به صورت گروهى شبه نظامى سازمان يافته بود.

بخشی از بنيانگذاران سپاه به سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی تعلق داشتند و لذا سپاه در ابتدا از خصوصيات سياسی ـ ايدئولوژيک ـ نظامی اين جريان تاثير  پذيرفت.

 

سپاه در طول جنگ

در سالهای اول انقلاب بعد سياسى - ايدئولوژيك سپاه غالب بود. اما بعد از آغاز جنگ، صورت نظامى - امنيتى سپاه برجسته شد و سپس با تشکيل وزارت اطلاعات و  محول شدن امور امنيتی به آن و برحذر داشتن سپاه از سوى خمينى براى ورود به سياست، چهره نظامى آن بر چهره هاى ديگر چيرگى يافت (نسل دوم سپاه در راه محمد قوچانی ـ روزنامه شرق).

سپاه در ابتدا بيشتر به نيروی پارتيزانی شباهت داشت تا يک ارتش منظم با سازمان هيرارشيک. در آنزمان سپاه فاقد درجات نظامی و سازمانبندی همانند ارتش بود(گروهان، گردان، هنگ، لشگر و سپاه). اما در جريان جنگ سپاه از يک نيروی پارتيزانی بيک ارتش منظم گذر کرد و سازماندهی همانند ارتش پيدا نمود.

سپاه بخاطر نقشش در سرکوب نيروهای اپوزيسيون و در جنگ ايران و عراق و بجهت اعتماد سران نظام به آن، در تصميم گيريهای کلان جمهوری اسلامی از جمله در زمينه امنيت کشور و سياست خارجی در سالهای جنگ شرکت داده ميشد.

 

 

 

سپاه بعد از جنگ

وضعيت سياسی کشور بعد از جنگ تغيير کرد. جنگ حضور سپاه را در تصميم گيريهای کلان کشور الزامی مينمود، اما بعد از جنگ چنين الزامی وجود نداشت. از سوی ديگر اپوزيسيون در جريان جنگ سرکوب شده بود، مجاهدين در حمله نظامی به شهرهای غرب کشور شکست سختی خورده و زندانيان سياسی قتل عام شده بودند. بعد از جنگ  سازندگی در دستور قرار گرفته بود. لذا موقعيت سپاه در ساختار قدرت تغيير پيدا کرد و  نقش خود را بعنوان يک نيروی موثر در تصميم گيريهای کلان کشور از دست داد.

با اين وجود سپاه بعد از پايان يافتن جنگ ايران و عراق در دو جهت حرکت کرد:

ـ افزايش توان نظامی و تسليحاتی و پرورش کادرهای متخصص

ـ فعاليت اقتصادی تحت پوشش سازندگی.

برای پيشبرد برنامه سپاه بودجه های کلانی  توسط دولت رفسنجانی در اختيار آن قرار گرفت و  خامنه ای به سپاه اجازه داد از طريق فعاليتهای اقتصادی به درآمدهای کلان دسترسی داشته باشد. سپاه هم در جهت گسترش تشکيلات خود، راه انداختن صنايع نظامی و دستيابی به تکنولوژيهای مدرن و پرورش کادرهای متخصص و هم  راه انداختن قرارگاهها و شرکتهای مختلف برای فعاليت های اقتصادی حرکت کرد. در عين حال پروژه هسته ای در اختيار سپاه قرار گرفت.

سپاه بعد از استعفای محمد خاتمی از وزارت ارشاد، وارد حوزه فرهنگی شد و در وزارت ارشاد و صدا و سيما حضور موثری بهم رساند.

سپاه از ابتدای تشکيل آن بکار امنيتی میپرداخت و ارگانهای قدرتمندی را هم بوجود آورده بود. همچنانکه گفته شد امور امنيتی با تشکيل وزارت اطلاعات در اوائل دهه 60 از سپاه جدا شد. در دوره خاتمی با ضربه خوردن وزارت اطلاعات در جريان قتلهای زنجيره ای، سپاه به دستور خامنه ای دوباره بکار اطلاعاتی روی آورد و اطلاعات موازی را راه انداخت و کنترل بر فعاليت جريانهای سياسی، فعالين سياسی، فرهنگی، روزنامه نگاران و دانشجوئی را بدست گرفت. بدين ترتيب سپاه دوباره وارد حوزه امنيتی گرديد.

 

سپاه و دخالت در سياست

سپاه از نيروهای سياسی ـ نظامی تشکيل شده بود که دارای گرايشهای مختلف اجتماعی و سياسی بودند. "نيم نگاهى به موسسان سپاه پاسداران ما را با شگفتى مواجه مى سازد اگر نام محسن سازگارا را در آن ببينيم و شگفت زده تر خواهيم شد اگر در ادامه دريابيم محسن آرمين، مصطفى تاج زاده، محمدباقر ذوالقدر و يحيى رحيم صفوى روزگارى در يك نهاد با هم همكارى مى كردند"(نسل دوم سپاه در راه محمد قوچانی ـ روزنامه شرق).

 لذا اولين جناح بندی در جمهوری اسلامی در درون سپاه شكل گرفت و سپس به دولت و مجلس امتداد يافت. نيروهای تشکيل دهنده سپاه دارای گرايشهای چپ و راست بودند و در مقابل هم قرار داشتند. خمينی از شکل گيری چنين شکافی در درون سپاه و آنهم در جريان جنگ با عراق به واهمه افتاد. بهمين خاطر سپاه را از دخالت در سياست برحذر داشت و عضويت نيروهای مسلح در جريانهای سياسی را منع نمود. فرمان خمينی بعدا نيروهای انتظامی و امنيتی را هم دربر گرفت. در آنزمان استدلال ميشد که: "نيروهای مسلح بايد حافظ کليت نظام و نگاهبان تماميت ارضی کشور باشند و طرفداری آنها از جناحهای داخلی اولا تعارضات عالم سياست را به داخل نيروهای مسلح ميکشد و در ثانی جناحهای رقيب سياسی را مجهز به ابزارهائی ميکند که که با توسل به آنها ميتوانند موقعيت خود را در مسند قدرت تثبيت کرده و در نهايت مانع جابجائی و تداول قدرت شوند."(سياسی شدن نيروهای مسلح؟ سعيد حجاريان).

فرمان خمينی منجر به تدوين قوانينی شد که جلو سپاه پاسداران برای دخالت آشکار در سياست را تا انتخابات مجلس پنجم گرفت. در مرحله اول انتخابات دوره پنجم مجلس عده ای از کانديداهای کارگزاران سازندگی پيروز و يا به دور دوم راه يافتند. خامنه ای از نتايج مرحله اول انتخابات دوره پنجم مجلس احساس خطر کرد و" ليبرالها" را در سخنرانی خود زير ضرب گرفت و به سپاه چراغ سبز نشان داد. بدنبال آن فرماند کل سپاه، فرمان عمليات سياسی را در مراسم  صبحگاه لشکر 7 حضرت رسول صادر کرد و گفت: " ...ما در مرحله دوم بايد به صحنه بيائيم و با رای خود نگذاريم ليبرالها و لو يک نفر اينها به مجلس بروند و بخواهند برای ملت و کشور مشکل درست کنند. ..."( کيهان 29 فروردين سال 1375). بعد از انتخابات "حزب الله" طی بيانيه ای اعلام کرد که :"ما با تمام قوا به صحنه آمديم و جريان انتخابات را به مسير صحيح هدايت کرديم". و فرمانده سپاه هم از اولين "عمليات سياسی اين نيروی پرافتخار که در کارنامه آن ثبت و حفظ شد" صحبت کرد.

بدين ترتيب سپاه  بعد از جنگ برای نخستين بار بمثابه يک حزب سياسی وارد صحنه انتخابات گرديد و معادلات را بنفع جناح حاکم تغيير داد.

 

برنامه سپاه برای قبضه قدرت

سپاه گرچه در مرحله دوم انتخابات مجلس پنجم، آشکارا در امر سياست دخالت کرد، ولی از اوائل دهه هفتاد برای قبضه قدرت سمت گرفته بود. سپاه در نخستين قدم عده ای از اعضای دفتر سياسی سابق و برخي ازفرماندهان نظامي را به روزنامه کيهان روانه کرد و در گام بعدی به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و صدا و سيما چنگ انداخت.

 انتخاب محمد خاتمي در دوم خرداد 76 به رياست جمهوري، در برنامه سپاه برای قبضه قدرت وقفه بوجود آورد. با اين وجود سپاه برنامه هایش را در اشکال ديگری پيش برد.

سپاه بجهت خصوصيات، نوع شکل گيری و نيروهای تشکيل دهنده آن در سطح فرماندهی، حاضر نيست همانند ارتشهای کلاسيک تنها به فعاليت در حوزه نظامی اکتفا کند. سپاه توان و شايستگی خود را بيش از آن می بيند. در بين فرماندهان سپاه عطش سيری ناپذير برای دخالت در امور سياسی و کسب قدرت مشاهده ميشود.

 سپاه با در نظر گرفتن نقشش در جنگ ايران و عراق و در سرکوب مخالفين و با توجه به فداکاری نيروهایش در جنگ و قربانيانی که در دفاع از کشور از دست داد، خود را صاحب انقلاب بهمن ميداند. فرماندهان سپاه، بارها از فساد در درون روحانيت، ثروت اندوزی آقا زاده ها و از ناتوانی روحانيت در اداره کشور شکوه کرده اند و نارضايتی خود باطلاع خامنه ای رسانده اند. فرماندهان سپاه خودشان را متدين تر از آقازاده ها و متعهدتر از فقها نسبت به اسلام و انقلاب ميدانند و بر لياقت و شايستگی سپاه برای اداره کشور تاکيد دارند.

 

عوامل موثر در تقويت موقعيت سپاه پاسداران

موقعيت سپاه پاسداران در طی دو دهه و نيم بجهات مختلف تقويت شده است. اما عوامل موثر در تقويت موقعيت سپاه در سطح کشور و در ساختار قدرت، در دوره جنگ و بعد از آن متفاوت بود:

 

دوره جنگ ايران و عراق

در جنگ های طولانی بخش مهمی از امکانات کشور در اختيار نيروهای نظامی قرار ميگيرد و موقعيت نيروهای نظامی بخاطر دفاع از کشور در سطح جامعه و قدرت تقويت ميشود. بگفته هارولد لاسول: ".....درگيری طولانی در يک جنگ تمام عيار که علاوه بر سازمانهای تخصصی رزمی، حجم عظيمی از واحدهای شبه نظامی را به صحنه ميکشاند و از همه مولفه های قدرت ملی(اعم از جمعيت، ايدئولوژی، توان توليدی، منابع اوليه ...) استفاده ميشود، زمينه مستعدی را فراهم ميکند که پس از پايان جنگ شاهد يک دولت پادگانی باشيم". (دولت پادگانی ـ هارولد لاسول).

جنگ ايران و عراق جنگی بود طولانی تمام عيار که 8 سال طول کشيد. پايان جنگ به روی کار آمدن بلافاصله دولت پادگانی در ايران منجر نگرديد، ولی توان رزمی سپاه در طول جنگ بالا رفت، ساختارهای آن تغيير کرد و موقعيت آن در ساخت قدرت تقويت گرديد. در جريان جنگ بخش مهمی از امکانات کشور در اختيار سپاه قرار گرفت که سپاه بعد از جنگ از آن بهره های فراوانی برد( از جمله در فعاليتهای اقتصادی).

 سپاه در طول جنگ از يک نيروی پارتيزانی بيک ارتش گسترده فراروئيد و صاحب سازمان وسيع و کادرهای نظامی گرديد. جنگ طولانی مدت ايران و عراق به شکل گيری نيروی شبه نظامی بسيج انجاميد که تحت فرماندهی سپاه قرار گرفت و بعد از جنگ هم بحيات خود ادامه داد.

 

دوره بعد از جنگ ايران و عراق

در دوره رياست جمهوری هاشمی رفسنجانی و بويژه محمد خاتمی عوامل زير در تقويت بيش از پيش موقعيت سپاه در ساختار جمهوری اسلامی موثر بودند:

1. تکيه به نيروی نظامی

خمينی بعنوان رهبر انقلاب اسلامی از مشروعيت کاريزماتيک و سنتی و از حمايت گسترده مردم برخورد بود. خامنه ای که بعد از او در مقام ولی فقيه قرار گرفت، از چنين خصوصيتی برخوردار نبود.

بعد از خمينی بتدريج شکاف بين دولت ـ ملت فعال شده، گروههای مختلف اجتماعی از جمهوری اسلامی فاصله گرفته و پايگاه اجتماعی رژيم تضعيف و مقبوليت آن در بين مردم سير نزولی پيمود. در دوره رياست جمهوری رفسنجانی ما شاهد گسترش نارضايتی در بين گروههای مختلف اجتماعی بوديم. نارضايتی ها در شورش مردم شهرهای شيراز، مشهد، اراک، قزوين و اسلام شهر جلوه گر شد. در انتخابات دوم خرداد نيز جوانان، زنان و طبقه متوسط شهری به کانديدای ولی فقيه و جناح حاکم "نه" گفتند. اين انتخابات و انتخابات مجلس و شورای محلی نشان داد که پايگاه اجتماعی رژيم بشدت تضعيف شده است.

 سران جمهوری اسلامی بخاطر فقدان مشروعيت رژيم و تضعيف پايگاه اجتماعی آن و برای سرکوب شورشها و اعتراضات مردم به سپاه متوسل شدند و همانند حکومت های مستبد برای حفظ قدرت راه را برای قدرت گيری سپاه در ساختار سياسی هموار کردند و امتيازات متعددی برای سپاه و فرماندهان آنها در نظر گرفتند. عليرضا علوی تبار در سخنرانی در مراسم اعتصاب غذا در دفتر مرکزی جبهه مشارکت بر اين نکته دست گذاشت و گفت: "امام خمينی بعنوان رهبر انقلاب اسلامی هم مشروعيت کاريزماتيک داشت و هم مشروعيت سنتی، ضمن آنکه از مقبوليت مردمی بالائی برخوردار بود. اما پس از ايشان، مشروعيت کاريزماتيک از بين رفت، مشروعيت سنتی شکل نگرفت و مقبوليت مردمی نيز سير نزولی پيدا کرد. همين امرباعث نگرانی کانون قدرت نسبت به ادامه حيات خود شد و بستر نظامی گری را فراهم ساخت." او اضافه کرد: "امام خمينی اعتماد به نفس خاصی داشت که او را کمابيش در قبال مسائل بيرونی واکسينه ميکرد. در حالی که اين اعتماد به نفس بعد از ايشان از بين رفت و بهمين خاطر تلاش ميشود با ژست های نظامی خاص، حقارت شخصی پوشانده شود".

 

2. اصلاحات

با راه افتادن روزنامه های منتقد در دوره اول رياست جمهوری خاتمی و با پيروزی پی در پی اصلاح طلبان حکومتی در انتخابات رياست جمهوری، شوراهای محلی و انتخابات دوره ششم مجلس شورا، خامنه ای و جناح محافظه کار  احساس خطر کردند. جناح محافظه کار از جمله روحانيت برای مقابله با اصلاح طلبان حکومتی و جلوگيری از پيشروی آنها، ميدان را برای خامنه ای، راست افراطی و سپاه باز کردند. خامنه ای با اتکا به سپاه  و ارگانهای امنيتی وابسته به سپاه  به جنگ روزنامه ها و فعالين سياسی رفت.

جريان راست افراطی در مقابله با اصلاح طلبان حکومتی، جنبش دانشجوئی، روزنامه نگاران، فعالين ملی ـ مذهبی، نهضت آزادی و نيروهای سکولار ابتکار عمل را بدست گرفت. در اين روند موقعيت راست افراطی در ساختار حکومتی تقويت گرديد. تقويت موقعيت راست افراطی بمنزله تقويت سپاه بود و تقويت موقعيت سپاه هم بمنزله نيرو گرفتن راست افراطی.

 

3. حضور امريکا در منطقه

 دولت بوش با حضور در افغانستان، عراق و ديگر کشورهای منطقه، جمهوری اسلامی را به محاصره در آورده است. سران جمهوری اسلامی در طی چند سال شديدا نسبت به حمله نظامی امريکا احساس خطر ميکردند. يکی از عواملی که  راه را برای گسترش نظامی گری و تقويت موقعيت سپاه در ساخت قدرت باز کرد، تهديد نظامی ايران توسط امريکا و دولت اسرائيل و طرح خاورميانه بزرگ بود.

 

4. موفقيت سپاه در عراق

در درون جمهوری اسلامی برای مقابله با خطر حمله نظامی امريکا دو سياست مطرح بود:

ـ سياست همکاری با امريکا در عراق

ـ سياست زمين گير کردن امريکا در عراق

دولت خاتمی و اصلاح طلبان بر پيشبرد سياست اول پای ميفشردند و سپاه بر سياست دوم. نظر سپاه اين بود که اگر امريکا در عراق موفق شود، نوبت بعدی ايران خواهد بود. لذا بايد امريکا را در عراق زمين گير کرد تا نتواند به ايران حمله کند. در اين چالش خامنه ای طرف سپاه را گرفت و پيشبرد اين سياست را به سپاه پاسداران سپرد. در اين ارتباط حتی به وزارت امورخارجه اجازه داده نشد که برای عراق سفير تعيين کند. سپاه سفير جمهوری اسلامی در عراق را تعيين کرد.

سپاه اين ماموريت را به سپاه قدس که سپاه فرامرزی است، محول کرد. سپاه قدس برنامه خود را در دو سو پيش برد. يکسو کمک به جريانهای تروريستی و سوی ديگر کمک به جريانهای مذهبی ـ سياسی طرفدار جمهوری اسلامی.

سپاه پاسداران زمين گير شدن دولت بوش در عراق را که قابل پيش بينی بود و دلايل متعددی داشت، بدرجاتی بحساب خود نوشته است. سپاه عملکرد خود را در عراق بعنوان برگ برنده بحساب می آورد. سران سپاه بر اين نظرند که تحليل مديران سياسی از موقعيت امريکا در عراق نادرست از آب درآمد و تحليل آنها درست. آنها معتقدند که سياست اشان در عراق موفقيت آميز بود و امريکا در عراق به طور کامل شکست خورده است. يحيی رحيم صفوی فرمانده سپاه پاسداران  ميگويد: " طرحهای استکبار جهانی به رهبری امريکا در عراق بطور کامل با شکست مواجه شده است. امريکائی ها ميخواستند با روی کار آمدن يک دولت لائيک و دولت سازی لائيک که مدلی از دمکراسی غربی باشد، دمکراسی غربی را در خاورميانه ترويج دهند و طرح خاورميانه بزرگ را به دنيا ارائه دهند." و اضافه ميکند:"هزينه های اقتصادی، تلفات نظامی و هزينه های سياسی در عراق به منفعت سياسی و ساختار دلخواه امريکائی ها تبديل نشد. نه پارلمان، نه دولتی که بعد از چهار سال در عراق بروی کار آمده و نه قانون اساسی عراق مطلوب امريکا نيست و برنده اصلی ميدان عراق مراجع عظام و تفکر اسلام ناب محمدی است"(سخنرانی سرلشگر يحيی رحيم صفوی در دومين روز همايش مسئولان و مديران نمايندگی ولی فقيه در سپاه). او در اين سخنرانی ميگويد که طرحهای امريکا در لبنان هم شکست خورد و نتوانست حزب الله را خلع سلاح کند و دولت لبنان حزب الله را بعنوان يک مقاومت پذيرفت. او به پيروزی حماس در فلسطين هم اشاره ميکند.

 

5. تقويت موقعيت جمهوری اسلامی در منطقه

موقعيت جمهوری اسلامی در منطقه نسبت به چند سال قبل تغيير کرده است. با برکناری طالبان و صدام حسين ـ دو دشمن جمهوری اسلامی ـ و زمين گير شدن امريکا در عراق، پيروزی حماس در فلسطين و پيشبرد پروژه هسته ای از يکسو و از سوی ديگر با روی کارآمدن راست افراطی و يکدست شدن حاکميت، موقعيت جمهوری اسلامی در منطقه تقويت شده است. بهمين خاطر جمهوری اسلامی در حال حاضر خود را قدرت منطقه ای بحساب ميآورد و خواهان برسميت شناخته شدن آن از جانب امريکا و اتحاديه اروپا است. سپاه تقويت موقعيت جمهوری اسلامی در منطقه را در درجه اول مرهون سياستها و اقدامات خود ميداند.

 

 

 

کارکرد سپاه بمثابه حزب سياسی

 تمام ارتشها در زمينه سازمانی، امر بسيج و ابزارها نسبت به سازمانهای سياسی غيرنظامی مثل احزاب از سه جهت برتری دارند:

"1. از نظر سازمانی

از ديدگاه سازمانی ارتشهای مدرن دارای سازمانی متمرکز و انظباط شديد و سلسله مراتب دقيق هستند. ارتش سازمانی است که برای انجام اهداف خاص و روشنی تشکيل ميشود و از همين رو دارای سازمان داخلی يکپارچه و منسجمی است. قدرت نظامی غيرشخصی و ناشی از نشان و درجه است.

2.توانائی بسيج

از نظر توانائی بسيج ارتشهای مدرن با توجه به اهداف خاص خود آنها خصلت سمبليک و ايدئولوزيک دارند. ارتشها معمولا ذهنيت جمعی ايجاد ميکنند که اعضا در آن غرق ميشوند و از آنجا که ذهنيتهای جمعی معمولا منشا جنبشهای سياسی هستند، ارتش نيز بهمين دليل ممکن است که جنبش سياسی ايجاد کند.

3. ابزارهای مورد استفاده

از آنجا که ارتش سازمان کم و بيش انحصاری اعمال قدرت است، از برتری چشمگيری نسبت به سازمانهای غيرنظامی برخوردار است."(جامعه شناسی سياسی ـ دکتر حسين بشريه)

سپاه پاسداران بمثابه يک ارتش از چنين برتری نسبت به احزاب سياسی برخوردار است. بعلاوه سپاه از دو برتری ديگری هم برخوردار است:

1. توانائی اقتصادی

سپاه بخاطر فعاليتهای اقتصادی و بودجه کلانی که در اختيارش قرار ميگيرد، دارای توان بالای اقتصادی است.

2. سازمان شبه نظامی بسيج

سپاه سازمان شبه نظامی بسيج را تحت فرماندهی خود دارد و از آن بعنوان بازوی اجرائی بهره ميگيرد.

در کشور ما احزاب سياسی قدرتمند وجود ندارد و توانائی احزاب سياسی موجود با سپاه قابل مقايسه نيست. اگر سپاه همانند احزاب سياسی وارد عرصه انتخابات شود و با احزاب سياسی به رقابت بر خيزد، نتيجه از قبل معلوم است.

همانگونه که گفته شد سپاه در مرحله دوم انتخابات دوره پنجم مجلس بنفع جناح محافظه کار وارد صحنه انتخابات شد و نتيجه را بسود آن جناح رقم زد. در انتخابات دوم خرداد سال 1376، جريان راست افراطی ميخواست دوباره پای سپاه و بسيج را به انتخابات بکشاند ولی: "محسن رضايي که از مدتها قبل نسبت به افزايش روز افزون قدرت ذوالقدر در سپاه پاسداران معترض بود در کنار هاشمي قرار گرفت و برنامه راست افراطي در انتخابات ناکام ماند." (ظهور طبقه جديدـ بخش 32 نوشته جلال يعقوبی). محسن رضائی بخاطر ناکام گذاشتن برنامه راست افراطی در انتخابات، از فرماندهی سپاه کنار گذاشته شد.

با روی کار آمدن اصلاح طلبان حکومتی دخالت سپاه در انتخابات بعدی متوقف شد تا اينکه سپاه بار ديگر با تائيد خامنه ای از دومين دوره انتخابات شوراهای محلی باينسو در انتخابات دخالت کرد.

حضور سپاه در انتخابات، موضع گيريهای سياسی و شرکت در سياستگذاری و تصميم گيريهای کلان سياسی، نشان ميدهد که سپاه بمثابه يک حزب سياسی عمل ميکند و کارکردی مشابه آن دارد. اصلاح طلبان حکومتی از سپاه بعنوان حزب پادگانی نام می برند. سعيد حجاريان در سال 1377 از تبديل کردن سپاه توسط باند خاص در سپاه به يک حزب "تمام عيار" سخن گفته بود: " ... گمان داريم ريشه مشکل به يک باندخاص در درون سپاه باز ميگردد که سالهاست از هيچ تلاشی برای تبديل سپاه به يک "حزب تمام" فروگذار نکردند و برخلاف رای امام حاضر نيستند برای پيگيری شفاف مواضع  و مطامع سياسی خويش از سپاه بيرون آمده  و حزب خود را تشکيل دهند. سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی با اتکا به سابقه خود ميتواند عناصر باند مذکور را با نام و نشان و درجه به مردم  و برادران سپاه معرفی کند و نشان دهد که اين گروه چگونه و با چه ترفندهائی تلاش ميکنند پيوندهای مشکوکی را ميان سپاه و جريان انحصار بوجود آورند"(عصر ما شماره 97 سال 1377/ سعيد حجاريان).

 

 

 

 

سپاه و انتخابات

در گذشته سرنوشت انتخابات را روحانيت و دو تشکل روحانيون(جامعه روحانيت مبارز و مجمع روحانيون مبارز) رقم ميزد. اما در سه انتخابات اخير، سپاه سرنوشت انتخابات را رقم زده است.

 سپاه و بسيج  سازمان يافته ترين، وسيع ترين، منظبط ترين و نيرومندترين شبکه در کشور هستند. زمانی که آندو بخواهند در کشور ما که گروههای اجتماعی از سازمانيابی صنفی و سياسی برخوردار نيستند، وارد حوزه سياست شوند، بمثابه قوی ترين نيرو برآمد کرده و رقبای خود را شکست ميدهند. سپاه و بسيج در سه انتخابات اخير رقبای خود را شکست دادند و نتيجه سه انتخابات را بسود خود و جريان راست افراطی تمام کردند. بگفته سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی:"آنچه در انتخابات رياست جمهوری برجسته بود، حضور سازمانيافته برخی نهادهاد بود. انتخابات رياست جمهوری با حضور سپاه و بسيج با نتايج هدايت شده تبديل گرديد. .....بنابر گزارش وزارت اطلاعات، دادگستری و کشور و نيز شکايات آقايان کروبی، معين، رفسنجانی يک نهاد نظامی در سراسر کشور همچون يک حزب سياسی با تشکيلات فراگير و در قالب طرحهای عملياتی به هدايت و جهت دهی آرا در سطح کشور و بويژه شهرهای کوچک و مناطق روستائی که احزاب سياسی در آنجا حضوری ندارند پرداخته است"(بيانيه سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی بعد از انتخابات).

 سردار ذوالقدر که در آنموقع جانشين فرمانده کل سپاه بود، در همايش فرماندهان بسيج اداری و کارگری سراسر کشور آشکارا بر دخالت سپاه در انتخابات اعتراف کرد: " انتخابات نهمين دوره رياست جمهوری در نوع خود بی نظير بود" و "بايد پيچيده عمل ميشد و نيروی اصولگرا بحمدالله با طراحی درست و چند لايه توانستند در يک رقابت واقعی و تنگاتنگ، حمايت اکثريت مردم را به خدمتگزاری بيشتر و موثرتر به آنها جلب کنند"(روزنامه ايران 18 تير سال 1384).

 

سپاه و قانونگذاری

 حدود 70 ـ 80 نفر از نمايندگان مجلس شورا به سپاه وابسته هستند. سپاه با حضور اين عده در مجلس همانند احزاب سياسی در کار قانونگذاری مشارکت ميکند و از کانال نمايندگان وابسته بخود برنامه هایش را پيش میبرد و هرآنجا که لازم است عليه رقبای خود اقدام ميکند. نمونه آن را ميتوان در مورد خرم وزير راه دولت خاتمی ديد. خرم در جريان فرودگاه امام خمينی در مقابل سپاه ايستاد و  بخواست سپاه تن نداد. سپاه از طريق نمايندگان وابسته بخود او را استيضاح و برکنار کرد.

 

سپاه و اداره کشور

تاريخ ايران همواره شاهد کشورگشائی نيروهای نظامی بوده است. نظاميان گرچه توان کشور گشائی داشتند، اما قادر به كشور داري نبودند. لذا: "در تاريخ ايران دو نيروي نظامي و ديواني هر يك قلمرو عمل خود را داشتند و پادشاه پيوند اين دو نيرو بود. نظاميان كه در ايجاد و استقرار نظام نقش اصلي را داشتند اما توان اداره كشور را نداشتند، لذا يكي از مشكلات پادشاهان آن بوده كه چگونه نظامياني را كه او و خاندانش را به قدرت رسانيده اند به پايگاه خود بازگرداند و كاري كند كه ديوانيان كه تجربه اداره امور كشور را دارند كارها را به دست گيرند. براي مثال چگونه شاه اسماعيل صفوي و به دنبال او شاه عباس كبير قزلباشان را كه حكومت صفوي را برپا كرده بودند مجبور كرد كه چشم از مناصب اداري بپوشند و كار و اداره امور كشور را به ديوانيان واگذارند"( تحليلي از دولت آقاي احمدي نژاد بقلم محمد برقعي ـ مندرج در نشريه شهروند).

چنانکه گفته شد ارتشها با وجود اينکه در زمينه سازمانی، قدرت بسيج و ابزارهای مورد استفاده نسبت به سازمانهای سياسی غيرنظامی از برتری قابل توجه ای برخوردارند، ولی فاقد توان اداره کشور هستند. "در مقابل نقاط قوت ارتشها با احزاب و سازمانهای سياسی نقطه ضعف عمده ای دارند و آن اينکه ارتش برای اداره امور سياسی ايجاد نشده و از همين رو حتی در ديکتاتوری نظامی اداره بخشی از امور به غيرنظاميان واگذار ميگردد. طبعا هرچه نظام اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی پيچيده تر باشد، توانائی ارتش برای اداره امور کمتر ميشود."( جامعه شناسی سياسی ـ دکتر حسين بشيريه)

زمانيکه نيروهای نظامی توان اداره کشور را داشته باشند و يا مدعی آن باشند، در چنين صورتی برای گرفتن اداره  کشور خيز برخواهند داشت: "اگر نظاميان مهارتهاي ديوانيان را فرا گيرند يا بر آن باور شوند كه از عهده انجام هر دو وظيفه برميآيند سر زير بار ديوانيان نميگذارند و خود حكومت را به دست ميگيرند. و از آنجا كه عموم آنان از قشرهاي پاييني و متوسط جامعه هستند لذا با شعارهاي توده پسند مردم را با خود همراه ميكنند. به علاوه آنكه به دليل داشتن انضباط و عادت به زندگي ساده تر حداقل در اوايل كار فساد مالي كمتري از ديوانيان دارند. در يك نظام ايدئولوژيكي نيز بيشتر از ديوانيان به شعارهاي انقلابي كه براي آن جان فشاني كرده اند پاي بند‌ هستند."( تحليلي از دولت آقاي احمدي نژاد بقلم محمد برقعي ـ مندرج در نشريه شهروند).
سپاه مدعی دارا بودن توانایئ اداره کشور است و برای آن از مدتها قبل برنامه ريزی کرده است:

ـ سپاه سالها است که برای تربيت کادر در زمينه های مختلف سرمايه گذاری کرده است. فرماندهان سپاه از وجود کادرهای توانمند در سپاه صحبت ميکنند. محمد حجازی فرمانده بسيج در مراسم افتتاح همايش مسئولين بسيج کشورگفت: " سپاه به مرکزی برای تربيت کادرهای ارزشمند و توانمند نظام تبديل شده است".

ـ سپاه به فعاليتهای اقتصادی روی آورده و پروژه های متعددی را اجرا کرده است. فرماندهان سپاه معتقد هستند که سپاه از تجربه و توان لازم برای انجام پروژه های بزرگ اقتصادی برخوردار است و برپايه آن تجربه قادر به اداره اقتصادی کشور است.

ـ سپاه سالها است که بخشی از نيروهای خود را آزاد کرده و در ارگانهای مختلف جا داده است تا هم در آن ارگانها حضور داشته باشد و هم در اداره کشور تجربه بياندوزد.

برپايه آنچه گفته شد سپاه مدعی است که از کادرهای ارزشمند و از تجربه گرانبار در امر مديريت نظامی، اقتصادی و سياسی برخوردار بوده و قادر به اداره کشور است.

فرماندهان سپاه مدتها است که دولت رفسنجانی و خاتمی را بخاطر ضعف و ناتوانی آنها در اداره کشور و حل بحرانها   نقد کرده و توانائی های خود را برخ آنها ميکشند. سردار غلامعباس رشيد ميگويد: "مديران توانمند سپاه هر جا بوده اند موفق بوده اند. با مديريت قوی، تفکر و تعقل و فداکاری و ايثار. حتی در عرصه های نهضتی، عمرانی، خدماتی" و اضافه ميکند که"چنانچه فرصت حضور به اين عزيزان داده شود قادرند کشور را اداره کنند و نظام اداری و اقتصادی کشور را متحول کنند."

 

سپاه و دولت احمدی نژاد

احمدی نژاد بعد از پيروزی در انتخابات کميته ای را که اکثر آنها از مقامات نظامی ـ امنيتی بودند، برای انتخاب وزرا تشکيل داد. هنگام معرفی وزرا معلوم شد که کفه نيروهای نظامي ـ امنيتی حتي از کفه اقوام و دوستان احمدي نژاد هم سنگين تر است. قريب به نيمي از وزرای دولت جديد نظامی هستند و عضويت نهادهای نظامي ـ امنيتي را درشناسنامه کاری خود دارند: محمدحسين صفارهرندي، محمد ناظمي اردكاني، پرويز كاظمي، داود دانش جعفری، مصطفي پورمحمدي، محمد نجار، سيد محمد جهرمي، سيد مسعود پوركاظمي، سيدپرويز فتاح، عليرضا طهماسبي و غلامحسين محسني اژه اي شاخص ترين اعضای کابينه هستند که سوابق نظامي و امنيتي شان بسيار پر رنگ است.

يک بررسي نشان مي دهد که نزديک به 70 درصد معاونين وزراي دولت احمدی نژاد از ميان فرماندهان و عناصر وابسته به سپاه پاسداران انتخاب شده اند و معاونان انتخاب شده نيز همراهان نظامي خود را به وزارتخانه ها آورده اند. گفته ميشود بيش از 25 هزار تن از مديران مياني جايشان را به نيروهای مورد نظراحمدی نژاد داده اند که اغلب شان سوابق نظامي دارند.

مصطفی پور محمدی وزير کشور محمد باقر ذوالقدر جانشين فرمانده سپاه پاسداران را به عنوان معاون سياسی ـ امنيتی وزارت کشور و قائم مقام خود برگزيد و اکثر  استانداران را از بين عناصر وابسته به سپاه انتخاب کرد( علی شادمانی رئيس دانشگاه علوم و فنون سپاه بعنوان استاندار همدان و عباس محتاج يکی از فرماندهان سابق سپاه و فرمانده نيروی دريائی به سمت استاندار قم....). بنوشته مطبوعات يازده نفر از فرماندهان سپاه و نيروهای انتظامی و چهار نفر از مسئولان سابق سازمان زندانهای کشور از طرف وزير کشور بعنوان استاندار و فرماندار برگزيده شدند. تعدادی از معاونين احمدی نژاد هم از فرماندهان سابق سپاه هستند( مثل حسين دهقان معاون رييس‌جمهور و رييس بنياد شهيد و امور ايثارگران).

سپاه در دولت احمدی نژاد از فرهنگي ترين وزارتخانه دولت که به صفار هرندي سردار پيشين سپاه سپرده شده تا وزارت بازرگاني، از سطح وزارت و معاونت تا مديران اجرائی، از سطح استاندار و فرماندار تا سطح مديران محلی  حضور گسترده دارد.

 

نگرش ماركسیستی استاد علی طایفی

ایدئولوژی ماركسیسم در شوروی سابق از اوایل قرن بیستم تا اواخر آن فرن، در تلاش برای افزایش و گسترش سوسیالیسم، در فراسوی خاك خود روی آوردند تا بدین وسیله، با تجزیه‌ی ملت‌های واحد به انبوهی از قوم‌های منفرد و جداگانه، كه خلق‌های به اصطلاح آزاد خوانده می‌شدند، رو آوردن این کشورهای کوچک به زیر مجموعه شوروی و سوسیالیسم، كه گویی آزادی و رهایی را برای آنان به ارمغان آورده بود، اردوی خویش را بزرگتر و گسترده‌ تر سازند و سرمایه و منابع طبیعی و همینطور بازاری مناسب و دائمی برای اقتصاد خویش فراهم نماید و نیز ستیزه ‌های پیدا و پنهان خویش با ملی گرائی، در جهت یافتن بازار مناسب برای كالاها و تسلیحات نظامی فراهم آوردند0

اما اینك در قرن بیست و یكم، نو ـ استعمارگران، روسیه در تلاش برای انحراف و تضعیف ملی گرائی در جامعه ایران، یعنی پدید آوردن از كشور بزرگ ایران به قسمت های كوچك و، ناتوان، به ظاهر برابری خلق ها و كاملاً وابسته به چین و روسیه به گونه‌ای دیگر روی آورده‌اند0

در همین چار چوب، افراد و گروه ‌های دینی، سنتی و ماركسیستی داخلی، كه رسانه‌های گوناگونی را در اختیار دارند، با تضعیف، و تخریب فرهنگ و هویت ایرانی از طریق تحریف و مخدوش ‌سازی تاریخ و تاریخ ‌سازان پرافتخار ایران، دروغ را واقعیت و همینطور واقعیت را دروغ نشان دادن و بخشی از تاریخ ایران را قصه، تخیل‌گرای فردوسی در شاهنامه، پیوسته در تلاش و تكاپو برای فروپاشاندن وحدت و یكپارچگی ملی و تمامیت ارضی ایران و ایجاد حكومت‌هایی به اصطلاح خود مختار و یا الحاق آنها به برخی كشورهای همسایه‌ اند0

در طول چند سال اخیر، ظهور نویسندگانی كه پیوسته و هدفمند، با استفاده از ادبیات ماركسیستی كه در آن میهن ‌ستیزی رشد فزاینده‌‌ای دارد، به انكار و تخریب ریشه‌های تمدن و فرهنگ و هویت كهن و اصیل ایرانی روی آورده‌اند، ابعاد عظیم توطئه‌ی گروه های دینی، سنتی و ماركسیسم جهت لطمه زدن به كشور و ملت ایران، و ضرورت مقابله‌ی بنیادین با چنین تحركات مخربی را بیش از پیش آشكار و نمایان می‌سازد0

نویسنده‌ای به نام علی طایفی، با انتشار كتاب‌هایی و با راه اندازی وبلاگ و اندیشكده جامعه شناسی، با اتكا به اصول ماكیاولیسم و شیوه‌های غیر جامعه شناسی، به سادگی و وضوح هرچه تمامتر وانمود می كند، كه پیرو مكتب ماركسیسم نمی باشد بر روی شبكه‌ی اینترنت، گفتمان كمابیش جدید و بی‌سابقه‌ای را طرح و ترویج نمود كه هدف و نتیجه‌ی آن، تحریف عقاید دینی، سنتی از صدقه در ایران بوده است0

وی با بهره‌گیری از ادبیات و لحنی یك‌ سره پرخاش‌گرانه، موهن و خودپرستانه، و با كاربرد قصه پردازی، اوهام‌ بافی و آمار، در مقاله خود بنام صدقه، به انكار كامل تفكر دینی، سنتی و جایگزین كردن توهمات خویش به جای واقعیت های اجتماعی پرداخته است0

فردی بنام نوشین عضو اندیشكده از هر گونه دست‌آورد، و تخریب چهره‌ ها و شخصیت‌های تاریخی و سیاسی ایران بطور مستقیم و غیر مستیقم پرداخته و پیشرفت و توسعه و نجات بخشی از افراد جامعه كه تحت تسلط رژیم پهلوی را توهمی القا شده از سوی سرمایه داران كه خود حاصل توطئه‌های كشورهای امپریالیستی سازمان یافته قلم ‌داد كرده است

آدمیت برتر است یا انسانیت، جامعه دینی برتر است یا جامعه انسانی چهره واقعی خاتمی و موسوی را بهتر بشنا

حكومت جمهوری اسلامی به دلیل وجود اقتصاد دولتی و گرفتن هدایای قابل توجه از كشورهای چین و روسیه، كشور ایران را به وارد كننده كالاهای وسایل برقی، پوشاك و كفش، كامپیوتر و قطعات خودرو ساخت چین و در صنایع نظامی، هواپیمائی و كشتی سازی از روسیه و محصولات كشاورزی، باغی، فراورده های گوشتی و شیر از كشورهای برادر نظیر پاكستان، مصر000 و صادرات سرمایه ها و منابع طبیعی، اقتصاد كشور وارد عرضه جهانی شدن گام برداشته است0 در ضمن با واردات قاچاق کالاها و مالیات مضاعف و وامهای بانکی با بهره های بالا و عدم امنیت سرمایه گذاری در کشور ضمینه های ورشكستگی و تعطیلی صنایع خصوصی موجب افزایش بیكاری در جامعه فراهم گشته و مارکسیست ها ادعا می کنند از یک سو که جمعیت به شدت افزایش می یابد و از سوی دیگر كه آمریکا بنزین را بر روی کشور ایران تحریم کرده است و هیچ ربطی به برنامه ریزی دولت احمدی نژاد و ورشكستگی اقتصاد دولتی ندارد0

در منظر آیت الله خامنه ائی كه رهبر دینی و سیاست كلی نظام را تعیین می كند، ایرانیان به عنوان یك فردی كه اختیارات خود را در اختیار ولی مسلمین جهان قرار داده تا به فراسوی این دنیای خاكی رهبری نمایند0 طبق اصل یكصد و دهم قانون اساسی جمهوری اسلامی، وظایف و اختیارات رهبر:

1 ـ تعیین سیاست های كلی نظام جمهوری اسلامی ایران پس از مشورت با مجمع تشخیص نظام0

2 ـ نظارت بر حسن اجرای سیاست های كلی نظام0

3 ـ فرمان همه پرسی0

4 ـ فرماندهی كل نیروی مسلح0

5 ـ اعلان جنگ و صلح و بسیج نیروها0

6 ـ نصب و عزل و قبول استعفا:

الف) فقهای شورای نگهبان0

ب) عالی ترین مقام قوه قضائیه0

ج) رئیس سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران0

د) رئیس ستاد مشترك0

ه ) فرمانده كل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی0

و) فرماندهان عالی نیروهای نظامی و انتظامی0

7 ـ حل اختلاف و تنظیم روابط قوای سه گانه0

8 ـ حل معضلات نظام كه از طرق عادی قابل حل نیست، از طریق مجمع تشخیص مصلحت نظام0

9ـ امضای حكم ریاست جمهوری پس از انتخابات، صلاحیت داوطلبان ریاست جمهوری از جهت دارا بودن شرایطی كه در این قانون می آید، باید قبل از انتخابات به تائید شورای نگهبان و در دوره اول به تایید رهبر برسد0

10ـ عزل رئیس جمهور با در نظر گرفتن مصالح كشور پس از حكم دیوان عالی كشور به تخلف وی از وظایف قانونی، یا رای مجلس شورای اسلامی به عدم كفایت وی براساس هشتاد و نهم0

11 ـ عفو یا تخفیف مجازات محكومین در حدود موازین اسلامی پس از پیشنهاد رئیس قوه قضائیه0

رهبر می تواند بعضی از وظایف و اختیارات خود را به شخص دیگری تفویض كند0

 امام خمینی بعد از سرنگونی حكومت پهلوی، به ولایت فقیه رسیدند، اولین فرمانی تاریخی خود را بعد تصرف سفارت آمریكا و شكست مفصحانه نیروهای آمریكائی كه برای آزادی گروگانها درسفارت به كویر طبس آمده بودند، صادر نمود0 فرمان تاریخی چنین بود: « ما پشت مان را به شیطان بزرگ آمریكا كردیم و او از بی توجهی ما سوء استفاده كرده و به ما تجاوز نمود و ما دیگر با آن شیطان بزرگ كاری نداریم، هر غلطی كه دوست دارد می تواند بخورد»0 از همان آغاز او همچون خداوند، فرمانش را آیه وار برای بندگانش صادر كرد0 او همچون خداوند خود را مسئول جان و مال و سرنوشت ایرانیان می دانست0 برده تنها با كسب اجازه از ارباب ش می تواند سوال بپرسد و دستورات ش را دریافت نماید0 همه افراد جامعه موظف بودند دستورات صادره را بدون كم و زیاد به اجرا در آورند0 كوچكترین سرپیچی از دستورات امام نتیجه اش اعدام بود0 برده ها در زمان انتخاب جمهوری اسلامی، از نقطه نظر فكری بالغ به حساب آمدند و بعد از انتخابات تبدیل به صغیر شدند0 در طول حیات جمهوری اسلامی، نظر افراد جامعه برای شان مهم و با ارزش بوده است0 در حكومت های ملی گرائی، نظر افراد جامعه در برنامه ریزی در جهت افزایش آسایش و رفاه اجتماعی برای حكومتیان مهم و با ارزش بوده است0 آیا افراد جامعه ایران از حكومتیان می خواستند كه حجاب بر سر زنان یا ریختن اسید به صورت افراد بی حجاب در ابتدای انقلاب، دستگیری مخالفین، شکنجه اعدام یا زندانی به جرم آزادی اندیشه، حمله به طرفداران گروه های ماركسیستی نظیر سازمان چریكهای فدائی خلق در سال 1359 در دانشگاه امیر كبیر «پلی تكنیك سابق» در بزرگ داشت سیاهكل كه به كشته شدن 115 نفر و با لگد به شكم یك زن باردار زدند كه منجر به صدق جنین كردن آن شد و تعداد بیش از هزاران نفر دچار اسیب دیدگی و تعدادی دستگیر شدند (ما كاری با سازمان فدائیان اكثریت و اقلیت نداریم كه اعضای آن با خواند چند كتاب ادعای خداوندی می كنند0 ادامه دهندگان این سازمانها نظیر سجادی از سازمان فدائیان اقلیت یا كمیلی زاده از حزب توده كه با مواجه با ملی گرایان با واژه های دیوانه به ملی گرایان حمله كرده و به صفوف طرف داران جمهوری اسلامی رفته از حكومت دفاع می نمایند و حتی شرایط پیش بیاید از درگیری فیزیكی نیز خوداری نمی كنند)0 صدا و سیما كه یك رسانه ملی می باشد كه تبدیل به بلندگوی حكومتیان گشته است0 روزنامه، مجله و هفته های وابسته به حكومتیان، وزارت ارشاد كه بر علیه فرهنگ ملی جامعه خویش فعالیت می كند، سنگسار، ایجاد گروه های سازمان داده شده كه به مخالفان حكومت حمله می كنند جزئی از خواسته های مشروع و به حق ایرانیان قبل از انقلاب بوده كه بعد از انقلاب به اجرا در آید یا تقویت فرهنگ ملی گرائی در عرضه های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و افزایش آسایش، امنیت و رفاه اجتماعی خواسته های آنها بوده است، كدامیك؟

برای روشن شدن مسئله نمونه ائی می آوریم: در مورد گروه های برگزیده ( انجمنی با نام "انجمن خیریه حجتیه مهدویه" پس از کودتای 28 مرداد 1332 با رهبری محمد ذاکر تولایی(معروف به حلبی) با هدف مقابله با بهائیت تأسیس شد0 در دوران طلبگی، او و همشاگردی ‌اش سید عباس علوی توسط یک مبلغ بهایی به آئین بهائی دعوت شده بودند و دوست او به بهائیت گرویده بود0 حساسیت حلبی نسبت به این موضوع از یک تجربه شخصی سرچشمه می‌گرفت0 او با کنارگذاشتن تحصیلات و مطالعات معمول، وقت خود را وقف مطالعه تاریخ و متن‌های اصلی بهائیت کرد تا یک پاسخ جامع اسلامی برای مسئله بهائیت بیابد0 طرح اولیه حلبی آموزش گروهی از طلبه‌ها برای انجام این وظیفه بود، این امر با مخالفت مقامات مذهبی حوزه علمیه قم روبرو شد0 حلبی آن‌گاه یک گروه داوطلب غیر روحانی متبحر در مباحثه و مناظره را با کمک های مالی از کشور انگلستان برای این منظور استخدام کرد0 این گروه ابتدا به نام انجمن ضد بهائیت و پس از انقلاب به نام انجمن حجتیه مهدویت معروف شد0

مراحل اولیه پروژه حلبی در مشهد با همکاری محمد تقی شریعتی در کلاسهای دینی به اجرا گذاشته شد0 در ادامه سفر به تهران، حلبی موفقیت‌های استراتژیکی را برای او به ارمغان آورد0 در تهران شاگردان او از بازاری ‌ها و پیشه ‌وران مذهبی تشکیل می‌شد و آنها توانستند گروهی از دانش‌آموزان مشتاق و با استعداد مدارس مذهبی و دبیرستان‌ها را به خدمت گیرند0 در مبارزه با بهائیت، هیچ گاه اساس بهائیت و جاسوسی برای اسرائیل مد نظر قرار نداده، بلکه در محیط رژیم شاهنشاهی در کمال آزادی، جلسات منظمی را در ییلاق ها و باغ های بزرگ با صرف هزینه های سنگین برگزار می کردند0 در ابتدای انقلاب با استفاده از فضای جمهوری اسلامی به وجود آمده و با پوشش دفاع از اسلام فقاهتی، به جنگ با بهائیت برخاستند0 انجمن حجتیه علی رغم ادعای دوری از سیاست، دقیقاً ریشه های سیاسی دارد و اگر نگوئیم مؤسسین آن خود با جریانات سیاسی بیگانه پیوند داشته اند و علت حدوث این جریان، استعمار بوده است0 جریان ماركسیستی در ایران به جای آنکه متوجه دشمن بزرگتر یعنی حكومت جمهوری اسلامی باشد، تمام توان خود را متوجه خطر بهائیت کرده بوده و با ملی گرائی به ستیز بر خواسته است0 در مورد دموكراسی و تحمل عقاید مخالفین خود هم استدلالشان همین بود0 یعنی می گفتند اگر بهائیت را جاسوس اسرائیل علام نمائیم در حقیقت به ملی گرائی لطمه زده ایم0 البته این بحث را عناصر انحصار طلب و گروه های ماركسیستی به غیر از كومله و حزب دموكرات كردستان « نتها این دو جریان می باشند كه نسبت به وضعیت غیر انسانی بهائیت همدردی از خود نشان دادند»، مطرح می كنند0 این مسئله دقیقاً جابجایی اولویت ها بود و باعث می شود تا بخشی از پتانسیل جامعه و توان مبارزاتی كشور در مسیری انحرافی قرار بگیرد0) آیا این گروه برگزیده می تواند نماینده واقعی كل جامعه ایران باشد؟ آیا این گروه می تواند برای كل جامعه ایران تصمیم بگیرد؟

آیا افراد جامعه می بایست به خواسته های ولایت فقیه تن بدهند یا ولایت فقیه، به خواسته های جامعه تن می دهد، كدامیك؟

اگر افراد جامعه ایرانیان خواستار قوانین زمینی توسط خود باشند و قوانین الهی را نادیده بگیرند0 چون که حق تعیین سرنوشت برای خود قائل هستند در واقع خواسته حکم شدن عقل و خرد بر جامعه می باشند و به نفع ملت و نفی بندگی0 چه شود اگر خواستار قطع شیر نفت روزی یك میلیون بشكه برای سوریه و معادل پولی اش به فلسطین كه از سال 1359 صادر گردید باشند0 مصرف پول فروش نفت در آبادانی و توسعه اقتصادی كشور ایران گردد؟ معلوم است که به قول آقای رئیس جمهور می شوی یک «بزغاله» به این معنا که ذبح ش هم حلال است و هم ثواب0 اگر قدری بر خواسته هایشان اصرار نمایند، جاسوس آمریكا و اسرائیل از كار در می آید و به جرم خیانت و محاربه با خداوند و نماینده او بر روی زمین تیرباران می گردند0

سیاست آمریكا و تاثیر اقتصادی آن بر نظام اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جهان:

سیاست گذاران آمریكا در جهان، بر اساس نیازهای اقتصادی خویش طوری برای كشورهای جهان سوم برنامه ریزی می كنند كه سیاست گذاران آن كشورها فكر می كنند كه این برنامه های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی، همگی توسط خود برنامه ریزان آن كشورها نوشته شده و به مرحله اجرا در آمده است0 ولی در واقع امر چنین نیست0 سیاستمدار كسی است كه افراد را طوری به كار گیرد كه خود آنها متوجه نشوند0

اگر تاریخ صنایع آمریكا را قبل و بعد از جنگ جهانی دوم مطالعه نمائید، متوجه خواهید شد كه صنایع آمریكا قبل از جنگ جهانی بر روی كالاهای غیر نظامی متمركز بود0 در اواسط جنگ جهانی دوم كه آمریكا وارد جنگ با متحدین گشت، بیش از 85% صنایع آمریكا به تولید سلاح های نظامی روی آرودند0 بعد از خاتمه جنگ جهانی دوم صنایع آمریكا از فروش تسلیحات نظامی سودهای فراوانی كسب نمودند0 این سودها بقدر زیاد بود كه صنایع بعد از جنگ حاضر نبود به تولید كالاهای غیر نظامی روی بیاورد بر این اساس نظام اقتصاد آمریكا نیازمند به دشمن فرضی بود تا با ایجاد بحران و تشنجی كه در مناطق جغرافیائی ایجاد كرده بتواند بازار مناسبی برای كالاهای نظامی خویش فراهم كند از جمله تفكر ماركسیستی و جامعه سوسیالیستی بود0 حزب جمهوریخواه آمریكا با بزرگ كردن خطر لشگركشی شوروی سابق به كشورهای دیگر سودهای مناسب از فروش كالاهای نظام خود به كشورهای خط مقدم كشورهای سوسیالیستی كسب كرد0 حزب دموكرات آمریكا با شعار حمایت از حقوق بشر پا به میدان مبارزاتی خویش گذاشت0 این حزب در راستای حمایت از حقوق بشر كه توسط حكومت های سوسیالیستی نادیده گرفته می شد به نزاع بین كشورهای غربی با كشورهای سوسیالیستی دامن زده می شد تا بازار فروش تسلیحات نظامی را هرچه بیشتر گرم كند و با تبلغ اینكه در كشورهای سوسیالیستی، سیستم پلیسی قوئی بنام كا0گ0 ب، وجود دارد و كوچكترین صدای مخالفتی را در گلو خفه می كنند، كشورهای حاشیه، كشورهای سوسیالیستی را به هراس می انداخت تا از ترسی كه در آن جامعه ایجاد كرده برای نجات جامعه خویش از كشور آمریكا كمك دریافت نماید0 در مجموع مكمل مناسبی برای حزب جمهوری خواه آمریكا به حساب می آمد0 این دو حزب در ظاهر دشمن یكدیگر و در باطن دوست و متحد یكدیگر بودند0 در این زمان جان اف كندی رئیس جمهور آمریكا تصمیم داشت كه جنگ سرد كه بین آمریكا و شوروی سوسیالیستی وجود دارد از بین برده و بمب های اتمی را نابود و صنایع را به قبل از ورود به جنگ جهانی دوم باز گرداند0 این تشنجی كه در حكومت آمریكا ایجاد شد، عامل ترور رئیس جمهور آمریكا را فراهم کرد0

خوانندگان محترم با مراجعه به تاریخ شوروی سابق و قراردادها و وامهائی كه از كشورها غربی جهت باسازی اقتصاد دولتی خود دریافت كرده یا به اشكال غیر متعارف از تكنولوژی گرفته تا وامهای كلان در اختیار شوروی سابق قرار میدادند تا بتوانند اقتصاد این كشور به ظاهر دوشمن را سرپا و مدرن نمایند0 از اواخر دوره استالین تا اواخر حكومت گوپاچف بیش از 120 میلیار دولار وام از كشورهای صنعتی دریافت كرد0 اقتصاد شوروی مانند جیب بزرگ و سوراخی بود كه با وامهائی كه از كشور غربی دریافت می كردند نمی توانستند پر نمایند0 بعدها معلوم گشت این وام ها از حساب روسای حزب كمونیست شوروی سابق در بانكهای سوئیس سر در آوردند0 این كمك های غربی تا كی می توانست به اقتصاد شوروی سوسیالیستی ادامه داشته باشد0 در ضمن اینكه كشورهای ثروتمند حاشیه خلیج فارس از خطر به ظاهر سوسیالیسم شوروی در امان بودند0 این نكته مهم را باید گفت كه كشورهای فقیر برای آمریكا سودی در بر نداشتند0

آمریكا نیازمند كشوری داشت كه در ظاهر دشمن و در باطن دوست و با فرهنگ اسلامی خود به راحتی افكار جامعه خویش را كنترل نماید بدون نیاز به صرف پول هنگفتی برای پلیس مخفی خود هزینه كند0 این قرعه به كشور ثروتمند ایران اثابت كرد0 غرور محمد رضا شاه می رفت كه در منطقه ائی كه بیش از هفتاد درصد انرژی جهان در خود دارد، خطری برای غرب در بر داشته باشد0 كشوری كه طبق آمار سازمان ملل رتبه 13 قدرت اقتصادی جهان را دار بود و از سوی دیگر دنبال انرژی اتمی و ساختن بمب اتمی بود0 ایرانیان در درجه نخست در بین كشورهای عربی خلیج فارس از جایگاه خوبی برخوردار نبوده و به ایرانیان مجوس گفته می شود و هیچ گاه در بین كشورهای عربی پذیرفته نشد و نسبت به آن حالت خصمانه ای دارند0 بعد از هزارو اندی سال، واژه عجم مترادف است به ایرانیان0 خواننده محترم با مراجعه به فرهنگ لغت عربی به انگلیسی یا دیگر كشورهای اروپائی به غیر از عربی به فارسی، این معنی شده عجم یعنی احمق، كودن نفهم، بی شعور ولی در فرهنگ عربی به فارسی معنی خنده داری كرده، هر فردی برای تولید صدا نیازمند به تارهای صوتی است و همه انسانها و حیوانات با تاریهای صوتی خود به انتقال پیام استفاده می كنند0 ولی فرهنگ نویسان کشور از جمله دوستاران عرب و مارکسیسم بدین صورت معنی کردن: عرب پائین تر از حنجره اصوات را تولید می کنند ولی پارسها بالاتر از حنجره اصوات را تولید می کنند0

حكومت پهلوی كه به رهبری امام خمینی سرنگون شد، دایه پرچمدار اسلام و ایجاد جامعه اسلامی كه پایتخت آن بیت المقدس می باشد سر داد0 فرادی انقلاب جمهوری اسلامی، كشورهای حوزه خلیج فارس به سمت آمریكا كشیده شد و دست به خرید تجهیزات مدرن از آمریكا را زدند0 قبل از سرنگونی پهلوی طبق آمار سازمان ملل، خرید تجهیزات نظامی به مبلغ 250 میلیون دولار تخمین می زدند0 ولی با روی كار آمدن نظام جمهوری اسلامی، کشورهای حوزه خلیج فارس از ترس ایران و برای امنیت خویش دست به خرید تجهیزات نظامی از آمریکا زدند و در مجموع با روی کار آمدن نظام جمهوری اسلامی از یك میلیارد دلار تسلیحات شروع شده و تا دوسال پیش این مبلغ بیش از 150 میلیار دلار رسیده است0 ایران در منطقه حوزه خلیج فارس دست به كوچكترین مانور نظامی می زند0 فردای آن روز كشورهای خلیج فارس نماینده های آنها در آمریكا پشت میز قرار داد نشسته و با آمریكا جهت خرید تسحیلات نظامی قرار داد می بند0 اخیراً عرستان قراردادی به ارزش 18 میلیارد دلاری جهت تجهزات نظام مدرن با آمریكا بست0 پس می توان گفت كه كشور ایران برای آمریكا نقش مرغی كه تخم طلا می كند دارد0

------

منابع:

1ـ فلسفه حقوق ، ص 171 - 173، موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی0

2ـ نظام حقوق زن در اسلام ، شهید مطهری0

3ـ زن در آیینه جمال و جلال، آیت الله جوادی آملی0

4ـ قرآن و مقام زن، سیدعلی كمالی0

5 ـ فلسفه حقوق، قدرت الله خسروشاهی، انتشارات موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی0

6 ـ قوانین فقه اسلامی، ج 1، دكتر صبحی محمصانی، ترجمه: جمال الدین جمالی محلاتی0

7 ـ روشنفكر و روشنفكرنما، داودالهامی0

8 ـ زن از دیدگاه اسلام، ربانی خلخالی0

9ـ درآمدی بر نظام شخصیت زن در اسلام، محمد رضا زیبایی نژاد ـ محمد تقی سبحانی

دمیت برتر است یا انسانیت، جامعه دینی برتر است یا جامعه انسانی چهره واقعی خاتمی و موسوی را بهتر بشناس

بنده با ایمان خداوند، مهندس میر حسین موسوی در بیانیه شماره 9 خود چنین می گوید « " باید به اسلام باز گردیم، اسلام ناب محمدی" در جای دیگر می گوید، " از مردم می‌خواهیم ایمان‌های مذهبی‌شان را سرمایه اعتماد به ما قرار دهند" و در جای دیگر " با دور ریختن سی سال تجربه مدیریتی و انکار ضرورت برنامه‌ ریزی و تصمیمات خلق‌الساعه فردی، اداره نمی‌‌توان کرد" و در جای دیگر " خطر در پیش است0 نظامی که به مدت سی‌سال به اعتماد مردم متکی بود نمی‌تواند یک شبه قوای امنیتی را جایگزین این نقطه اتکا کند" و در جای دیگر " مسئله جمهوریت و حتی اسلامیت نظام ماست" و در جای دیگر " برای حفظ این دستاورد بزرگ همچنان ایستادگی خواهیم کرد" و در جای دیگر " هدف همه ما از شرکت در انتخابات آن بود که عقلانیت دینی به فضای مدیریت کشور بازگردد" و در جای دیگر " الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا0 کسانی که در راه خدا می‌کوشند خداوند آنان را به راه ‌های خود هدایت می‌کند" و در جای دیگر "رنگ سبزی که ما را به اهل ‌بیت نور، 000 پیوند می‌دهد"0»

حجت الاسلام محمد خاتمی، رئیس جمهور سابق نظام جمهوری اسلامی، در خطابه ائی كه در 18 دی 1387 که در خانه هنرمندان به مناسبت عاشورا ایراد نمود ضمن ستایش از شهادت مظلومانه امام حسین بعنوان یک استوره مرد مسلمان و آرمان خواه، معلم و پیشوای آزادی خواه جهان، باین نتیجه می رسد که مسلمان بدون آرمانهای دینی، ایمان دار نیست، چون رشد و باروری ایمانداری را نبود آرمان محدود می کند0 در تعریف کسی که آرمانخواه است ـ نه بطور کلی بلکه در شکل خاص « متعادل و متعالی» آن می گوید: « آن کسی ست که خواستار نظمی در این جهان است000 ، در چنین نظمی، آرمان مردم آرمانخواه، معطوف به نظامی است که جز خدا در آن پرستیده نشود0 چرا که همه مردم از همه جهان، جز خدا برترند و بنابراین درخور مردم نیست که بنده و برده چیزی جز خدا باشد0 یعنی آزاد شدن از همه قیودی که جز خداست و آزاد کردن مردم و احساس آزادگی در جهان» (خبرنامه آفتاب، ۱٨ دی ۱٣٨۷)0

در جامعه ما، مردم در انتظار ظهور امام زمان هستند اما هرگز به انتظار ظهور انسان، انسانیت و انسان مداری نیستند، انسانی که حق و حقوقش را بر حق و حقوق الهی و حق و حقوق ولایت فقیه ارجح دانسته و بندهای بردگی را پاره كرده و خود و همه بردگان را آزاد سازد0 تنها در آزادی است که انسان، انسانیت و انسان مداری می تواند قراردادهای اجتماعی را بر جامعه حاكم نماید و قراردادهای الهی را واژگون سازد0 انسان باید یكی از این دو را انتخاب نماید آیا می خواهد بنده خدا باشد و یا انسانی آزاد و آزاده اندیش باشد0 یکی، ماندن در عقب ماندگی، فقر و محنت و در اسارت و بردگی، دیگری پیشرفت و توسعه اقتصادی، آسایش و رفاه اجتماعی، و تحول فرهنگی متناسب با زمانه ی خویش می باشد0

براساس دین اسلام بخواهیم ارزیابی نمائیم گفته حجت الاسلام خاتمی، آزادی یعنی چشم پوششی از لذایذ این دنیای خاكی و خود را مقید كردن از احكام و شریعت و پیروی از دستورات خداوند می باشد0  

امام حسین به ما نشان داد که یک فرد, دو قلب قرار نداد، یعنی نمی توان به دو دنیای عشق ورزید0 ایماندار دیگر نمی تواند آزادانه در این دنیا، برای خود زندگی كند0 اگر هستی خود را در انسان و انسانیت و انسان مداری و فمنیسم ببیند، در برابر خداوندش دست به نافرامنی و سر پیچی از دستورات او می زنند0 حجت الاسلام خاتمی با نام اصلاح طلبی، پا به عرضه سیاست گذاشت0 خاتمی با ظاهری طرفدار انسان، انسانیت و انسان مداری سعی دارد این واژه گان را از محتوای خود تهی كرده و با محتوای دین اسلام آن پرنماید و از نوع تعریف نماید0 حجت الاسلام خاتمی و گروه های موسوم به اصلاح طلب با شناختی كه از جامعه خود و تفكرات گروه های ماركسیستی كه در مبحث، تضاد دیالكتیكی، كه در فلسفه ماركسیسم، تضادهای بین طبقاتی و تضادهای درون طبقاتی وجود دارد0 گروه های موسوم به اصلاح طلب با استفاده از حربه تضادهای درون طبقاتی، حكومت را به دو بخش خوب یا اصلاح طلب و بخش مخالف اصلاح طلب یا بد باید مبارزه کرد، تقسیم می كند0

آیا در ایران جریان به نام اصلاح طلب وجود دارد؟

اصل یكصدو هفتاد و هفتم: بازنگری در قانون اساسی جمهوری اسلامی چه مراحلی را باید طی نماید0 در ابتدا مقام رهبری پس از مشورت با مجمع تشخیص مصلحت نظام طی حكمی خطاب به رئیس جمهور، موارد اصلاح یا تتمیم قانون اساسی را به شورای بازنگری قانون اساسی با تركیب زیر پیشنهاد می نماید:

1 ـ اعضای شورای نگهبان0

2 ـ رؤاسای قوای سه گانه0

3 ـ اعضای ثابت مجمع تشخیص مصلحت نظام0

4 ـ پنج نفر از اعضای مجلس خبرگان رهبری0

5 ـ ده نفر به انتخاب مقام رهبری0

6 ـ سه نفر از هیات وزیران0

7 ـ سه نفر از قوه قضائیه0

8 ـ ده نفر از نمایندگان مجلس شورای اسلامی0

9 ـ سه نفر از دانشگاهیان0

مصوبات شورا پس از تائید و امضای مقام رهبری باید از طریق مراجعه به آراء عمومی به تصویب اكثریت مطبق شركت كنندگان در همه پرسی برسد0

جناح اصلاح طلب و محافظه کاران در جامعه توسط گروه های مارکسیستی در جامعه ابداع گردید0 این جناح بندی در صفوف اعتراضات ملی گرایان كه خواستار سرنگونی حكومت جمهوری اسلامی هستند را به دو بخش تقسیم و انسجام خود را از دست داده و افراد آن رو در روی یكدیگر قرار می گیرند كه این عامل بسیار مهم، مانع سرنگونی حكومت در جامعه می گردد0 برمی گردیم به موضوع اصلی خودمان: اگر آدمیت نتوانند كه در اطاعت، بند و بندگی و پیروی از دستورات خداوند در جهت دستیابی به جایگاه اصلی خود كه برای ش از ازل نوشته شده دست یابد، در انسان، انسانیت و انسان مداری زیستن و در كمال آزادی برای زندگی اش برنامه ریزی كند، چگونه می تواند برای رسیدن به فردوس دلخوش باشد0 نظامی که بر اساس خدا محوری استوار است، داشتن مراجع تقلید كه راهنمائی كننده آنها در این دنیا برای دست یابی به فراسوی این دنیای خاكی اجباری و تحمیلی می باشد0 حجت الاسلام خاتمی با آگاهی و زرنگی خاص خود دست به ضد و نقیض گوئی می زند كه خواننده را به شبه انداخته و در نتیجه به هدفی كه از قبل تائین شده است منتهی می گردد0 در تفكر امام حسین از آزادی و آزادیخواهی چه بود كه راه شهادت را بر ماندن در این دنیای خاكی برگزید؟ در تفكر امام حسین از آزادی و آزادگی به معنای زندگی در بند و بندگی و آزادی از هرگونه نفسانیات و مادیگرائی و لذت های شهوانی این دنیای خاكی می باشد0 تفكر رسیدن به درجه بندگی را با اجرای مراسم مذهبی كه در هر روز و شب به اجرا می گذارد، حمد و ستایش خداوند بزرگ و مهربان در سجده های طولانی که در وجود او به ودیعه گذاشته شده است0

تاریخ مسلمانان از جمله کشور ما ایرانیان نشان می دهد که مسلمان هر چقدر در برابر خدایش فروتن، حقیر و سر بزیر باشد به همان نسبت ایمانش قوی تر می گردد0 این عادت خدا محوری باعث می گردد كه فرد مسلمان نسبت به افرادی با تفكر انسان و انسانیت و انسان محوری، بهتر بتواند در زیر فشارهای حكومت دیكتاتور، بردبار، صبور و شكیبائی بیشتری از خود نشان دهد0

ایمانداری که در صدد رسیدن به فردوس در فراسوی این دنیای مادی، برای جلب نظر خداوند، دست به هر كاری می زند، از جمله سر تعظیم در برابر او به مهر بساید، رکوع و سجود نه یکبار بلکه دهها بار، هم در سحر و ظهور، عصر، غروب و شب انجام دهد0 در برابر دشمنان خداوند قیام نماید و حتی حاضر است از مادیات این دنیای خاكی گذشت نماید0 این مسلمانان بیش از یک هزار اندی سال است که برای شهادت امام حسین چه اشکها که نمی ریزند و چه خود زنی ها که نمی کنند، كه این خود هر چه بیشتر آنها را از قیود این دنیای مادی آزاد و به قبول اسارت و بندگی تشویق كرده است0 امام حسین در مصاف با یزید و یزدیان نشان داد که یک انسان استثنائی بوده، او از جان و مال و خانواده و همراهان خویش گذشت، تا به خشنودی و رضایت خداوند دست یابد0 بر این اساس، ایمان داشت که خداوند او را بدین منظور به این دنیای مادی فرستاده است که راه بندگی برای بندگان خداوند نشان دهد0 امام حسین بنده ای مظلومی بود که با فدا كردن زندگی خود در جهت سربلندی و عظمت و شكوه هرچه بیشتر خداوندش اقدام نمود0 باین ترتیب حماسه عاشورا بین دو گروه، یكی برای رسیدن به فرآسوی این دنیای خاكی و دیگری برای این دنیای خاكی نزاع در گرفت0 آنچه كه در بزرگداشت سالانه شهادت امام حسین وجود دارد نزاع بین طرفداران دو دنیا، در ارتباط با نفوذ و شدت تفکرات دینی، سنتی از یک نسل به نسل های بعد به مرور زمان و با شكوه تر از گذشته برگذار می گردد0 مراسم سالگرد با شكوه برای شهادت امام حسین به منظور جلب نظر او در حل مسائل و مشكلاتی كه ایمانداران در این جهان خاكی با آن مواجه هستند0

مسلمان طهارت می گیرد، نماز می خواند، خمس می دهد، روز عاشورا گریه می کند، بر سر و سینه خود هم می کوبد، روز عید قربان، گوسفند می کشد و ایمان خود را در هر کوی و برزن جار می زند و بر سر بینوایان شکم سیر منت گذاشته و طعام می دهد، و غیره و غیره0 اما اگر بازاری باشد، کالاهی خود را چند برابر قیمت به فروش گذاشته و قسم حضرت عباس را می خورد و محبت بیست سانتی خود را در دل هر زنی که برسد فرو می کند و دست رد به سینه هر زنی نمی زند0 این اعمال را همه خداوند ضبط نموده و در نامه اعمال انسان یادداشت می فرماید0 کارهای پسندیده و ناپسند را در ترازو قرار می دهد و وزن می کند0 مواظب است که موازنه برقرار باشد0 به عبارت دیگر مسلمان هر عمل زشتی را با یک عمل نیک می تواند جبران سازد0 بنابراین کمتر مسلمانی را می توان یافت بر اریکه قدرت نشسته و به قراردادهای اجتماعی احترام گذارد0 این سبب که مسلمان در روابط اجتماعی پای بندی به اصل و اصولی نباشد0 چون پایبند به اصل و اصول الهی ست0 مسلمانی که شیفته بندگی ست، حاضر است شمشیر را از نیام کشیده و سر انسانهای آزادیخواه را از گردن بریده و زمین را با خونش رنگین کند0 چرا که بنده بی خبر مانده از آدمیت خویش، از حق و حقوقی که خداوند برایش مقدور ساخته، محروم می ماند0 باید خشنود و مسرور باشد که در کمال بردگی به زندگی خویش ادامه می دهد0

مسلمان نمی تواند بخود همچون انسان، انسانیت و انسان محوری زندگی کند0 چون او آداب و باورها و رسوم خود را از پدران و اجداد خود به ارث برده است، هرگز با ایده آزادی فکر و آزاداندیشی زندگی نکرده بلکه آن را خطرناک می بیند0 آزادی در نزد مسلمان چیزی ست ابلیسی که جوهر اصلی ساختار وجود انسان، انسانیت و انسان مداری است0 آیت الله امامی کاشانی می گوید: « مسلمان حاضر است در راه خدا ایثار، جهاد و شهادت را به پذیرد0 اما هزینه آزادی را هرگز حاضر نیست که بپردازد»0 مسلمان باید در شرایط اجتماعی در دو صحنه فعالیت کند0 در یک صحنه ایمانداران وجود دارند، اطاعت، پیروی از دستورات و بندگی خداوند و در صحنه دیگر مبارزه با ملی گرایان كه ایمانداران را از یاد خداوند و جامعه دینی و فراسوی این دنیای خاكی دور می كنند0 بعبارت دیگر، ملی گرائی، مسلمان را، به هراس و وحشت می اندازد زیرا که در ملی گرائی است که بنده میمیرد و انسان، انسانیت و انسان مداری به ظهور می رسد0 در تفكرات ملی گرائی بر خلاف دین اسلام، تفاوت بین زن و مرد نه از نقطه نظر فیزیولوژی بلكه از نظر فعالیت های اجتماعی وجود ندارد0 جامعه براساس انسان و انسانیت و انسان مداری قرار دارد0

آموزش بندگی نه تنها محور اصلی دعاهای صحیفه سجادیه و دعاهای مفاتیح الجنان است بلکه محور اصلی خطبه ها و روضه ها و موعظه های آیت الله ها در مراسم نمازهای جماعت انعكاس خود را هرچه بیشتر نشان می دهد و در سطح جامعه توسط برنامه ریزان توسط، رسانه های تصویری و گویائی بطور گسترده ای تبلیغ و ترویج می گردد0 آیت الله امامی کاشانی یکی از اعضای برجسته شورای فقهای شورای نگهبان به عنوان امام جمعه موقت در نماز جمعه دانشگاه تهران در حالیکه لوله تفنگ کلاشینکف را در دستش می فشارد، به ایمانداران دین چنین می گوید:

«آدم در تمام نعمت ها و حرکات باید خدا را مالک و خودش را بنده خدا ببیند، آن وقت رشد می کند» (خبرنامه فارس، ۴ بهمن ۱٣٨۷)0

ریاضت و تصفیه نفس اصل اساسی تداوم دین و حکومت دینی است و در بین ایت الله ها و فقها کوچکترین اختلافی وجود ندارد0 وای به روزی كه افراد جامعه از خداوند خود روی برگرداند و به تفكر درباره انسان، انسانیت و انسان مداری بیاندیشد0 آن وقت است كه محاربه با خداوند و نماینده اش بر روی زمین تبدیل می گردد0 آیت الله امامی كاشانی در همان خطبه اظهار می دارد:

« اگر انسان در لذت‌ها فرو رفت و خدا را ندید، قامتش به اندازه طبیعت می‌شود و دیگر آسمان و ماورای خود حتی جهان را هم نمی‌بیند، بلکه خودش را می‌بیند، در لذت غرق می‌شود، از لذات معنوی بی‌بهره می‌شود و زندگی‌اش تباه می‌شود» (خبرنامه فارس، ۴ بهمن ۱٣٨۷)0

برای اپیدمی از این تفكر كه با تقویت ملی گرائی در جامعه ایران قدرت می گیرد، باید متوسل شد به دین اسلام و تقاضای كمك از امام زاده ها و در راس آن توجه به تصفیه نفس است كه آن بزرگوار درباره اش چنین می گوید:

« در خانه‌ها با راهنمایی و نصیحت باید فرزندان را به سمت نماز هدایت کرد و به آنها گفت: این نماز است که آینده آن‌ها را می‌سازد0 اگر انسان چنین نکند، اینجاست که از مرحله‌ آدمیت خارج می‌شود» (خبرنامه فارس، ۴ بهمن ۱٣٨۷)0

اگر فردی خواستار آن باشد كه بطور ریشه ائی به دین اسلام و حیات آن در جمهوری اسلامی به مطالعه بپردازد، کلید آنرا می تواند در تفكر شیعه و شیعه گری در آثار برجسته، دكتر علی شریعتی و مرتضی مطهری یا باز گشت به سرچشمه دین كه در زمان حیات پیامبر اسلام جریان داشت می توان جستجو كرد0

حال آنکه با مطالعه در زمان پیامبر اسلام یا در زمان حال در حاشیه های كویر می توان به قضا و قدر و صدقه، قسمت و نذر و نیاز در جامعه را فهمید0 در تفكر دینی، سنتی این خداوند است که ناظر بر اعمال تك، تك بندگان خویش است و برای افراد مسلمان برنامه ریزی كرده و بر اساس نقشه به این جهان وارد گشته اند0 خداوند، قاضی و حسابرس كسانی است كه از دستورات و نقشه هائی كه برای بندگانش كشیده خوداری می كنند، مگر نه اینکه باید برای لحظه به لحظه زندگی خود به خداوند پاسخ گو بوده و برای هر لقمه نانی كه خدایش به او روزی می دهد، می بایست در برابر خداوندش به سجده افتاده و به شكرانه آن نعمتی كه با دست رنج خویش بدست آوده، به حمد و ستایش آن بپردازد0 بدین علت، یك ایماندار، هیچ وقت تمایل و علاقه نسبت به انسان، انسانیت و انسان مداری ندارد0 چون نه به قانون زمینی، بلكه احكام و شریعت الهی را بالاترین قوانین بر روی زمین می داند و به آن عمل می کند و برای كسب فروتنی نیازی دارد كه غرور را در خود نابود كند که ارزش و احترامی بس والا از خداوند خود كسب نماید0 امام حسین بزرگترین مدرس در وفاداری به خداوندش بود که آماده جانفشانی در راه او كه حتی از آخرین قطره خون خود را در راه خداوند دریغ نكرد0

كاریزمائی ( كاریزما به معنی انسان برتر می باشد0 كاریزما فردی است كه نیازهای جامعه ی خویش را درك كرده و آن خواسته ها را تبدیل به شعار كرده و به جامعه باز می گرداند و بعد از مرگ به استوره تبدیل می گردد) همچون امام خمینی ایمانداری كه ضمینه های دینی اجتماعی خویش را درك كرده و دین را در جامعه بر مسند قدرت باز می گرداند، چراکه هزار و اندی سال در جامعه ایران، تفكر اسلام در ادبیات، اقتصاد، تاریخ، جامعه شناسی و فرهنگ آداب و رسوم نهادینه گشته است0 هیچ کس تاکنون همچون امام خمینی به این جایگاه رفیع نتوانسته دست یابد0

بعد از رحلت امام خمینی، خلائی در جامعه ایجاد گشت، توسط آیت الله خامنه ای، این خلاء پر گشت0 او انتخاب مناسبی بود كه جامعه را در مسیر اسلام و به طرف خداوند هدایت نماید0 در این راه آیت الله خامنه ائی آماده است که شمشیر اسلام را بر گرفته اند و از ریختن خون مخالفین دین اسلام و حكومت جمهوری اسلامی کوچکترین شرم و حیائی بخود راه ندهند0 آیت الله خامنه ائی آماده است كه كشور ایران را در راه جامعه اسلامی به یک خاوران بزرگ تبدیل سازند (گورستان دسته جمعی جوانان ماركسیسم که در سالهای ۶۰ به بعد در دادگاه های جمهوری اسلام به جرم اعتقادات خویش عدام شدند0 دختران ماركسیستی كه قبل از عدام وادارشان می كردند كه به صیقه یك پاسدار یا بسیجی در آمده و با او هم بستر گردد، بکارت دختر برداشته شود، زمانیكه به آن دنیا می روند، وارد فردوس نگردند0 این افراد به اضافه زنها و مردان تیرباران می شدند0 جالب اینجا است كه ادامه دهندگان راه آنها، فراموش كرده زمانیكه با ملی گرایان كه تنها آلترناتیو موجود در حمایت از ایرانیان و خواستار استفاده از سرمایه و منابع طبیعی ایران در جهت توسعه اقتصاد و رفاه اجتماعی استفاده گردد مواجه می گردند در صفوف جمهوری اسلامی وارد شده و به سركوب ملی گرایان  می پردازند)0

برای لحظه ی کوتاهی هم که شده است به دوران بعد از قرون وسطا یعنی دوران رنسانس برگردید و در ذهن خود آن دوران را از نوع زنده كنید0 كلیساها جایگاه خود را در بین افراد جامعه از دست دادند0 افراد آن جامعه آزاد بودند كه هر تفكری را كه می پسندیدند انتخاب كرده و همینطور شیوه زندگی خود را نسبت به دوران قرون وسطا دگرگون نمایند0 ملی گرائی شدید رواج یافت كه این خود باعث دوری از خداوند و همینطور تجزیه جامعه دینی مسیحیت در اروپا و شكل گیری كشورهای اروپائی شدد0 علوم ضد دینی در جامعه رواج یافت كه این خود باعث گردید افراد جامعه از خداوند دور گردند این عامل باعث گردید كه افراد جامعه برای دعا و مناجات و توبه و شفاء خود دیگر به كلیساها مراجعه نكنند0 دانشمندانی كه مقالات شان با كتاب خدا منافات داشت و توسط روحانیون كلیسا در آتش سوزانده شده بودند، به نیكی در تاریخ آز آنها یاد شد و از روحانیون كلیسا كه در جهت سربلندی و عظمت دین خدا فعالیت كرده بودند به بدی یاد گشت0

تاریخ بعد از قرون وسطاء برای ما بزرگترین درسی از تاریخ می باشد0 در جامعه ما كتاب های علوم انسانی می بایست براساس قرآن بنگارش در آید یا كتابهای ماركسیستی كه تفكر جهانی شدن و ضدیت با ملی گرائی كه دشمن اصلی جمهوری اسلامی می باشد، به چاپ برسد0 چگونه می تواند برای جامعه ائی كه احكام و شریعت حاكم است قراردادهای اجتماعی وضع گردد؟ آیت الله خامنه ائی تنها برای احكام و شریعت دین اسلام ارزش قائل است، حتی رهنمودهای دكتر احمدی نژاد در ارتباط با مجلس شورای اسلامی و نگرش به احكام و شریعت اسلامی را خواستار می باشد0 در این شرایط دین اسلام در جهت ایجاد دینی كه پایتخت آن بیت المقدس می باشد جائی برای قانون زمینی نمی تواند بگذارد0 ایرانیان زردشتی و بهائیت دست از دین خود برداشته و همچون مسلمانان جهان موظف هستند كه روی به کعبه نموده و سر به آستان الهی بسایند0 در کشور ایران نیازی به تدوین قراردادهای اجتماعی و شناخت حق و حقوق انسان، انسانیت و انسان مداری وجود ندارد0 چرا که مسلمان خواستار اطاعت، پیروی، تسلیم و رضایت خداوند خویش است این روی كرد به فراسوی این دنیا خاكی و رسیدن به فردوس می باشد0 به گفته تركان مسئول سابق نوسازی و گسترش صنایع در مجله پیام ایران خودرو، برای اینكه صنایع ما به جایگاه سال 1350 برسد معادل 180 میلیارد دلار باید سرمایه گذاری نمائیم و اگر بخواهیم به سال 1357 برسیم می بایست 457 میلیارد دلار سرمایه گذاری نمائیم0 طبق آمار سازمان ملل ( بر ای اطلاع بیشتر به تهران ـ خیابان قائم مفام فراهانی پلاك 185 ـ تلفن 8 ـ 22860925 مراجعه نمائید) جایگاه ایران در سال 1357 سیزدهمین قدرت اقتصادی جهان را دارا بودیم و در سال 1385 جایگاه آن 51 قدرت اقتصادی جهان را دارا می باشیم0 این نشان دهنده این امر است كه در زمان رژیم گذشته توجه ما به ملی گرائی بود ولی حالا رویكردمان به فراسوی این جهان مادی می باشد، نه لزوما توطئه استعمار خارجی، همچنانکه پیش از انقلاب، شكایت هائی كه توسط حكومت پهلوی از ورود هواپیماهای نظامی شوروی به فضای ایران در سازمان ملل موجود است0 حكومت پهلوی از ترس ورود هواپیماهای جنگی شوروی به خرید هواپیماهای مدرن نظیر اف 14 و اف 16 مبادرت نمود0 در این زمان گروه های ماركسیستی اعتقاد داشتند كه كشورهای امپریالیستی با غارت منابع ملی كشورهای توسعه نیافته نظیر ایران و وابسته كردن اقتصاد آنها به اقتصاد خویش مانع توسعه آنها می گردند و هم اکنون ماركسیست های كنونی، اعتقاد دارند كه این سرمایه ها و منابع طبیعی باعث بدبختی ما گشته، پس بهتر است كه كشورهای خارجی این منابع طبیعی ایران را غارت كرده و ما را از شر آن نجات دهد0 آیت الله خامنه ائی ولی مسلمین جهان در راه حضرت علی(ع) گام برداشته و این منابع را در راه ایجاد جامعه اسلامی و كمك به برادران دینی خود در كشورهای نظیر سوریه، فلسطین، لبنان و 000 صرف و بخشی را در حسابهای خود در بانكهای سوئیس و آلمان جهت روز مبادا، زمانی كه حكومت سرنگون شود به آن كشورها رفته و دست به مبارزه برای بازگشت به قدرت صرف كنند

آدمیت برتر است یا انسانیت، جامعه دینی برتر است یا جامعه انسانی چهره واقعی خاتمی و موسوی را بهتر بشنا

فخر رازى در این باره مى‏گوید: بدون شک مراد از عهد، امر یا نهى از جانب خداوند است0 در ادامه مى افزاید: مفسران بر آن اند که مراد از عهد، همان دستور نزدیک نشدن به درخت است0 عهد و پیمان خداوند از آدم، خوردن از میوه تمام درختان، به جز درخت واحدى بود0 عهد در داستان آدم، همان دستور خداوند به آدم و حوا است که از درخت ممنوعه نخورند، اما عهد نسبت به سایر مردم عبارت است از هر امر یا نهى که از جانب خداوند باشد)0 خداوند زمانیكه متوجه سرپیچی آدم از دستوراتش می گردد (نتیجه نافرمانى و خوردن از درخت ممنوع شده را قرآن كریم ابتدا ظالم بودن آنها مى داند: « فتكونا من الظالمین»(بقره، 2 / 35 و اعراف، 7 / 19) و سپس بعد از خوردن، برهنه شدن آنها و آشكار شدن عوراتشان معرفى مى فرماید: « فَلَمّا ذآقا الشجرْ بدت لهما سؤاتهما و طفقا یخصفان علیهما من ورق الجنْ» « اعراف، 7 / 22» پس چون آن دو از[ میوه‏] آن درخت‏[ ممنوع‏] چشیدند، بر برهنگى هایشان آگاهی یافتن و به چسباندن برگ [هاى درختان‏] بهشت برخود آغاز كردند/)، در نتیجه مورد غضب خداوند قرار گرفته و بندگی، خواری و حقارت آدم و بیرون راندن ش از بهشت پایان و نوع دیگری از حقارت و بندگی بر روی زمین آغاز گردید0 چرا که جایگاه آنها در بهشت مشروط به فرمان بری و تسلیم به رضایت خداوند بوده و هست0 آدم را به زندگی در روی زمین محکوم و تبعید نموده تا زمانیكه زنده اند با نیروی خود و با درد و رنج كشاورزی كرده، برداشت نمایند و بخورند و از زندگی جاوید توئم با آسایش در بهشت محروم گردند0 حال آنکه خداوند شیطان را علیرغم نافرمانی آزاد گذارده که تا قیامت زندگی کند و هر كاری را كه دوست دارد و آراده اش به آن میل می كند انجام دهد0 ابلیس برخلاف خداوند، انسان، انسانیت و انسان مداری را بجای آدمیت گذاشته و آزادی عمل به پیروانش در روی زمین داد تا از لذایذ آسایش و رفاه در این دنیا بهره جویند كه این خود مانع بزرگی برای رسیدن به خداوند می گردد و لباس اطاعت و بندگی را از تن آدم بیرون آورد ( مراجعه به سوره حجر آیه ٣۶-٣۷)0 شیطان به انسانها آزادی و برابری و لذت و حكومت بر سرنوشت خویش بر این دنیای مادی را می دهد ولی خداوند از آدمیت می خواهد که بنده و مطیع، فرمانبر و از دستوراتش اطاعت و پیروی نماید0

خداوند بازگشت آدم به بهشت را مشروط بر این ساخته است به اطاعت، بندگی، تسلیم، رضایت تا قیامت، نه تنها در باور و ایمان بلکه در رفتار و کردار، نه تنها هرگز لحظه ای از اندیشه به خداوند غفلت نکند، بلکه باید احکام شرع را آموخته و بطور روزمره در زندگی خود عمل كند0 نخست باید که آداب نجاست و طهارت را بجا آورد0 غسل کند و وضو بگیرد تا بتواند پیشانی خود را به خاک آستان مقدش بساید و به حقارت و خواری خویش و شکوه و عظمت خداوند بطور روزانه در سجده های طولانی اعتراف نماید0اما برابری زن و مرد هم خداوند را به نابودی تهدید می کند و هم بنده مذکرش را0 پیامبر اكرم(ص) خدا مردانی را كه خود را برابر زن و زنانی كه خود را برابر مردان می كنند، لعن و نفرین كرده است (چشمه سار حكمت 800 موضوع در 800 حدیث، نویسنده همت سهراب پور ص ـ 221)0

چهره زن، چشم و ابرو و دهانش و نیز بر آمادگی های اندامش هم نفی فرمان الهی هم بر می انگیزد0 همه هرچه دارد باید بزیر حجاب پنهان سازد0 احساسات بندگان مذکر و کشاند آنها را بگمراهی0 زن موجودی است كه احساسات و عواطفش جنبه غالب شخصیتی او را تشكیل می دهد0 براین اساس شهادت دو زن برابر شهادت یك مرد محسوب شده است 0 به همین دلیل زن هم باید بنده خدا باشد و هم بنده شوهر خود0 زن مسلمان، بنده مضاعف است (فلسفه حقوق، موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی)0 در مجازات اگر مردی زنا كند، حد آن شلاق است ولی اگر زن شوهرداری با مردی هم بستر شود، حد آن سنگسار می باشد یا اینكه اگر زنی، مردی را به قتل برساند، حد آن اعدام می باشد ولی اگر مردی دو تا زن را بكشد حد آن اعدام می باشد0 مجازات در اسلامی برای زن دو برابر مرد می باشد0 ولی در ارث و وراثت مرد دو برابر زن ارث می گیرد0 مردی اگر بخواهد پاسپورت تهیه نماید نیازمند داشتن برگ پایان خدمت یا معافیت از سربازی می باشد0 ولی اگر دختری بخواهد می بایست با رضایت نامه پدر و زنی بخواهد با رضایت نام شوهر كه در محضر به ثبت رسیده باشد اقدام نماید و همینطور برای خارج شدن از كشور0 ولی زن بیوه با در دست داشتن برگه فوت شوهر می تواند اقدام به دریافت پاسپورت نماید0

(البقرة/282):

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا تَدایَنْتُمْ بِدَیْنٍ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى فَاكْتُبُوهُ وَ لْیَكْتُبْ بَیْنَكُمْ كاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَ لا یَأْبَ كاتِبٌ أَنْ یَكْتُبَ كَما عَلَّمَهُ اللَّهُ فَلْیَكْتُبْ وَ لْیُمْلِلِ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ وَ لْیَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَ لا یَبْخَسْ مِنْهُ شَیْئاً فَإِنْ كانَ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ سَفِیهاً أَوْ ضَعِیفاً أَوْ لا یَسْتَطِیعُ أَنْ یُمِلَّ هُوَ فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ بِالْعَدْلِ وَ اسْتَشْهِدُوا شَهِیدَیْنِ مِنْ رِجالِكُمْ فَإِنْ لَمْ یَكُونا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَداءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَكِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْرى وَ لا یَأْبَ الشُّهَداءُ إِذا ما دُعُوا وَ لا تَسْئَمُوا أَنْ تَكْتُبُوهُ صَغِیراً أَوْ كَبِیراً إِلى أَجَلِهِ ذلِكُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ وَ أَقْوَمُ لِلشَّهادَةِ وَ أَدْنى أَلاَّ تَرْتابُوا إِلاَّ أَنْ تَكُونَ تِجارَةً حاضِرَةً تُدِیرُونَها بَیْنَكُمْ فَلَیْسَ عَلَیْكُمْ جُناحٌ أَلاَّ تَكْتُبُوها وَ أَشْهِدُوا إِذا تَبایَعْتُمْ وَ لا یُضَارَّ كاتِبٌ وَ لا شَهِیدٌ وَ إِنْ تَفْعَلُوا فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ یُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ

ترجمه فارسى (مكارم)‏: «282» اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! هنگامى كه بدهى مدّت‏دارى [به خاطر وام یا داد و ستد] به یكدیگر پیدا كنید، آن را بنویسید! و باید نویسنده‏اى از روى عدالت، [سند را] در میان شما بنویسد! و كسى كه قدرت بر نویسندگى دارد، نباید از نوشتن همان طور كه خدا به او تعلیم داده - خوددارى كند! پس باید بنویسد، و آن كس كه حق بر عهده اوست، باید املا كند، و از خدا كه پروردگار اوست بپرهیزد، و چیزى را فروگذار ننماید! و اگر كسى كه حق بر ذمه اوست، سفیه [یا از نظر عقل] ضعیف [و مجنون] است، یا [به خاطر لال بودن،] توانایى بر املاكردن ندارد، باید ولى او [به جاى او،] با رعایت عدالت، املا كند! و دو نفر از مردان [عادل] خود را [بر این حقّ] شاهد بگیرید! و اگر دو مرد نبودند، یك مرد و دو زن، از كسانى كه مورد رضایت و اطمینان شما هستند، انتخاب كنید! [و این دو زن، باید با هم شاهد قرار گیرند،] تا اگر یكى انحرافى یافت، دیگرى به او یادآورى كند0 و شهود نباید به هنگامى كه آنها را [براى شهادت] دعوت مى‏كنند، خوددارى نمایند! و از نوشتن [بدهى خود،] چه كوچك باشد یا بزرگ، ملول نشوید [هر چه باشد بنویسید]! این، در نزد خدا به عدالت نزدیكتر، و براى شهادت مستقیم تر، و براى جلوگیرى از تردید و شك [و نزاع و گفتگو] بهتر مى‏باشد؛ مگر اینكه داد و ستد نقدى باشد كه بین خود، دست به دست مى‏كنید0 در این صورت، گناهى بر شما نیست كه آن را ننویسید0 ولى هنگامى كه خرید و فروش [نقدى] مى‏كنید، شاهد بگیرید! و نباید به نویسنده و شاهد، [به خاطر حقگویى،] زیانى برسد [و تحت فشار قرار گیرند]! و اگر چنین كنید، از فرمان پروردگار خارج شده‏اید. از خدا بپرهیزید! و خداوند به شما تعلیم مى‏دهد؛ خداوند به همه چیز داناست.

آیه ائی وجود ندارد در دست نیست که خداوند در آدم و حوا عقل، نهاده باشد0

واژه rationalism از ریشه لاتینی ratio گرفته شده و معمولا برابر نهاد عقل­گرایی، اصالت عقل، خردباوری ترجمه می­شود0 راسیونالیسم در حوزه­های مختلف علوم معانی خاصی دارد0 در فلسفه مراد از آن گرایشی است که در مقابل ماتریالیسم دیالکتیک و ماتریالیسم تاریخی قرار دارد و به این معنی است که حقایق عالم را فقط از طریق عقل می­توان تبیین و اثبات کرد0

عقل­گرایی در کلام در مقابل ایمان­گرایی fideism قرار دارد0 تاکید بر اثبات ایمان دینی سنتی، نیازی به اثبات عقلانی نیست و بلکه سعی برای اثبات عقلی آن موجب از بین رفتن ارزش ایمان و بلکه خود ایمان می­گردد0

کاربرد عقل­گرایی که مربوط به دوره روشنگری است عبارت از یک دیدگاه معرفت ­شناختی و هستی­شناختی است که معتقد است تنها مرجع کسب معرفت، ارزش، عمل، اخلاق و خلاصه هر آنچه که مربوط به حیات انسانی است توانایی­های نهفته در و جود خود انسانی است0 بر اساس این نگره آنچه منشائی ماورایی دارد یا به طور کلی مورد انکار است و  یا مرجعیت (اتوریته) آن پذیرفته نیست0

باید توجه کرد عقل­گرایی عصر روشنگری و روی کردی که در مقابل دینی، سنتی قد علم کرد، مرادش قطع نفوذ روحانیون دینی، سنتی در سیاست که عاملی در شکل گیری جمودگرایی فکری در جوامع بود0 بدیهی است این تقابل عقل گرائی با احساس گرائی به وقوع پیوست و البته پرچم دار ملی گرائی و مبارزه با تمامی مرجعیت­های دینی، سنتی می باشد0

همیشه، همه جا و برای همه کس اعتقاد به هر چیزی بر مبنای قرائن ناکافی، کاری خطا و نادرست است0 تحقیق درباره قرائن یک عقیده، کاری نیست که یکبار و برای همیشه انجام پذیرد و واجد اعتباری قطعی باشد0 هرگز نباید مانع شک شد؛ زیرا یا می­توان آن شک را بر مبنای پژوهش­ های پیشین، واقعی مرتفع کرد، یا این شک ثابت می­کند که آن پژوهش­ها کامل نبوده­اند0

عقل­گرایی انتقادی نیز یعنی به کارگیری حداکثر توانایی ­های عقل برای سنجش درستی یا نادرستی یک فکر یا اعتقاد با این توجه که اثبات قاطع آن هرگز ممکن نیست0 لازمه این امر آن است که بهترین براهینی که در تایید مکتب می­توان ارائه داد عرضه شوند و سپس با براهین مکتب های مقابل مقایسه شده و در نهایت به یک قضاوت نهایی ختم شود؛ گرچه پیشاپیش می­دانیم که نمی­توان به صورت قطعی به اثبات یک مکتب یا رد آن پرداخت0 می­توان گفت: عقل­گرایی انتقادی که بیشتر در صدد نقد باورهای دینی، سنتی است تا اثبات آنها، متاثر از رویکرد انتقادی کانت است که در معرفت شناسی خود اتخاذ کرده بود0

خدای سبحان در سوره روم فرموده، ترجمه: ( 29) پس ( تو ای رسول!) روی خود را متوجه آیین خالص ( اسلام) كن؛ این فطرتی است كه خدا مردم ( مرد در زبان فارسی به دو صورت جمع بسته می شود: 1ـ مردان، مردها جمع ادبی، 2ـ مردم، جمع عامیانه می باشد كه در نزد عوام كار برد دارد0) را بر آن آفریده است0 تغییر در خلقت خدا نیست0 این آیین استوار؛ ولی اكثریت مردم آگاه نیستند0 (30) به ( درگاه ) خدا بازگردید و از او بپرهیزید، نماز را بپا دارید و از مشركان نباشید0

فطرت از كلمه فطر به معنای خلق و ابداع است0 فاطر، یعنی خالق و مبدع و یكی از نامهای خدا است0 فطرت به معنای خاص خلقت است0 پس از فطرت آدم سخن می گوییم، منظور خلقت خاص آدم و ویژگی هائی است كه در اصل خلقت وی وجود او به ودیعه نهاده شده است و نقطه مقابل آن عقل گرائی است یا به زبان ساده تر همان غریزه نا آموختنی است0

روی خود را متوجه دین كن ـ دینی كه نزد خدا اسلام است ـ و از كژی به راستی و اعتدال، یعنی به حق، توجه نما، كه روی آوردن به دین اسلام، به مقتضای فطرت آدمی است، فطرتی كه خداوند او را بر اساس آن آفریده است، و در آفرینش الهی تبدیل و دگرگونی راه ندارد، بدین سبب، در دین او هم كه متناسب و سازگار با فطرت آدمی است، دگرگونی نخواهد بود، و هماهنگی با فطرت دلیل روشن استواری و استحكام این دین است، ولی بیشتر مردومان نمی دانند0 ( عقاید اسلام در قرآن كریم، جلد اول نویسنده علامه سید مرتضی عسكری ص ـ 202 )

شناخت خداوند را نمی توان از طریق عقل؛ بلكه با چشم دل یا احساس، حاصل می شود0 از این رو از نظر لغوی تفاوتی بین انواع شناخت ها در تعاریف نیست و به همه آنها بطور یكسان اطلاق می توان كرد0 اما در معرفت تفكیك شده و به معنای خاص به كار می رود0 در حالی كه واژه معرفت، نوع شناختی را شامل می شود، در اصطلاح به شناخت ویژه اختصاص یافته كه از راه تجربه یا عقل و نقل به جنگ نمی آید، بلكه از راه شهود درونی و دریافت باطنی حاصل می شود0 شهود قلبی، باطنی كه شناختی بی واسطه است و مستقیماً خود معلوم مورد ادراك قرار می گیرد، در اصطلاح فلسفی علم حضوری نامیده می شود0 علم حضوری بر خلاف علم حصولی از راه تجربه، عقل و استدلال و مفاهیم ذهنی بدست نمی آید0 هر جا كه سر و كار ما با مفهوم، تفكر و احساس همراه باشد، حاصل تلاش مان نیز امر فطری یا غریزه خواهد بود0 كه حاصل شناخت حضوری است و از سنخ مفاهیم نیست0

شناخت ها و علوم حضوری فراوانند و به هر علم حضوری و شهودی درونی گفته نمی شود، بلكه بطور خلاصه عبارت است از: شناخت خدای متعال، صفات و افعال او شناختی كه نه از راه عقل و استدلال، بلكه از طریق ادراك قلبی و دریافت باطنی حاصل شود0 یعنی شناخت خدا، ولی نه غایبان و از راه عقل و برهان، بلكه با قلب و دل و رویت حضور او در عمق جان0

شناخت هایی كه از راه برهان و استدلال های فلسفی و كلامی در مورد خداوند برای ما حاصل می شود، جملگی اوصافی است از موجودی كه وجودش از ما غایب است0 شناخت ما نسبت به یك شئ گاهی قبل از یافتن و دیدن خود آن شئ و تنها از طریق توصیف و تعریف است، گاهی خود آن شئ را می بینیم و از نزدیك با آن آشنا می شویم0 این مساله در مورد شناخت خداوند نیز وجود دارد0 شناخت غالب مردم نسبت به خداوند از سنخ اول و از طریق توصیف و تعریف است0 در این نوع شناخت، ما خدا را نمی یابیم، بلكه تنها اوصافی از او می شنویم0 در روایات این نوع معرفت به معرفت غایب تعبیر شده است0 اما خدای متعال بندگانی دارد كه شناخت بالاتری در مورد خدای متعال برایشان حاصل می شود؛ شناختی كه در آن صورت ذهنی، مفهوم، فكر و اندیشه، واسطه و حجاب نیست0

معرفت هائی كه به واسطه مفاهیم و صورت های ذهنی برای ما حاصل می شود، در واقع شناخت هائی از پشت حجاب و حایل است0 البته حجاب، رقیق و غلیظ دارد، ولی حتی رقیق ترین حجاب ها نیز است0 شما هنگامی كه از پشت شیشه به گل های باغچه نگاه می كنید، مستقیماً گل ها را نمی بینید، بلكه ابتدا شیشه را و سپس گل ها را می بینید0 اما گاهی شیشه آن قدر پاك و تمیز است كه متوجه نمی شوید كه از پس شیشه به گل نگاه می كنید0 گاهی هم تیره و تار است؛ بطور نمونه وقتی كه گل های همان باغچه را بخواهیم از پشت همان شیشه مات تماشا کنیم0

آدم باید با احساس و چشم دل در شناخت و رسیدن به خداوند حركت نمایند0 آدم تنها با احساس و چشم دل می تواند به مدارج عالی در ایمان رسید0 براین اساس رهبران حكومت جمهوری اسلامی سعی دارند با ایجاد مشكلات اجتماعی و اقتصادی در جامعه، شهروندان جامعه را به مرحله ائی از بحرانهای فکری برسانند، « روباه دستش به انگور نمی رسید، می گفت انگور ترش است» که از این دنیا متنفر گردند0 سخنان گوهربار امام علی (ع) در نهج البلاغه می فرماید: از محبت و دوستی دنیا بپرهیزید كه آن سرچشمه ی همه گناهان و در همه گرفتاری ها و نزدیك كننده همه فتنه ها و موجب همه ناراحتی ها است (چشمه سار حكمت 800 موضوع در 800 حدیث نوشته همت سهراب پور ص ـ  368)0 این ناتوانی عقل در حل مسئله باعث می گردد كه افراد جامعه با احساس خویش به مسائل اجتماعی و اقتصادی بپردازند0 در این زمان است فردی كه در دره در حال سقوط است، برای نجات جان خود حتی به ساقه علف نیز چنگ می زند تا جان خود را نجات دهد0 در این حال ما شاهد هستیم افراد جامعه برای نجات خویش به امام زاده ها و دعانویس ها مراجعه كرده یا با پرداخت مبلغی به صندوق صدقه واریز می نمایند تا از بلایا در امان باشند0 در این شرایط افراد جامعه كه ناتوان از عقل و روی آوردن به احساس بهتر می توانند تعلیمات اسلامی را دریافت و درك نمایند، ایمانداری كه با چشم دل و احساس به خدا شناسی روی می آورد بهتر می تواند به قله رفیع خدا شناسی صعود خواهد کرد که اطاعت و بندگی در برابر خداوند، او را به خداوند نزدیكتر می كند تا آنجا که خود صاحب کرامت و تقدس و عصمت شود، معصوم و خطاناپذیر، به گونه ای که جلوه گر نور الهی شود، نظیر آیت الله و مراجع تقلید0 البته عارف و صوفی و درویش نیز در پی این وحدت و فنا شدن هستند0

آیت الله و فقها، بنده مطیع و حرف شنوی خداوند هستند0 آنها احکام و شریعت الهی را مو به مو در جامعه خویش به اجرا در آورده و در سر سپردگی خود را به خداوند ثابت كرده اند0 بعضی از آنان تا آن مرحله پیش رفته اند که در نور خداوند ذوب گشته و خود را فراموش می كنند0 در بهترین وجه ش این بدان معنا است که ایماندار زمانی به جایگاه خود در بهشت دست می یابد که از لذت های مادی این دنیا چشم پوشی كرده و زندگی خود را وقف عظمت و شكوه و جلال خداوند کند تا خداوند به او هستی دوباره در بهشت اعطا کند0 چون کلام رهبران دینی همچون کلام الهی بدون چون و چرا باید اطاعت كرد0 ایماندارانی وجود دارند که به مرحله ای از کمال عرفانی دست می یابند0 این تصفیه نفس و ریاضت و عبادت های طولانی باعث می گردد كه سرشت و خصلت آدمیت را در خویش نفی نموده و مانند حضرت محمد پیامبر بزرگ اسلام در نور خدای خود ذوب می گردد0 حوزه نشینان می گویند اول و آخر هر چیز، در اطاعت و بندگی است و در راس حرم، آیت الله ها و فقها قرار دارند0 این مراجع تقلید حق فرمانروایی بر دیگر بندگان را توسط دین كسب نموده اند0

بنابراین، مسلمان هرچه در عبادت در برابر خداوند غرق می شوند، به همان نسبت از ماهیت و سرشت انسان، انسانیت و انسان محوری خود درو می گردنند0 در فطرت مردم، انسان، انسانیت و انسان محوری وجود ندارد0 این خداوند است که مركز توجه می بایست قرار گیرد0 این است که آیت الله ها و فقها در حوزه های علمیه، عمر خود را در راه فراگیری عبادت خداوند سر می كنند، نه در باره شناسایی انسان و انسانیت، انسان محوری و چگونگی موجودیت و هستی آن0 هر چه در راه عشق ورزیدن و جلب نظر معشوق تلاش می كنند، خوبی های معشوق بیشتر و بیشتر و بدی هایش  به چشم نمی آید0 این تفكر عاشقانه باعث می گردد كه عاشق برای خود یك دنیای دیگری در ذهنش بسازد كه این خود باعث ترك لذت های دنیوی می گردد و دیگر تحمل دوری از معشوق، آرام و قرار را از او می گیرد0 در این زمان خداوند رازهای مكشوفه خلقت را در برابر دیدگان عاشق خود گشوده تا راز آفرینش را درك نماید0 این عاشقان از نقطه نظر تفسیر و سبك كلام خداوند شبیه به هم صحبت می كنند یا می نویسند0 می توان از نوشته های این بزرگواران توضیح المثائل امام خمینی و آیت الله گلپایگانی، یا آیت الله مكارم شیرازی 000، برداشت مشابهی در باره مسائل احكام و شریعت متوجه گشت، برداشتهای آنان از احکام و شریعت، راه صحیح اطاعت، بندگی و سر سپردگی به خداوند را نشان می دهد0 بدون اینکه یکی با دیگری در طول تاریخ نسبت به هم كوچكترین تفاوتی داشته باشد0 رساله های فقها، بدون استثنا با احکام تقلید و تبعیت از مراجع تقلید آغاز گردیده و به اصول فرمانروایی خداوند و فرمانبرداری بندگانش خاتمه می یابند0 كاركرد آموزش و پرورش در نظام جمهوری اسلامی، راه صحیح اطاعت و بندگی را به دانش آموزان، آموزش می دهد0

آیت الله ها و فقها تاکنون هرچه کتاب به نگارش در آورده، جملگی متاثر از كتاب مقدس و گران بهای قرآن كریم بوده است0 جملگی ایمان دارند كه نباید و نبایستی در مورد خداوند و پیدایش جهان با دید عقلگرائی نگریسته شود زیرا با دید عقل نمی توان خداوند را ثابت كرد0 بلكه باید ایمان داشت0 یعنی پذیرش و ایمان به اینكه كتاب قرآن توسط فرستاده اش حضرت محمد ( ص)، آورده شده است و مسلمانان نیازمند شناخت 3 اصل: 1ـ توحید شناسی، 2ـ نبوت شناسی، 3ـ معاد شناسی می باشد0 بی دلیل نیست که در ادبیات اسلامی، خبری از ادبیات اومانیسم، انسان، انسانیت و انسان محوری، که هدفش شناخت انسان و تاریخ جوامع بوجود آورده، باشد، نیست0 آیت الله ها، فقها از شنیدن فلسفه اومانیسم، انسان، انسانیت و انسان محوری، فمینیسم« یعنی طرفداری از حقوق زنان» بدنشان به لرزه افتاده و از آموزش آن پیوسته جلوگیری کرده و می كنند0 بی دلیل نیست که شناخت از فلسفه اومانیسم، انسان، انسانیت و انسان محوری و فمینیسم مانع رشد و شكوفائی ایمانداران می گردد0 جوهر انسان، انسانیت و انسان مداری، متاثر از فرهنگ ملی گرائی در جوامع بسته ایجاد می شود0 بدین ترتیب هرچه خداوند در تفكر ایمانداران جلال و شکوه بیشتری كسب می كند، انسان، انسانیت و انسان مداری در تفكر ایمانداران ناچیز و بی ارزش می گردد0 چرا که در نزد بنده ایماندار، حقایق آفرینش با چشم دل قادر به مشاهده خواهد بود0 انا اله و انا الیه راجعون0 وقتی که خداوند همه مردم را به سوی خود فرا می خواند، آنها چه نیازی دارند که در پی جستجوی حقایق نوین در باره انسان و انسانیت و انسان مداری خویش برآیند0

خداوندی که از عبادت بندگانش بی نیار می باشد در سورها و آیه ها خود، بر مالکیت خود بر جهان و بندگانش تاکید می کند و به بندگانش هشدار می دهد، مردومی عبادت او را بجای نیاورده و از احکام و شریعت وی پیروی نكنند، و خود سرانه دست به هركاری دست بزنند در فراسوی این دنیای به اشد مجازات تنبیه می گردند0 بندگانی که در همه حال و در هر شرایطی با یاد خداوند زندگی می کند، لاجرم گریزی از بندگی نیست0 ( مراجعه به سروه نور، آیه ۶۴)

آدمیت برتر است یا انسانیت، جامعه دینی برتر است یا جامعه انسانی چهره واقعی خاتمی و موسوی را بهتر بشنا

(النساء/176):

یَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ یُفْتِیكُمْ فِی الْكَلالَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَیْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَها نِصْفُ ما تَرَكَ وَ هُوَ یَرِثُها إِنْ لَمْ یَكُنْ لَها وَلَدٌ فَإِنْ كانَتَا اثْنَتَیْنِ فَلَهُمَا الثُّلُثانِ مِمَّا تَرَكَ وَ إِنْ كانُوا إِخْوَةً رِجالاً وَ نِساءً فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیَیْنِ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَكُمْ أَنْ تَضِلُّوا وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ

ترجمه فارسى (مكارم)‏: «176» از تو [در باره ارث خواهران و برادران] سؤال مى‏كنند، بگو: (خداوند، حكم كلاله [خواهر و برادر] را براى شما بیان مى‏كند: اگر مردى از دنیا برود، كه فرزند نداشته باشد، و براى او خواهرى باشد، نصف اموالى را كه به جا گذاشته، از او [ارث] مى‏برد؛ و [اگر خواهرى از دنیا برود، وارث او یك برادر باشد،] او تمام مال را از آن خواهر به ارث مى‏برد، در صورتى كه [میّت] فرزند نداشته باشد؛ و اگر دو خواهر [از او] باقى باشند دو سوم اموال را مى‏برند؛ و اگر برادران و خواهران با هم باشند، [تمام اموال را میان خود تقسیم مى‏كنند؛ و] براى هر مذكّر، دو برابر سهم مؤنّث است. خداوند [احكام خود را] براى شما بیان مى‏كند تا گمراه نشوید؛ و خداوند به همه چیز داناست0)

در قرآن كریم سوره و آیه وجود ندارد كه در مورد قرار دادن مغز در سر آدم و حوا سخنی به میان آمده شده باشد یا همینطور كوچكترین ارزشی برای سكس زن یا نیاز به محبت یا توجه نیازهای معنوی قائل باشد0 این مرد است كه نیاز به سكس و محبت و توجه دارد0 برحسب این امر است كه پیامبر اسلام هفت زن و مردان دیگر هریك چهار عدد زن می توانند بگیرند ولی یك زن بیش از یك شوهر نمی تواند داشته باشد چون نیاز به سکس و محبت و توجه به نیازهای معنوی ندارد0

(التحریم/1)

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ یا أَیُّهَا النَّبِیُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغِی مَرْضاتَ أَزْواجِكَ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ

ترجمه فارسى (مكارم)‏: «1» به نام خداوند بخشنده بخشایشگر. اى پیامبر! چرا چیزى را كه خدا بر تو حلال كرده بخاطر جلب رضایت همسرانت بر خود حرام مى‏كنى؟! و خداوند آمرزنده و رحیم است0

(النساء/24):

وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ النِّساءِ إِلاَّ ما مَلَكَتْ أَیْمانُكُمْ كِتابَ اللَّهِ عَلَیْكُمْ وَ أُحِلَّ لَكُمْ ما وَراءَ ذلِكُمْ أَنْ تَبْتَغُوا بِأَمْوالِكُمْ مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسافِحِینَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً وَ لا جُناحَ عَلَیْكُمْ فِیما تَراضَیْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَرِیضَةِ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِیماً حَكِیماً

ترجمه فارسى (مكارم)‏: «24» و زنان شوهردار[بر شما حرام است؛] مگر آنها را كه [از راه اسارت] مالك شده‏اید؛ [زیرا اسارت آنها در حكم طلاق است؛] اینها احكامى است كه خداوند بر شما مقرّر داشته است0 اما زنان دیگر غیر از اینها [كه گفته شد]، براى شما حلال است كه با اموال خود، آنان را اختیار كنید؛ در حالى كه پاكدامن باشید و از زنا، خوددارى نمایید0 و زنانى را كه متعه [= ازدواج موقت] مى‏كنید، واجب است مهر آنها را بپردازید0 و گناهى بر شما نیست در آنچه بعد از تعیین مهر، با یكدیگر توافق كرده‏اید0 [بعداً مى‏توانید با توافق، آن را كم یا زیاد كنید.] خداوند، دانا و حكیم است.

نیازهای زن خلاصه می شود به مسکن، غذا و پوشاک0 او آفریده شده که کلفتی کند و برای شوهرش بچه های سالم بیاورد و نیازهای شوهرش و فرزندانش را در منزل تامین کند0

(النساء/28):

یُرِیدُ اللَّهُ أَنْ یُخَفِّفَ عَنْكُمْ وَ خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعِیفاً

ترجمه فارسى (مكارم)‏: «28» خدا میخواهد [با احكام مربوط به ازدواج با كنیزان و مانند آن،] كار را بر شما سبك كند؛ و انسان، ضعیف آفریده شده؛ [و در برابر طوفان غرایز، مقاومت او كم است]

ذخیره آیه: (البقرة/221)

وَ لا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكاتِ حَتَّى یُؤْمِنَّ وَ لَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِكَةٍ وَ لَوْ أَعْجَبَتْكُمْ وَ لا تُنْكِحُوا الْمُشْرِكِینَ حَتَّى یُؤْمِنُوا وَ لَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِكٍ وَ لَوْ أَعْجَبَكُمْ أُولئِكَ یَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ اللَّهُ یَدْعُوا إِلَى الْجَنَّةِ وَ الْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ وَ یُبَیِّنُ آیاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَكَّرُونَ

ترجمه فارسى (مكارم)‏ «221» و با زنان مشرك و بت‏ پرست، تا ایمان نیاورده‏اند، ازدواج نكنید! [اگر چه جز به ازدواج با كنیزان، دسترسى نداشته باشید؛ زیرا] كنیز با ایمان، از زن آزاد بت پرست، بهتر است؛ هر چند [زیبایى، یا ثروت، یا موقعیت او] شما را به شگفتى آورد0 و زنان خود را به ازدواج مردان بت‏پرست، تا ایمان نیاورده‏اند، در نیاورید! [اگر چه ناچار شوید آنها را به همسرى غلامان باایمان درآورید؛ زیرا] یك غلام باایمان، از یك مرد آزاد بت‏پرست، بهتر است؛ هر چند [مال و موقعیت و زیبایى او،] شما را به شگفتى آورد0 آنها دعوت به سوى آتش مى‏كنند؛ و خدا دعوت به بهشت و آمرزش به فرمان خود مى‏نماید، و آیات خویش را براى مردم روشن مى‏سازد؛ شاید متذكر شوند!

در احادیث آمده، زنان نزد پیغمبر رفته و از او طلب تیر و كمان، نیزه و شمشیر جهت جهاد بر علیه كفار می كنند0 پیغمبر بزرگوار اعلام می كند: جهاد مرد بر علیه كفار است و جهاد زن خدمت به شوهر0

پیامبر اكرم (ص) می فرماید بهترین زنان شما زنی است كه بسیار فرزند بیاورد و مهربان و پاكدامن باشد و در میان خویشان خود عزیز و نسبت به شوهر خود فروتن و افتاده باشد0 در نزد شوهر خویش مكشفه و در مقابل بیگانه خود را بپوشد و چون شوهرش دستوری دهد اطاعت كند و به هنگام خلوت، آنچه شوهر از او می خواهد، تمكین نماید ( چشمه سار حكمت 800 موضوع در 800 حدیث ص ـ 219 نوشته همت سهراب پور)0

خداوند آدمیت را خلق کرده است كه او را بپرستد و شكرانه او را بجای آورد و در برابر او، سر تسلیم و رضایت در پیش گیرد0 احکام و شریعت او را با جان و دل و بدون چون و چرا اطاعت و از دستورات او پیروی نماید و از این جهت كه اراده و مشیت الهی به سرنوشت آدم گره خورده است0

احكام اسلام براساس تقلید بنا شده است همانطوریکه در رساله امام خمینی آمده:

( مساله 1ـ مسلمان باید باصول دین یقین داشته باشد و در احكام دین باید یا مجتهد باشد كه بتواند احكام را از روی دلیل بدست آورد، یا از مجتهد تقلید كند یعنی بدستور او رفتار نماید یا از راه احتیاط طوری به وظیفه خود عمل نماید كه یقین كند تكلیف خود را انجام داده است0

مساله 2 ـ تقلید در احكام عمل كردن بدستور مجتهد است و از مجتهد باید تقلید كرد0)

پایه و اساس باورهای ما بر پنج اصل قرار گرفته كه عبارت است از اصول دین:

1 ـ توحید0 2 ـ نبوت0 3ـ  معاد0 4 ـ عدل0 5 ـ امامت0

فروع دین بر هشت رکن استوار است: 1ـ نماز0 2ـ روزه0 3ـ خمس0 4ـ زکات0 5 ـ جهاد0 6 ـ حج0 7ـ امر به معروف و نهی از منکر0 8 ـ تولا و تبری0

فروع دین منوط به اصول دین می باشد، یعنی قبول شدن عبادت و بندگی ما به درگاه الهی منوط به اعتقاد داشتن به اصول دین است0 بنابراین بر هر شخص مكلف، لازم و واجب است كه قبل از هر چیز، اصول اعتقادی خود را محكم و استوار كند0 مسلمان وجود خود را وابسته به انسان، انسانیت و انسان مداری نمی داند، بلكه هستی و وجود خود را ناشی از خداوند می داند0 برعکس آن اومانیسم که در اواخر قرون وسطا با نهضت‌های عقلانی،؛ فكری، همراه بود، نسخه برای فلسفه متافیزیک‌ و تفکر دینی، سنتی برای همیشه در غرب بسته شد و اندیشه‌ی عقلانی و انسان محوری جایگزین احساس گرائی و خدا محوری كرد، عقل گرایی یکی از ویژگی‌های مهم در شکل گیری دوران رنسانس به حساب می آید، تاكید متفكران رنسانس بیشتر بر عقلگرائی و مخالفت با ارزشهای اخلاقی دینی، سنتی متمركز بود، در نگرش به جامعه و قوانین زمینی بجای احکام و شریعت در این دوره تحول پدید آمد، در مورد تاثیر گذاری بر رنسانس چنین می توان نوشت: رویکر به عقل گرائی منجر به تاکید بسوی دانشگاه ها و برهم زدن دستگاه دینی در امر کنترل و هدایت افکار از فراسوی این دنیای خاکی به این دنیای مادی می توان نام برد0 پزشکی، جغرافیا، ریاضی، شیمی و فیزیک و نجوم نیز از انحصار متولیان کلیساها خارج گردانید0 این راهگشای مباحث و چشم ‌اندازهای نظری جدید پیرامون تفکر اومانیسم یا انسان، انسانیت، انسان محوری در جهت دفاع از حقوق زنان و کودکان مساعد ساخت مکاتب لیبرالیسم در جهت تساوی شهروندان در برابر قانون، حق مالكیت فردی، به رسمیت شناختن حقوق انسانها و مبنا قرار دادن دموكراسی به عنوان حقوق پایه ائی فردی،‌ فمینیست ‌ها را قادر می‌ساخت در پناه این ایدئولوژی و هم چنین جامعه عقلانی كه بر مبنای رنسانس شكل گرفته بود از حق برابری زنان با مردان، استقلال اقتصادی زنان و از مشاركت اجتماعی و سیاسی ایشان در روند تحولات جاری دفاع كنند0

در سوره آل‏ عمران آیه « ان الدین عند الله الاسلام»19، آمده است: « دین نزد خداوند اسلام است» آیا به درستى این همه زردشتی، هندو، یهودی، مسیحى و000 که امروزه در دنیا زندگى مى‏کنند، در آن دنیا از زیان کاران خواهند بود0 در قرآن مى ‏فرماید: « و من یبتغ غیر الاسلام دیناً فلن یقبل منه؛(همان سوره، آیه 85) هر که جز اسلام دینى را بجوید، هرگز از او پذیرفته نشود»0 در توضیح آن مرتضی مطهرى مى‏گوید: دین اسلام همان دین تسلیم است، ولى حقیقت تسلیم در هر زمانى شکلى داشته و در این زمان شکل آن همان دین گرانمایه پیامبر اسلام(ص) است0 به دیگر سخن: لازمه تسلیم خدا شدن، پذیرش دستورهاى او مى‏باشد و روشن است که همواره باید به دستور خداوند عمل شود0 ( اقتباس از مجموعه آثار مرتضی مطهرى، ج 1، ص 277)0 این سخن را که دین اسلام، دین بر حق نسبت به ادیان دیگر الهى است، یک مسلمان با نگاه به آیات و روایات به این نتیجه مى‏رسد که اسلام بر دیگر ادیان و مکاتب برترى دارد0 اگر چه مسلمانان به حکم « آمن الرسول بما أنزل الیه من ربه و المؤمنون کل آمن بالله و ملائکته و کتبه و رسله؛ ترجمه: پیامبر به آنچه از جانب پروردگارش بر او نازل شده است ایمان آورده است، و مؤمنان همگى به خدا و فرشتگان و کتابها و فرستادگانش ایمان آورده‏اند»0(بقره (2) آیه 285)0

ایماندار خود را پیرو و مرید پیامبر اسلام و مراجع تقلید می داند0

(الأحزاب/56)

إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً

ترجمه فارسى (مكارم)‏ :«56» خدا و فرشتگانش بر پیامبر درود مى‏فرستد؛ اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، بر او درود فرستید و سلام گویید و كاملاً تسلیم [فرمان او] باشید0

ایماندار بدلیل قراردادی که با خداوند بسته و رابطه ای که با خداوند دارد، به روابط اجتماعی و قراردادها و وابستگی های متقابل اجتماعی بی اعتنا هستند0 قرارداد با خداوند، مسلمان را مکلف می سازد که اعتقاد به توحید، نبوت و معاد یا اطاعت، تسلیم پیروی از مراجع تقلید، خود را در برابر دشمنان اعتقادیش می ایستد و به مبارزه دست می زند0 فرد مسلمان بر خلاف تفكرات انسان، انسانیت و انسان محوری، هویت خود را در جماعت دینی می بیند0 آنچه در عبادت های جمعی و در نمازهای جماعت می توان مشاهده كرد، اتحاد و انسجامی است كه در بین نماز گذاران جامعه، از آنها ابزاری قدرتمند در جهت كنترل بردگان نسبت به خداوند و حكومت جمهوری اسلامی می باشد0 آنها وظیفه خود می دانند كه در عبادت های خود برای خشنودی خداوند، به مدح و ثنا و امربه معروف و نهی از منكر دست می بزنند0

(آل عمران/110):

كُنتُمْ خَیرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَت لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لَوْ ءَامَنَ أَهْلُ الْكتَبِ لَكانَ خَیراً لَّهُم مِّنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ أَكثرُهُمُ الْفَسِقُونَ(110)

ترجمه :

110 - شما بهترین امتى بودید كه به سود انسانها آفریده شدید (چه اینكه ) امر به معروف مى كنید و نهى از منكر، و به خدا ایمان دارید، و اگر اهل كتاب (به چنین برنامه و آئین درخشانى ) ایمان آورند به سود آنها است (ولى تنها) عده كمى از آنها با ایمانند و اكثر آنها فاسق (و خارج از اطاعت پروردگار) مى باشند

تفسیر نمونه ، جلد 3، صفحه 64

باز هم مبارزه با فساد و دعوت بحق، در این آیه بار دیگر مساءله امر به معروف و نهى از منكر و ایمان بخدا مطرح شده است، و همانطور كه در تفسیر آیه 104 گفته شد این آیه امر به معروف و نهى از منكر را به عنوان یك وظیفه عمومى و همگانى ذكر مى كند، در حالیكه آیه گذشته یك مرحله خاص از آنرا به عنوان یك وظیفه خصوصى و واجب كفائى بیان كرده است، كه شرح آن را مبسوطا ذكر كردیم0

مى فرماید: ((شما بهترین امتى بودید كه به سود انسانها آفریده شده اند (چه اینكه ) امر به معروف و نهى از منكر مى كنید و به خدا ایمان دارید)) (كنتم خیر امة اخرجت للناس ‍ تامرون بالمعروف و تنهون عن المنكر و تؤ منون بالله )0

نكته جالب توجه اینكه در این آیه مسلمانان به عنوان بهترین ((امتى )) معرفى شده كه براى خدمت به جامعه انسانى بسیج گردیده است، و دلیل بهترین امت بودن آنها این ذكر شده كه ((امر به معروف و نهى از منكر مى كنند و ایمان بخدا دارند))0

تفسیر نمونه ، جلد 3، صفحه 65

و این خود مى رساند كه اصلاح جامعه بشرى بدون ایمان و دعوت بحق و مبارزه با فساد ممكن نیست، و ضمنا از آن استفاده مى شود كه این دو وظیفه بزرگ با وسعتى كه در اسلام دارد در آئینهاى پیشین نبوده است0

در آیه فوق به دو نكته دیگر باید توجه نمود، نخست اینكه ((كنتم )) (بودید) به صورت فعل ماضى ذكر شده یعنى شما در گذشته بهترین امت بودید، درباره مفهوم این جمله گرچه مفسران احتمالات زیادى داده اند ولى بیشتر بنظر مى رسد كه تعبیر به فعل ماضى براى تاءكید است، و نظیر آن در قرآن مجید فراوان است كه موضوعات مسلم در شكل فعل ماضى ذكر مى شود و آنرا یك واقعیت انجام یافته معرفى مى كند0

دیگر اینكه در اینجا امر به معروف و نهى از منكر بر ایمان بخدا مقدم داشته شده و این نشانه اهمیت و عظمت این دو فریضه بزرگ الهى است، به علاوه انجام این دو فریضه ضامن گسترش ایمان و اجراى همه قوانین فردى و اجتماعى مى باشد و ضامن اجرا عملا بر خود قانون مقدم است0

از همه گذشته اگر این دو وظیفه اجرا نگردد ریشه هاى ایمان در دلها نیز سست مى گردد، و پایه هاى آن فرو مى ریزد، و بهمین جهات بر ایمان مقدم داشته شده است0

از این بیان نیز روشن مى شود مسلمانان تا زمانى یك ((امت ممتاز)) محسوب مى گردند كه دعوت به سوى نیكیها و مبارزه با فساد را فراموش نكنند، و آن روز كه این دو وظیفه فراموش شد نه بهترین امتند و نه به سود جامعه بشریت خواهند بود0 ضمنا باید توجه داشت كه مخاطب در این آیه عموم مسلمانان هستند، همانطور كه سایر خطابات قرآن چنین است، و اینكه بعضى احتمال داده اند0

تفسیر نمونه ، جلد 3، صفحه 66

كه مخصوص مهاجران یا مسلمانان نخستین باشد هیچگونه دلیلى ندارد0

سپس اشاره مى كند كه مذهبى به این روشنى و قوانینى با این عظمت منافعش براى هیچ كس قابل انكار نیست، بنابراین ((اگر اهل كتاب (یهود و نصارى ) ایمان بیاورند بسود خودشان است، اما متاءسفانه تنها اقلیتى از آنها پشت پا به تعصبهاى جاهلانه زده اند و اسلام را با آغوش باز پذیرفته اند در حالیكه اكثریت آنها از تحت فرمان پروردگار خارج شده و حتى بشاراتى كه درباره پیامبر در كتب آنها بوده نا دیده انگاشته و بر كفر و عصبیت خود همچنان باقى مانده اند.و لو آمن اهل الكتاب لكان خیرا لهم منهم المؤ منون و اكثرهم الفاسقون0

افراد جامعه در این مدح و ثنا خداوند می گویند که ما بنده ایم و تو بنده نواز که تو اربابی و مالک ما و همه برده های تو هستیم مطیع و فرمانبردار0 باری تعالی تو همه چیز ماهستی و ما هیچ0 در این كلام حداقل احساس همنوائی با گروه های دینی، سنتی بر علیه گروهائی كه به قواعد و دستورات دین اسلام را رعایت نمی كنند0 برداشتن قدم های استوار در راه دینی، سنتی و خشنودی رضایت خداوند با كسانی كه مخالف اصول و قواعد دین اسلام، برخورد های تند و زننده كه نشان دهنده نارضایتی، در مورد افرادی كه از فرهنگ های غیر دینی به كار می برند0 این خود نوعی كنترل عاطفی به شمار می آید0 این برخورد با افراد، در همنواعی شخص خاطی با گروه های دینی اثر می گذارد و خلاف تحقق این تمایل نوعی تنبیه و رنجاندن شخص نافرمان از طرف حكومت دینی یا گروه های دینی به مرحله اجرا گذاشته می شود0 آن جا که دین و قدرت با هم یکی گردند، قرارداد با خداوند هم اجباری می شود0 زن در این شرایط اجتماعی نمی تواند حجاب بسر نکشد، چون نشان نفی قرارداد با خداوند است، نشان انحراف از راه دین بشمار می آید0 یعنی که نشان مقاومت است و شورش علیه بندگی، به عبارت دیگر قرارداد با خداوند، تنها به رابطه خود با خدا که باید بیاندیشد0 بنام اوست که باید برخیزد و هر عملی را با نام اوست که باید آغاز نماید و به پایان رساند0 مسلمان به رابطه خود با خداوند خود بیشتر اهمیت می دهد تا رابطه خود با انسانی دیگر0 رابطه او را با آدمیت دیگر توسط خدا است که تعریف می شود0 باین دلیل مسلمان خود را فرمانبر خداوند می داند و امر به معروف و نهی از منكر، مسئولیتی است كه وادار كردن همنوع خود به اطاعت و پیروی از دستورات خداوند می باشد0 همه بنده او هستند و جائی برای عقاید دیگر باقی نمی گذارند0 ( مراجعه به آیه ۱۹۵ سوره آل عمران)0

خداوند عالم را براساس نظام هستی و هدف دار خلق كرده و برای كامل كردن این منظور روز رستاخیز را در پی خواهد داشت0 نظام آفرینشی كه كه براساس حكمت آفریده از جمله اركان دین و اصول دین، معاد و اعتقاد به عالم آخرت است0 ایمان به روز قیامت در پی دارد، رهگذ بودن دنیا است0 برای كسانی كه معاد و رستاخیز را باور دارند، دنیا توفق گاهی است برای مدتی كوتاه، جهت تهیه زاد و توشه آخرت و رهگذری است كه مسافر باید از آن عبور كند0 این دنیا خاکی هدف نهائی نیست، بلكه وسیله ائی است برای رسیدن به سعادت دائمی و همیشگی كه همان عالم آخرت است (مراجعه به سوره الاسراء آیه 19)0 بر هر مسلمانی واجب است كه به آن اعتقاد و ایمان داشته باشد0 هركس آن را انكار نماید، خارج از اسلام خواهد گشت (مراجعه به سوره حج: آیه 1،2)0 راه عبادت تهذیب و خود سازی ست0 شخصی كه نسبت به روز قیامت به یقین رسید و به آن ایمان بیاورد، سعی و تلاش خود را در جهت اصلاح نفس و اطاعت و پیروی از دستورات خداوند می باشد مبذول داشته و بر زدودن خصلتهای انسانی، زمینی و تحصیل كمالات نفسانی كه كرامت و شخصیت آدمیت در گروه آن است، همت می گمارد0 تزكیه و خودسازی باعث می شود كه شخص در آن سرا به نعمتهای الهی بهشت و جوار حضرت حق دست پیدا كند ( مراجعه به سوره طه آیه 76)0 که پیمودن ش به سختی و در سجده های مکرر و طولانی، توبه و اطاعت و پیروی از دستورات خداوند و رهبران دینی در طول روز و شب و در سراسر زندگی میسر گردد0 خداوند فطرت را در وجود آدم قرار داد0 مراد از فطرت این است كه آدمیت در اعماق وجود خود، ایمان به عالم آخرت و حیات پس از مرگ اعتقاد داشته باشد، همچنانكه ایمان به خالق هستی بخش دارد0 خداوند آدم را نیآفریده است که در آزادی غیر دینی به انسان و انسانیت و انسان مداری اندیشه کند0 خداوند در سوره ی فرقان ( مراجعه به آیه ۵٨ و ۵۹) پس از توصیف قهر و قدرت بیکران خود بعنوان تنها مرجع هستی، به بندگانش توصیه می کند که در بزرگی و عظمت او سجده و شکرانه بجای آورند تا خالق خود را بهتر بشناسند و از او ترسیده تا بهتر بتوانند اطاعت و پیروی نمایند0

مفسر كتاب المیزان بر آن است که قصه آدم در قرآن از ارزش والائی برخوردار بوده است0 ( مراجعه به اسراء آیه 61ـ 65 )0

(البقرة/34)

وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبى وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِینَ

ترجمه فارسى مكارم‏«34»: و هنگامى را كه به فرشتگان گفتیم: (براى آدم سجده و خضوع كنید!) همگى سجده كردند؛ جز ابلیس كه سر باز زد، و تكبر ورزید، [و به خاطر نافرمانى و تكبرش] از كافران شد0

ابلیس گفت: پروردگار؛ حال كه مرا از خود راندی، من نیز [ نعمت های مادی] زمین را در نظر آنان زینت می دهیم، و همگی را گمراه خواهم ساخت، مگر بندگان مخلصت را0

فرمود: این راه مستقیمی است كه بر عهده من است، تو بر بندگان من تسلط نخواهی یافت، ‌مگر گمراهانی كه از تو پیروی كنند، و جهنم میعدگاه همه آنان است0 (حجر آیه 39 ـ 43 )

اما قصه بدین جا ختم نمی شود0 ابلیس با فریب دادن حوا، او را وادار می كند تا آدم را تشویق به خوردن میوه ممنوعه بكند0 حوا كه توسط ابلیس فریب خورده، باعث می گردد كه آدم در مورد دستورات خداوند و سرانجام آن، به شك و تردید بیاندازد و از میوه آن درخت ممنوعه میل كند (لا تقربا هذه الشجره فتکونا من الظالمین» « بقره، 2 0 35 و اعراف، 7 0 19»

آدمیت برتر است یا انسانیت، جامعه دینی برتر است یا جامعه انسانی چهره واقعی خاتمی و موسوی را بهتر بشنا

آدمیت برتر است یا انسانیت، جامعه دینی برتر است یا جامعه انسانی چهره واقعی خاتمی و موسوی را بهتر بشناسیم:

واژه آدم: آدم از نظر جنسی نر است و بر پایه اسطوره‌های سامی و کتاب مقدس یهودیان، مسیحیان و مسلمانان نخستین انسانی است که آفریده شده‌است0 همچنین آدم را آدم التراب می‏نامند و کنیه‏اش ابوالبشر است و وصفش صفی‏الله که در ضمن در سوره‏های بقره، اعراف، حجر، طه، ص، بنی اسرائیل و کهف از او سخن به میان آمده است0

واژه آنسان: انسان از نظر شکل ظاهری و ساختمان بدنی گذشته از اختلافات فردی و نژادی، دارای خصوصیات مشترک است که این خصوصیات در نژادهای انسان بطور یکسان می توان مشاهده کرد0 انسان آریائی هر چند که از نظر وراثت و بعضی از خصوصیات جسمانی با نژاد سامی ( نژاد عرب ) متفاوت است، بطور نمونه گفته می شود: برای اینکه جلوی اعتراضا گرفته شود، عرب را سیر نگه دار و آریائی را گرسنه نگه دار، لیکن با او در خصوصیات بسیاری دارای اشتراک است که اطلاق لفظ انسان را برای آندو به یک اندازه ممکن می سازد وجود اختلاف تمامی انسانها هر چقدر باشد، وجوه اشتراک آنها به قدری است که تمامی آنها را به راحتی تحت واژه و یک مفهوم یعنی انسان جای می دهد0

(الأعراف/54) إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهارَ یَطْلُبُهُ حَثِیثاً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِأَمْرِهِ أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِینَ ترجمه فارسى مكارم«54»: پروردگار شما، خداوندى است كه آسمانها و زمین را در شش روز آفرید؛ سپس به تدبیر جهان هستى پرداخت؛ با [پرده تاریك] شب، روز را مى پوشاند؛ و شب به دنبال روز، به سرعت در حركت است؛ و خورشید و ماه و ستارگان را آفرید، كه مسخّر فرمان او هستند0 آگاه باشید كه آفرینش و تدبیر [جهان]، از آن او [و به فرمان او]ست! پر بركت [و زوال‏ناپذیر] است خداوندى كه پروردگار جهانیان است!

(البقرة/30) وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها وَ یَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ

ترجمه فارسى مكارم «30»: [به خاطر بیاور] هنگامى را كه پروردگارت به فرشتگان گفت: (من در روى زمین، جانشینى [= نماینده‏اى] قرار خواهم داد0) فرشتگان گفتند: (پروردگارا!) آیا كسى را در آن قرار مى‏دهى كه فساد و خونریزى كند؟! ما تسبیح و حمد تو را بجا مى‏آوریم، و تو را تقدیس مى‏كنیم0 پروردگار فرمود: (من حقایقى را مى‏دانم كه شما نمى‏دانید0) آدم خلیفه خدا و معرفت خلیفه، نشانه شناخت « مُستخلف عنه» است و چون بهترین راه معرفت خدا، شناخت ذات اقدس از طریق تامل در خداست، چنان كه بهترین راه شناخت رسول الله و ولی الله، بررسی معنای رسالت و ولایت است: « الكافی، جلد اول، ص 85»، بهترین راه معرفت خلیفه یعنی آدم نیز ارزیابی هویت خود اوست0

خداوند، آدم را آفریده که خلیفت الله و جانشین او بر روی زمین باشد (قرآن کریم از عهد و میثاقى میان خدا و خلیفه او «آدم» سخن به میان مى آورد: « و لقد عهدنا الى آدم من قبل فنسى و لم نجد له عزماً» «طه،20 0 115»)0 خداوند توسط آدم است که موجودیت پیدا می کند0 در قرآن، اگر بگوییم که اشاره ای به انسان نمی شود، سخنی به گزاف نگفته ایم0 این خداوند است كه به بردگانش مکرر مورد امر و نهی قرار می دهد0 آدم آن کند و آن گوید که خداوند مقرر داشته است0

خداوند حوا را برای خدمت به آدم خلق کرده است0 « هو الذى خلقکم من نفس واحدْ و جعل منها زوجها لیسکن الیها» «اعراف، 7 0 189»، چنین بر مى آید که خداوند همسر آدم را جهت آرامش گرفتن او خلق کرد0 سدى از ابن عباس و ابن مسعود و گروهى از صحابه نقل کرده است که چون ابلیس از بهشت رانده شد و آدم در آن ساکن گشت، در آنجا تنها ماند و با او کسى نبود که بدو آرام گیرد، سپس خداى تعالى او را به خواب فرو برد و دنده‏اى از دنده‏هاى پهلوى چپ او را بیرون کشید و به جاى آن گوشت نهاد و حوا را از آن دنده آفرید0 چون بیدار شد و بالاى سر خود زنى را یافت از وى پرسید که « تو کیستى؟» گفت: زنى0 گفت: تو را براى چه آفریدند؟ گفت: براى این که تو به من آرام ‏گیرى0 فرشتگان‏ [به آدم‏] گفتند: نامش چیست؟

گفت: حوا0

گفتند: چرا حوایش نامیدند؟

گفت: چون او را از موجود زنده آفریدند0 طبرى به نقل از ابن عباس و ابن مسعود مى نویسد: آدم در حالت بهت ترس آورى در بهشت گردش مى کرد و هیچ همدوش و رفیق نداشت0 (این برداشت تا حدودى با نظر تورات موافق است)0

هرکه از احكام و شریعت خداوند، اطاعت و پیروی نماید، خدا را بهتر خواهد شناخت0 هرچند این گونه از شناختها هرگز در حد شناخت با خدا نخواهد رسید0 البته اگر كسی خداوند را با بزرگی و عظمیت بشناسد، همه مظاهر وی اعم از رسول و ولی و سرانجام، حقیقت آدم را كه خلیفه اوست، به خوبی درك  می كند0

خداوند ارزش والائی برای آدمیت (منسوب به آدم) قائل است0 « از دیدگاه ابن سینا مدیریت و سرپرستی خانواده با مرد است و بر اعضای خانواده لازم است كه از او اطاعت كنند0 وی می گوید: پس آن مردی كه خانواده را تشكیل داده است، مدیر افراد و كسان این خانواده گشته و آنها نیز رعیت و پیرو اراده و اداره وی می شوند»0 ( تدبیر المنازل ـ ص 14)0

( سوره نساء آیه 34) ترجمه: مردان‏، سرپرست زنانند، به دلیل آنكه خدا برخی از ایشان را بر برخی برتری داده و [نیز] به دلیل آنكه از اموالشان خرج می‏كنند0 پس‏، زنان درستكار، فرمانبردارند [و] به پاس آنچه خدا [برای آنان‏] حفظ كرده‏، اسرار [شوهران خود] را حفظ می‏كنند0 زنانی را كه از نافرمانی آنان بیم دارید [نخست‏] پندشان دهید و [بعد] در خوابگاه‏ها از ایشان دوری كنید و [اگر تاثیر نكرد] آنان را بزنید؛ پس اگر شما را اطاعت كردند [دیگر] بر آنها هیچ راهی [برای سرزنش‏] مجویید، كه خدا والای بزرگ است0

ذخیره آیه: (البقرة/228)

وَ الْمُطَلَّقاتُ یَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلاثَةَ قُرُوءٍ وَ لا یَحِلُّ لَهُنَّ أَنْ یَكْتُمْنَ ما خَلَقَ اللَّهُ فِی أَرْحامِهِنَّ إِنْ كُنَّ یُؤْمِنَّ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ بُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِی ذلِكَ إِنْ أَرادُوا إِصْلاحاً وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لِلرِّجالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَةٌ وَ اللَّهُ عَزِیزٌ حَكِیمٌ

ترجمه فارسى (مكارم)‏ «228» زنان مطلقه، باید به مدت سه مرتبه عادت ماهانه دیدن [و پاك شدن] انتظار بكشند! [= عده نگه دارند] و اگر به خدا و روز رستاخیز، ایمان دارند، براى آنها حلال نیست كه آنچه را خدا در رحمهایشان آفریده، كتمان كنند0 و همسرانشان، براى بازگرداندن آنها [و از سرگرفتن زندگى زناشویى] در این مدت، [از دیگران] سزاوارترند؛ در صورتى كه [براستى] خواهان اصلاح باشند0 و براى آنان، همانند وظایفى كه بر دوش آنهاست، حقوق شایسته‏اى قرار داده شده؛ و مردان بر آنان برترى دارند؛ و خداوند توانا و حكیم است0

آیت الله جوادی آملی با بیان اینكه سرپرستی مردان 000 تفسیر آیه فوق می گوید:

« توانائی مرد در مسایل اجتماعی و شم اقتصادی و تلاش و كوشش برای تحصیل مال و تامین نیازمندی های منزل و اداره زندگی بیشتر است و چون مسئول تامین هزینه مرد است، سرپرستی داخله منزل و اداره زندگی بیشتر است و چون مسئول تامین هزینه مرد است، سرپرستی داخله منزل هم با مرد می باشد0» (زن در آئینه جلال و جمال ـ ص 329)0

ابن سینا در جای دیگر به مسئولیت مرد در خانواده تاكید می كند و می گوید:

« مرد كه صاحب زن و فرزند و توابع است در خانواده وی كه این اشخاص و افراد و جمعیت آن را تشكیل داده است رئیس و مدیر می باشد» در ادامه مطلب فوق ابن سینا وظایف مرد را به عنوان مدیر خانواده چنین بیان می دارد:

« وظایف و تکالیفی به او متوجه است و بر او لازم است آنچه را که بر گردن و عهده اوست از حفظ و نگهداری افراد خانواده خود و تحمل مخارج آنان عمل نماید و در تامین احتیاجات شان توسعه قائل شود و سیاست و تدبیر اور آنها را نیکو و پسندیده بکند و به وسیله ترغیب به کارها و چیزهای نیکو و ترسانیدن از کارهای ناروا و چیزهای بد آنها را در راه زندگی دنیا و صالح سیر دهد و به سبب وعده به جزای خوب برای کردار خوب و بیم داده به کیفر بد در مقابل رفتار بد و به وسیله بخشش و حرمان آنان را به انجام وظیفه و تکلیف شان وادار نماید»0 ( تدبیر المنازل ـ ص 14)0

از نظر ابن سینا این متفكر اسلامی، مرد ستون و پایه استواری خانواده است، بنابراین مرد باید ابتدا به تهذیب نفس خود بپردازد و آن را اصلاح كند و خصلت های پسندیده را در خود پرورش دهد و اصول مدیریت را بداند و براساس خلیفه و جانشین خداوند بر روی زمین، خانواده خود را رهبری نماید0 ابن سینا مسئولیت اصلی تعلیم و تربیت اعضای خانواده را به عهده مرد می نهد و این نشان می دهد كه در بینش متفكران اسلامی مرد تنها تامین كننده معشیت و امور خانواده نیست بلكه مسئول هدایت فكری و زمینه ساز پرورش و تربیت امور اخلاقی و ارزش های انسانی نیز هست0

براین اساس، برای ارشاد و هدایت مردم (جمع مرد در ادبیات فارسی به دو صورت جمع بسته می شود جمع ادبی مردان یا مردها و جمع عامیانه مردم)0 كه آفریده، افراد برگزیده را بعنوان راهنما نزد آنها فرستاده تا آنها را بسوی بهشت موعود راهنمائی كند0 این افراد برگزده، فرستاده خداوند بر روی زمین بودند، یعنی بهترین مردم روی زمین می باشند0 به این راهنمایان، پیامبر و نبی لقب اوست0 هر پیامبر قوانینی مخصوص به خود از جانب خداوند برای مردمش آورد كه به آن قوانین و دستورالعمل های دینی گفته می شود0 هر پیامبر مامور بود مردم را به یگانه و یگانه پرستی دعوت نماید و در این راه با مشكلات و سختی هائی كه از جانب مردم مواجه بودند0 دین حضرت محمد (ص) اسلام می باشد و به كسی كه این دین ایمان داشته باشد، مسلمان می گویند0 مسلمان یعنی كسی كه در برابر فرمانهای خداوند و پیامبر و ولی فقیه اش سر تسلیم فرود آورده باشد0 « لبقرة/25» وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ كُلَّما رُزِقُوا مِنْها مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقاً قالُوا هذَا الَّذِی رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً وَ لَهُمْ فِیها أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ هُمْ فِیها خالِدُونَ

« لبقرة/25 ترجمه فارسى مكارم »: به كسانى كه ایمان آورده، و كارهاى شایسته انجام داده‏اند، بشارت ده كه باغهایى از بهشت براى آنهاست كه نهرها از زیر درختانش جاریست0 هر زمان كه میوه‏اى از آن، به آنان داده شود، مى‏گویند: (این همان است كه قبلا به ما روزى داده شده بود0[ولى اینها چقدر از آنها بهتر و عالیتر است0]) و میوه‏هایى كه براى آنها آورده مى‏شود، همه [از نظر خوبى و زیبایى] یكسانند0 و براى آنان همسرانى پاك و پاكیزه است، و جاودانه در آن خواهند بود0

در دین اسلام برای آسایش و رفاه این دنیای خاكی، انسان و انسانیت و انسان مداری یا برابری زن و مرد كوچكترین ارزشی قائل نیست0 اگر زندگی را رد کنیم، مرگ را پذیرفتیم و اگر مرگ را رد کنیم، زندگی را پذیرفتیه ایم0 اومانیسم، یعنی انسان، انسانیت و انسان محوری، در این طرز تفكر انسان محوری، اساس ارزشها را تشکیل می دهد0 اومانیسم عبارت از توجه انسانها به زیبایی ‌های طبعیت و مادیات در زندگی، پیروان این تفکر عقیده دارند که انسانها باید از حداقل یک زندگی خوب و با آسایش و رفاه بهره‌ مند گردند0 بجای آنكه فقط به فكر فراسوی این دنیای خاکی باشند، بهتر است که از دقایق زندگی خویش لذت و بهره ببرند0

اومانیسم زمانی شکل گرفت که تفکرات دینی، سنتی به اوج خود رسید0 دینی، سنتی بجای ایجاد آسایش و رفاه شهروندان را در طالب باشد، بفکر ایجاد زمینه هائی برای تقویت ایمان و نزدیک کردن ایمانداران به خداوند بود0 در این زمان با پیدایش اومانیسم، انسان اهمیتی بیشتری نسبت به خدا پیدا كرد، روابط انسان با هموطنانش بیشتر از روابط روح انسان با خدا، مورد توجه قرار گرفت، انسان به جای رسیدن به فراسوی این دنیای خاکی، آرمانهای طبیعی و انسانی را برگزید، آنچه برای آنان اهمیت یافت زندگی در این دنیای خاكی بود، نه آنچه در فراسوی این دنیای خاکی بود، این مواهب عبارت بودند‌ از: غنای شخصیت فرد، رشد قوای عقل و استعدادهای انسانی، بهره ‌وری از زیبایی‌های گوناگون و زندگی آراسته به نعمت‌های دنیوی0 در این زمان راسیونالیسم فلسفه اصالت عقل  شکل گرفت0 سیستم فکرى که عقل و استدلال عقلى را مقدم بر هر چیز، مخصوصا بر احساسات می داند و در جهت کشف حقیقت تلاش می کند0  كرزیمود مدیچی، در نقد كلیسای قرون وسطا می‌گوید: « توبه به دنبال چیزهای نامتناهی می‌روی و من به دنبال چیزهای متناهی می‌روم، تو نردبانت را برآسمان می‌گذاری و من آن را بر زمین می‌گذارم كه زیاد بالا نروم، تا به پرتگاهی سقوط كنم0»

هرچند كه به اومانیسم از ریشه‌ی یونانی گرفته شده، «پرومتس» یكی از قهرمانان افسانه‌ای یونان را اولین انسان‌ مداری معرفی می‌كند كه به جنگ خدایان رفت، اما نگرش اومانیستی كه جنبه ملی گرائی دارد و امروز جزء سیاست‌ های اصلی ملی گرایان قرار دارد0 اومانیسم كه برگرفته از انتقادی و نفی جامعه دینی، سنتی یا متافیزیکی یا جهان ماوراء الطبیعه که عقل برای اثبات آن راهی ندارد و می بایست براساس احساس گرائی مورد پذیرش و قبول واقع شود0

رنسانس در فارسی به عصر « نوزایی» « تجدیدحیات»، « احیا»، « تولد جدید» و « تجدید خواهی»، یاد می‌شود0 طرفداران اومانیسم، هدف اولیه‌ی آن شناخت، احیای و ارتقاع تمدن و فرهنگ باستان خویش می باشد0 این حركت در قالب فرهنگ باستانی به معنای حذف بخشی از تاریخ دینی خویش که در آسمان سیر می کرد و اتصال گذشته به حال می باشد0 در واقع رنسانس با سرنگونی حکومت های دینی، سنتی به وقوع می انجامد، در واقع امر احیاء فرهنگ باستان و ارتقاع بخشیدن آن متناسب با زمانه خویش گسترش خواهد یافت0 حکومت دینی، سنتی علی رغم امكانات وسیعی كه در اختیار دارد، دیگر نخواهد توانست در ساختارهای فکری و زندگی جامعه، جلوه‌ی ماندگار برجای بگذارد0

در ادامه تفکر دینی، سنتی سخنان امام علی (ع) در نهج البلاغه می فرماید: از محبت و دوستی دنیا بپرهیزید كه آن سرچشمه ی همه گناهان و در همه گرفتاری ها و نزدیك كننده همه فتنه ها و موجب همه ناراحتی ها است (چشمه سار حكمت 800 موضوع در 800 حدیث نوشته همت سهراب پور ص ـ  368) یا در خطبه: 79 : و من خطبة له (ع) بَعْدَ فَراغَه مِن حَرْب الجَمل مَعاشِرَ النَّاسِ، إ نَّ النِّسَاءَ نَواقِصُ الْإِیمَانِ، نَوَاقِصُ الْحُظُوظِ، نَوَاقِصُ الْعُقُولِ، فَاءَمّا نُقْصانُ إِیمانِهِنَّ فَقُعُودُهُنَّ عَنِ الصَّلاَةِ وَ الصِّیَامِ فِی اءَیَّامِ حَیْضِهِنَّ، وَ اءَمَّا نُقْصانُ عُقُولِهِنَّ فَشَهَادَةُ امْرَاءَتَیْنِ كَشَهَادَةِ الرَّجُلِ الْوَاحِدِ، وَ اءَمّا نُقْصانُ حُظُوظِهِنَّ فَمَوَارِیثُهُنَّ عَلَى الْاءَنْصَافِ مِنْ مَوَارِیثِ الرِّجالِ فَاتَّقُوا شِرارَ النِّسَاءِ، وَ كُونُوا مِنْ خِیارِهِنَّ عَلَى حَذَرٍ، وَ لا تُطِیعُوهُنَّ فِی الْمَعْرُوفِ حَتّى لا یَطْمَعْنَ فِی  الْمُنْكَرِ0

ترجمه: خطبه اى از حضرت (ع) پس از فراغت از جنگ جمل، اى مردم، بدانید كه زنان را ایمان ناقص است و بهره مندیهای شان ناقص است و عقل هایشان ناقص است0 اما ناقص بودن ایمانشان از آن روست كه در ایام حیض از خواندن نماز و گرفتن روزه معذورند و ناقص بودن عقل های شان، بدان دلیل است كه شهادت دو زن برابر شهادت یك مرد است و نقصان بهره مندی شان در این است كه میراث زنان نصف میراث مردان است0 از زنان بد، بپرهیزید و از زنان خوب، حذر كنید و كار نیك را به خاطر اطاعت از آنان انجام مدهید، تا به كارهاى زشت طمع نكنند

علل عقب ماندگی در ایران

برای توسعه، رشد و شكوفائي اجتماعي، اقتصادی، فرهنگي و رفع موانع توسعه نيازمند برنامه جامع و كامل از سوي مكتب جامعه شناسي ایرانی وجود دارد0 تعريف جامعه و كاملي در مورد توسعه و رشد اجتماعي اقتصادي و فرهنگي و رفع موانع از سوي مكاتب جامعه شناسي در كشورهاي صنعتي ابراز گرديده است0 اين گونه مكاتب كه در ارتباط با شاخص های اجتماعی فرهنگي جامعه خويش مد نظر كارشناسان احل فن ارائه گرديده است0 صنعتي شدن و فرهنگ مدرن و دمکراسی ایرانی، مانند استفاده از راه حلهاي مكاتب جامعه شناسي ماركسيستي در مورد شناخت و حل مسائل اجتماعي ايران، موضوعي من درآوردی است که موجودیت ذهني نه واقع گرايانه دارد0

 جامعه شناسی ایران:

درباره مهمترین و اساسي ترين عوامل و بازدارنده هاي عقب ماندگی ایران متاسفانه آثار و تحقيقات جامعي از سوي جامعه شناسان ايراني در دست نمي باشد و آنهائي كه وجود دارد متاسفانه به اساس و ريشه موضوع عقب ماندگي اشاره هاي گذارا و سطحي برخورد شده است0 نظير: آخوند زاده، کسروی واعظ اصفهانی، تا تحلیل های اخیر استاد زیباکلام0

دلایل عقب ماندگی ایران ريشه در تاريخ اين سرزمين دارد0 در این رابطه، علل عقب ماندگی در ایران پدیده ای تاريخي اجتماعي است0 تاریخی به این معنا که باید عواملي و موانعي كه در سراسر تاریخ ایران مانع پيشرفت و توسعه و شكوفائي فرهنگي تمدني ايران گشته است جستجو کرد و بازدارندگي تاریخی آن را نیز مد نظر داشت0  از سوئي ديگر به جز تعدادي حكومت هائي كه در كشور ايران بر قدرت تكيه زدند، بقيه در فكر جاه طلبي و خود خواهي هاي خود نخواستند نيازهاي اوليه شهروندان اين سرزمين را از هر نظر تامين نمايند و در جهت رفاه و آسايش و امنيت گام بردارند0 حكومت ها در ايران نه خدمت گذار جامعه بلكه اربابان بلامناظع ايرانيان بوده و اين ايرانيان بودند كه خادمان حكومت بوده اند0 بنابراین می توان ضمن مراجعه به عوامل ویژه علل عقب ماندگی در ایران به عوامل خارجي كه مزيد بر علت نيز بوده اند نيز توجه مبذول داشت0 حمله و يورش اقوام بدوي در جهت كسب مال و ثروت و غارت دارائي ها به اين سرزمين وارد شدند 0 این عقب ماندگي را می توان تقریباً در تمام زمینه هاي اجتماعي اقتصادي و فرهنگي مي توان نشان داد0 به دلیل همین دو ویژگی، عقب ماندگی، تاریخی اجتماعي، كه جامعه ايران از پيشرفت و توسعه بازماند و نه تنها پيشرفت نكرد، بلكه به جامعه قبيله بازگشت نمود0 یعنی هر دو پدیده، دلایل عقب ماندگي در كشور ايران را مورد بررسی قرار گيرد0 در واقع نگرش و ديدگان جامعه شناسي ايراني با جامعه شناساني كه متاثر از ماركسيسم هستند و علت عقب ماندگي ايران را استعمار غرب مي دانند، بكلي متفاوت ارزيابي مي نمايند0 بلکه عامل اصلي موانع توسعه را داخلی و نبود گرايشات ملي گرائي مي دانند0  تفكرات ماركسيستي و نگرش هاي آنها نسبت به صنعتي شدن و مخالفت با مدرنيسم  را براساس استثمار طبقه كارگران در ايجاد نيازهاي كاذب مي دانند و اعتقاد دارند، سرمايه داري با ساختن ماشين لباسشوئي نيازهاي كاذب بوجود آورده تا با اين وسيله بتواند كارگران را استثمار نمايد، تا ارزش افزوده ايجاد نمايند0 جامعه سرمايه داري بطرف رفاه و مصرف گرائي رفته و بطور مشخصه این، ماركسيسم مي بايست بر عليه مليت گرائي و اقتصاد ملي و گرايش به واردات به پردازند0 کما اینکه ثروت کشور ايران، از بي لیاقت و تنبلي ساکنان آن به حدر مي رود0 افرادي كه كار كمتر و مزد بيشتر مي ـ خواهند، یعنی با پول فروش نفت كالاها و مواد غذائي خود را از كشورهاي خارجي وارد نمايند0 می دانید که ایران بعد از سرنگوني حكومت قاجاريه، دست استعمار انگلستان از بخشهاي معادن و گمرك و وزارتخانه ها و غيره كوتاه گرديد0 پس چه عواملی سبب شد که ایراني ها نتوانند از بطن جامعه در مبارزه با انگلستان دست به مبارزه زده و اين حكومت وابسته به انگلستان را از ريشه سرنگونه نمايد؟ باید اين عوامل و موانع بازدارنده داخلي را شناخت0

از دید جامعه شناسي ايراني علت عقب ماندگي در ايران نبود يك فضاي سالم رقابتي در عرضه اجتماعي در بين احزاب و انحصاري بودن در اقتصاد که آن از بطن نظام قبيله گرفته شده و ضديت با ملي گرائي در جهت جهاني شدن يا اينترناسيوناليسم و ايجاد يك جامعه جهاني يا دهكده جهاني را در سر دارند0 افزون بر این عوامل، در طول تاریخی بعد از دوران ساسانيان، بازگشت به نظام قبيله در ایران مانع بزرگی در راه پیشرفت ایران بوده است0 بنابراین تفكرات و فرهنگ قبيله و ساختارهاي اجتماعي آن، بلکه نوعي انحصارات فردي در نهادهاي قدرت سیاسی (دولت) بطور تاریخی سد حرکت توسعه در ایران بوده است0 در این رابطه باید به نگرش بنیادین آئين زردشت و اسلام نسبت به قدرت حکومتی یکسان نبوده است0 در آئين زردشت نوعی جدایی قدرت از دین و دولت وجود داشته است0 در حالیکه اسلام برای اولین بار و از آغاز بنیان گذار قدرت سیاسی در بطن دین بود0 در واقع اسلام برای اعراب هم دین واحد، هم حکومت واحد و هم ملیت واحد بوجود آورد0 بطوریکه این جوامع به ملل مسلمان شناخته می شدند0 عامل دیگر در این رابطه عدم پیدایش تفكر مدرنيسم در ایران جستجو کرد0 مدرنيسم موتور حرکت جامعه بطرف توسعه و شكوفائي اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي را با خود همراه خواهد آورد، که با جامعه سنتي و سوسياليستي در تناقض كامل قرار دارد0

 

تاثير عامل آب در جامعه:

جامعه شناسان ماركسيستي، جوامعي كه توليد آسيائي در آنها بر روي كار آمده است را منسوب به  عامل آب مي دانند0 توليد آسيائي بر گرفته از تفكرات كارل ماركس كه در آثاري بنام گرونديسه و اقتصادي سياسي مي دانند0 وضعیت آب در ايران باستان قبل از ورود اعراب، و در سفر نامه هاي موجود در آن زمان، ميزان بارندگي بالا و كشوري سرسبز و هواي سرد دارا بوده است0 از دید کارل مارکس كه كوچكترين اطلاعتي در مورد تاريخ ايران نداشته است ارائه گرديده است و آن را به جوامعي نسبت مي دهند كه قبل از شكل گيري جامعه اين حكومت ها هستند كه بوجود آمده اند و بعد جامعه شكل گرفته است0 در حالیکه جامعه شناسان ماركسيستي با رها کردن واقعيت هاي اجتماعي و چسبیدن به متون ماركسيستي به عنوان تائين كننده عامل عقب ماندگی ایران كه كوچكترين اطلاعتي در مورد جامعه ايران ندارد0 بدون در نظر گرفتن دلایل ريشه ائي عوامل و موانع توسعه در جامعه را رها کرده است و به عامل ذهنی پرداخته اند0 در حالیکه اگر ملي گرائي عامل پیشرفت بود، پس دلیلی وجود نداشت غرب با داشتن ملي گرائي افراطي عقب بماند0 مگر آنکه معتقد شویم در غرب خود پيشرفت و توسعه در صنعت اتفاقی رخ نداده بلكه عامل اصلي پيشرفت از آسمان در كشورهاي غربي نازل گشته است که به دلایلی در كشور ايران رخ نداده است0 چونكه جوامع صنعتي بدون بازارهاي كشورهاي توسعه نيافته و عقب مانده قادر به ادامه حيات نخواهند داشت و کم کم كشورهاي عقب مانده و توسعه نيافته را به زیر سلطه اقتصادی، سياسي و نظامی خود کشاند0 سرشت كشورهاي صنعتي منجر به تقویت ملي گرائي و تضعیف ملي گرائي در كشورهاي عقب مانده يا توسعه نيافته گرديد0 در ایران هنوز ملي گرائي به شکل كشورهاي صنعتي نتوانسته شكل بگيرد و رشد کند و بیشتر در حوزه واردات و مصرف گرائي و صادرات مواد اوليه باقی مانده است0 واردات و مصرف گرائي و كار دلالي سابقه دیرینه ای در ایران دارد0 باید دید چرا و به چه علت صنعت نتوانسته در جامعه ايران ريشه بدواند0

ماركسيسم و حمايت از تفكر سنتي:

يكي از دلایل اصلی و مهم در عقب ماندگی كشور ايران تفكر سنتي در عرضه اجتماعي و موانعي كه سد راه نظام به مدرنيسم در جامعه ايفا مي كنند، می باشد0 جامعه شناسان ماركسيستي بر حمايت از تفكر سنتي كه در تقابل و ستيز با فرهنگ و منش فرهنگ ایرانی قرار دارد تاکید بسيار می نهند0 جامعه ايراني گوياي اين واقعيت است كه يكي از علل عقب ماندگی رواج تفكر سنتي كه در جامعه باعث فقر و ناامني در سطح وسيع اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي مي گردد مي ـ باشد0

اما پیشرقت و توسعه در جامعه با رواج، رشد و شكوفائي فرهنگ ملي و ملي گرائي، ارتباط مستقيم دارد0 يكي از دلیل عقب ماندگی ایران، ادامه تفكر کهنه نظام قبيله و نبود تفكر مدرنيسم بوده است0

اگر تفكر مدرنيسم مي توانست در كشور ایران رواج يابد، جامعه به سوي ملي گرائي پيش مي رفت و صنعت مستقل و بدور از وابستگي به كشورهاي صنعتي جای صنايع منتاژ و وابسته به كشورهاي صنعتي را می گرفت0 این واقعیت بدين معنا مي باشد که تفكر سنتي بزرگترين مانع در امر پیشرفت و شكوفائي اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي در جامعه ايران دخیل بوده است0 تفكر سنتي یکی از اصلي ترين مانع در امر پيشرفت در جامعه است و می بايست با آن برخورد اصولي گردد0

البته عوامل گوناگوني كه مانع پيشرفت، توسعه و شكوفائي اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي تاثير بسزائي دارند0 ولی باید توج داشت كه كداميك نسبت به ديگري مهمتر مي باشد0 در تعیین ارزش يابي موانع توسعه، پيشرفت و شكوفائي اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي به چه عوامل طبيعي اجتماعي بايد پرداخت كه باعث مي گردد، موانع پيش روي را به راحتي برطرف نمود0

 

ماركسيسم و تفكر سنتي در جامعه:

ماركسيسم باعث مي گردد که تفكر سنتی در جامعه ایران به حيات خويش ادامه دهد، ارتباط مستقيم با تفكرات افراد جامعه و نوع زندگي آنها دارد0 افراد بعد از تولد و يا با چشم باز كردن در خانواده هاي سنتي، به فراگيري اصول و قواعد و نوع شيوه سنت هاي خانواده آشنا مي گردند0 زمانیکه تفكرات سنتي توسط افراد جامعه بوجود آمده می ـ تواند بطور مستقل عمل کردند0 می توان گفت اين افراد جامعه هستند که در کم و کیف پیشرفت جامعه تنها عامل تعیین کننده بوده اند0 این تفاوت بين كشوهاي جهان سوم با كشورهاي پيشرفته ناشي از تفاوت نژادی می باشند0 یعنی نژادهاي انساني به درك و شناخت جامعه و محيط طبيعي خود نسبت به نژادهاي انساني ديگر پي مي ـ برند0 جامعه در ارتباط با نژادهاي انساني آن می شود که هست0

تفكر مدرنیسم ساخته و پرداخته افراد آن جامعه مي باشند0 در كشور ايران تفكر مدرنيسم نتوانست جانشين تفكر سنتی كه غالب در جامعه بود بشود0 منظور از تفكر سنتی، تفكري است که بصورت جزمي و غير قابل انعطاف و بازگشت به دوران نظام قبيله مي باشد و نسبتاً پایدار و همواره چون امری طبیعی، "ذاتی" و غیر قابل تغییر به آن نگریسته می شود0 در اين جامعه به انقلابی لازم خواهد بود که این تفكر سنتي را از ريشه دگرگون نمايد0 آنچه باعث شكل گيري تفكر مدرنيسم در جامعه مي گردد، نيازهاي افراد آن جامعه به پيشرفت، توسعه و شكوفائي اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي در جهت آسايش و رفاه و امنيت مي باشد که همه چیز را دستخوش تغییر و دگرگوني قرار خواهد داد0

 

 

الگوهاي جنسي:

دلیل اینکه تفكر سنتی در جامعه ايران با ريشه و بادوام و به اين سادگی تغییر پذير نمي باشد در این است كه تفكر سنتی، نابرابري بين زنان و مردان وجود دارد0 در اين جوامع مرد سالاري حقوق زنان رعایت نمی شود0 تفكر سنتي مبتني بر مرد تباري يا مرد سالاري و ناديده گرفتن حقوق زن به عنوان يك انسان در جامعه و اكتفا كردن وضعيت و منزلت زنان در خانه داري، شوهر داري و فرزند زايي است0 از اين منظر ساختار قدرت در خانواده و جامعه بر حول محور مديريت مردان در نقش پدر، عمو، برادر بزرگتر، رييس قوم يا قبيله، ريش سفيد محل و يا ولي و واليان منطقه، يا شهر و جامعه مي گردد0 در اين الگو سازي ها در فرايند اجتماعي شدن كودكان نقش مردان در خانواده بعنوان نان آور، سرپرست، مدير، مدبر و مدافع خانواده تعريف شده و زنان نيز همواره درجايگاه دوم يا سوم اهميت، طابع دستورات مرد خانواده معرفي مي شوند0

در جامعه مدرنيسم جنسيت معنا و معني خاصي ندارد0 به بيان ديگر در اين جامعه انسانيت مطرح مي باشد0 انسانيت نه جنسيت دارد و نه برتري طلبي نسبت به يكي از جنسيت ها را به رسميت مي ـ شناسد0 امروزه با وجود افزايش ميزان تحصيلات در زنان صورت گرفته است با وجود اين مشاهده مي گردد كه اگر دو فرد يكي زن و ديگري مرد با تحصيلات برابر، در زمان استخدامي، اين مردر از كه پذيرفته مي شود، بخش مسلط و غالب الگوهاي جنسيتي در ايران مرد سالارانه يا پدرسالارانه و زن ستيزانه است0 در تاييد اين وضعيت اشاره به نقش كمتر از 10 درصدي زنان در بازار كار و نقش اقتصادي آنان در بهره وري و توليد ارزش افزوده گواه اين موضوع است0 مي توان به اطمينان اذعان كرد كه اگر بخش بزرگي از زنان خانه دار كه در جرگه شاغلان محسوب نشده به فهرست بيكاران جامعه افزوده نمي شوند، بيش از 55 درصد نيروي انساني فعال در فاصله سني بين 18 تا 65 سال بيكار قلمداد خواهند شد ! آنچه باعث مي گردد که حقوق زنان آنهم اندک اندک به رسمیت شناخته شود فعاليت زنان در تولید اجتماعي و خارج از خانه مي باشد0 تولیدی که همراه با استقلال مالي از مردان همراه مي باشد0 کار زنان در خارج از خانه نشان دهنده اعتراض زنان به بردگي و كار اجباري بدون كوچكترين ارزشي براي زنان مي باشد0 آنچه كه باعث مي گردد كه كوچكترين ارزشي براي زنان در جامعه قائل نگردند كار زنان در خانه و وابستگي مالي به شوهران خود است كه از آنجا تفكر سنتي همواره جنبه های مرد سالاري در جامعه ریشه هاي عمیقي دارند0

كوچكترين مخالفتي با اين تفكر از سوي ماركسيسم، شديداً مورد سركوب قرار مي گيرد، یعنی اين سرمايه داري بود كه زنان را از خانه بيرون كشيد تا بتواند آنان را استثمار كند0 اين گونه جوامع با یک پس رفتن انسانيت مواجه می شوند0

تحول فكر در جامعه از سنتي به مدرنيسم به موازات دگرگوني هاي اجتماع، اقتصادي، فرهنگي در تمامي زمينه ها رخ می دهد0 زمانی که زمينه هاي فكري افراد جامعه متناسب با مدرنيسم تغییر یافت به همان سرعت تحولي عظيم در اجتماع، اقتصاد و فرهنگي روي مي ـ دهد و جامعه به مرحله مدرنيسم وارد مي شود0 بطوری که نشان داده شد این تفكر افراد جامعه است که جامعه را می سازد0 فاصله ائي كه میان فرهنگ مادی و فرهنگ غیرمادی وجود دارد، بطوریکه اين تکنولوژی ساخت بشر كه توسط افراد جامعه مورد كنترل قرار مي ـ گيرد0 ابعاد رشد تکنولوژی و علوم به مرحله ائي مي رسد كه از فرهنگ مادي، سبقت گرفته و از آن جلوتر حرکت می کند و انسان را در شرايط امن توئم با رفاه و آسايش قرار می گیرد که خود ساخته است، نظير هرچه بهتر شدن كيفت خودرو و وسايل برقي 000  0

اما رابطه با امنیت فكري و مالي0 زمانی که جامعه در مرحله سنتي به سر مي برد، سخن گفتن از امنیت فكري و مالي، جایگاهی در جامعه براي خود ندارد0 مگر آنکه متعلق به ريش سفيدن و بزرگان جامعه بوده باشند يا وابسته به اين گروه باشند0 بطور نمونه مي توان گفت: ربا خواری در جامعه سنتي برابر با نظام بانكداري در جامعه مدرنيسم نیست0  وضعيت گردش پولي و انباشت آن در دوران قاجاريه بصورت صرافي بوده و آنهم بعد از اضمحلال قاجاريه بانكداري جانشين اين گونه صرافي ها گشته است0 اینکه در كشور ايران در دوران قاجاريه امنیت سرمايه در سرمايه گذاري وجود نداشته و سرمايه ها از كشور به كشورهاي خارجي مهاجرت مي كرده، به نوع تفكر و شيوه حكومت داري دوران قاجاريه بر مي گردد0 نبود امنيت در سرمايه گذاري در ايران به دلیل نفوذ انگلستان در اقتصاد و ايجاد واردات و شيوه دلال بازي در بازار تجارت بوجود آمد0  بخشی وسيع از سرمايه هاي جامعه در كشورهاي نظير هندوستا و اروپا انباشته شد0 ولی ماجرای امنیت سرمایه مربوط به دوره پهلوي است0 در دوران قاجاريه، زمانی که سرمایه داری پا می گرفت، غارت ثروت توسط حکام به رشد آن ضربه زده، مانع پیدایش صنايع در ايران گرديده است0 سرمايه داري در دوران پهلوي در ايران به قدرتی بدل شد که در امنيت مالي و جاني كامل قرار گرفت و با حمايت حكومت و با برقراری قانون نیز فراهم آمد0 در ایران دوران قاجاريه چنین پدیده ای رخ نداد0 قبل از روي كار آمدن حكومت رضاشاه، در دوران قاجاريه، ناامني، بيكاري، فقر و فحشا، اشرار و دزدان و راه زنان از يك سو و نفوذ انگلستان در دربار قاجاريه و منابع طبيعي و معادن ايران، گمركات كشور در تحت تسلط خود گرفته بود0 فلسفه اشراق و مشاق، عرفان سهروردي و اطاعت و پيروي از دستورات رهبران ديني، در جامعه ايران تقويت گرديد0  این تفاوت بين اسلام و ديگر اديان وجود دارد0 اين تفاوت تابعی از پدیده تفكراتي که بعد از دوران ساسانيان در جامعه ايران رخ داده است0 اسلام که خود بر خاسته از شبه جزيره عربستان، فسفه خود را از یونان به عاريت گرفته است0 فرهنگ شبه جزيره عربستان، برگرفته از فرهنگ نظام قبيله مي باشد و نوع تفكر آن ناشی از سيستم قبيله بر جامعه بود که حکايت از متولیان دین گرائي بر جامعه مي باشد0 شهروندان جامعه می بایست براي رسيدن به فراسوي اين دنياي خاكي، همانا بهشت برين مي باشد و از سوي ديگر در مورد اين دنياي خاكي در مجموع تابع اراده رهبران ديني سياسي خود شوند و یا اينكه در گروه هاي مخالف وارد گشته و از دستورات رهبران ديني اطاعت نكرده، مي بايست از جامعه حذف گردند0

 

عوامل جغرافيائي:

يكي از عوامل بازدارندگي در امر كشاورزي و صنعتي شدن، کمبود آب در كشور ايران مي باشد0 كشاورزي نيازمند به آب و همينطور صنعت مادر نيز نيازمند به آب مي باشد0 اما همین سرزمین بعد از دوران ساسانيان دستخوش دگرگونی های طبیعی شد و موقعیت برتر در عرضه هاي تجارت، از دست داد0  طبیعت غنی تغذیه بهتری را برای ساکنان آن فراهم می آورد که بنوبه خود در رشد خلاقیت های فکری مؤثرند0 بیش از آنکه به عوامل اجتماعي، اقتصادی و فرهنگي توجه كرده شود مي بايست به نقش طبیعت در شكل گيري تمدنها توجه كرده شود، بویژه به محتوای تغذیه شهروندان آن جامعه نسبت به جوامع ديگر و در درجه دوم به كمبود آب كه نقش تخریبی براي تمدن های پیشرفته تر و مانعي بزرگ در عقب مانده نگاه داشتن تمدنها نگریسته شود0

نقش آب به عنوان عاملی که آگاهانه باعث تخریب تمدن ها توسط غربی ها شد مورد توجه و بررسي قرار داده شود0 کار جامعه شناسان ارتباط دادن ویژگی های عوامل پيشرفت به مناسبات اجتماعی، اقتصادی، و فرهنگي با يكديگر مي باشد0 کار جامعه شناس به عنوان یک محقق در نشان دادن رابطه عوامل طبیعی با مناسبات اجتماعی، اقتصادي و فرهنگي است0

وضعيت بد كشاورزي، عدم رشد صنعت و وابستگي صنعت به كشورهاي غربي، عاملي برای پیدا شدن بخش خدمات و دلال بازي و همينطور واردات بي رويه كالاهاي صنعتي و كشاورزي و ناتواني بخش خصوصی در بوجود آوردن بسيتر مناسب براي كشاورزي و صنعتي شدن مي باشد0 اين عامل سبب شد روند رشد صنعتي و کشاورزی ادامه نيابد0 اقتصاد مدرنيسم به عواملی که بخش خصوصي به آن نیاز مانند امنيت مالي و حقوقي، بخش تحقيقاتي، نياز به بانكهائي كه تامين كننده پول كافي با بهره بانكي پائين، پائين بودن ميزان ماليات پرداخت شده به وزارت اقتصاد و دارائي، دارا بودن بخش تخقيقاتي، سيستم بازار بر اساس عرضه و تقاضا، نه بر اساس اقتصاد برنامه ريزي شده، حمايت دولت از توليدات داخلي در برابر توليدات خارجي، نياز به بازارهاي خارجي در جهت صادرات بيشتر كالاهاي ساخت داخلي، عدم دخالت دولت در بازار، مشوعيت بخشيدن به آزادی تفكرات انساني، از بين بردن بوركراسي دولت، از جمله دستاورد های مدرنیته از جمله عواملی است که بطور طبیعی باعث پيشرفت جامعه ايران مي گردد0

روند توسعه در ايران:

عامل رفع موانع توسعه در ایران ازجمله مشارکت بخش خصوصي در اقتصاد تولیدی است0  صنعتی در ایران توسط دولت ادره مي گردد0  دولت نه تنها اقتصاد را در حيطه خود گرفته است،  بلکه تجارت را نيز در حيطه خود دارد و بجای اينكه بخش خصوصي را در اين امر تقویت نمايد، با انواع و اقسام ماليات آن را ضعيق نگه داشته است0 اقتصاد دولتی يكي از امتیازهای منفي است0 تجربه اقتصاد دولتي را در كشورهاي سوسياليستي كسب كرديده ايم0 مديريت بخش خصوصی قادر و توان در جهت ارتقاع تكنولوژي و همينطور در جهت رقابت با صنايع ديگر مي باشد0 در صورتي كه بستر مناسبي براي آن فراهم گرديده شده باشد0 اقتصاد دولتی در ایران دچار فساد مالی و رانت خواری، و بخش خصوصی ضعیف و ناتوان و درگیر با بوروکراسی دست و پا گیر دولتی است0 موانع بورورکراتیک و عدم امنيت مالي و مانع دگر باعث ایجاد سد های غیر قابل عبور برای بخش خصوصی، باعث فرار سرمایه چه مالی  و چه فکری از ایران به كشورهاي امن مي ـ گردد0 در یک عبارت مانع اصلی توسعه نیافتگی ایران، ناتواني اقتصاد دولتي است که به هرج و مرج و نبود امنیت برای فضاي رقابتي بویژه يك اقتصاد سالم دامن مي زند0 توسعه در بخش اقتصادی از منظر جامعه شناسان آنرا رشد اقتصادی هم می نامند، براي وارد شدن به مدرنيسم نیازمند ده عامل اساسي مي باشد:

1ـ امنيت سرمايه گذاري

2ـ پائين بودن ماليات و در صورت سرمايه گذاري بخشيدگي مالياتي

3ـ پائين بودن نرخ بهره بانكي

4ـ سرمایه

5 ـ مديريت

6 ـ تکنولوژی

7 ـ نيروي كار ماهر

8 ـ حمايت دولت از صنايع داخلي در برابر صنايع خارجي

9ـ بازار خارجي

10ـ بازار داخلي

این عوامل باعث شكوفائي اقتصاد و توسعه آن مي گردد در عین حال به امنیت نیاز دارند0  امنیت حاصل حکومت قانون، قدرت سیاسی مشروع بر آمده از اراده و خواسته شهروندان آن جامعه مي ـ باشد0 به دلیل نبود امنیت لازم، نه تنها سرمایه (مالی و فکری)  به ایران وارد نمی شود، بلکه از ایران می گریزد و به بازارهائی كه اين شرايط را داشته باشند وارد می شوند، نظير خروج میلیاردها دلار سرمایه ایرانی به دبی و کشور های دیگر، همينطور فرار مغزها یعنی نیروی تربیت شده علمی با هزینه ایران به کشور های غربی0
نيروي کار ماهر  نیز در اختیار متخصصاني است که به دليل شرايط بد اقتصادي به كشورهاي صنعتي مهاجرت كرده اند و افراد تحصيل كرده به دليل وجود نداشتن شرايط كاري در رشته هاي تخصصي خود به كشورهاي مهاجر پذير مهاجرت كرده يا در رشته هاي غير تخصصي خود مشغول به كار گشته اند0

صنايع منتاژ يا وضعيت وخيم اقتصادي، نيروهاي تحصيل كرده قادر به جذب در مشاغل تحصيلي خود نيستند و بناچار در رشته هائي فعاليت مي كنند كه هيچ گونه اطلاعاتي در آن رشته ندارند يا اينكه نيروهاي متخصص در ارتباط با صنايع به عنوان سركارگر انجام وظيفه مي كنند نه به در غالب يك مهندس در بخش تحقيقاتي0 در نتيجه  كالاهاي منتاژ شده در ایران به دليل بالا بودن قيمت كالاي تمام شده بناچار از كشورهائي وارد مي گردد كه از نظر قيمت، ارزان تمام گردد كه خود باعث مي گردد كالاي منتاژ شده از نظر کمی و کیفی در حد استاندارد جهانی قرار نگيرد و اين خود براي مصرف كننده مشكلاتي را به همراه خواهد آورد0 معمای توسعه نیافتگی ایران در این مشکلات نهفته است0

عدم از استفاده الگوی مدرنیسم در دوره کنونی یعنی، موتور حرکت اقتصاد، تجارت صادرات کالا است،  نه صدور مواد خام نظير نفت0  برای توسعه اقتصادی، ایران باید بتواند صادرات کالاهای غیر نفتی را از میزان واردات فزونی ببخشد0  در حالیکه اقتصاد ایران سخت به صدور نفت و مواد اوليه وابسته است0 ایران باید به جای نفت خام فرآورده های پترو شیمی ونفتی صادر کند تا ضمن حفظ منابع طبیعی، ضمينه کار مهيا گردد0 شکي نیست که مي بایست صنایع اقتصاد ملی را تقویت کرد0 در تقویت اقتصاد ملی برنامه هاي کلان دولت، از جمله وام های طولانی مدت، با بهره كم برای تشکیل سرمایه های تولیدی مورد نياز است0 برای توسعه و رشد اقتصاد ملی، برنامه هاي ایرانی توسط اساتيد دلسوز ايراني و وطن پرست مورد نياز است0

اقتصاد ایران  


ارکان نظام جمهوری اسلامی ایران

وزارتخانه‌های ایران

دولت ایران شامل ۲۱ وزارتخانه است. نام آنها به ترتیب الفبایی به همراه نام وزیر و پیوند وبگاه در جدول زیر آورده شده است:

نام وزارتخانه نام وزیر کنونی پیوند وب‌گاه
وزارت آموزش و پرورش ایران علیرضا علی احمدی جوشفقانی www.medu.ir
وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات رضا تقی پور www.ict.gov.it
وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران غلامحسین محسنی اژه‌ای
وزارت امور اقتصادی و دارایی سید شمس الدین حسینی www.mefa.gov.ir
وزارت امور خارجه منوچهر متکی www.mfa.gov.ir
وزارت بازرگانی جمهوری اسلامی ایران مسعود میرکاظمی www.moc.gov.ir
وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی کامران باقری لنکرانی www.mohme.gov.ir
وزارت تعاون محمد عباسی www.icm.gov.ir
وزارت جهاد کشاورزی محمدرضا اسکندری www.agri-jahad.ir
وزارت دادگستری جمهوری اسلامی ایران غلامحسین الهام www.justice.ir
وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح مصطفی محمد نجار www.mod.ir
وزارت راه و ترابری محمد بخارایی www.mrt.ir
وزارت رفاه و تامین اجتماعی عبدالحسین مصری www.refah.gov.ir
وزارت صنایع و معادن علی اکبر محرابیان www.mim.gov.ir
وزارت علوم، تحقیقات و فناوری محمدمهدی زاهدی www.msrt.gov.ir
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی محمدحسین صفار هرندی www.ershad.gov.ir
وزارت کار و امور اجتماعی محمد جهرمی www.irimlsa.ir
وزارت کشور جمهوری اسلامی ایران علی کردان www.moi.ir
وزارت مسکن و شهرسازی محمد سعیدی کیا www.mhud.gov.ir
وزارت نفت غلامحسین نوذری www.nioc.org
وزارت نیرو پرویز فتاح www.moe.org.ir

علم حقوق

حقوق علم بررسی قواعد اجتماعی و سیر تحول این قواعد است. بررسی روابط بین دولت و شهروند (حقوق عمومی)، روابط بین اشخاص خصوصی با هم (حقوق خصوصی). حقوق بین الملل نیز به مسائل و روابط بین ملت ها، دولت ها، اشخاص و سازمانها در عرصه فراملی و بین‌دولی می‌پردازد.

علم حقوق در شاخه‌های اصلی خود نیز انشعابات داخلی دارد:

  • در حقوق عمومی:
    • "حقوق اساسی" به نحوه اعمال حاکمیت ملی، توزیع قدرت در میان قوا، حقوق بنیادین ملت و نهادهای اصلی قدرت با کارکرد هر یک می‌پردازد و "حقوق اداری" به روابط میان سازمانهای اداری دولت با مردم اختصاص دارد.
    • در "حقوق کیفری" که از رشته‌های مهم حقوق عمومی است که مستقل از آن گسترش یافته است، پدیده مجرمانه شدت و نوح برخورد و میزان قبح جامعه و تحت تأثیر قرار گرفتن افکار عمومی در این خصوص را مورد مطالعه قرار می‌گیرد.
"حقوق بشر" که از شاخه‌های جدید حقوق است و جای اصلی آن در فلسفه حقوق قرار دارد، از لحاظ عملی بیشترین مباحث خود را در حقوق بین الملل عمومی و حقوق عمومی مطرح ساخته است

رئیس جمهورهای آمریکا

ردیف رئیس جمهور آغاز به کار پایان دوره حزب معاون رئیس جمهور دوره
۱ جورج واشنگتن Washington (3).jpg ۳۰ آوریل، ۱۷۸۹ ۴ مارس، ۱۷۹۷ فاقد حزب جان آدامز ۱
۲
۲ جان آدامز Adamstrumbull.jpg ۴ مارس، ۱۷۹۷ ۴ مارس، ۱۸۰۱ فدرالیست توماس جفرسون ۳
۳ توماس جفرسون Tj3.gif ۴ مارس، ۱۸۰۱ ۴ مارس، ۱۸۰۹ حزب دموکرات-جمهوری‌خواه آرون بور ۴
جورج کلینتون[۱] ۵
۴ جیمز مادیسون Jm4.gif ۴ مارس، ۱۸۰۹ ۴ مارس، ۱۸۱۷ حزب دموکرات-جمهوری‌خواه ۶
البریج گری[۱]
۷
۵ جیمز مونرو Jm5.gif ۴ مارس، ۱۸۱۷ ۴ مارس، ۱۸۲۵ حزب دموکرات-جمهوری‌خواه دانیل تامپکینس ۸
۹
۶ جان کوئینسی آدامز Ja6.gif ۴ مارس، ۱۸۲۵ ۴ مارس، ۱۸۲۹ حزب دموکرات-جمهوری‌خواه
حزب جمهوری‌خواه
جان کالهوم ۱۰
۷ اندرو جکسون Andrew jackson head.gif ۴ مارس، ۱۸۲۹ ۴ مارس، ۱۸۳۷ حزب دموکرات جان کالهوم[۲]
۱۱
مارتین ون بورن ۱۲
۸ مارتین ون بورن Mb8.gif ۴ مارس، ۱۸۳۷ ۴ مارس، ۱۸۴۱ حزب دموکرات ریچارد جانسون ۱۳
۹ ویلیام هریسون Wh9.gif ۴ مارس، ۱۸۴۱ ۴ آوریل، ۱۸۴۱[۱] حزب ویگ جان تایلر ۱۴
۱۰ جان تایلر WHOportTyler.jpg ۴ آوریل، ۱۸۴۱ ۴ مارس، ۱۸۴۵ حزب ویگ
بدون حزب[۳]
۱۱ جیمز ناکس پولک Jp11.gif ۴ مارس، ۱۸۴۵ ۴ مارس، ۱۸۴۹ حزب دموکرات جورج دالاس ۱۵
۱۲ زاکری تیلور Zachtaylor.gif ۴ مارس، ۱۸۴۹ ۹ ژوئیه، ۱۸۵۰[۱] حزب ویگ میلارد فیلمور ۱۶
۱۳ میلارد فیلمور Millard Fillmore White House portrait.png ۹ ژوئیه، ۱۸۵۰ ۴ مارس، ۱۸۵۳ حزب ویگ
۱۴ فرانکلین پیرس 美国总统皮尔斯.gif ۴ مارس، ۱۸۵۳ ۴ مارس، ۱۸۵۷ حزب دموکرات ویلیام کینگ[۱]
۱۷
۱۵ جیمز بوکانان Jb15.gif ۴ مارس، ۱۸۵۷ ۴ مارس، ۱۸۶۱ حزب دموکرات جان برکینریج ۱۸
۱۶ آبراهام لینکلن Al16.jpg ۴ مارس، ۱۸۶۱ ۱۵ آوریل، ۱۸۶۵[۴] حزب جمهوری‌خواه
حزب متحد ملی[۵]
هانیبال هملین ۱۹
اندرو جانسون ۲۰
۱۷ اندرو جانسون Aj17.gif ۱۵ آوریل، ۱۸۶۵ ۴ مارس، ۱۸۶۹ حزب دموکرات
حزب متحد ملی[۵]
۱۸ اولیسس سیمون گرانت Ug18.gif ۴ مارس، ۱۸۶۹ ۴ مارس، ۱۸۷۷ حزب جمهوری‌خواه شایلر کولفاکس ۲۱
هنری ویلسون[۱]
۲۲
۱۹ روترفورد بیر چارد هیس Rhayes.png ۴ مارس، ۱۸۷۷ ۴ مارس، ۱۸۸۱ حزب جمهوری‌خواه ویلیام ویلر ۲۳
۲۰ جیمز آبرام کارفیلد James Garfield portrait.jpg ۴ مارس، ۱۸۸۱ ۱۹ سپتامبر، ۱۸۸۱[۴] حزب جمهوری‌خواه چستر آلن آرتور ۲۴
۲۱ چستر آلن آرتور Ca21.gif ۱۹ سپتامبر، ۱۸۸۱ ۴ مارس، ۱۸۸۵ حزب جمهوری‌خواه
۲۲ استیفن گراور کلیولند Grover Cleveland portrait2.jpg ۴ مارس، ۱۸۸۵ ۴ مارس، ۱۸۸۹ حزب دموکرات توماس هندریکس[۱]
۲۵
۲۳ بنیامین هریسون Benjamin Harrison.gif ۴ مارس، ۱۸۸۹ ۴ مارس، ۱۸۹۳ حزب جمهوری‌خواه لوی مورتون ۲۶
۲۴ استیفن گراور کلیولند
(دور دوم)
Grover Cleveland, painting by Anders Zorn.jpg ۴ مارس، ۱۸۹۳ ۴ مارس، ۱۸۹۷ حزب دموکرات آدلای استیونسون ۲۷
۲۵ ویلیام مک کینلی Wm25.gif ۴ مارس، ۱۸۹۷ ۱۴ سپتامبر، ۱۹۰۱[۴] حزب جمهوری‌خواه گرت هوبارت[۱]
۲۸
تئودور روزولت ۲۹
۲۶ تئودور روزولت TRSargent.jpg ۱۴ سپتامبر، ۱۹۰۱ ۴ مارس، ۱۹۰۹ حزب جمهوری‌خواه
چالرز فیربنکس ۳۰
۲۷ ویلیام هووارد تافت TaftOfficial Portrait.jpg ۴ مارس، ۱۹۰۹ ۴ مارس، ۱۹۱۳ حزب جمهوری‌خواه جیمز شرمن[۱]
۳۱
۲۸ توماس وودرو ویلسون Ww28.gif ۴ مارس، ۱۹۱۳ ۴ مارس، ۱۹۲۱ حزب دموکرات توماس مارشال ۳۲
۳۳
۲۹ وارن هاردینگ Wh29.gif ۴ مارس، ۱۹۲۱ ۲ اوت، ۱۹۲۳[۱] حزب جمهوری‌خواه جان کالوین کولیج ۳۴
۳۰ جان کولیج CoolidgeWHPortrait.gif ۲ اوت، ۱۹۲۳ ۴ مارس، ۱۹۲۹ حزب جمهوری‌خواه
چارلز دیویس ۳۵
۳۱ هربرت هوور Hhover.gif ۴ مارس، ۱۹۲۹ ۴ مارس، ۱۹۳۳ حزب جمهوری‌خواه چارلز کورتیس ۳۶
۳۲ فرانکلین دلانو روزولت ۴ مارس، ۱۹۳۳ ۱۲ آوریل، ۱۹۴۵[۱] حزب دموکرات جان گارنر ۳۷
۳۸
هنری والاس ۳۹
هری ترومن ۴۰
۳۳ هری اس ترومن HarryTruman.jpg ۱۲ آوریل، ۱۹۴۵ ۲۰ ژانویه، ۱۹۵۳ حزب دموکرات
آلبن بارکلی ۴۱
۳۴ دوایت آیزنهاور Dwight D. Eisenhower, official Presidential portrait.jpg ۲۰ ژانویه، ۱۹۵۳ ۲۰ ژانویه، ۱۹۶۱ حزب جمهوری‌خواه ریچارد نیکسون ۴۲
۴۳
۳۵ جان اف. کندی Jk35 1.gif ۲۰ ژانویه، ۱۹۶۱ ۲۲ نوامبر، ۱۹۶۳[۴] حزب دموکرات لیندون بنیز جانسون ۴۴
۳۶ لیندون بنیز جانسون Lyndon B. Johnson - portrait.gif ۲۲ نوامبر، ۱۹۶۳ ۲۰ ژانویه، ۱۹۶۹ حزب دموکرات
هوبرت هامفری ۴۵
۳۷ ریچارد نیکسون Rn37.gif ۲۰ ژانویه، ۱۹۶۹ ۹ اوت، ۱۹۷۴[۲] حزب جمهوری‌خواه اسپیرو انگنیو ۴۶
اسپیرو اگنیو[۲]

جرالد فورد
۴۷
۳۸ جرالد فورد Gerald R. Ford - portrait.jpg ۹ اوت، ۱۹۷۴ ۲۰ ژانویه، ۱۹۷۷ حزب جمهوری‌خواه
نلسون راکفلر
۳۹ جیمی کارتر James E. Carter - portrait.gif ۲۰ ژانویه، ۱۹۷۷ ۲۰ ژانویه، ۱۹۸۱ حزب دموکرات والتر موندین ۴۸
۴۰ رونالد ویلسون ریگان REAGANWH.jpg ۲۰ ژانویه، ۱۹۸۱ ۲۰ ژانویه، ۱۹۸۹ حزب جمهوری‌خواه جورج هربرت واکر بوش ۴۹
۵۰
۴۱ جورج هربرت واکر بوش George H. W. Bush - portrait.gif ۲۰ ژانویه، ۱۹۸۹ ۲۰ ژانویه، ۱۹۹۳ حزب جمهوری‌خواه دن کوئیل ۵۱
۴۲ بیل کلینتون Clinton.jpg ۲۰ ژانویه، ۱۹۹۳ ۲۰ ژانویه، ۲۰۰۱ حزب دموکرات ال گور ۵۲
۵۳
۴۳ جرج واکر بوش George-W-Bush.jpeg ۲۰ ژانویه،
۲۰ ژانویه ۲۰۰۹
حزب جمهری‌خواه دیک چنی ۵۴
۵۵
۴۴ باراک اوباما Barack Obama.jpg ۲۰ ۲۰۰۱ژانویه ۲۰۰۹

آثار اجتماعي بد حجابي

الف- زمينه‏سازى براى نگاه آلوده

بدحجابى زن در جامعه آتش هوس را در اندرون مرد مى‏افروزد، مردان كم اراده و سست عقيده را به چشم چرانى وامى‏دارد، زنان بد حجاب بالباس و شكل و شمايل ظاهرى خود هر جوانى را وسوسه مى‏كنند، مگر اين‏كه مردان به آيات قرآن عمل كرده و چشم‏هاى خود را از نگاه به نامحرم فرو گيرند.

قرآن كريم مى‏فرمايد: قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم50 به مؤمنان بگو چشم‏هاى خود را از نگاه به نامحرمان فرو گيرند. چشم چرانى بيمارى مهلك و خانمان براندازى است كه مقدمه ورود در بسيارى از گناهان است در اثر چشم‏چرانى، بعضى از مردان با انواع حيله و فريب‏ها، دوشيزگان معصوم و ساده لوح را فريب مى‏دهند و سرمايه عفت و آبروى شان را بر باد مى‏دهند و به وادى فساد و بدبختى رهسپارشان مى‏سازند.51

چشم چرانى در سخنان معصومين ع تيرى زهرآلود از تيرهاى شيطان معرفى شده است كه بدحجابى زنان مقدمه آن محسوب مى‏شود.

عن الصادق ع النظر سهم من سهام ابليس مسموم و كم من نظرةٍ اورثت حسرةً طويله52

نگاه تيرى از تيرهاى زهرآگين شيطان است، چه بسا يك نگاه كه حسرت طولانى در پى دارد.

پيامبر اكرم ص مى‏فرمايد: و من ملأعينيه من امرأة حراماً حشاهمااللّه يوم القيمة بمسامير من نار و حشاهما ناراً حتى يقضى بين الناس لم يومر به الى النار53

هر كس از حرام چشمش را پر سازد روز قيامت دو ميخ آهنين در چشم او فرو مى‏كنند و آتش آن‏ها را بر خواهد گرفت تا به حساب مردمان رسيدگى شود آنگاه او را نيز به آتش افكنند.

روشن است كه بدحجابى زنان مهم‏ترين عامل زمينه‏ساز اين رفتار ناپسند در جوانان به شمار مى‏رود.

ب- سلب آرامش جوانان

زندگى مادى و معنوى و تكامل انسان بستگى به شرايط و عوامل مختلفى دارد كه مهم‏ترين آن‏ها سلامتى جسمى و روحى است، بشر باتوجه به اهميّتى كه براى سلامتى خود قائل است، همواره در جهت حفظ و تأمين سلامت خود كوشيده و با ايجاد مراكز علمى پژوهشى و ساخت واكسن‏هاى پيشگيرى كننده و داروهاى مختلف براى سلامتى خويش، نهايت سعى و تلاش را انجام داده و مى‏دهد.

انسان موجودى است نسبتاً ضعيف و تأثيرپذير، چنان‏كه جسم او بيمار شود روح تأثيرپذيرفته بيمار مى‏گردد و حالت طبيعى و اعتدال خود را از دست مى‏دهد54 . بنابراين تنهاپيشگيرى از بيمارى‏هاى جسمى نمى‏تواند سلامتى كامل انسان را تضمين نمايد، بلكه جامعه بايد از هر چيزى كه سلامت و سعادت انسان را تهديد مى‏كند به دور باشد تا انسان با آرامش در آن زندگى كند و رشد و تعالى يابد.

متأسفانه بدحجابى زنان در جامعه سبب بيمارى‏هاى روحى و روانى جوانان مى‏گردد، غريزه شهوت را از مسير خود منحرف مى‏سازد و سبب طغيان بى‏رويه آن مى‏گردد. يك خانم بد حجاب، خرمن عمر جوانان را در آتش هوس و شهوت مى‏سوزاند، راحتى و آسايش را از آنان سلب مى‏كند، عقل و اراده و فكر آنان راتحت الشعاع نياز همراه با حرص و آز كه قناعت‏پذير نيست قرار مى‏دهد، تا حسرت جنسى بر آنان غالب شده و آن‏ها را به تباهى كشاند.

بدحجابى باعث بيدارى قبل از موعد غريزه جنسى مى‏شود و مسير زندگى جوان را دستخوش تغيير مى‏كند و موجب گرفتارى و نابودى او مى‏گردد در حالى كه اين غريزه يكى از نعمت‏هاى الهى براى ادامه حيات و بقاء نسل و ايجاد جوشش و انگيزه و عشق و تشكيل خانواده بوده و در اصل براى حيات و آرامش بشر قرار داده شده است.

ج- زمينه‏سازى رخدادهاى مخاطره‏آميز

بدحجابى سبب افزايش جنايت و حادثه آفرينى در جامعه مى‏شود. بى‏ترديد سرچشمه بسيارى از حوادث مرگبار، درگيرى‏ها و نزاع‏هاى فردى و خانوادگى، قتل و جنايات، از بدحجابى و خودنمايى زنان آغاز مى‏گردد. وقتى در كوچه و خيابان يا در مجلس مهمانى و عروسى مختلط و همنشينى زنان با مردان نگاه مردان به زنى بى حجاب يا بدحجاب افتاد، سر و صورت آرايش كرده زن جوان از يك سو و ادا و اطوارها و راه رفتن و سخن گفتن آن چنانى از سوى ديگر، نگاه مرد را تندتر و طولانى‏تر مى‏نمايد، در نتيجه همين نگاه‏هاى به ظاهر ساده موجب حوادث مرگ‏بار، تصادفات، زد و خوردها و جنايات بى شمار مى‏گردد.55 پيامبر اكرم ص فرمود:

... من جالس النساء فلابد له من الزنا و لابد للزانى من النار، سرانجام كسى كه همنشينى و اختلاط با زنان كند، زنا مى‏باشد و سرانجام زناكار آتش جهنم است.56

د- تنزل بهره‏ورى در فعاليت‏هاى اجتماعى

بدحجابى زن در اجتماع از سويى نيروى كارآيى مردان را دچار توقف و ركود مى‏سازد و از سوى ديگر مانع از پرداختن جدى خود زن به كار و فعاليت اجتماعى مى‏شود.

زنى كه در محل كار فكر و ذهنش مشغول خودآرايى و خودنمايى است، تمركز فكرى لازم را براى پرداختن جدى به كار نمى‏يابد، در حالى كه لازمه انجام كار و تلاش جدى و پربار حضور قلب و تمركز حواس است.

زنان بدحجاب، مردانى را كه بايد با آرامش خاطر سرگرم كار و فعاليت باشند به چشم چرانى وادار مى‏كنند و هوش و حواس آنان را اندكى هم كه شده، از كار معطوف به امور جنسى مى‏كنند و بدين جهت مقدارى از نيروهاى فعال اجتماع ضايع مى‏شود و كارهايى هم به طور ناقص انجام مى‏گيرد.57

ه- گسترش تهمت و سوءظن

يكى از آثار بدحجابى سوء ظن افراد جامعه و تهمت زدن به زنان و دختران بدحجاب است. از آن جا كه افراد بدحجاب بر خلاف فرهنگ جامعه اسلامى، حجاب اسلامى را رعايت نكرده و با پوشش و ظاهر نامناسب به جامعه وارد مى‏گردند، ممكن است مورد سوء ظن افراد جامعه واقع شوند، افراد جامعه مى‏گويند: چنين شخصى كه به اين راحتى احكام الهى را زير پا نهاده و از غضب الهى نمى‏ترسد چه بسا خلاف‏هاى ديگرى را انجام دهد.

اسلام از حقوق زنان با حجاب و با ايمان دفاع مى‏كند و در سوره نور مى‏فرمايد:

ان الذين يرمون المحصنات الغافلات المؤمنات لعنوا فى الدنيا و الاخره و لهم عذاب عظيم58

زنان پاكدامن و دور از هر آلودگى و با ايمان را مورد تهمت قرار ندهيد و اگر كسى چنين كند در دنيا و آخرت لعنت شده و عذاب بزرگى براى آن هاست.

اميرالمؤمنين على عليه‏السلام در ضمن گفتارى به فرزندش امام حسين عليه‏السلام مى‏فرمايد:

واكفف عليهن من ابصارهن بحجابك اياهن فان شدة الحجاب ابقى عليهن .

از طريق حجاب و پوشش بانوان، آن‏ها را بپوشان، چرا كه رعايت حجاب به طور جدى و محكم زنان را به طور سالم‏تر و پاك‏تر حفظ خواهد كرد59 .

روشن است كه يكى از موارد حفاظت از بانوان، حفاظت از آنان در برابر سيل شايعات و تهمت‏هاى نارو است.

امام على ع مى‏فرمايد: من وضع نفسه مواضع التّهمة فلا يلو منّ من اساء به الظّن كسى كه خود را جايگاه تهمت قرار داد، نبايد جز خود را نكوهش كند60 بنابراين، زنى كه به پوشش كامل خود اهميت نمى‏دهد، نمى‏تواند مانع بروز حرف و حديث‏هاى ياوه‏گويان شود، كمااين كه نمى‏تواند آنان را مورد ملامت خود قرار دهد.

انديشه ها و آرمانهاى شريعتى

اشاره

شادروان دكتر حميد عنايت، بى گمان يكى از برجسته ترين محققان و استادان انديشه هاى سياسى اسلامى، فلسفه سياسى غرب و مسايل خاورميانه در ايران و جهان به شمار مى آيد. او طى سالهاى استادى خود در دانشكده حقوق دانشگاه تهران و سپس درمقام استادى دانشگاه آكسفورد انگلستان، آثار برجسته و شايسته اى در اين زمينه ها ارائه داد و شاگردان متعددى تربيت نمود. آثار و ترجمه هاى او در زمينه هاى فوق در ايران از شهرت بسزايى برخوردار است. كمتر محقق و دانشجويى است كه با آثار او در اين رابطه آشنا نباشد. او در دوران كوتاه حيات خود آثارى نظير: بنياد فلسفه سياسى در غرب، سيرى در انديشه هاى سياسى عرب،جهانى از خود بيگانه، اسلام و سوسياليسم در مصر و... ترجمه هاى برجسته اى نظير سياست ارسطو، فلسفه هگل، عقل در تاريخ، خدايگان و بنده و... بجاى گذاشت.

دكتر عنايت در سال هاى آخر عمر خود به دعوت دانشگاه آكسفورد، مقام استادى درس انديشه هاى سياسى اسلام و مسايل خاورميانه را در اين دانشگاه به عهده گرفت. در اين رابطه و در دنباله كارهاى گذشته اش از جمله اثر معروف انديشه ها و نهادهاى سياسى در ايران و اسلام، جديدترين، آخرين و ارزنده ترين اثر را از خود بيادگار گذاشت. اين اثر انديشه سياسى در اسلام معاصر نام داشت كه در 1982 از سوى انتشارات مك ميلان انگلستان و سپس در تگزاس آمريكا به چاپ رسيد. دكتر عنايت با ارائه اين اثر ارزنده منبع گرانبهايى درباره انديشه هاى سياسى در جهان اسلام از آغاز تاكنون و بويژه ريشه هاى انديشه هاى سياسى در تشيع در اختيار محققان، استادان و دانشجويان مطالعات اسلامى و خاورميانه در ايران و جهان گذاشت. حميد عنايت در 1982 (1361) در سن 50 سالگى در حالى كه در آغاز راه ارائه مطالعات و تحقيقات ارزشمندش به جهانيان قرار داشت، در اثر سكته قلبى ديده از جهان فروبست. متن حاضر بخشى از كتاب انديشه هاى سياسى در اسلام معاصر است كه به بررسى انديشه ها و آرمانهاى شهيد دكترعلى شريعتى و تاثيرش در ايران و جهان اسلام پرداخته است.

بحران ناصريسم از اواسط دهه شصت به بعد به چند چيز از جمله كاهش جاذبه سوسياليسم عرب در مصر و بى اعتبار شدن پوشش اسلاميش در انظار توده هاى عرب-مسلمان منجر گرديد. سرخوردگي هاى ناشى از شكست عربها در جنگ شش روزه 1967 طبيعتا اشتياق تازه اى در ميان جوانان پيكارجو در كشورهاى عرب و ساير مناطق جهان اسلام نسبت به آموزه اى سياسى و جاندارتر پديد آورده بود. اين پيش زمينه ظهور نوعى تازه از سوسياليسم اسلامى بود. فرق اين روايت تازه با مدلى كه سباعى و مقلدان مصرى و سوريش پيش نهاده بودند، نه فقط در استقلالش از نيازمنديهاى دستگاه دولت بلكه در بدعتى بود كه در زمينه مقتضيات اسلامى غيرقابل تصور بود، يعنى از نو آشتى كردن با ماركسيسم. اين امر چنانكه پيشتر گفته شد بيشك نتيجه افزايش محبوبيت و نفوذ اتحاد شوروى و ساير كشورهاى اردوى سوسياليسم در جهان سوم به طور كلى بود، و اين روند با مرگ استالين در 1953 آغاز شده و پيامدهاى مبهمى، هم در سطح نظرى و هم در سطح عملى، داشت. نتيجه فرعى استالين زدايى همانا اعاده حيثيت راه هاى مستقل منتهى به سوسياليسم و ايدئولوژيهاى جهان سومى به طور كلى بود كه به نوبه خود رهبران اتحاد شوروى را قادر ساخته بود كه بر شك و شبهه هاى قديمشان راجع به ماهيت نهضت هاى بورژوازى ملى در جهان سوم، فائق آيند. چنين شكى بود كه باعث سردرگمى فلج كننده سياست شوروى در قبال رژيم ملى محمد مصدق در ايران در سالهاى 1330-1332 شد. برخلاف اين رويه، سياست شوروى در قبال ناصر از 1954 به بعد عبارت بود از حمايت فعال و درگيرى در خنثى سازى معارضه هاى غربى در مورد مقام ناصر به عنوان قهرمان ناسيوناليسم عرب. على الخصوص رفتار اتحاد شوروى در طى بحران سوئز در سال 1956 به ميزان زيادى حيثيت آن كشور را در چشم توده هاى مردم، در سراسر جهان اسلام، بالا برد. اين گرايش بعدها هم، با انقلاب عراق در سال 1958، و اوجگيرى نبرد استقلال الجزاير، و شيوع روحيه عمومى ضد غربى در سراسر خاورميانه، تقويت شد. بدين ترتيب زمانى كه خوارى و خفت جنگ شش روزه بر وجدان مسلمانان سنگينى مى كرد، زمينه براى تركيب ايدئولوژيك، كه هم نياز به طرحى سنجيده و مستحكم براى عمل سياسى را برآورد، و هم با ضرورت حفظ وفادارى به معتقدات اسلامى جور درآيد، مهيا شده بود. ببار آمدن نوع تازه اى از مكتبهاى ماركسيستى يا ماركسى- تجديد نظرطلبى، چپ جديد و جريان هاى چند گونه اى كه از انتقاد سارتر و لوفور و ديگران از ماركسيسم- لينيسسم پديد آمده بود- به اين معنى بود كه در تنش زدايى بعد از استالين چنين تلفيق و تركيبهايى ديگر به قلمرو و خواب و خيال روشنفكرانه تعلق ندارد.

كمابيش همين جريان در ايران تكرارشد؛ هرچند لااقل يك دهه زودتر و با طرح مشترك انگليس- امريكا در واژگون سازى حكومت محمد مصدق در سال 1953 آغاز شد. در طى نهضت ملى كردن نفت در سال 1329 ناسيوناليسم ليبرال نفوذ عظيمى در ميان طبقات متوسط، داشت؛ ولى پس از 1953 وضع از اين قرار نبود. همچنان كه اثر آسيب شديد شكست مصدق در تجربه نيمه كاره سياست دموكراتيك، رفته رفته در وجدان ملى ايرانيان فروكش مى كرد، اين اعتقاد در ميان جوانان سياسى شده پيدا مى شد كه اين شكست همانقدر كه ناشى از توطئه هاى CIA است، ناشى از ليبراليسم نيز مى باشد. همين بحث و جدل بر سر تفسير وقايع 1330-1332 بود كه باعث پيدايش شكاف هاى عميق در ميان گروه هاى ناسيوناليست در اوايل دهه چهل شد و نگذاشت از فرصتى كه درنتيجه بحران داخلى رژيم شاه در سال 1341-1342 به دست آنها افتاده بود، استفاده كنند؛ لذا قيام هاى مردمى، بيرحمانه سركوب شد.

مشخصه تحول اساسى فضاى سياسى آن زمان د ررفتار با ايالات متحده منعكس است: اگر در دوره پيش از سال 32 بسيارى از ليبرال هاى ناسيوناليست و حتى سوسياليست بودند كه ايالات متحده را يك قدرت دوست يا بىآزار مى شمردند كه مى توان درقبال امپرياليسم انگليس يا تهديد شوروى آن را علم كرد؛ عده رهبرانى كه پس از سقوط مصدق به اين توهم ادامه مى دادند بسيار اندك بود. بدين سان در اواسط دهه چهل مى توان يك گرايش مشخص به چپ در ميان مخالفان رژيم شاه و بعضى گروه هاى مذهبى مشاهده كرد، و اين در سخنان و شعارهاى سياسى آن روز جلوه گر است، كه به آسانى به ويژه در آنجا كه ضدامپرياليستى يا ضدسرمايه دارى مى شود قابل تشخيص از شعارهاى چپ نيست. ولى اثر اين گرايش تدريجى تاحدودى براثر به رسميت شناخته شدن و اعتبار يافتن چپ مستقل در جهان استالين زدايى شده كمرنگ شد.

كوشش هايى كه در جهت آشتى دادن مجدد اسلام و ماركسيسم به عمل آمده هرگز صريح نبوده است. آغازگران و دست اندركاران آن عاقل تر از آن بوده اند و اطمينان داشته اند كه تلفيقى كه در پى آنند همواره بايد نهانى و خرده خرده باشد و به اصطلاح بخيه روى كار نباشد. انگ ماركسيسم اسلامى كه گاه براى توصيف اين تلفيق به كار مى رود، در واقع ترفندى است كه مخالفان براى بى اعتبار كردن آنها در چشم مسلمانان به كار مى برند. مى توان گفت كه نتيجه اين آشتى مجدد، اگر اصولا نتيجه اى داشته باشد، عبارت است از صورت بالقوه يك معارضه جويى جدى نسبت به احزاب ماركسيست-لنينيست ارتدوكس در كشورهاى مسلمان، چرا كه مى تواند به عنوان بديل، در بردارنده آرمانهاى عدالت اجتماعى و اقتصادى آنها باشد بى آنكه عيب بى دينى يا الحاد آنها را با خود داشته باشد.

شايد نخستين نماينده اين نحله در كشورهاى مسلمان واقع در شرق مصر، سازمان چريكى است كه در اوايل دهه پنجاه كذا فى المتن در ايران تاسيس شد. برجسته ترين ويژگى نگرش آنها علاوه بر طرد امپرياليسم و ديكتاتورى- كه بدنه اصلى برنامه همه گروه بندى هاى انقلابى است- در واقع عبارت است از حملات مداوم به نهاد مالكيت خصوصى به عنوان ريشه اصلى همه شرور اجتماعى، و تاكيد پيگيرانه بر مبارزه طبقاتى به عنوان روندى هميشگى در تاريخ. نتيجه هر دوي اينها چنانكه مى توان پيش بينى كرد گرايش به مالكيت جمعى همه وسايل توليد است. ولى جسارت آنها در اين تلفيق ايدئولوژيك به شدت از به كار بردن ماترياليسم تاريخى در تفسير قرآن و بعضى ازفراز و نشيب هاى زندگى پيامبر(ص) و على (ع) و امام حسين (ع) توسط ايشان بر مى آيد. كارى كه آنها كرده اند اين است كه اين مفهوم و مقولات فرعى آن را به عنوان يك ابزار تحليلى به كار مى برند بى آنكه اساسا اسمى از آن به ميان آورند. بدين سان مفهوم سنت الله را كمابيش به معناى قانون تكامل به عنوان يكى از قوانين عمده و اساسى جهان آفرينش به كار مى برند. مى گويند هر پديده اى كه نتواند خود را با اين سنت همپا بگرداند محكوم به نابودى است براى مثال نظام سرمايه دارى و جهان امپرياليسم، از آنجا كه ديگر هماهنگ با واقعيت هاى حياتى جامعه بشرى نيست، دشمن و آنتى تز خود، يعنى طبقه كارگر و زحمتكش را، در كنار خود مى پرورد كه يك موضع جديد و مترقى در پيش مى گيرد. برخورد بين وسايل و روابط توليد هر روزه همراه با افزايش توليد و پيشرفت تكنولوژى تشديد مى گردد، و نظام سرمايه دارى را زير ضربه طبقه زحمتكش قرار مى دهد. سرانجام با انقلاب توده هاى تحت ستم، قدرت غول آساى سرمايه دارى از بين خواهد رفت و طبقه كارگر وارث قدرت و وسايل توليد و برتر از همه وارث زمين خواهدشد. و به عنوان استشهاد به يك شاهد الهى براى تائيد اين ديدگاه و برداشت از تاريخ يك آيه قرآن نقل شده است: و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين- قصص، 5. در الهيات شيعه به اين آيه غالبا به عنوان دليل بر حتميت ظهور مهدى استشهاد شده، ولى عقيده مسلمانان راديكال، حال به هر اسمى بناميمشان، آن را در جهت يك اعتقاد اصالت تاريخى (قائل به موجبيت تاريخى) تفسير مى كند به اين معنى كه زندگى بشرى به هيچ ملاحظه و مدارايى به سوى پيروزى نهايى محروم شدگان از ارث و مستضعفان بر استثمارگرانشان پيش مى رود. به همين ترتيب مفاهيم متافيزيك نظير نصرت الهى (نصر من الله) و وحى و وظايف فرشتگان همه به عنوان جلوه اى از همان سنت تكامل در جهان انگاشته مى شود: آنچه نصر الهى ناميده مى شود چيزى نيست جز سازگارى و هماهنگى با اين سنت، كه همواره به كسانى كه در جهت آن پيش مى روند مدد مى رساند؛ وحى چيزى نيست جز به فعل درآوردن قدرتى كه خصيصه ذاتى هرچيز اعم از جاندار يا بيجان است (نظير انگبين سازى زنبور، و جذب مغناطيسى براى آهنربا و نظاير آن) و سرانجام فرشتگان صرفا استعاره هايى از قواى طبيعى اند كه عموما بر پايه قوانين عليت مى گردند.

اين ماوراء الطبيعه زدايى يا خلع قداست از اصطلاحات قرآنى، بيشك منحصر به اين مسلمانان راديكال ايام اخير نيست، و مى توان نظاير آن، از جمله بعضى از تعبير و تفسيرهاى تجددخواهانه قرآن را توسط مسلمانان هندى و پاكستانى كه ديدگاه بكلى متفاوتى دارند پيدا كرد. آنچه در آثار و متون راديكالهاى تازه است، همانا تابع ساختن چنين برداشت علمى از قرآن و متون مقدس، نسبت به مقتضيات ايدئولوژى سياسى و فعال است. ولى به اين نكته هم بايد اشاره كرد كه هر نمونه اى از اين ماوراء الطبيعه زدايى، همراه با تصريح اكيد به عظمت شان خداوند و اراده او، براى دفع تهمت كفر و ارتداد از قائلان آن است.

در آثار اينان به اراده و تلاش انسانى اهميت بسيارى داده شده است و اين برجستگى، نشاندهنده فرق ذاتى اين فلسفه جديد از سوسياليسم اسلامى با ايدئولوژيهاى تقديرگرايانه ولى غيردينى است. برداشت كلى راجع به نظرگاه راديكالها اين است كه قائل به آميزه اى از دين و سياستند با گرايشى آشكار به سياست، ومتمسك به مشتى اصولند كه فرقى با ماترياليسم ديالكتيك يا تاريخى ندارد، مگر از اين نظر كه در تنسيق آن اصطلاحات دينى و شواهدى از قرآن و احاديث در آن درج شده است.

تروریسم

ترور

ترور یا قتل سیاسی، نوعی آدم کشی است که عمدتاً با اهداف سیاسی یا عقیدتی انجام می‌گیرد. فرد کشته شده دارای مقام یا شهرت یا علایق سیاسی است و یا به دلیل اهانت به یک مرام عقیدتی مانند یک مذهب مورد سو قصد قرار می‌گیرد [۱]. ترور که در زبان فارسی بیشتر به قتل سیاسی توسط اسلحه گفته می‌شود، با تروریسم تفاوتهای بنیادین و مهمی دارد.[۲]

تاریخچه

آدمکشی برای مقاصد سیاسی طرفداران بسیاری در طول تاریخ داشته‌است. سیسرو سخنور رومی کشتن افرادی که آن‌ها را هیولاهایی با نقاب انسانی می‌نامید، به قطع اعضای از کار افتاده بدن تشبیه کرده و آن را راه جلوگیری از انتشار فساد در پیکر همگانی انسان‌ها یعنی اجتماع می‌دانست. ایده ستمگرکشی سده‌ها بعد با نظریه مشروعیت مردمی حکومت پیوند می‌خورد. طرفداران ترور استدلال می‌کردند که مشروعیت حکومت ناشی از قراردادی است که با مردم بسته شده و وقتی مفاد قرارداد زیرپا نهاده می‌شود، زمینه برای از میان بردن حاکمان نیز فراهم شده است.[۳]

 ترور و تروریسم

ستمگرکشی و دیگر شکل‌های ترور هرچند معمولا در چارچوبی از وحشت‌گرایی (تروریسم) انجام می‌شوند، اما میان تروریسم و قتل سیاسی تفاوت‌های ماهوی مهمی وجود دارد.[۴]

مفهوم واژه ترور یک منبع مهم ابهام‌زایی در مورد ماهیت قتل سیاسی است. واژه ترور (قتل سیاسی) گاه برای مشروعیت بخشیدن به اقدامات تروریست‌ها استفاده می‌شود. برخی پژوهشگران همچون دیوید راپوپورت و ایویانسکی نظریه امروزین ترور را برگرفته از نظریه ستمگرکشی می‌دانند. امروزه گرایشی برای گنجاندن قتل سیاسی در چارچوب تروریسم پدید آمده و از سوی دیگر بسیاری از گروه‌های وحشت نیز از تاکتیک قتل سیاسی استفاده می‌کنند.[۵] آشکارترین تمایز ترور و تروریسم این است که هدف یک قاتل سیاسی یک شخصیت معین است و اسلحه برای از میان بردن او استفاده می‌شود، اما هدف یک اقدام تروریستی جمعی است.[۶]

راپوپورت برای تمایز قتل سیاسی از عمل تروریستی روش بدیعی را ارائه می‌دهد که در آن به جای نفس اقدام به معنای اقدام توجه می‌شود. او تروریسم را یک فرایند و قتل سیاسی را یک رویداد می‌داند؛ «قاتل سیاسی انسانی را نابود می‌کند که یک نظام را به فساد کشانده‌است، اما تروریست نظامی را نابود می‌کند که پیشتر هر کسی را که در خود جای می‌داده به فساد کشانده‌است. قتل سیاسی یک حادثه، یک کار گذرا و یک رویداد است ولی تروریسم یک فرایند، یک روش زندگی و یک فداکاری است»[۷]

تِروریسم که در فارسی از آن با عنوان دهشت افکنی نام برده شده‌است، به هرگونه عملکرد یا تهدید برای ترساندن و یا آسیب رساندن به شهروندان، حکومت و یا گروه‌ها و شخصیت‌های سیاسی گفته می‌شود

 معنی کلمه

ترور در زبان فرانسه، به معنای دهشت و دهشت افکنی است. در لغتنامه دهخدا آمده‌است:«ترور مأخوذ از Terreur و به معنای قتل سیاسی به وسیله اسلحه در فارسی متداول شده‌است و تازیان معاصر إهراق را به جای ترور به کار می‌برند و این کلمه در فرانسه به معنای وحشت و خوف آمده و حکومت ترور هم اصول حکومت انقلابی است که پس از سقوط ژیروندن‌ها (از ۳۱ مه ۱۹۷۳ تا ۱۹۷۴م) در فرانسه مستقر گردید و اعدام‌های سیاسی فراوانی را متضمّن بود.»

 ترور سیاسی

در سیاست به کارهای خشونت آمیز و غیر قانونی حکومت‌ها برای سرکوبی مخالفان خود و ترساندن آنها ترور دولتی می‌گویند و نیز کردار گروه‌های مبارزی که برای رسیدن به هدف‌های سیاسی خود دست به کارهای خشونت آمیز و هراس انگیز می‌زنند، تروریزم نامیده می‌شود. حملاتی مانند اقدام تروریست‌ها در منهدم کردن برج‌های دوقلوی سازمان تجارت جهانی در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ عملیاتی تروریستی به شمار می‌رود.

ترورگری روش حکومت‌هایی است که با بازداشت و شکنجه و اعدام و انواع آزارهای غیرقانونی، از راه پلیس سیاسی مخفی، مخالفان را سرکوب می‌کنند و می‌هراسانند، و یا روش دسته‌های راست یا چپی است که برای افکندن یا هراساندن دولت به آدمکشی و آدم دزدی و خرابکاری دست می‌زنند. از برخی جهات ترور به معنای کشتار سیاسی نیز به کار می‌رود و کسانی را که به کشتار سیاسی دست بزنند ترورگر (تروریست) می‌خوانند. در دنیای پیشرفته قرن بیست و یکم به دلیل تأثیراتی که نا آرامی بر روی اقتصاد جهانی دارد، برخی از ترور جهت ایجاد نا هنجاری در کشوری خاص و در نتیجه آن رکود اقتصادی در یک یا چند کشور استفاده می‌نمایند.

 

 تروریسم دولتی

واژه تروریسم دولتی واژه‌ای جنجال بر انگیز است. تروریسم دولتی اصطلاحی است که برای دخالت دولت یا دولتهایی در امور داخلی یا خارجی دولتی دیگر که به وسیله اجرا یا مشارکت در عملیات تروریستی یا حمایت از عملیات نظامی برای زوال، تضعیف و براندازی دولت مذکور یا کل دستگاه حاکمه آن کشور انجام می‌شود.

کمکهای مادی و معنوی (مثل حمایت سیاسی) به گروههای مخالف و مشارکت در عملیاتی چون بمبگذاری، مین گذاری بنادر و سواحل، آدم ربایی، هواپیمادزدی و ترور مقامهای عالی مملکتی، نمونه‌هایی از تروریسم دولتی است.

برایان جنکینس که از خبرنگاران مشهور در معضل تروریسم است از تروریسم دولتی به عنوان «جنگ از طریق قائم مقام» یاد می‌کند. وی می‌گوید: «این کشورها (پیروان تروریسم دولتی) بر محدودیتهای جنگهای متعارف واقفاند. بنابراین ترجیح می‌دهند از امکانات سازمانهای تروریستی، که خود راساً آنها را ایجاد کردهاند یا تغذیه مالی آنها را بر عهده دارند، برای تهدید دشمن یا اخلال در ثبات سیاسی و اقتصادی آن کشور یا ایجاد بی ثباتی سیاسی و اقتصادی در آن مملکت بهره گیرند». جنکینس معتقد است که این شکل از تروریسم به سرمایه گذاری بسیار کمتری نسبت به یک جنگ متعارف نیاز دارد، دشمن را از پای می‌اندازد و می‌توان ارتباط با تروریستها را به طور کلی منکر شد.

تفاوت عمده تروریسم دولتی و تروریسم غیردولتی در مجری آن است؛ بدین معنی که مجری و طراح اعمال تروریستی غیردولتی افراد، گروهها و احزاب اند، و مجری و طراحی اعمال تروریستی دولتی، یک دولت یا چند دولت خاص هستند. علاوه بر این دخالت دولت یا دولتها در اعمال تروریستی دو گونه‌است:

  1. به صورت مستقیم؛ یعنی خود دولت اعمال تروریستی را علیه دولت دیگر انجام می‌دهد.
  1. به صورت غیرمستقیم؛ یعنی به وسیله فرستادن کمکهای مادی مانند این که اسلحه، مهمات و وسایل پیشرفته نظامی در اختیار گروههای مخالف دولت مذکور قرار داده شود یا گستردن چتر حمایت معنوی از گروههای مزبور مانند حمایت سیاسی یا اقتصادی یا تبلیغاتی.

به اعتقاد مولفان کتاب فرهنگ اصطلاحات سیاسی و استراتژیک، سه مقوله را باید از تروریسم دولتی استثنا نمود و غیر دولتی تلقی کرد

  1. گروههای آزادی بخش ملی
  2. گروههای انقلابی
  3. گروههای قومی یا مذهبی .

تروریسم یهودی

 

تروریسم یهودی (به انگلیسی: Jewish terrorism) نوعی تروریسم مذهبی است که در آن انگیزه‌ها و اهداف ریشه در یا متاثر از تعابیر یهودی داشته باشد.

 گروهک‌های تندرو

بریت هاکانایم (از بین رفته) - گروه زیرزمینی تندروی اسرائیلی بود که از سال ۱۹۵۰ تا ۱۹۵۳ با هدف تحمیل کردن قوانین دین یهودیت در کشور و ایجاد کشوری هالاکیک فعالیت می‌کرد.

 اشخاص

ادن ناتان-زادا سرباز ارتش اسرائیل و تروريست یهودی افراطی بود که در سال ۲۰۰۵ به روی اعراب تبعه اسرائیل در اتوبوسی در شهر شفاعمرو با مسلسل آتش گشود و باعث مرگ ۴ تن از جمله دو خواهر حدود ۲۰ ساله و زخمی شدن ۲۲ نفر شد. نخست وزیر اسرائیل، آریل شارون، از حرکت او انتقاد کرد و کار او را «یک حرکت سرزنش‌کننده بوسیله یک تروریست یهودی خونخوار» خواند[۱].

باروخ گلدشتاین پزشک و تروريست یهودی افراطی، متولد آمریکا و تبعه اسرائیل بود که در سال ۱۹۹۴ به روی نمازگزاران فلسطینی در مسجد ابراهیم شهر الخلیل با مسلسل آتش گشود و باعث مرگ ۲۹ تن و زخمی شدن ۱۵۰ فلسطینی شد.[۲]

 

 

صهیونیسم

صهیون در زبان عبری، به معنای پر آفتاب و نیز نام کوهی در جنوب غربی بیت‌المقدس است. کوه صهیون زادگاه و آرامگاه داود پیامبرعلیه‌السلام و جایگاه سلیمان علیه‌السلام بود.

 

جبل صهیون



گاه این واژه نزد یهودیان به‌معنای شهر قدس، شهر برگزیده و شهر مقدس آسمانی به‌کار می‌رود؛ ولی در متون دینی یهود، صهیون به آرمان و آرزوی ملت یهود برای بازگشت به سرزمین داودعلیه‌السلام و سلیمانعلیه‌السلام و تجدید دولت یهود اشاره دارد؛

به‌عبارت‌دیگر صهیون برای یهود، سمبل‌ رهایی از ظلم، تشکیل حکومت مستقل و فرمانروایی بر جهان است؛ ازاین‌رو یهودیان خود را فرزندان صهیون می‌دانند.

صهیونیسم به جنبشی گفته می‌شود که خواهان مهاجرت و بازگشت یهودیان به سرزمین فلسطین و تشکیل دولت یهود است. صهیونیسم مانند شووینیسم ( ناسیونالیسم‌افراطی) است که با خوار شمردن ملت‌ها و نژادهای دیگر و با غلو در برتری خود، درپی دستیابی به قدرت سیاسی است.

این جنبش در نیمة نخست قرن سیزدهم ش./ نیمة دوم قرن نوزدهم م. در اروپا پا به عرصة حیات گذاشت؛ ولی واژة صهیونیسم، نخستین بار ازسوی «تئودور هرتصل» به کار رفت و پس «ناحوم‌ساکولو» ـــ مورّخ صهیونیست ـــ در کتاب «تاریخ صهیونیست» از آن سخن گفت.

صهیونیسم فقط دارای ابعاد و معانی سیاسی (صهیونیسم سیاسی) نیست؛ بلکه ابعاد و معانی دیگری همچون: صهیونیسم کارگری، فرهنگی، دموکراتیک، رادیکال و توسعه‌طلب را نیز دربرمی‌گیرد.

مشهورترین تقسیم صهیونیسم، طبقه‌بندی آن به دو بخش سیاسی و فرهنگی (دینی) است. صهیونیسم سیاسی خواهان بازگشت یهودیان به فلسطین است که با تدوین کتاب «دولت یهود» ازسوی هرتصل در 1263ش./ 1894م. زاده شد؛ اما صهیونیسم فرهنگی، مخالف مهاجرت یهودیان در قرن چهاردهم ش./20 م. به فلسطین است؛ زیرا در انتظار انسان رهایی‌بخش در آخر‌الزمان نشسته است تا یهودیان و تمام ادیان را به سرزمین ابراهیم علیه‌السلام و موسی علیه‌السلام یا سرزمین نجات بازگرداند.

صهیونیسم به دینی و غیر‌دینی نیز تقسیم می‌شود. صهیونیسم دینی، اندیشه‌ای است که اعتقاد دارد بازگشت به سرزمین موعود، در زمانی‌که پروردگار مشخص کرده ‌است و به شیوه‌ای که او تعیین می‌کند، انجام خواهد شد و این کار به دست بشر انجام‌پذیر نیست. پیروان این اندیشه، گروهی یهودی (صهیونیسم) و شماری عیسوی (صهیونیسم‌مسیحی) هستند.



درمقابل، در صهیونیسم غیر‌دینی و غیریهودی، کسانی جای دارند که با تکیه بر استدلال‌های تاریخی، سیاسی و علمی به اسکان یهودیان در فلسطین مشروعیت می‌بخشند، این همان صهیونیسم لاییک (غیردینی) است که تنها مفاهیم سیاسی خویش را به زبان دین بیان می‌کند؛ بنابراین صهیونیسم همواره به معنای یهودیت نیست؛ بلکه گاه به مفهوم حرکتی برای غیریهودی کردن یهودیت نیز به‌کار می‌رود.



شخصیت‌ها و نخبگان بسیاری در پدید‌آمدن صهیونیسم نقش داشته‌اند. در ذیل به نام برخی شخصیت‌های سیاسی که دراین‌زمینه سهم‌ بیشتری از دیگران داشته‌اند و نیز به عمدة فعالیت آن‌ها اشاره شده‌است:




هرتصل

وی که بنیانگذار سازمان جهانی صهیونیسم و پدر صهیونیسم به‌شمارمی‌رود، در بوداپست مجارستان به‌دنیا آمد و در ادلاخ اتریش جان سپرد. هرتصل در هجده‌سالگی به وین رفت و به تحصیل حقوق پرداخت. وی پس از پایان تحصیلات، به‌جای کار وکالت، پا به دنیای ادبیات و مطبوعات گذارد. در این دوره، او به تأثیر از موج تازة یهودستیزی در روسیه، لهستان و برخی کشورهای اروپایی درپی مطالعه کتاب «مسأله یهودی» و نیز به‌دنبال مشاهدة قضیة دریفوس به این نتیجه رسید که تنها راه‌حل پایان یافتن یهودآزاری، گردآوردن یهودیان جهان در یک سرزمین است. هرتصل این نظریه را در کتاب دولت یهود (چاپ 1275 ش./ 1896 م.) که در اصل نامه‌‌ای به خاندان روچیلدها است، مطرح کرد و یک سال بعد، نخستین کنگرة جهانی صهیونیسم را در شهر بال سوئیس تشکیل داد (the Bale Declaration conferenc) که هدف آن، ایجاد موطنی برای یهودیان در فلسطین بود؛ در‌حالی‌که خود به یهودیت ایمان نداشت، به شعائر مذهبی بی‌اعتنا بود، زبان عبری نمی‌دانست و به فرهنگ غربی خویش مباهات می‌کرد.


روچیلد (Rotschild)


Edmond Rothschild اعلامیة (1296 ش./ 1917 م.) دولت انگلیس، دربارة لزوم تأسیس دولت یهودی در فلسطین (= اعلامیه بالفور) با عبارت «لرد روچیلد عزیزم!» آغاز می‌شود که خود نشان از سهم ویژه و مؤثر بارون‌ادموند روچیلد (متوفی 1313 ش./1934م.) در تولد و حیات صهیونیسم دارد؛ همچنین او مشهور به «پدر اسکان یهودیان در فلسطین» است. این عنوان به پاس تلاش مستمر وی در خرید زمین و املاک اعراب فلسطینی و هزینه‌کردن یک میلیون و ششصد هزار لیرة استرلینگ برای احداث دهکده‌های مهاجرنشین در فلسطین به او داده شد. ادموند روچیلد به خانواده‌ا‌ی ثروتمند و یهودی‌الاصل تعلق داشت که از راه صرافی و بانکداری به ثروتی افسانه‌ا‌ی دست یافت، تا جایی‌که اعضای خانواده روچیلدها به سلاطین مالی مشهور شدند. این خانوادة ثروتمند به پاس خدمات مالی‌شان به دولت اتریش ازسوی آن دولت به لقب «بارون» مفتخر شدند. سهم ادموند روچیلد در شکل‌گیری اسرائیل نیز بسیار است. او دراین‌باره اعتراف می‌کند:
«بدون من صهیونیست‌ها هیچ‌کاری نمی‌توانستند انجام دهند.»
دولت اسرائیل نیز به‌منظور قدردانی از خدمات وی، نام او را بر یکی از بلوارهای تل‌آویو نهاده است.


وایزمن


وی برجسته‌ترین رهبر صهیونیستی پس از هرتصل است. خدمات او به نیروی دریایی بریتانیا ، زمینه را برای پذیرش نظریه‌هایش دربارة لزوم تأسیس یک دولت یهودی در فلسطین، نزد مقام‌های انگلیسی و نیز برای صدور اعلامیه بالفور فراهم آورد. وی پس از هرتصل، به رهبری سازمان جهانی صهیونیسم و سپس به ریاست آژانس یهود در فلسطین و سرانجام به ریاست جمهوری اسرائیل (= نخستین رئیس‌جمهور اسرائیل) برگزیده شد.


شافتسبری


وی یکی از برجسته‌ترین رجال سیاسی بریتانیا و نیز برادر همسر پالمرستون، نخست‌وزیر اسبق انگلیس بود. وی ریاست صندوق کشف فلسطین را برعهده داشت و به پیشنهاد او، نخستین کنسولگری انگلیس در بیت‌المقدس تأسیس شد. شافتسبری بر پایة این استدلال که هر ملت باید دارای وطن باشد و سرزمین کهن از آنِ ملت کهن است، مشوق نظری و عملی مهاجرت یهودیان به فلسطین گردید.


دیزرائیلی


این سیاستمدار و نویسندة یهودی‌الاصل انگلیسی در 1216 ش./ 1837 م. به عضویت پارلمان و سپس به رهبری مجلس عوام و حزب محافظه‌کار انگلیس درآمد و آن‌گاه به نخست‌وزیری انگلیس رسید. دیزرائیلی بار دومی که به نخست‌وزیری بریتانیا رسید، ورود یهودیان به پارلمان آن کشور در کسوت نمایندگی را قانونی ساخت و مهم‌تر از آن، به ابتکار شخصی خویش، سهام ترعه (کانال) سوئز را پس از دریافت وام چهار میلیون لیره‌ا‌ی از «بارون ادموند روچیلد»، از «خدیو مصر» خرید و آن را در اختیار دولت انگلیس قرار داد و بدین‌سان سلطة انگلیس را بر مصر، فلسطین و صحرای سینا فراهم آورد. چهل سال بعد، دولت بریتانیا به پاس قدردانی از زحمات او و دیگر صهیونیست‌ها، فلسطین را به‌عنوان سرزمین یهودیان درنظر گرفت؛ بنابراین تأثیر دیزرائیلی در شکل‌گیری دولت یهود غیرمستقیم، ولی اساسی بود.


اسرائیل بیر (Israe Beer)


در سال 1223 ش./1842م. به «پل جولیوس رویتر» تغییر نام داد. او در 1195 ش./ 1816 م. به دنیا آمد و در سیزده سالگی از آلمان به انگلیس مهاجرت کرد. وی به تدریج به فعالیت‌های خبری علاقه‌مند شد و سرانجام در 1228 ش./ 1849 م. مؤسسه‌ای برای گردآوری خبر در فرانسه و بلژیک تأسیس کرد تا آلمان را به خطوط تلگراف آن دو کشور متصل کند. بیست و پنج سال بعد، این مؤسسه به یک خبرگزاری بی‌رقیب تبدیل شد و این‌گونه رویتر به ثروت و شهرتی فراوان دست یافت. وی از نخستین کسانی است که در اواسط قرن دوازدهم ش./نوزدهم م. با خرید زمین در فلسطین، سنگ‌ بنای دولت غاصب و اشغالگر اسرائیل را گذارد؛ همچنین با در اختیارداشتن سازمان بزرگ خبری رویتر، بیش از هر یهودی دیگر به شکل دهی صهیونیسم کمک کرد.

پیدایش اسرائیل

  


در اواخر قرن نوزدهم آئین ناسیونالیستی (1) سراسر اروپا را فرا گرفته بود. بعضی از یهودیان نیز تحت تاثیر این آئین به این نتیجه رسیده بودند که روابط به اصطلاح نژادی که میان یهودیان موجود است یک "ملیت" یهود می سازد و در نتیجه این به اصطلاح "ملت یهود" حقوق ملی عادی اعطا می کند. از جمله این حقوق ملی, حق زندگی جداگانه و حق تاسیس یک دولت یهودی را نام می بردند. استدلال این گونه یهودیان بدینگونه بود که اگر ملت های دیگر اروپایی موفق شده اند بال قدرت خود را در آسیا و آفریقا بگسترند و بر امپراطوری های خود قسمت های وسیعی از این قاره ها را بیافزایند, قوم یهود هم دارای همین حق است. در نتیجه فکر تشکیل یک حکومت خود مختار در فلسطین که یهودی ها آن را به دلیل زندگی موسی و سلیمان سرزمین آبا و اجدادی خود می دانستند برای اولین بار در سال 1882 پا گرفت.
با آنکه اروپا از کمک به این ماجرا دریغ نمی ورزید ,اقدامات اولیه استعمار یهود در فلسطین سرانجام موفقیت آمیزی نیافت و علی رغم کوشش هایی که در سالهای 1882-1897 انجام گرفت, یهودیان کمتر جذب فلسطین شدند و قسمت اعظم آن ها به آرژانتین و ایالات متحده مهاجرت کردند. برنامه یهودیان عملا به شکست انجامید.

برای ریشه یابی علل شکست طرح اولیه , نخستین کنگره صهیونی (2) در اوت 1897 در بازل سوئیس تشکیل شد. ریاست این کنگره را تئودور هرتزل بعهده داشت. هدف اصلی و اساسی صهیونی که در کنگره بازل اعلام شد این بود:"هدف ما ایجاد کانون برای خلق یهود در فلسطین است. این کانون باید به وسیله حقوق عمومی تضمین و حمایت گردد."

باید دانست که از زمانی که برنامه بازل در سال 1897 تدوین گردید تا هنگام تنظیم برنامه بالتیمور که در سال 1942 انجام یافت؛ صهیونیست ها همیشه تعبیر غیر صریح "کانون" را بر لفظ صریح "دولت" ترجیح داده اند. دلیل این ترجیح آن است که لفظ "دولت" بدون شک موجب می شد مخالفتهایی در محافل مختلف برانگیخته شود. در پایان کنگره؛ هرتزل در دفتر خاطراتش اینطور می نویسد: "اگر بخواهم کنگره بازل را در یک جمله خلاصه کنم (والبته این کاری است که علنا نخواهم کرد) باید بگویم که در بازل من دولت یهود را بنیان نهادم. لکن اگر این مطلب را امروز اعلام کنم همه مردم مرا دست خواهند انداخت. در ظرف 50 سال آینده محققا دیگر بر کسی پوشیده نخواهد ماند.



برای استعمار فلسطینیان, یهودیان سرمایه دار بسیج شدند و با سرعت هرچه تمام تر وسائل برای یک استعمار و یک یورش تمام عیار مطابق نظم و قاعده تشکیل گشت."تراست کوهرنیال یهود (1897) ,کمیسیون استعمار, کولونیزاسیون (1898), صندوق ملی یهود (1908), دفتر فلسطین (1908) و کمپانی برای رشد و توسعه زراعی در فلسطین (1908) از نخستین ابزار هایی بودند که سازمان های صهیونیستی بنیان نهادند.
فعالیت های دیگری نیز در حال انجام بود. لابی صهیونیستی مدام در حال رایزنی با انگلستان بود تا اجازه دهد یک مستعمره نشین صهیونیست خود مختار در شبه جزیره سینا مستقر گردد اما این فعالیت ها بی نتیجه ماند. چرا که دولت انگلیس می ترسید با حضور صهیون ها در آن جا اغتشاش پیش آید که به ضرر دولت بریتانیای کبیر تمام می شد.

مقارن با شروع جنگ جهانی اول , استعمار صهیونی فلسطین پس از 30 سال کوشش و فعالیت پیشرفت بسیار کمی داشت و صهیونیست های مقیم فلسطین اقلیت بسیار کوچکی را تشکیل می دادند و تنها شامل یک درصد جمعیت یهود در سراسر جهان بودند. فعالیت صهیونیست ها هم ترس و هم مخالفت یهودیان دیگر را برانگیخت. این دسته از یهودیان راه حل مسئله یهود را خود مختاری در سرزمین فلسطین نمی دیدند و خواهان در هم آمیختن یهودیان با مردم اروپا و ایالات متحده بودند.

یهودیان فلسطین حتی 8 درصد کل جمعیت فلسطین را هم تشکیل نمی دادند و به زحمت 2.5 درصد از زمین های فلسطین را در تصرف داشتند. با شروع جنگ جهانی دور نمای تازه ای برای صهیونیست ها ترسیم شد. جنگ جهانی اول عامل اتحادی شد که در سال 1917 میان امپریالیسم بریتانیا و استعمار صهیونی برقرار گردید. این اتحاد در طی 30 سال بعد از 1917 دروازه های فلسطین را بر روی مستعمره نشینان صهیونی باز کرد و زمینه را برای خرید و غصب املاک خلق عرب فلسطین و اخراج آنها مهیا ساخت و دست آخر مقدمات ایجاد دولت استعماری صهیونی را در سال 1948 مهیا ساخت. بخش عمده ای از فلسطین تحت سلطه امپراطوری عثمانی بود. گرچه این امپراطوری نیز غیر مستقیم اهداف و منافع انگلستان را تامین می کرد.

در بهار 1916 با فعل و انفعالات کشور ها و کم و زیاد شدن قدرت ها, موافقت نامه های سری بر سر تقسیم سرزمین های عثمانی میان انگلیس, فرانسه و روسیه تزاری تنظیم گردید. این عهد نامه مقرر می ساخت که بخش اعظم فلسطین باید بین المللی شود. انگلیس که ضعیف شده بود با این توافق سخت مخالفت می کرد و با حمایت از صهیونیست ها می خواست از نفوذی که آنها در ایالات متحده و فرانسه داشتند استفاده کند و مسئله قیومیت بین المللی فلسطین را منتفی سازد. دائما به گوش صهیونیست ها می خواند که باید به بسط برنامه استعمار در فلسطین پرداخت. در آغاز صهیونیست ها بصورت گروه های کوچکی به فلسطین وارد می شدند و اهداف سیاسی, استعماری خود را در زیر پرده ی انگیزه های مذهبی یا انسانی مخفی کرده بودند.

در این هنگام اعراب فلسطینی می پنداشتند که این مهاجران زائرانی هستند که تمایلات مذهبی آنها را به "ارض مقدس" کشانده و یا پناهندگانی هستند که پس از تحمل زجر و شکنجه از اروپای شرقی رانده شده اند و در جستجوی پناهگاهی در فلسطین هستند. نتیجه این شد که اعراب فلسطین از این گروه ها صمیمانه و برادرانه استقبال کنند.
شیوه رفتار مهمان نوازانه اعراب کم کم جای خود را به سو ظن و ناراحتی داد. اخراج مرتب زارعان و کارگران همچنین تحریم محصولات اعراب تنفر عمومی را برانگیخت, اما هنوز اعراب متوجه جنبه ناسیونالیستی و سیاسی برنامه بسیار وسیع صهیونیست ها نشده بودند.

انگلیس پس از آن که از کارهای ابتدایی فارغ گردید در تاریخ 2 نوامبر 1917 با صدور "اعلامیه بالفور" خط مشی سیاسی خود را بطور رسمی روشن ساخت. در این اعلامیه انگلیس متعهد می شد که از استقرار یک کانون ملی یهود در فلسطین حمایت کند. صهیونیست ها هم بیکار نبودند. از کنفرانس صلح تقاضا کردند تا قیومیت فلسطین را به بریتانیا بدهد. همچنین انگلیس یک یهودی را به عنوان کمیساریای فلسطین انتخاب کرد. سازمان جهانی صهیونی را به عنوان" آژانس یهود" به رسمیت شناخت و دروازه های فلسطین را بر روی مهاجرت وسیع صهیونیست ها گشود و به اعتراضات اعراب توجه نکرد. همچنین انگلستان در فلسطین امتیاز بهره برداری از اراضی خالصه را به مستعمره نشین های یهودی واگذار کرد و از موسسات کاملا تازه ی" کانون ملی" حمایت کرد و به جماعت یهود اجازه داد مدارس مخصوص خود را تاسیس کنند و سازمانی به نام" هاگاتا" ترتیب دهند.

در 9 دسامبر 1917 بیت المقدس (اورشلیم) توسط انگلیس اشغال شد و چشم و گوش عرب ها را کمی باز کرد. از این دوره به بعد است که فلسطین صحنه مقاومت مداوم بر ضد صهیونیست ها می گردد. فاصله سال های 1917-1948 را می توان بعنوان دوره مقاومت کامل فلسطین نام نهاد.
در سال 1936 فلسطینیان جنبش عدم اطاعت عمومی را آغاز کردند و این شورش و اعتصاب که 174 روز طول کشید ( و به قولی طولانی ترین اعتصاب عمومی طول تاریخ است) شامل تمام سازمان ها و وسائل ارتباطی اداره شده توسط اعراب می شد که سرانجام با دخالت رهبران عرب پایان یافت؛ به امید مذاکره با انگلیس که البته هیچ وقت تحقق نیافت.

در طی 30 سال قیومیت انگلیس جماعت مستعمره نشین های صهیونیست 12 برابر جمعیتی شدند که در 1917 در فلسطین بودند. این جماعت با حمایت و عنایت بریتانیا موسسات مخصوص خود را بسط داده سازمان نظامی کاملی فراهم آورد. صهیونیست های پولدار زمین های فلسطینیان را به چند برابر قیمت از آنها می خریدند و در این راه از دلال های ایرانی و عربی استفاده می کردند. (برای مثال سید ضیا عامل کودتای 1299 پس از متواری شدن از ایران به فلسطین رفت و به کار خرید زمین برای صهیون ها مشغول شد)

البته انگلیس پیش خود حساب می کرد که این همکاری منافعش را نیز در بر دارد. از این جهت هر بار که صهیونیسم سعی می کرد جنبش ایجاد یک دولت را تسریع کند دست به حمله متقابل می زد و چوب لای چرخ این کار می گذاشت. جنگ دوم جهانی رو در رو شدن دو طرف را تسریع کرد و موجب شد اتحاد انگلیس-صهیونیست به هم بخورد. در سال 1945 استعمار صهیونیستی فلسطین که 30 سال از طرف امپریالیسم بریتانیا حمایت شده بود در جستجوی حامی قدرتمند تری برآمد . برای اینکار ایالات متحده امریکا گزینه مناسبی بود چرا که جمیع شرایط را دارا بود. سر انجام در 29 نوامبر سال 1947 سازمان ملل متحد رای به حمایت از دولت استعماری صهیونی در فلسطین را داد. اعراب فلسطین در اثر 30 سال قیومیت انگلیس آنقدر ضعیف شده بودند که آمادگی مقابله و مقاومت در برابر حمله جماعت صهیونیست را نداشتند. این جماعت علاوه بر اینکه سازمان یافته و مسلح شده بودند ,از پشتیبانی جامعه بین المللی آمریکایی-اروپایی نیز برخوردار بودند. آلمان نیز کمک های اقتصادی وسیعی به دولت صهیونیستی به عنوان غرامت کرد. (حال شاید بفهمیم که صهیونیستها با بزرگ کردن کشتار یهودیان توسط هیتلر چه هدفی را دنبال می کرده اند).

مطابق برنامه ای که هرتزل در سال 1897 تنظیم کرده بود باید "خلقی را که بر اثر نداشتن کار از همه چیز محروم است به ماورا مرز سوق داد". در سال 1919 هم وایزمن ایجاد کشور یهودی نشین را توصیه کرد و گفت باید در فلسطین همان قدر یهوی باشد که در انگلستان انگلیسی است. هدف صهیونیسم غیر عربی کردن فلسطین بود تا بتواند آنرا صهیونی کند. بعد از سال 1948 و علنی شدن تشکیلات صهیونیسم و دولت آن ,فلسطین به دو بخش امنیتی و غیر امنیتی تقسیم گردید که 90درصد اعراب در مناطق امنیتی به سر می برند. از سال 1948-۱۹۵۳ سلسله قوانینی تصویب شد که مرحله ی جدیدی از استعمار نوین را نوید می داد. محروم شدن مالکان از زمین های خود توسط محاکم و دادن زمین های آنان به یهودیان بدون حق تجدید نظر برای فلسطینیان از این نوع قوانین بود.

پس از اینکه قیومیت انگلیس بطور رسمی پایان پذیرفت, صهیونیست ها پادگان ها و مقامات کشوری انگلیس در فلسطین را مورد حمله قرار دادند. قتل نخستین بازرس سازمان ملل متحد به همراه دستیارش روشن ساخت که هیچ کس نمی تواند با برنامه های صهیونیستی مخالفت نماید و به سرعت گرفتار خشم و تنبیه مقامات صهیونی می گردد.
کشتار دسته جمعی دیر یاسین و عین الزیتون و صلاح الدین در آوریل 1948 کشتار های آگاهانه ای بود به منظور اخراج فلسطینیان از راه ترور و وحشت. به مثال های قبل باید قتل عام های شهر ها و دهکده های:" ایکریت(1953),عفر قاسم(اکتبر 1962) ,عکا(ژوئن 1956),غزه و خان یونس را نیز اضافه کرد. انگلستان (که باز از در دوستی با صهیون ها درآمده بود) به همراه فرانسه و صهیونیست ها در سال 1956 به مصر حمله کرد. که در شش تصمیم جداگانه از سوی سازمان ملل محکوم شد. صهیونیست ها بیکار نبودند و هر از چند گاهی به فلسطینیان حمله می کردند. حما(آوریل 1961),غلپیه و غزه در دسامبر 1955 و مارس 1962 از این حملات بودند.شورای امنیت هم این حملات را محکوم می کرد!!

فاصله سال های 1917-1948 را می توان بعنوان دوره مقاومت کامل فلسطین نام نهاد. در سال 1936 فلسطینیان جنبش عدم اطاعت عمومی را آغاز کردند و این شورش و اعتصاب که 174 روز طول کشید ( و به قولی طولانی ترین اعتصاب عمومی طول تاریخ است) شامل تمام سازمان ها و وسائل ارتباطی اداره شده توسط اعراب می شد که سرانجام با دخالت رهبران عرب پایان یافت؛ به امید مذاکره با انگلیس که البته هیچ وقت تحقق نیافت.در پایان اکتبر و اوایل نوامبر سال 1956 دولت صهیونی از فرصت استفاده کرد و در هنگامی که فرانسه و انگلیس به مصر حمله کرده بودند قسمتی از صحرای سینا و حاشیه نوار غزه را اشغال کرد و در مقابل درخواست های مکرر سازمان ملل مبنی بر پس دادن زمین های فلسطین و مصر می گفت این نواحی جزو قسمت تاریخی و میراث ملی صهیونیست هاست و تازه ادعا می کرد این سرزمین های اشغال شده فقط قسمت کوچکی از سرزمین اسرائیل است.
در سال 1964 با ایجاد سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) , فلسطین وارد دور تازه ای از حیات خود شد.
گوشه ای از تاریخچه تشکیل اسرائیل را گفتیم.ماجرای جنگ های اعراب و اسرائیل,تشکیل حماس, قراردهای های صلح اسلو و کمپ دیوید,تشکیل مجلس و دولت فلسطینی باشد برای وقتی دیگر... 

صهیونیسم به اندازه تورات قدمت دارد و این جریان بود که در همان روزهای نخستین حس ملی گرایی را در میان یهودیان برانگیخت و جنبش هرتزل تنها صهیونیسم قدیمی را تجدید و سازماندهی کرد.

ـ صهیونیسم بر آموزه های تحریف شده تورات و تلمود بنیان نهاده شده است. نباید فراموش کرد که تعدادی از رهبران صهیونیسم ملحد و بی دین هستند و دین یهود تنها پوششی برای رسیدن آن ها به مطامع سیاسی و اقتصادیشان است.

ـ اکثریت یهود آنچه به اصطلاح به تلمود معروف است را یک نوع قانون اساسی دینی می دانند. تلمود عبارت است از پژوهش ها و نظریات خاخام ها و احبار یهود که در آن ها تمامی جوانب خصوصی و عمومی زندگی مشخص شده است. در آن ها احکام و تعلیماتی آمده است که وضعیت اجتماعی و سیاسی آن ها را توجیه می کند و در قلب و دل آن ها و نسل های بعدی بذر کینه و عداوت و حس انتقام جویی از جامعه بشری و دیگران و خوردن مال مردم و قتل و کشتار و هتک حرمت ناموس آن ها را می کارد و برای خوش گذرانی از خون انسان در برخی مناسبات دینی استفاده می شود و قطراتی از آن بر روی کلوچه های خاصی که در ایام عید و دیگر ایام پخته می شود، ریخته می شود.

امپریالیسم جمعی

امپریالیستی سیارۀ زمین توسط اروپائیها و فرزندانشان در آمریکای شمالی در دو مرحله تحقق یافت و شاید که در عصر حاضر نیز شاهد سومین مرحله تکوینی آن باشیم. اصطلاح « امپریالیسم جمعی » می تواند معرف شکل نوین این جهان گشایی باشد.

 

● امپریالیسم جمعی
فتح امپریالیستی سیارۀ زمین توسط اروپائیها و فرزندانشان در آمریکای شمالی در دو مرحله تحقق یافت و شاید که در عصر حاضر نیز شاهد سومین مرحله تکوینی آن باشیم. اصطلاح « امپریالیسم جمعی » می تواند معرف شکل نوین این جهان گشایی باشد.
در گذشته، قدرت ملّی بود که گسترش شرکتهای تجاری را تضمین می کرد و مدیریت حضور جهانی آنرا بر عهده داشت، ولی امروز تناسب این رابطه بشکل معکوس عمل می کند. زیرا از این پس ادارۀ مشترک بازار و نظام سیاسی حاکم در جهان بر حسب منافع منفرد ساخت و سامان نیافته، بلکه ترجمان تشکل منافع مشترک سرمایه های فراملیتی تمام شرکای سه گانه یعنی ایالات متحده، اروپا و ژاپن می باشد. در این چهار چوب سلطه جویی ایالات متحده تنها به دلیل دفاع از منافع ایالات متحده عمل نمی کند بلکه حامی منافع مشترک مجامع کاپیتالیستی ست.
● امپریالیسم مرحلۀ دائمی کاپیتالیسم
نخستین وحلۀ گسترش ویرانگر امپریالیسم پیرامون فتوحات آمریکاییها در چهار چوب نظام تجاری آتلانتیک و اروپای آن دوران ساخت و سامان یافت. و سرانجام ایالات متحده بر ویرانه های تمدن بومی سرخپوستان و استعمار اسپانیا و رواج مسیحیت بنیانگذاری شد و یا به عبارت ساده تر بر اساس نسل کشی تحقق یافت. چنین نمونه ای از نژادپرستی بنیادی نزد استعمارگران آنگلوساکسون در مناطق دیگر نیز تکرار شد، در استرالیا، در زلاند جدید، در تاسمانی (که حاکی از کاملترین نسل کشی در تاریخ می باشد). زیرا اگر اسپانیاییهای کاتولیک بنام مذهب بر آن بودند تا اقوام و ملتهای مغلوب را به دین خود درآورند، آنگلوساکسونهای پروتستان به تأویل خاص خود از انجیل قتل عام کافران را مجاز می دانستند. بعلت قتل عام سرخپوستان – یا طی سرکوب مقاومتهایشان – نظام ننگین برده داری سیاه پوستان به ضرورتی اجتناب ناپذیر تبدیل شد تا جهت کار در مناطق حاصلخیز جایگزین بومیان شوند. امروز هیچکس تردیدی در انگیزه های واقعی تمام این حوادث دهشتناک ندارد و هیچکس نیست که به رابطۀ تنگاتنگ چنین فجایعی با گسترش سرمایه های تجاری آگاه نباشد. با این وجود اروپاییهای آن دوران گفتمانهای ایده ئولوژیکی را پذیرفتند که چنین فجایعی را مجاز می دانست. البته افراد معترض دیگری هم بودند مثل لاس کازاس (۱) .
ویرانگریها و فجایع این نخستین فصل جهان گشایی کاپیتالیسم – با تأخیر – موجب پیدایش نیروهای آزادیخواهی شد که در این وقایع تردید کرده و آنها را محکوم می دانستند. انقلاب آمریکا که اینهمه از جانب خیلی از انتقلابیون سال ۱۷۸۹ مورد تمجدید قرار گرفته است و امروز نیز بیش از هر زمان دیگری ستایش می شود، به اعتقاد من انقلابی سیاسی محدودی بود که هیچ برد اجتماعی نداشت. مستعمره نشینهای آمریکایی در قیامشان علیه دستگاه سلطنتی انگلیس به هیچ وجه قصد متحول ساختن روابط اقتصادی و اجتماعی را نداشتند و تنها می خواستند منافع خودشان را برای خودشان نگهدارند تا از این پس مجبور نباشند که بخشی از آنرا با طبقۀ حاکم در سرزمین اجدادی خود تقسیم کنند.
آنها در پی کسب قدرت برای خودشان بودند، نه برای تحقق بخشیدن بکار دیگری بجز آنچه تا پیش از این در دوران استعمار انجام می دادند، بلکه برای اینکه بتوانند جهت منافعشان، بشکل مصممتری به همان راه و روش ادامه دهند. هدف آنها پیش از هر چیز تصاحب سرزمینها بیشتر و گسترش متصرفاتشان بطرف غرب بود و چنین امری آنان را ملزم می ساخت تا نسل سرخپوستان را منقرض ساخته و قتل عامشان کنند. تثبیت نظام برده داری نیز در همین چهارچوب مطرح بود و هیچ شک و شبهه ای در آن وجود نداشت. رهبران انقلابی انقلاب آمریکا همگی و یا تقریبا همگی از زمره صاحبان برده بودند و در پیشداوریهایشان در این زمینه هیچگونه تلزلزلی بخود راه نمی دادند. تقریبا یک قرن دیگرمی بایستی سپری می شد تا نظام برده داری ملغا گردد و بازهم یک قرن دیگر لازم بود تا سیاه پوستان آمریکا به حداقل حقوق شهروندی خود دست یابند، بی آنکه در نژادپرستی عمیق فرهنگ حاکم انشقاقی روی داده باشد. در واقع در آمریکای این دوران تنها یک انقلاب اجتماعی بوقوع پیوست و آنهم انقلابی بود که توسط برده های شهر سنت- دمینگ (۲) تحقق پذیرفت وخود آنها بودند که آزادیشان را بدست آوردند. البته اینکه بعدها این انقلاب به چه سرنوشتی دچار شد، موضوع دیگری ست.
انقلابهای آمریکای اسپانیایی( به استثنای برزیل که در آنجا هیچ حادثه ای بوقوع نپیوست) نیز دقیقا واجد همان خصوصیاتی بود که آمریکای انگلیسی : کرئولها (۳) از نظام سلطنتی اسپانیا خلع ید کردند تا بشکل مستقل به همان سیاق ادامه دهند. بنابراین می بایستی یک قرن بگذرد تا با انقلاب مکزیک در سالهای ۱۹۱۰ و ۱۹۲۰ و سپس در ادامۀ آن نیم قرن بعد با انقلاب کوبا، آمریکای لاتین خروج از« نظام ۱۴۹۲» را آغاز کند. با این وجود چنین روندی هنوز از تحقق قطعی بسیار دور است و ما حتی امروز می توانیم شاهد گفتمانهایی باشیم که با الفاظ مشکوکی آمیخته که حقوق « مردم بومی » را مطرح می کنند، و گویی که تمام مردمانی که در جایی زندگی می کنند ، در خانۀ خود « بومی » نیستند!
نکته ای را که به اعتقاد من می توانیم بعنوان شکاف بنیادی دموکراسی آمریکایی برآورد کنیم که امروز نیز بعنوان سرمشق جهانی مطرح شده است (!) سرمنشأ آن در همین نخستین مراحل گسترش امپریالیسم در نظام کاپیتالیستی نهفته است که حقیقتا وجود داشته است.
دومین مرحلۀ ویرانگریهای امپریالیسم بر اساس انقلاب صنعتی بنا گردید وفرمانبردار ساختن استعمارات آسیایی و آفریقایی نیز از پیامدهای آن بود. « گشایش بازار » - اجباری ساختن مصرف تریاک برای چینیها توسط پوریتانهای انگلیسی (۴) – و همانطور که امروز همه می دانیم، تصاحب منابع طبیعی کرۀ زمین انگیزه های واقعی را تشکیل می دادند. ولی یکبار دیگر اذهان اروپایی (به انضمام جنبش کارگری دومین انترناسیونال) چنین واقعیاتی را ندیدند و دوباره گفتمان قانونگذار سرمایه را پذیرفتند. اینبار موضوع عبارت بود از « مأموریت تمدن ساز ». صداهای آگاهانه ای که در این دوران از گوشه و کنار بگوش می رسد، صداهای بورژواهای بی پروایی نظیر سسسیل رودز (۵) است که بخاطر اجتناب از انقلاب اجتماعی در انگلستان برای فتح استعمارات تبلیغ می کند. علاوه بر اینها صداهای معترض از کمون پاریس تا بولشویکها بود که البته انعکاس چندانی نداشت. این دومین مرحله از ویرانگریهای امپریالیسم، سر منشأ مهمترین مسائلی ست که بشریت هرگز با آن روبرو نشده بود : تمرکز عظیمی که رابطۀ نابرابر بین مردمان جهان را از یک به دو حداکثر در سال ۱۸۰۰ و امروز آنچه که مربوط به ۸۰ درصد مردم جهان می شود رابطه یک به شصت است. مراکز ذینفع سیستم کنونی تنها شامل ۲۰ درصد مردم جهان می شود. پیشرفتهای شگرف تمدن کاپیتالیست در عین حال موجب منازعات خشونتبار بی سابقه ای بین قدرتهای امپریالیستی بوده است.
خشونت امپریالیست دوباره نیروهایی را بوجود آوردند و علیه طرحهای انقلاب سوسیالیستی (روسیه، چین یعنی – نه بر حسب اتفاق – که همیشه در حاشیه قرار داشتند و قربانی گسترش امپریالیست و تمرکز نظام کاپیتالیسم موجود شدند) و انقلابهای آزادیبخش ملّی بکار بستند. بعد از جنگ جهانی دوّم قربانیانشان نیم قرن عقب نشینی را به آنها تحمیل کردند که موجب تشویق این توهم شد که سرانجام کاپیتالیسم بناگزیر راه مدارا در پیش گرفته و به تمدن دست یافته است.
در نیت من نیست که تمام تاریخ عصر مدرن، از سال ۱۴۹۲ را به تنها بعد امپریالیستی آن منحصر سازم، ولی تنها می خواستم روی چنین موضوعی تأکید کرده باشم، زیرا ایده ئولوژی حاکم در اروپای اروپا محور بشکل دائمی آنرا به حاشیه کشیده و برد آن را ندیده گرفته است. کاپیتالیسم در عین حال واجد فرهنگی ست که بر اساس ازخود بیگانگی اقتصاد- باور بنیانگذاری شده که بدون آن نمی توانیم گسترش امپریالیستی را درک کنیم، و بر این اساس می توانیم آنرا به مردم خاص اروپا و فرهنگشان نسبت دهیم، همین رابطه را می توانیم در فرهنگ ملتهای آسیایی و آفریقایی نیز در نظر گیریم. به همین علت کاپیتالیسم از همان منشأ اصلی خود و بشکل دائمی تحت تأثیر تناقضات غیر قابل حل بوده و به همین علت پیوسته گذار از آن طبیعتا به ذهن مسترد شده است. این نیاز اجتماعی خیلی زود و در تمام مراحل پر اهمیت تاریخ مدرن خود را نشان داده است. چنین خواستی را بشکل فعال در سه انقلاب بزرگ عصر مدرن مشاهده می کنیم، فرانسه، روسیه و چین. با این وجود انقلاب فرانسه از این جهت حائز اهمیت ویژه ای در تاریخ مدرن است. جناح رادیکال ژاکوبین خیلی زود طرح متناقض بورژوازی را افشا می کند و بروشنی ماهیت آنرا آشکار می سازد، به این معنا که لیبرالیسم اقتصادی دشمن دموکراسی ست. این جریان سیاسی تلاش می کرد که بینش انقلاب مردمی را متحقق سازد تا گذار از شرایط بورژوایی را امکان پذیر سازد. از این جریان افراطی نخستین نسل منتقدین کمونیست پا به عرصۀ مبارزات ضد کاپیتالیستی گذاشتند، از این جمله می توانیم جنبش « بابوویستها » (۶) را یادآور شویم . به همین منوال انقلابهای روس و چین اجرای وظایفی را که مطلوب کمونیستها بود به جوامع خود تحمیل کردند که در واقع از عهدۀ آن بر نمی آمدند. بنابراین اتفاقی نیست که هریک از این انقلابها – بر خلاف دیگران – به مرحلۀ ثانوی احیا و یا بازسازی منتهی گردید. با این وجود پیشرفتهایی که در چنین انقلابهایی تحقق یافت، نماد زندۀ آیندگان خواهد بود زیرا بذر آرمان برابری انسانها و آزادی آنان و الغای از خودبیگانگی ناشی از نظام سرمایه داری را در قلب طرحهایشان کاشته بودند که جوانه های بسیار زودرس آنرا در انقلاب فرانسه مشاهده می کنیم.
مسائل امپریالیسم ودر پی آن مسائل جبهۀ مخالف یعنی موضوع آزادی و گسترش در سرتاسر تاریخ نظام سرمایه داری تا امروز ادامه داشته و قویا سنگینی می کند.
به این ترتیب است که جنبشهای آزادیبخش در فردای جنگ جهانی دوّم استقلال سیاسی ملتهای آسیایی و آفریقایی را بچنگ آوردند و نه تنها به نظام استعماراتی خاتمه بخشیدند بلکه به گسترش اروپا نیز که در تاریخ ۱۴۹۲ آغاز شده بود پایان دادند. چنین گسترشی شکلی بود که توسعۀ سرمایه داری در روند تاریخی طی چهار قرن و نیم بخود گرفته (۱۵۰۰ تا ۱۹۵۰) بطوریکه این دو بعد به یک واقعیت یگانه تعلق داشته و هیچگاه از یکدیگر جدایی پذیر نبوده اند. فروپاشی « نظام جهانی ۱۴۹۲» مطمئنا در اواخر قرن هجدهم و آغاز قرن نوزدهم با استقلال آمریکا آغاز شده بود، ولی چنین موردی صرفا ظاهری ست، زیرا استقلال مزبور توسط بومیان تحقق نیافته بود بلکه توسط مهاجرین و استعمار نشینانی به منصۀ ظهور رسیده بود که به عبارتی آمریکا را به اروپای دوّم تبدیل کرده بودند.
ولی استقلالی که مردم آسیا و آفریقا بدست آوردند مفهوم کاملا متفاوتی داشت. طبقات اجتماعی حاکم در کشورهای استعمارگر اروپا سرانجام دریافتند که براستی برگ تازه ای در تاریخ گشوده است، و دریافتند که باید از بینش سنتیشان صرفنظر کنند که پیش از این پیشرفت سرمایۀ داخلی را در گرو گسترش استعماراتی می دانست. زیرا چنین بینشی نه تنها به قدرتهای استعماری قدیمی و در وحلۀ نخست انگلستان، فرانسه و هلند تعلق داشت بلکه مراکز تازۀ سرمایه داری را نیز در بر می گرفت که در طول قرن نوزدهم تشکیل یافته بود، یعنی آلمان، ایالات متحده و ژاپن. منازعات داخلی اروپا و بین المللی در وحلۀ نخست از نتایج تقسیم استعماری و امپریالیستی ناشی از نظام ۱۴۹۲ بود. بنابراین طبقات حاکم دولتهای اروپایی و مراکز سرمایه داری بعد از جنگ چشم انداز تازه ای را برای ایجاد اروپای متحد طرح ریزی کردند. به این ترتیب ایجاد اتحادیۀ اروپا در منطق ساختاری خود به منازعات داخلی اروپا و سیستم ۱۴۹۲ یعنی نظام استعماراتی عهد قدیم خاتمه داد. صرفنظر کردن از مزیتهای نظام استعماری نیز بسادگی انجام نگرفت و تنها زمانی دست از چنین روشهایی کشیدند که جنگهای استعماری به نفع مردمان شورشی تمام می شد. و اتفاقی نبود که قرارداد رم که به اتحاد شش کشور اروپایی جامۀ عمل می پوشاند [۱۹۵۷] همزمان با تعیین چهار چوب قوانینی مصادف می شود که موضوع آن استقلال آخرین استعمارات فرانسوی در آفریقا ست. چند سال بعد دوگل خط مشی اروپایی فرانسه را در رابطه با سنت قدیمی و در رابطه با گزینش استعماری بروشنی مطرح کرد. ایجاد فضای کلان اروپایی، پیشرفته، ثروتمند، با در اختیار داشتن توان تکنولوژیک و علمی پیشگام و به همین منوال با نیروی نظامی قدرتمند سنتی از عناصر تشکیل دهندۀ ترکیبی منسجم بودند که بر اساس آن و بدون استعمارات، می توانستند جهش تازه ای را در انباشت ثروت فراهم بیاورند. یعنی بر اساس گسترش جهانی از نوعی تازه که با سیستم ۱۴۹۲ تفاوت داشت.
حال پرسش اینجاست که این نظام جهانی جدید با نظام استعماری قدیم چه تفاوتهایی دارد و آیا مثل گذشته تک قطبی خواهد بود و یا اینکه با توجه به پایه های تازه کاملا متحول می شود. بدون شک چنین اتحادیه ای نه تنها هنوز خیلی دور از تشکل نهایی خود می باشد بلکه در حال گذراندن بحرانهایی ست که انسجام و برد آنرا زیر علامت سؤال می برد، و راه حلهای اتحاد سیاسی اروپا نیز که چنین صلحی را فراهم آورده است، هنوز در رابطه با واقعیات تاریخی ملّی قانع کننده بنظر نمی رسد.
علاوه بر این، در رابطه با نقطۀ مفصلی فضای اقتصادی و سیاسی اروپا در سطح جهانی هنوز ساخت و سامان آن به پایان نرسیده و تا اینجا ابهاماتی داشته و حتی می توانیم بگوییم که در فضای مه آلودی بسر می برد. آیا فضای اقتصادی اتحادیۀ اروپا در پی رقابت با اروپای دوّم یعنی ایالات متحده است؟ و این رقابت چگونه در رابطه با اروپا و آمریکا و بقیۀ جهان تأثیر خواهد گذاشت؟ آیا رقبا همانند قدرتهای امپریالیستی دورانهای گذشته با هم برخورد خواهند کرد؟ و یا اینکه حرکات خود را با یکدیگر هماهنگ خواهند ساخت؟ و در این صورت آیا اروپاییها با ارجاع به نمایندگی واشینگین و گزینش سیاسی در پیروی از خط مشی آمریکا، امپریالیسم نظام ۱۴۹۲ را تمدید خواهند کرد؟ تحت چه شرایطی ساخت و ساز اروپای مزبور در متن جهانی سازی امروز می تواند به نظام ۱۴۹۲ خاتمه دهد؟
امروز ما شاهد آغاز گسترش سومین موج جهانی ویرانگر توسط امپریالیسم هستیم که ناشی از فروپاشی شوروی و در عین حال فروپاشی ملی گرایی مردمی در کشورهای جهان سوّم بوده است. اهداف سرمایه های حاکم همواره همان است که بود یعنی : کنترل گسترش بازارها، چپاول منابع طبیعی جهان، بهره برداری بی حد و حسر از نیروی کار در مناطق حاشیه ای. اگر چه چنین اهدافی در شرایط تازه ای پی گیری می شود و با خصوصیات دوران امپریالیستی عهد قدیم کاملا متفاوت است. گفتمان ایده ئولوژیک برای متقاعد ساختن اذهان عمومی در مراکز سه گانه نیز متحول شده و از این پس به بهانۀ « مداخله بعنوان انجام وظیفه» که دفاع از « دموکراسی » ، « حقوق ملتها»، و مأموریتهای « بشر دوستانه » را توجیه می کنند.
ولی اگر ابزارسازی بی پروای چنین گفتمانی برای آسیاییها و آفریقاییها روشن بنظر می رسد که تا چه اندازه با واقعیات تناقض دارد، ولی با این وجود افکار عمومی اروپا با شور و شوق بی سابقه ای از این گفتمان استقبال می کنند همانطور که در دورانهای گذشتۀ استعماری پذیرای آن بودند.
● امپریالیسم جمعی سه گانه
در طی دو مرحلۀ پر اهمیت پیشین گسترش امپریالیسم ( مرحلۀ تجاری ۱۵۰۰- ۱۸۰۰ و بعد مرحلۀ کلاسیک از ۱۸۰۰ تا جنگ جهانی دوّم) همواره بشکل جمعی عمل می کرد. امپریالیستها در رقابت خشونتبار دائمی با یکدیگر بودند و تا جایی که منازعات امپریالیستها همواره مرکز حوادث تاریخی را تشکیل می داد. لنین و بوخارین در نظریاتشان دربارۀ امپریالیسم بر این عقیده بودند که منازعات خشونتبار و اجتناب ناپذیر ( که جنگ جهانی اوّل یکی از شواهد بارز بشمار می آمد) پرولتاریای مراکز صنعتی را بسوی انقلاب هدایت خواهند کرد. « خیانت » رویکردهای سیاسی سوسیال- دموکرات که متحد بورژوازی امپریالیست (ناسیونال) بودند می بایستی تحت تأثیر شورش کارگران که گوشت دم توپ بودند، (تئوریکمان) از هم فرو می پاشید. بر اساس نظریات آنها، انقلاب جهانی (حداقل در مراکز اروپایی) از حلقۀ ضعیف زنجیرۀ سیستم یعنی روسیه باید آغاز شود. و این نظریه در دستور روز قرار گرفت. از طرف دیگر لنین و بوخارین این نقد امپریالیسم در عصر خود را با نقد کاپیتالیسم که به مرحلۀ تجزیه رسیده بود تداعی و تعبیر می کردند. حاکمیت سرمایۀ مالی، خصوصیت جدید مرحلۀ انحصارات، از این پس ترجمان خصلت انگلی سرمایه بشمار می آمد.
بوخارین با هوش و ذکاوت و شوخ طبعی نیشداری به تحلیل تحولات در ایده ئولوژی سرمایه داری پرداخته و بجای مدح کارفرمایان تولید کننده، نزول خوارها را به باد انتقاد می گیرد. در این رابطه ( تغییر کارفرمای تولید کننده به نزول خوار) او عارضۀ کهولت سیستم را مشاهده می کند. و همین امر انگیزه ای مزید بر علت می گردد تا او به ضرورت انقلاب سوسیالیستی بیاندیشد و آنرا امری ممکن بداند. چنین تاریخی گویی که دوباره در حال تکرار شدن است. با سیستم مالی جدید و گفتمان جدید در باب اشکال تراکم ارث و میراث، می توانیم شاهد جابجایی جایگاه کارفرمای تولید کننده و نزول خوار باشیم که موقعیت برتر را احراز می کند.
اما در این مدت از تاریخ ۱۹۱۴ تا ۱۹۸۰ هیچ یک از پیشبینیهای لنین و بوخارین بوقوع نپیوست. پیش از همه، آن انقلاب جهانی که منتظرش بودند بوقوع نپیوست. و بعد، سرانجام جنگ سی ساله ۱۹۱۴ تا ۱۹۴۵ کاپیتالیسم نیروی محرک توسعه یابندۀ خود را بازسازی کرده و در طول « سی سال پیروزمندانه » متعاقبا به گسترش فوق العادۀ نیروهای تولید کننده نائل می آید. اینطور می رسد که امروز می توانیم اشتباهات مضاعف لنین و بوخارین را تشخیص دهیم.
از یک طرف لنین و بوخارین تحولات عمیقی را که تمرکز امپریالیستی در مراکز و حاشیه بوجود آورده بود دست کم گرفته بودند : یعنی فقر عمومی در عرصۀ اجتماعی و اقتصادی ( بهبود شرایط طبقۀ کارگر که در تقابل با وخامت اشکال مدرن فقر و استثمار افسار گسیخته در حاشیه قرار می گیرد - چیزی که من آنرا مدرنیزاسیون فقر می نامم ) و به همین منوال در ترجمان سیاسی و ایده ئولوژیک چنین موقعیتی دچار اشتباه شده بودند.
از طرف دیگر فکر می کردند که پیروزی « فرد نزول خوار» به خصوصیت دائمی سرمایه داری در عصر کهولت خود تبدیل شده است. ولی چنین خصوصیتی صرفا به مراحل بحرانی تعلق داشته است. برعکس در موارد دیگری لنین درست تشخیص می دهد و بعنوان مثال نظریۀ « سوپر- امپریالیسم » کائوتسکی را رد می کند. کائوتسکی بشکل مکانیکی نتیجه می گرفت که تمایل به تمرکز سرمایه موجب می گردد که دوران رقابت امپریالیستی به تشکیل تراست واحدی خواهد انجامید. ولی لنین فکر می کرد که پیش از رسیدن به این مرحله، کاپیتالیسم مرحلۀ آنارشیک و بهم ریخته و انقلابهایی را خواهد پیمود که قابل زیست بودن تاریخی سوپر- امپریالیسم را زیر علامت خواهد برد.
و در فردای جنگ جهانی دوّم مشاهده می کنیم که منازعات امپریالیستها خاتمه می یابد. از هر سو تمام مدافعان دنیایی که «آزاد» نامیده می شدند، چه فاتح و چه مفتوح همگی در پی اتحاد سیاسی منسجم تحت نمایندگی آمریکای شمالی بودند. جدانوف (۷) می گفت از این پس تنها دو جبهه وجود دارد، کاپیتالیسم و سوسیالیسم و چنین نظریه ای در عین حال به این معنا بود که منازعات امپریالیستی به گذشتۀ تعلق دارد. چنین اتحاد جمعی تمام بورژواهای مراکز سه گانۀ کاپیتالیسم، مطمئنا توضیح ساده ای خواهد بود. در فردای جنگ جهانی دوّم قدرت اقتصادی آمریکا به اندازۀه ای در برابر متفقین و کشور شکست خوردۀ آلمان کافی و قانع کننده بود که برتری خود را بلامنازع سازد. علاوه بر این در رویارویی با « خطر کمونیسم » خارجی و داخلی بورژواهای مراکز سرمایه داری تنها می توانستند به آغوش واشینگتن پناهنده شوند.
چنین عدم تعادلی قاعدتا نباید تا ابد ادامه بیابد. در فاصلۀ تاریخی بسیار کمی – پانزده سال – شرکای اروپایی و ژاپنی به قدرت تولیدی رقابتی و مشابهی با ایالات متحده دست پیدا کردند. تصور بر این بود که تاریخ به جریان عادی خود باز گشته است. در این دوره در سالهای ۱۹۷۰ چه می نوشتند؟ دربارۀ « سقوط آمریکا» می نوشتند، و از سلطۀ جدید حرف می زدند، عده ای شانس را در جبهۀ ژاپن می دیدند و برخی دیگر اروپا را برنده می دانستند. و تصور بر این بود که سرنوشت رقبا به میدان منازعات اجتناب ناپذیر کشیده خواهد شد. چنین نظریاتی قویا همانقدر نزد راستهای لیبرال رواج داشت که نزد سوسیال دموکراتها، و در تمام جریانهای فکری و محافل سیاسی موجب نگرانی برخی و امیدواری دیگران می شد.
باز گشت به لیبرالیسم جهانی از سالهای ۱۹۸۰، پیوستن سوسیال دموکراتها اروپایی به این تز، تهاجم برتری جویانۀ واشینگتن در فردای فروپاشی شوروی و جنگهای متناوب خلیج فارس ، یوگوسلاوی و افغانستان موجب شد که امروز دوباره مسئلۀ امپریالیسم مطرح گردد. زیرا دربارۀ ادارۀ جهانی سازی اقتصاد لیبرال و به همین منوال ادارۀ سیاسی و نظامی نظام نوین جهانی، دولتهای مراکز سه گانه ( ایالات متحده، اروپا و ژاپن) جبهۀ ظاهرا متشکل و منسجمی ایجاد کرده اند و در نمایندگی واشینگتن هیچ اختلاف نظری وجود ندارد. پرسش اجتناب ناپذیری که باید به آن پاسخ گفت این است که آیا تحولات مزبور ترجمان تحولی کیفی و پر دوام است – امپریالیسم در جناحهای متعدد عمل نمی کند بلکه قطعا به اتحادیه ای منسجم تبدیل شده است – و یا اینکه آیا چنین اتحادیۀ یکپارچه ای تنها به موضع و موقعیت فعلی بستگی دارد؟
موضوعی که بعنوان مثال می تواند نظریۀ اتحاد موضعی را تأیید کند، منازعات اقتصادی بین اروپا و ایالات متحده می باشد( در مورد کشاورزی که خیلی آشکار است) و چنین مشکلاتی علی رغم جهانی شدن لیبرالیسمی و پذیرش اصول آن از جانب طرفین، ادامه یافته است. پتانسیل استقلال مالی اروپا ( که یورو شکل نمادین آن است) و استقلال نظامی (آیا اروپا کاملا در ناتو ادغام خواهد شد؟) و غیرو. جبهۀ سه وجهی که امروز تشکیل شده است از هم اکنون شکافهایی را نشان می دهد که حاکی از عدم طویل المدت بودن آن خواهد بود.
در آنسوی نظریات ارائۀ شده در بارۀ آیندۀ سرمایه داری جهانی، برخی بر این عقیده هستند که سرمایه های فراملیتی در حال توسعه و تشکل هستند(۸). تا کنون آنچه را که « فراملیتی » می خوانند تنها در حوزۀ فعالیتهایشان فراملیتی هستند، در غیر اینصورت مالکیت و مدیریت مرکزی چنین انحصارات قدرتمندی کاملا ملّی می باشند. فراملیتیها عبارتند از آمریکاییها، بریتانیاییها، آلمانیها، ژاپنیها و فرانسویها. ولی بر اساس نظریات جدید، آغاز جذب سرمایه ها بر اساس هضم ضعیف توسط قویتر نیست (چنین برآیندی در سطح ملی باقی می ماند) ولی شامل جمعی از شرکای برابر بوده که اساسا سرمایۀ چند ملیتی تازه ای را پایه ریزی می کنند.
در این زمینه نمونۀ کریسلر دیملر (۹) مثال بارزی ست : اگر چه چنین تاریخی با شکست مواجه شده است، با این وجود نشانه ای ست از باز سازی موفقیت آمیز آن. بر اساس این نظریه، سرمایه ای فراملیتی و در نتیجه نوعی بورژوازی فراملیتی در حال شکل گیری ست. البته سرمایۀ فراملیتی مزبور در انحصار سه گانه بوده و «کلوب» بروی کشورهای شرقی و جنوبی بسته است، که بورژوازی آنها همیشه کومپرادور بوده است. با این وجود بورژوازی کشورهای دیگر عهده دار وظیفۀ خاصی هستند، یعنی اینکه باید نقش یدک کش را بازی کنند و می بایستی حاکمیت سرمایۀ فراملیتی متشکل از سه قطب جهان را نمایندگی کنند. و باز هم البته در کشورهای این سه قطب سرمایه های فراملیتی بسیاری از شرکتها کاملا در سطح ملّی باقی خواهند ماند. ولی منافعی که مربوط به بخش ملّی می شود در موقعیت برتر نخواهد بود و بر اساس همین نظریه، این بخش نیز به ادغام در بخش فراملیتی که همواره در حال توسعه است، فراخوانده خواهد شد.
ولی من فکر می کنم که این نظریه چندان قانع کننده نیست، و مثل مفهوم سوپر- امپریالیسم نزد کائوتسکی، از طریق عمومیت بخشیدن به خصوصیتی واحد در عرصۀ اقتصادی، ابعاد سیاسی این مسئله را ندیده می گیرد. مضافا بر اینکه ظهور خصوصیت جمعی امپریالیسم جدید الزاما به اشکالی که در این نظریه برای سرمایه های فراملیتی تصور شده است نمی انجامد.
من فکر می کنم که ظهور و پیدایش خصوصیت جدید و جمعی امپریالیسم تنها به تغیییر و تحول در موقعیت رقبا منحصر خواهد بود . چنین نظریه ای را در رابطه با مطالبی مطرح می کنم که خود رهبران مجامع صنعتی در ادبیات پرگماتیک « business Schools »مطرح می کنند. در چند دهه پیش از این مجموعه های صنعتی در عرصۀ بازارهای ملّی به نبرد رقابتی پرداختند، چه در ایالات متحده ( بزرگترین بازار ملّی جهان) و چه حتی در بازارهای کشورهای اروپایی ( که ابعاد اندک آن نسبت به ایالات متحده چندان مزیتی نداشت). برندۀ مسابقه ملّی می توانست در موقعیت برتر محصولاتش را در سطح بازار جهانی تولید کند. امروز، می گویند حجم ضروری بازار برای ربودن مقام اوّل در دور اوّل مسابقات نزدیک به ۵۰۰ تا ۶۰۰ میلیون «مصرف کنندۀ احتمالی» است. و این حجم کاملا از ظرفیت بازار آمریکا یا اروپا فراتر است. بنابراین نبرد رقابتی باید در عرصۀ بازار جهانی انجام گیرد. و آنهایی که در بازار جهانی گوی را از آن خود می سازند، علاوه بر این می توانند بازار ملّی را نیز تصاحب کنند. به این ترتیب جهانی سازی به نخستین چهارچوب فعالیتهای مجامع صنعتی تبدیل می شود. به عبارت دیگر در زوج ملی- جهانی، در رابطۀ قبلی یک جابجایی صورت گرفته است : در گذشته قدرت ملّی بود که موجب حضور جهانی می شد، امروز برعکس. به همین سبب شرکتهای فراملّیتی با هر ملّیتی که داشته باشند در مدیریت بازار جهانی دارای منافع مشترکی هستند. این منافع جایگزین منازعات دائمی و تجاری می شود که معرف هر نوع رقابت در خصوص کاپیتالیسم می باشد.
امپریالیسم در بعد اقتصادی به شکل جمعی آن تحول یافته است. به اعتقاد من این یک تحول کیفی ست. و گزینش مضاعفی ست به نفع مدیریت جمعی بازرار جهانی – و در نتیجه نظام سیاسی جهان – و بر اساس موقعیت و موضع عمل نکرده و ترجمان منافع مشترک تمام شرکا در سرمایه های فراملیتی متعلق به سه قطب اصلی آن می باشد. البته تحول کیفی امپریالیسم در اینجا بمفهوم مترادف با« سوپر – امپریالیسم» نیست. علت چنین تفاوتی در اینجاست که برای دوگانگی بعد اقتصادی نظام و بعد سیاسی آن راه حلی ارائه نکرده است. اقتصاد جهانی شده است، ولی دولتها همواره چهار چوب اصلی زندگی سیاسی را تشکیل می دهند. در اینجا ما با تضاد جدیدی روبرو هستیم. در مراحل گذشتۀ کاپیتالیسم، چهار چوب ملی همزمان تعیین کنندۀ گسترش عرصه های زندگی اقتصادی و سیاسی بود، حتی اگر یکی از این دو وجه در نظام اقتصادی و سیاسی در سطح جهانی رقم می خورد. و باید دانست که تضاد نوین رو به وخامت دارد.
سناریوی قرن بیست و یکم مبنی بر اصول خدشه ناپذیر امپریالیسم جمعی و لیبرالیسم اقتصادی و جهانی شده، یا در چهار چوب سیاست تعیین شده برهبری ایالات متحده عمل می کند و یا به مدیریت جمعی شرکای سه قطب واگذار می گردد و این همان موضوعی ست که برای ملتهای حاشیه ای قابل تحمل نیست. از طرف دیگر هیچ تضمینی وجود ندارد که منطقی که در بعد سیاسی جوامع اروپایی حاکم است با گسترش کاپیتالیسم مدرن تضاد پیدا نکند. به همین علت و از این نقطه نظر، منازعات بین کشورهای اروپایی، آمریکا و دیگران نه تنها همواره ممکن است بلکه کاملا محتمل می باشد.
آخرین نکته ای که باید در مورد امپریالیسم جمعی مطرح کنم، این است که امپریالیسم در تمام ادوار گذشته فاتح بوده و به این معنا که مراکز آن صادر کنندۀ سرمایه هایی بود که از طریق آن سیستم جهانی تمرکز یافته را اداره می کرد. ولی امپریالیسم جدید به ندرت واجد چنین خصوصیتی ست و یا ابدا.

كلياتي در مورد حقوق دیپلماتیک2

یپلماسی و تشریفات یا پروتکل چنان به هم آمیخته­اند که نمی­توان آنها را از هم جدا کرد. تشریفات جزیی از دیپلماسی است و در بطن آن جای دارد. از نظر تاریخی احتمالاً تشریفات با دیپلماسی شکل گرفته و نخستین­بار که نماینده یا پیام­آوری از سوی یک سلطان به حضور سلطان دیگر پذیرفته شده با تشریفات همراه بوده است.  
بخش دوم

دیپلماسی و تشریفات
دیپلماسی و تشریفات یا پروتکل چنان به هم آمیخته­اند که نمی­توان آنها را از هم جدا کرد. تشریفات جزیی از دیپلماسی است و در بطن آن جای دارد.
از نظر تاریخی احتمالاً تشریفات با دیپلماسی شکل گرفته و نخستین­بار که نماینده یا پیام­آوری از سوی یک سلطان به حضور سلطان دیگر پذیرفته شده با تشریفات همراه بوده است.
مزیت تشریفات این است که کار دیپلمات­ها را آسان می­کند. عمل و شغل دیپلماسی نیاز به محیطی رسمی و آرام دارد. تشریفات به ملاقات­ها، مذاکرات، ضیافت­ها، مسافرت­ها و دید و بازدیدها جنبه­ی رسمی می­دهد و تعهداتی ایجاد می­کند. تشریفات حافظ و مجری مصونیت­ها و مزایای دیپلمات­ها است و تشریفات همه جا با دیپلماسی همراه است. مانند نحوه­ی نشست و برخواست، دید و بازدید، شرکت در جشن­ها و عزاداری­ها، انعقاد قراردادها، تقدیم استوارنامه و غیره. خلاصه در زندگی شغلی و خصوصی دیپلمات­ها تشریفات دخالت دارد، تکلیف را روشن می­کند و دستور می­دهد.
تشریفات فنی است که باید همه­ی دیپلمات­ها بیاموزند. اکثر قواعد و رسوم تشریفاتی بین­المللی بوده و عرفی است و از قبل تعیین شده است. هیچ دولتی نباید به میل خود در آن دخل و تصرفی کند. مگر در حدی که مجاز است و عرف تشریفاتی حدود آن را در صلاحیت دولت­ها می­داند. لازم به یادآوری است که همیشه دولت­های انقلابی در آغاز با تشریفات به مبارزه برخاسته­اند، اما به مرور به لزوم آن پی برده و از آن پیروی کرده­اند. به عنوان مثال حکومت چین پس از انقلاب به مدت بیست سال کوشید تا تشریفات را در آن کشور کنار گذارد، ولی بالاخره آن را مجدداً پذیرفت و در تشریفات به خیل سایر کشورها پیوست.
از آنچه گفته شد نتیجه می­گیریم که دیپلماسی بدون تشریفات متصور نیست. قواعد تشریفاتی حتی در روابط دولت­های دشمن و در حال جنگ نیز لازم­الرعایه است. گرچه خلاف آن نیز در سال­های اخیر دیده شده است؛ اشغال سفارتخانه­های خارجی در کویت توسط سربازان دولت عراق، نقض علنی قواعد بین­المللی و مصوبات کنوانسیون­های وین بود.

جایگاه و نقش رئیس تشریفات در وزارت امور خارجه
همان­طوری که قبلاً اشاره شد، تشریفات دیپلماتیک، ابزار سیاسی دیپلماسی است؛ بدین ترتیب ریاست تشریفات شعبه­ی اجرایی- سیاسی وزارت می­باشد. ریاست تشریفات وظایف خود را مطابق با قوانین و ضوابط موجود اجرا می­نماید. وی باید روابط دولت خود را با دول خارجی که نمایندگان دیپلماتیک آنها در پایتخت اکردیته شده­اند و نیز رویه­ی تشریفات دیپلماتیک را که دولت­ها نسبت به نمایندگان سیاسی سایر کشورها انجام می­دهند در نظر گرفت. ریاست تشریفات عهده­دار انجام وظایفی چون مسائل مربوط به اقامت کور دیپلماتیک در کشور، به خصوص سازماندهی استقبال و مشایعت نمایندگان دیپلماتیک، تنظیم مراسم تسلیم استوارنامه، نظارت بر رعایت مصوبات دولت در ارتباط با مسئله­ی اقامت دیپلمات­های خارجی و پرسنل خدماتی نمایندگی­های دیپلماتیک (ثبت دیپلمات­ها، مزایای دیپلماتیک، مسائل گمرکی مسافرت در کشور و غیره) اسکان و استقبال و مشایعت هیئت­های عالی­رتبه و نیز رجال دولتی که به کشور سفر می­کنند، تهیه و سازماندهی برنامه­ی اقامت و تنظیم برنامه رجال کشورش با اعضای کور دیپلماتیک می­باشد. شناخت کور دیپلماتیک و یا همکاری با آنها به منظور آشنایی ایشان با زندگی و فرهنگ کشور، دعوت به مناسبت­های مختلف سال نو، جشن­ها، نمایشگاه­ها، نمایش فیلم، سازماندهی سیر و سفر و سخنرانی­ها از جمله وظایف ریاست و تشریفات به شمار می­رود.
انجام تدابیر ضروری تشریفاتی در جشن­های دولتی و دیگر مناسبت­ها، پذیرایی کور دیپلماتیک در ضیافت­ها، دادن هدایا و غیره، ارائه­ی پیشنهادهای لازم به وزارت امور خارجه در ارتباط با روزهای تاریخی و حوادث مربوط به کشورهایی که با آنها روابط دیپلماتیک وجود دارد، تبریکات به مناسبت روزهای ملی، تسلیت و انتخاب هدایا نیز در حیطه­ی وظایف ریاست تشریفات قرار دارد. یکی از خصوصیات کار رئیس تشریفات آن است که در حین اجرای وظایف تشریفاتی مربوط به فعالیت وزارت امور خارجه عهده­دار وظایف تشریفات دولتی نیز می­باشد.
ریاست تشریفات نقش تشریفاتی دولتی را به خصوص هنگامی عهده­دار است که مسائل مربوط به پذیرایی از هیات­های خارجی را در سطح عالی (هیئت­های دولتی) انجام می­دهد. یکی از پرمسئولیت­ترین فعالیت­های ریاست تشریفات، هنگام رسمیت بخشیدن به حفظ و توسعه مناسبات و معاشرت­های دیپلماتیک، به خصوص فعالیت آن در ارتباط با اقامه کور دیپلماتیک صورت می­گیرد.
ریاست تشریفات در فعالیت عملی خود وظیفه­ی سیاسی مهمی را انجام می­دهد که از قواعد حقوق بین­المللی به خصوص کنوانسیون وین در ارتباط دیپلماتیک سال 1961 در مورد کور دیپلماتیک مقیم سرچشمه می­گیرد. همچنان ریاست تشریفات باید جدا به این نکته توجه نماید که کور دیپلماتیک به قوانین کشور احترام گذارد.
باید در نظر داشت که مصونیت در قبال صلاحیت قانونی و مصونیت اماکن مأموریتی و اسناد و آرشیو، اگر چه از حقوق قراردادی شناخته شده است، ولی این به هیچ وجه بدان معنی نیست که دیپلمات خارجی می­تواند قوانین کشور مقیم را نادیده بگیرد. کنوانسیون وین که قبلاً بدان اشاره شد، حکم می­کند که اشخاصی که از امتیازات و مصونیت­های دیپلماتیک بهره­مند هستند، مکلف به رعایت قوانین و مصوبات کشور مقیم می­باشند و این مزیت­ها صرفاً به خاطر مصلحت انجام وظیفه است نه آنکه قصد باشد فرد یا گروهی را از امتیازات خاصی بهره­مند سازند.

نقش تشریفاتی سفارت
از مشاغل مهم و وقت­گیر، سفارت تشریفات است. سفیر به عنوان نماینده­ی کشور فرستنده باید در بعضی مراسم دولت پذیرنده­ی حضور داشته باشد. نخستین­ وظیفه­ی تشریفاتی سفیر، انجام مراسم استوارنامه است که در کشورهای مختلف طبق سنن و رسوم محل تفاوت دارد. شرکت سفیر به عنوان نماینده­ی رئیس کشور فرستنده در بعضی اعیاد رسمی، مراسم استقبال و بدرقه­ی روئسای کشورهای خارجی، جشن­ها و عزاداری­ها، امضای دفاتر یادبود و ضیافت­هایی که رئیس دولت پذیرنده در آنها شخصاً حضور می­یابد ضروری است. سایر اعضای سفارت نیز به تعداد کم یا بیش به مناسبت­های مختلف می­باید در مراسم حضور یابند. سفیران و بعضی از اعضای سفارت ضرورتاً باید در جشن­ها و ضیافت­هایی که از طرف همکاران دیپلمات آنها ترتیب داده شده نیز شرکت نمایند. با توجه به تعداد کثیر کشورها و سفارت­ها و با در نظر گرفتن اینکه هر کشور یک روز ملی رسمی دارد و معمولاً در این روز جشن گرفته و از بسیاری از اعضای هیأت دیپلماتیک دعوت می­شود و شرکت در این جشن­ها از نظر تشریفاتی ضروری است، می­توان به تعداد روزها و ساعاتی که باید صرف انجام این وظیفه شود پی­برد.
آنچه گفته شد، مربوط به مراسمی است که از طرف دولت پذیرنده و مقامات خارجی برپا می­شود. علاوه بر اینها مراسم مختلف مربوط به کشور فرستنده و اتباع نیز هست که حضور سفیر یا اعضای سفارت را ایجاب می­کند. مثلاً شرکت در نمایشگاه­ها و یا افتتاح بعضی گردهمایی­ها و یا حضور در بعضی مراسم خصوصی یا اجابت دعوت­های اتباع و غیره.
از امور تشریفاتی سفارت، سفرهای رسمی و غیر رسمی مقامات و شخصیت­های کشور فرستنده به کشور پذیرنده و بالعکس است. در سفرهای رسمی خصوصاً در مورد سران کشورها و نخست­وزیران، از مدت­ها قبل باید برنامه­ریزی کرد و از لحاظ بدرقه، محل اقامت، نوع مهمانی­ها، .غذاها، انتخاب مدعوین و تعداد آنها، دیدار و بازدید از اشخاص و موئسسات، مسافرت­های داخلی، تبادل هدایا و نظایر آن، پیش­بینی­های لازم را نمود که کوچکترین نکته فراموش شده ممکن است عواقب ناخوشایندی داشته باشد. امور تشریفاتی در سفرهای سران کشور و مقامات بالا، بسیار پیچیده و دقیق است و در هر مورد، محل سکونت، ضیافت­ مدعوین، دیدارها و سفرها و غیره تغییر می­کند. نکته­ی مهم و قابل ذکر در مسائل تشریفاتی این است که امور تشریفات اگر درست و به دلخواه انجام شود،کسی متوجه دشواری و دقت آن نمی­شود؛ ولی به محض آنکه کوچک­ترین اشتباه در مسائل جزیی تشریفات روی دهد، موضوع اهمیت پیدا می­کند. شواهد و مثال­های بسیاری درباره­ی مواردی که یک اشتباه یا یک فراموشی سفارت و یا مقامات محلی موجب برهم خوردن نظم تشریفاتی شده است. مسئولیت سفارت در مسائل تشریفاتی بسیار است و دقت زیاد لازم دارد. در پایتخت­های بزرگ که تعداد نمایندگان و نمایندگی­ها زیاد است و رفت و آمدهای رسمی بسیار می­باشد، عملاً از تشریفات و تعهدات و قیود تشریفاتی نیز کاسته می­شود؛ زیرا در غیر این­صورت سفارتخانه­هاکارشان منحصراً مصروف به امور تشریفاتی می­گردد و از سایر امور باز می­مانند.

مصونیت دیپلماتیک:
مباحث مصونیت و مزایای دیپلماتیک جزء اصلی­ترین مباحث حقوق دیپلماتیک است که خود از مباحث جالب حقوق بین­الملل عمومی است. حقوق بین­الملل عمومی بعد از جنگ جهانی دوم بیش از پیش مورد توجه و اهمیت قرار گرفت و علاوه بر آن دستخوش تحولات زیادی شد.
این تحولات مباحث مصونیت و مزایای دیپلماتیک را هم تحت تأثیر قرار داده­اند و متحول نمود. چنانکه تنظیم کنوانسیون وین1961 در رابطه با روابط دیپلماتیک و پروتکل­های مربوط دلیل بر تحول وسیع این موضوعات می­باشد.
به نظر می­رسد در موضوعات حقوق بین­الملل عمومی، مصونیت و مزایای دیپلماتیک جزء مباحثی است که در طول قرون و اعصار به طور بدیهی مورد توافق بوده است. چرا که اصولاً شروع هرگونه روابط بین کشورها با قبول مصونیت دیپلماتیک توأم بوده و به هیچ وجه جدا شدنی نیستند و بدون قبول و باور مصونیت، امکان هیچ گونه روابط وجود ندارد. از طرفی وجود اصل عمل متقابل در روابط بین کشورها باعث اهمیت این موضوع شده و نیز باعث شده که با چون و چرای کمتری مورد توافق کشورها واقع شود.

انواع مصونیت­های دیپلماتیک
به طور کلی مصونیت­ها دو دسته­اند: مصونیت اصلی و تبعی
1- مصونیت­های اصلی: مثل مصونیت شخص دیپلمات و مصونیت اسناد و بایگانی. این مصونیت برای شخص یا شیئی ایجاد شده است.
2- مصونیت­های تبعی: این مصونیت­ها به تبع شخص یا شیئی ایجاد شده است. مثلاً مصونیت محل اقامت دیپلمات یا مصونیت اهل خانه او به تبع شخص دیپلمات ایجاد شده است و مصونیت محل سفارتخانه به تبع مصونیت اسناد و مدارک دولت فرستنده. مصونیت­های دیپلماتیک صرف­نظر از اصلی و تبعی دو نوع است: مصونیت از تعرض و مصونیت قضایی.
مصونیت از تعرض:
مصونیت از تعرض یعنی حرمت و حقوق یک محل یا یک شخص غیر قابل نقض است. وارد شدن به محل بدون اجازه­، تعرض به مصونیت محل است و نقض حقوق و آزادی­های شخصی و تعرض به مصونیت شخصی است. در اصطلاح بین­المللی این به معنی غیر قابل قبول بودن ایمنی و حرمت شخصی به مفهوم عدم نقض آزادی و حقوق اوست. اما این حرمت­ها منحصر به محل سفارت یا شخص دیپلمات نیست، بلکه در هر رژیم دموکراتیک هر کس و مسکن او از این حرمت به موجب قوانین اساسی برخوردار است؛ مگر به حکم قانون و یا مجوز از مقامات ذی­صلاح قضایی و حال آنکه حرمت محل سفارت و شخص دیپلمات و خانه­ی او غیر قابل تخطی است و هیچ قانون داخلی نمی­تواند خلاف آنرا مقرر کند. مصونیت از تعرض در موارد زیر قابل تفکیک است:
الف- مصونیت محل کار مأموریت دیپلماتیک
ب- مصونیت نوشته­ها و اسناد دیپلماتیک
ج- مصونیت شخصی مأمور دیپلماتیک
د- مصونیت خانواده دیپلماتیک

مصونیت قضایی:
وظایف خاص مأمورین سیاسی و موفقیت نمایندگی آنها در یک کشور مستقل ایجاب می­کند در معرض تعقیب جزایی و رسیدگی­های حقوقی قرار نگیرند و این بدین معنی است که دولت میزبان صلاحیت قضایی یا قانونی برای رسیدگی نداشته باشد، بلکه دولت­ها از اعمال صلاحیت خود در مورد دیپلمات­ها خودداری می­کنند. البته رعایت مقررات کشور محل توقف و احتیاط و دوراندیشی مأمور سیاسی باید به نحوی باشد که موردی برای اتهام و تعقیب پیش نیاورد؛ ولی به هر حال چنانچه شکایتی علیه مأمور سیاسی مطرح باشد، فقط در محاکم دولت متبوع قابل رسیدگی است.
مصونیت قضایی در دو قسمت مطالعه می­شود:
1- مصونیت قضایی سفارتخانه­ها
2-مصونیت مأمورین دیپلماتیک
مصونیت قضایی اصولاً برای مأمورین دیپلماتیک است، نه سفارتخانه­ها و به منظور تأسیس استقلال و آزادی عمل مأمورین در انجام وظایف و خدمات خود. حقوق بین­الملل مأموران سیاسی را معاف از هرگونه اقدامات قضایی کشورها دانسته است. با این عبارت که هیچ­یک از مراجع قضایی حق اعمال صلاحیت نسبت به مأمورین دیپلماتیک را ندارند.
مصونیت قضایی متضمن:
الف- مصونیت کیفری
ب- مصونیت مدنی
ج- مصونیت از ادای شهادت
د- مصونیت از اقدامات اجرایی است.

کلیاتی در مورد حقوق دیپلماتیک1

حقوق دیپلماتیک شاخه­ای از حقوق عمومی خارجی (بین­الملل عمومی) است که درباره اعمال و نظامات روابط خارجی دولت و نمایندگی او در خارج بحث می­کند؛ یعنی هم از امور بین­الملل و هم از نحوه اجرای آنها. به عبارت دیگر حقوق دیپلماتیک مجموعه قواعدی است که نظام روابط سیاسی خارجی بین دولت­ها بر اساس آن استوار است.  

بخش اول: تعریف حقوق دیپلوماتیک
حقوق دیپلماتیک شاخه­ای از حقوق عمومی خارجی (بین­الملل عمومی) است که درباره اعمال و نظامات روابط خارجی دولت و نمایندگی او در خارج بحث می­کند؛ یعنی هم از امور بین­الملل و هم از نحوه اجرای آنها. به عبارت دیگر حقوق دیپلماتیک مجموعه قواعدی است که نظام روابط سیاسی خارجی بین دولت­ها بر اساس آن استوار است.
در این تعریف دو ویژگی مشهود است:
1- موضوع حقوق دیپلماتیک، روابط سیاسی خارجی است.
2- روابط سیاسی بین دولت­ها برقرار می­شود.
دولت در زبان حقوقی ما به دو معنی خاص و عام به کار می­رود.
دولت به معنای خاص به مدیران کشور گفته می­شود و سازمان­های اداری و اجرائی را در برمی­گیرد. اصطلاح صحیح این معنی در فارسی حکومت است.
دولت به معنای عام: مفهومی مجرد و انتزاعی است که دربردارنده­ی عناصر متشکله دولت (حکومت، سرزمین، جمعیت، حاکمیت) می­باشد. در این معنی دولت شخصیت حقوقی ملت است و حکومت عامل اجرایی آن .
کاربرد کلمه دیپلماسی به مفهوم فعلی آن به اواخر قرن هجدهم باز می­گردد. در این زمان بود که این واژه به طور اخص به حرفه­ی فرستادگان دول که مجوز برقراری ارتباط با کشورهای خارجی را در دست داشتند اطلاق گردید و کسانی که به این امر اشتغال داشتند دیپلمات نامیده شدند. در زبان فارسی کلمه دیپلماتیک را (سیاسی) ترجمه می­کنند، ولی کلمه­ی سیاسی در مقابل POLITICAL نیز هست. بین سیاست و دیپلماسی تفاوت وجود ارد. سیاست عبارت است از: «اهداف و خط مشی­هایی که در جهت رسیدن به آن اهداف معین می­شود.»
سیاست دارای دو جنبه است:
1- جنبه داخلی
2- جنبه خارجی
دیپلماسی نحوه­ی اجرای سیاست­ها در خارج از کشور و نسبت به دولت­های بیگانه است. به عبارت دیگر دیپلماسی اجرای سیاست خارجی دولت است.
اما برای دیپلماسی معنای دقیق­تری را نیز باید شناخت و آن عبارت است از:
تدوین سیاست خارجی و اجرای آن. یعنی دیپلماسی در واقع دو روی یک سکه است؛ زیرا در تعریف دیپلماسی گفته­اند: روش حل و فصل مسائل مربوط به روابط خارجی با دول دیگر، به وسیله مذاکره یا هر طریق مسالمت­آمیز دیگر و این تعریف هم تدوین و هم اجرای آن را در بر می­گیرد. بنابراین روابط دیپلماتیک، وسیله­ی اجرای سیاست خارجی است و دیپلماتیک صف خاص روابط خارجی دولت است. عامل اجرایی این سیاست را دیپلماتیک و نحوه­ی اداره آن را دیپلماسی می­گویند.

بخش دوم: تاریخچه روابط دیپلماتیک
تاریخ دیپلماسی ارتباط مستقیم با تاریخ انسان دارد. به اعتقاد برخی، فرشتگان و انبیا نخستین دیپلمات­ها محسوب می­شوند؛ زیرا نخستین پیامبران الهی نزد انسان­ها بوده­اند.
دیپلماسی قدمتی باستانی دارد و نمی­توان برای آن یک آغاز تاریخی قائل شد. به طور کلی تاریخ روابط دیپلماتیک را به سه دوره تقسیم می­کنند:
1-دوره­ی قدیم (تا سال 1815)
2-دوره­ی کلاسیک (از1815 تا جنگ جهانی اول 1918)
3-دوره­ی دیپلماسی نوین
همچنین می­توان این تقسیم­بندی را به طور کلی­تر بیان نمود و آن را به دو دوره تقسیم کرد:
دور­ی اول: از قدیم­ترین زمان تا قرن 15
دوره­­ی دوم: از قرن 15 تازمان حاضر
در تمدن­های اولیه ایران، هند، چین، مصر و سایر نواحی، دیپلماسی قبل از شکوفایی فرهنگ یونان جریان داشته است. در مصر مکاتبات سیاسی کشف شده مربوط به 13 قرن قبل از میلاد مسیح است و نشانگر آن است که فراعنه مصر با پادشاهان آسیای صغیر روابط دیپلماتیک گسترده­ای داشته­اند و در این جوامع، اعزام و پذیرش نمایندگان میان اقوام و ملل مختلف وجود داشته است و وظایف فرستادگان به طور مشروح تعیین می­شده و بر اساس آن افراد حائز شرایط (خردمند، گشاده­رو) به عنوان نماینده انتخاب می­شدند و اعزام می­گردیدند. ورود قبائل و مراجعه از مأموریت همراه با تشریفات خاص بوده و تجاوز به حقوق شناخته شده­ی این افراد و همچنین قتل این افراد باعث تیرگی روابط و جنگ حتمی می­شد.
در قرون وسطی و طی ده قرن حاکمیت کلیسا بر قاره­ی اروپا، روابط بین واحدهای سیاسی اروپا زیر نظر کلیسا قرار داشت. قسمت­های مختلف اروپا یک مملکت محسوب می­شدند و از خود استقلال نداشتند. دیپلماسی رایج در آن قاره بسیار محدود و کنترل شده بود و اعزام سفیر از سوی واحدهای سیاسی به ندرت و با نظر کلیسا صورت می­گرفت. در همین زمان با شکوفائی اسلام، مسلمین به بسط روابط خود با سایر ملل پرداختند. نامه­ی پیامبر اسلام به رؤسای ایران، بیزانس، حبشه و مصر، نمونه­ی بارز روابط دیپلماتیک است. سفرا از میان صالح­ترین و شایسته­ترین مؤمنین انتخاب می­شدند و وظایف زیر را بر عهده داشتند:
دعوت به اسلام و به ویژه قبل از آغاز جنگ؛ مذاکرات صلح و ترک مخاصمه و مذاکرات در باب مبادله اسیران جنگی؛ مذاکره در باب انعقاد قراردادهای مربوط به فدیه و غرامت و مذاکره در جهت ایجاد حس تفاهم و جلب دوستی و انعقاد پیمان همکاری در زمینه­های مختلف با طرف قرارداد؛
مأمورین دیپلماتیک خارجی مقیم سرزمین اسلامی نیز از اهمیت خاصی برخوردار بودند. پیام­های آنان با ادب و نزاکت شنیده می­شد و پیامبر بنابر عادت شخصی خود، هدایای فراوانی نیز به آنها ارزانی می­داشت.
دولت شهرهای ایتالیا و در رأس آنها ونیز، در گسترش و تکامل دیپلماسی نقش مؤثری داشتند. تأسیس سفارتخانه­های دائمی برای اولین­بار توسط ایشان و به منظور اطلاع مستمر از تحولات دیگر دولت شهرها صورت پذیرفت. سفرا قبل از عزیمت، اطلاعاتی در خصوص محل مأموریت کسب می­کردند و در طی مأموریت نیز از طرف دولت خود در جریان رویدادهای داخلی قرار می­گرفتند و اطلاعات جمع­آوری شده­ی خود را نیز به مرکز ارسال می­داشتند. تسلط به زبان محل مأموریت و استعداد و میهمان­نوازی، از شرایط سفرا بود.
در قرن هفدهم و هیجدهم پس از کنگره­ی وستفالی که سیستم کشور- ملت مستقر شد، شکل جدید روابط دپلماتیک میان کشورها رواج یافت. این باور که دیپلماسی یک امر دائمی است، رواج بیشتری یافت. سفرا نماینده­ی شخصی پادشاه محسوب می­شدند. روابط دیپلماتیک از دید مردم کاملاً بسته، مخفی و حتی در برخی موارد مخوف بود. در همین زمان تأسیس وزارتخانه­ی مخصوص برای اداره سیاست خارجی مطرح شد.
قرن هیجدهم دوران طلایی دیپلماسی نام گرفته است. استقرار دستگاه منظم دیپلماتیک در فرانسه زودتر از سایر کشورها بسط و تکوین یافت و با اعزام سفیر، رابطه او با دولت متبوعش قطع می­شد و وی استقلال کامل در اجرای سیاست خارجی دولت متبوع خود می­یافت. به علاوه زبان فرانسه به تدریج جای خود را به عنوان زبان دیپلماتیک باز کرد.
قرن نوزدهم (عصر دیپلماسی کلاسیک) به دنبال کنگره­ی وین 1815، کنگره اروپا که برای حفظ منافع خاندان حاکم تشکیل شده بود، همکاری را بر خصومت در میان اروپائیان چیرگی بخشید. انقلاب فرانسه باعث شد که دیپلمات­ها به جای اینکه نماینده­ی شاه محسوب شوند، نماینده­ی دولت محسوب شوند. دیپلمات­ها از ارج و قرب خاصی بهره­مند شدند. از جمله مسائل مطروحه در کنگره وین 1815، تدوین ترتیبات مربوط به روابط دیپلماتیک بود. دیپلماسی کلاسیک قرن نوزدهم در ایجاد ثبات در صحنه­­ی سیاسی اروپا توفیق زیادی کسب کرد و تعداد جنگ­ها کاهش یافت. جمع­آوری اطلاعات در کشور محل مأموریت دیپلماتیک، جاسوسی تلقی نمی­شد و توسعه­ی وسائل ارتباطی، تماس مداوم دیپلمات­ها را به کشور متبوع خود تسهیل کرد.
قرن بیستم (دیپلماسی نوین) دهه­های اول قرن بیستم، تحولات عمده­ای را در دیپلماسی به همراه داشت. این تحولات که ناشی از دگرگونی در زمینه­هایی چون نظام بین الملل، تکنولوژی و افکار عمومی بودند، به صورت­هایی همچون دیپلماسی آشکار و دیپلماسی سازمان­های بین­المللی نمود یافتند.
عواملی که در تحول دیپلماسی در قرن بیستم دخیل بودند عبارتند از:
1- دگرگونی نظام بین­المللی و ظهور ایالات متحده آمریکا و ورود ژاپن و چین در جرگه­ی کشورهای قدرتمند، انقلاب1917 روسیه و در نتیجه اشاعه­ی شعار برابری و استقلال دولت­ها و کوشش این دولت در برقراری رابطه با کشورهای ایران و افغانستان و ترس از افشای اسرار مربوط به روابط سیاسی، دو جنگ جهانی اول و دوم، استقلال شمار زیادی از کشورهای تحت سلطه­ی آسیایی و آفریقایی، پیوستن کشورهایی نظیر ایران و افغانستان در جامعه­ی ملل و خروج دیپلماسی از انحصار دولت­های اروپایی.
2- پیشرفت تکنولوژی ارتباطات
3- قدرت یافتن افکار عمومی
نتایجی که عوامل مزبور در دیپلماسی آشکار داشت، دیپلماسی پارلمان، تماس فوری و آنی نمایندگان دول متبوع، صراحت بیان و پرهیز از رعایت حتمی نزاکت در زبان و بیان خطاب­های بی­واسطه به مردم و... بود.

بخش سوم: شرایط برقراری روابط دیپلماتیک
دو دولت زمانی می­توانند با هم روابط دیپلماتیک برقرار کنند که با هم در آن توافق کرده باشند. توافق یعنی رضایت دو طرف. یکی از ارکان حقوقی، رابطه­ی صحیح و سالم بین دو شخص است. خواه شخص حقیقی، یعنی افراد مردم باشند و خواه شخصیت حقوقی؛ مانند دولت یا شرکت و امثال آن.
آنچه که مهم است و باید توجه شود، این است که روابط فقط بین دولت­هایی می­تواند برقرار شود که شرایط حقوقی لازم را داشته باشند و در مورد روابط دیپلماتیک، این شرایط محدود به شناخت رسمی هر دولت و توافق بین آنها و احراز وجود رابطه با اعزام نماینده از طرفی نزد طرف دیگر یا متقابلاً از سوی هر دولت است. بنابراین در برقراری رابطه­ی دیپلماتیک سه شرط لازم است:
1- رابطه دیپلماتیک بین (دولتها) برقرار می­شود.
2- دولت­ها باید قبلاً یکدیگر را شناسایی کرده باشند.
3- دولت­ها در برقراری رابطه توافق کرده باشند.