رئیس جمهورهای آمریکا
خواص درمانی گیاهن دارو یی
ترنجبین یا ترانگبین ماده شیرینی است که از گیاهی بنام خارشتر گرفته می شود خار شتر گیاهی است که به حالت خودرو یافت می شود که در کوهپایه های تمام ایران وجود دارد ساقه های این گیاه خاردار سخت و سبز رنگ بوده و گلهای آن کوچک و قرمز است با وجود اینکه خارشتر در همه جای ایران می روید ولی در همه جا ترنجبین از آن بدست نمی آید.
خواص درمانی در ترنجبین ماده صمغی وجود دارد که برای درمان سینه درد و سرقه مصرف می شود. ترنجبین دارای خاصیت ملینی است برای شیرین کردن دارو ها از ان استفاده می شود و در ضمن برای بیماری های عفونی مشکوک نیز بکار می رود.
_________________
خواص درمانی پونه و پونه کوهی
پونه از خانواده نعناع است وبرای هضم غذا مفید می باشد جویدن نعناع و پونه برای بر طرف کردن سکسکه مفید است و ضد تشنج و آرام کننده اعصاب است به درمان اسهال و بیماری های روده ای کمک می کند همچنین حاوی مقدار زیادی ویتامین A , B , است.
خواص درمانی : پونه کوهی از بهترین گیاهان تقویت کننده بشمار می رود مصرف پونه کوهی کار روده ها را منظم می کند درد معده و بی اشتهایی را تسکین می دهد و برای ناراحتی های کبدی بسیار موثر است دم کرده پونه برای اسهال اسهال خونی و اسهال های باسیلی و همچنین ناراحتی های عصبی اختلالات گوارشی مفید و موثر است دم کرده پونه تقویت کننده خوبی است اگر گاهی پس از صورف غذا در معده احساس سنگینی نمودید و یا غذا را ترش کردید و یا به کلی ناراحت شدید می توانید از این دم کرده استفاده کنید.
خواص درمانی بلوط
درختی است جنگلی که بیشتر در مناطق کوهستانی و همچنین نقاط گرمسیری می روید از برگ و پوست آن استفاده می کنند از پیوند زدن با بلوط معمولی شاه بلوط به دست می آید که از لحاظ ظاهری فرق با بلوط های معمولی ندارد این درخت خیلی زود مورد حمله کرم ها قرار می گیرد و میوه آن شبیه بادام است و در بعضی مناطق از آرد آن نان درست می کنند.
خواص درمانی: برای درمان بواسیر و واریس بسیار مفید است زیرا دارای تانن است اگر میوه بلوط را ساییده و به صورت پودر در آورید و با مقداری کمی آب مخلوط کنید برای درمان اسهال مفید است و در درمان انواع ناراحتی ها مثل انژین و ورم لوزه احتقان پروستات و گرفتگی صدا موثر است هسته ان برای درمان بواسیر و واریس مفید می باشد بلوط بسیار مقوی و نیرو بخش است.
بلوط هندی یا شاه بلوط در طب استفاده های زیادی دارد شاه بلوط هندی برای درمان سیاتیک و دردهای سیاتیکی موثر و تسکین دهنده است پماد آن در بیماری های پوستی و ضد سرما زدگی بکار میرود بلوط خیلی زود کرم می زند وبرای جلوگیری از این عارضه می توانید آن را در آب نمک بگذارید.
_________________
خواص درمانی بو مادران
گیاهی خودرو می باشد و در دشت ها و کنار جاده ها و مناطق کوهستانی بیشتر می روید گلهای آن به رنگ سفید است که سر شاخه های آن به شکل چتر نمایان می شود گلهای آن مصرف طبی دارد.
خواص درمانی: خواص اصلی این گیاه ضد تشنج قابض نیرو بخش تب بر و قاعده اور است بعضی افراد دم کرده آن را در موقع ناراحتی شکم و دل درد و اسهال استفاده می کنند.
برای درمان زخم های چرکی در پا و بو اسیر چرک دار 30 تا 40 گرم بو مادران خشک را در یک لیتر آب به مدت ده دقیقه بجوشانید سپس زخم را با آن شستشو دهید و پانسمان کنید همچنین پماد آن برای دردهای رواتیسمی استفاده می شود.
_________________
خواص درمانی برگ بو
درخت آن همیشه سبز است و پوست آن خاکستری تیره و چوب آن خیلی سخت می باشد و دارای شاخه های انعطاف پذیر است در فارسی آن را درخت غار و باهشتان نامیده اند و دارای خواص گیاه درمانی زیادی می باشد.
خواص درمانی: برگ بو در مورد گریپ و یا عفونت روده ای ضد عفونی کننده خوبی است. برای درمان برونشیت مزمن مورد استفاده قرار می گیرد و برای جلوگیری از تخمیر غذا در معده مفید است دم کرده آن هضم غذا را آسام می سازد و گاز و نفخ معده را خارج می کند همچنین نوشیدن دو تا سه فنجان از شربت برگ بو قبل از غذا برای درمان بی اشتهایی مفید است.
_________________
خواص درمانی بابونه
گیاهی است کوچک و پر پشت که در چمن زارها و زمینهای غیر زراعتی و نقاط دیگر می روید برگهای آن جوچک و متناوب و نا منظم و پوشیده از کرک می باشد و گلهای آن را باید در سایه خشک کرد تا خواص آن را ازبین نرود.
خواص درمانی: بابونه گیاهی مقوی نیرو بخش تب بر کرم کش ضد درد و تشنج است و به همین دلیلد دم کرده آن در بیماریهای معده و سو هضم بسیار مصرف می گردد و به آن کلید معده می گویند.
بابونه گیاهی است با اثر تسکین دهنده و منظم کننده فعالیت جهاز هاضمه و همچنین برای رفع و تسکین دردهای دندان و دردهای موضعی موثر و مفید است. ضماد گل بابونه را برای دردهای سیاتیکی کمر درد و سر درد و میگرن به کار می برند دم کرده ده تا بیست گرم گل بابونه در یک لیتر آن برای کسانی که دچار کندی عمل روده ها یبوست سو هضم عفونتهای دردناک و یا اختلال در قاعدگی شده اند مفید است. روغن بابونه برای تسکین دردهای رماتیسم و دردهای عصبی مورد استفاده قرار می گیرد طریقه استفاده از روغن بابونه با این ترتیب است که هنگامی که درد شروع می شود با آن دست خود را آغشته کنید و مجکم محل درد را مالش دهید فورا درد ساکت می شود همچنین دم کرده گل بابونه به شکل کمپرس برای شستشوی چشم استعمال می شود.
_________________
خواص درمانی آویشن شیرازی
گیاهی است کوهستانی با گلهای آبی خوش رنگ که در مناطق مرتفع و خوش آب و هوا می روید و بسیار معطر است.
خواص درمانی: اویشن دشمن سم است و خواص طبی درمانی آن این است که ضد درد و تشنج است, هوش و قوه ادراک را زیاد می کند و در درمان نارسای کبد موثر است خون را به جریان می اندازد و اعضای جنسی و تناسلی را در بدن تحریک و تقویت می کند. جوشانده غلیظ آن برای شستشوی سر بسیار مفید است و از ریزش مو جلوگیری کرده و باعث تقویت پیاز مو می شود.
آویشن در درمان عفونتهای ریوی , زکام, تب , انژین, دل درد, ضعف مفرط, سیاه سرفه, دردهای معده, ضد نفخ, رفع تشویش , اخلاط خونی , درد مفاصل , کوفتگی عضلات, رقیق کردن خون, نقرس تنگی نفس, سیاتیک بسیار مفید می باشد. نوشیدن شربت اویشن بطور روزانه چهار تا پنج بار در درمان ناراحتی های قاعدگی و ترشحات سفید خانمها بسیار مفید و موثر است.
کسانیکه روماتیسم دارند باید در درون وان حمان بنشینند و مقدار دو گرم اسانس آویشن شیرازی و سیصد و پنجاه گرم جوش شیرین و چهل گرم اسانس آویشن کوهی را با هم مخلوط کرده و در الکل حل کنند و سپس آنرا در آب بریزند و خود را با آن شستشو دهند و سپس به استراحت بپردازند. خاصیت اویشن بیشتر به خاطر تیمول آن است که ضد عفونی کننده ضد کرم و ضد قارچ است و برای ضد عفونی کردن گیاهان بسیار مفید است.
توجه: مصرف بیش از حد آویشن ممکن است کلیه را تحریک نماید و باعث بروز آلبومین و ایجاد سرگیجه و ضعف قلب شود.
خواص درمانی اکلیل کوهی
گیاهی است بشکل درختچ که بصورت خودرو در نواحی معتدل می روید و همیشه سبز است شکل زیبایی دارد و کشت آن در همه جا معمول است نام دیگر ان گل سره دریای است.
خواص درمانی: اکلیل کوهی را می توان در درمان بیماریهای ورم کلیه ها میگرم ضعف عصبی , رعشه , خستگی جسمی و روحی مورد استفاده قرار داد. اکلیل کوهی برای تپش و ضعف و تقویت قلب موثر و مفید می باشد . دم کرده برگ و گل اکلیل کوهی برای کسانی که دچار آسم و یا نفخ معده و دل درد می باشد مفید است. همچنین به ترشحات کیسه صفرا کمک می کند و به همین دلیل برای کسانی که نارسائی کبد دارند و از ان رنج می برند موثر است برای کسانیکه دچار ضعف عمومی و سیاه سرفه و بی خوابی هستند بسیار مفید است . برگ و گل آن بهترین وسیله برای جلوگیری از فاسد شدن گوشت می باشد جوشانده آن برای دردهای روماتیسمی و زخمهای جلدی و خراشیدگیها مفید است.
خواص درمانی اوکالیپتوس
اوکالیپتوس درخت بومی استرالیا است. قوه جاذبه آب این درخت را هیچ یک از گیاهان دنیا ندارد زیرا ریشه این درخت سه برابر وزنش آب جذب می کند, درختی زیبا است که همیشه سبز می باشد و برگهای آن دارای عطر مطبوعی است درخت آنراکافور یا درخت تب نوبه نیز گویند.
خواص درمانی: برگهای آن خواص طبی دارد و برای عفونتهای برونشها و ناراحتی سینه و دستگاه تنفس و گرفتگی بینی و همچنین به منظور زکام و نزله و تبهای تیفوئیدی و مالاریا مورد استفاده قرار می گیرد. اگر میوه آنرا در ظرف آبی که در آن باز باشد در اطاق بجوشانید باعث تصفیه هوای اتاق و از بردن میکروبها خواهد شد.
_________________
خواص درمانی بد گیاه
خواص درمانی اسفند یا اسپند
گیاهی است به صور بوته در بیابانها و نقاط معتدل و سردسیر می روید این گیاه در اطراف زنجان و همدان زیاد دیده می شود.
خواص درمانی: مردم به اثر ضد عفونی کنندگی اسفند در زمانهای دور پی برده بودند و در اطراف بستر بیمار و جاهای پر ازدحام از آن دود می کردند و بدین طریق محیط را ضد عفونی می کردند. نوشیدن جوشانده ریشه اسفند در هر روز صبح ناشتا برای درمان اگزما مفید می باشد کسانی که به علت ضعف مثانه یا سستی کمر دچار شب ادراری می باشند شبها با خوردن مخلوطی از تخم رازیانه و اسفند و صبح ها با خوردن یک یا دو عدد تخم مرغ و کمی عسل شب ادراری آنها درمان خواهد شد.
_________________
گیاهی خودرو می باشد که بیشتر در مزارع و باغها می روید در مازندران به آن سگ واش می گویند و زیرا سگها به حکم غریزه فطری هنگامی که ثقل معده و یا روده پیدا بکنند این گیاه را با حرص و ولع زیادی می خورند تا بیماری آنها برطرف شود ساقه های آن بلند و باریک و گره دار است و برگهای آن دراز و سر تیز است گلهای آن به شکل خوشه گندم می باشد.
خواص درمانی: جوشانده ده تا بیست گرم ریشه بید گیاه در یک لیتر آب و با اضافه کردن مقدرای شیرین بیان در معالجه حبس البول و شن کلیه و مثانه مفید می باشد باید توجه داشت که این گیاه در ایران مصارف طبی ندارد و بیشتر از چوب آن به عنوان هیزم استفاده می کنند.
_______________خواص درمانی ارنیکا
گیاهی است با گلهای نارنجی که بر ساقه های کرکداری بطول سی تا چهل سانتیمتر در مناطق کوهستانی می روید و شبیه گل مینا می باشد.
خواص درمانی: ریشه و گل و برگهای این گیاه به مصارف طبی میرسد دم کرده پنج تا پانزده گرم گل خشک ارنیکا در یک لیتر آب دارای خاصیت التیام دهنده و پایین آورنده تب را دارد و همچنین قابض است. به همین دلیل در درمان تبهای شدید و تیفوس بصورت دم کرده مصرف می شود. دم کرده آن نیز برای معالجه ورم معده مفید است اگر دم کرده ارنیکا را با ریشه گزنه و باردان و برگ بارهنگ و پوست درخت بلوط مصرف کنید برای درمان شب کوری و نیز ریزش مو موثر است.
•توجه: از خوراندن ارنیکا به صورت دم کرده یا جوشانده به بچه ها پرهیز کنید.
_________________
خواص درمانی بهار نارنج
در فصل بهار درختان نارنج شکوفه می نشینند و گل سفید و معطری می دهند که به آن بهار نارنج گویند.
خواص درمانی: برگ و گل درخت نارنج اختلالات عصبی تپش قلب هیستری و حالت صرع و حمله تشنجات معدی انژین و انواع بی خوابی را تسکین می دهد هضم غذا را آسان می سازد و همچنین عرق آور و کرم کش می باشد. پوست نارنج معده را تقویت می کنند و اشتها را باز می گرداند.
کسانی که دچار یبوست می باشند باید یک پوست نارنج تازه را بجوشنانند و اولین آن آ« را بریزند زیرا بسیار تلخ می باشد سپس دوباره مقداری آب اضافه کنند و بیست دقیقه بجوشانند آ«گاه آن را از آب درآورند و خشک کنند و آن را صبح ناشتا میل نمایند. بلافاصله به تخلیه مدفوع کمک می کند.و یبوست را بر طرف می سازد.
از شکوفه درخت نارنج عرقی می گیرند که به عرق بهار نارنج معروف است و خاصیت آن این است که اعصاب را آرامش می بخشد و برای معالحه سر درد مفید و موثر است.
_________________خواص درمانی اسطو خودوس
گیاهی است که در نواحی معتدل و خشک بطور وحشی می روید برگهای این گیاه باریک و دراز و نوک تیز است و در قسمتهای انتهایی شاخه ها گلهایی به رنگ آبی و بنفش دیده می شود و نام دیگر آن لاوند است.
خواص درمانی: اسطو خودوس مدر, مسکن و ضد درد و تشنج است این گیاه برونشها را ضد عفونی می کند و بهمین دلیل است که در درمان تمام عفونتهای مجاری تنفسی آسم گریپ و سیاه سرفه مورد استفاده قرار می گیرد. دمکرده این گیاه برای درمان ضعف دستگاه هاضمه سر درد حالت رعشه و تقویت اعصاب و همچنین برای پایین آوردن اوره خون مفید است نوشیدن شربت آن نیز تسکین دهنده درد قولنج و سرگیجه است. اسطو خودوس در درمان ترشحات سفید رنگ خانمها نیز بسیار موثر است. برای انجام این کار می توانید پانزده گرم از گلهای خشک آن را در یک لیتر آب بجوشانید و پس از صاف کردن و سرد شدن روزی دو مرتبه مجرا را بوسیله پوار بشوید.
_________________
خواص درمانی اذان الحمار
این گیاه بیشتر در جنگلها می روید و درارای ساقه ای کلفت و کرکدار می باشد. برگهای آن بیضی شکل است و روی آن خالهای سفیدی دیده می شود. رنگ گلهای این گیاه بنفش است که رفته رفته آبی می شود.
خواص درمانی: گیاه اذان الجمار خلط آور , نرم کننده برونشها مسکن و تا حدودی خواب آور است. دم کرده این گیاه برای معالجه تحریک گلو و ورم حنجه استفاده می شود همچنین برای درمان انواع زخمها و در رفتگیها مفاصل مفید می باشد برگ این گیاه در درمان اسهال معمولی و خونی نیز مفید است ضماد برگهای اذان الحمار برای معالجه سوختگی بسیار موثر است.
_________________
دانستنيهاي علمي کوتاه
-جويدن آدامس در حين پياز پوست کندن ، باعث مي شود که اشک از چشمان جاري نشود.
-هر ساعت خراب يا خوابيده ، دست کم روزي دو مرتبه زمان را درست نشان مي دهد.
96درصد از وزن خيار را آب تشکيل مي دهد.
-مخترع صندلي الکتريکي يک دندانپزشک بوده است.
-الماس داخل اسيد نيز حل نمي شود . تنها چيزي که مي تواند الماس را از بين ببرد گرما و حرارت شديد است.
-اثر انگشت جنين انسان در ماه سوم بارداري مادر شکل مي گيرد.
-ماه کامل ، 9مرتبه درخشانتر و پرنورتر از ماه نيمه است.
-تخم مرغ کاملا پخته به چرخش در مي آيد ، در حالي که تخم مرغ خام يا عسلي نمي چرخد.
-انسان هايي که کمبود خواب دارند زود تر از افرادي که دچار مشکل گرسنگي هستند مي ميرند پس از ده روز بي خوابي مرگ به سراغ افراد مي آيد ، در حالي که چندين هفته به طول مي انجامد تا گرسنگي انساني را از پاي در آورد.
-اگر شبها يک چهارم سيب زميني خام را داخل کفشها قرار دهيد چرم نرم ميشود و روز بعد تميز خواهد بود و بويي خوب مي دهد.
-بررسي هاي جديد نشان مي دهد که وقتي مردها گرسنه هستند تمايل زيادي به خوردن مواد غذايي شور و چرب از خود نشان مي دهند در حالي که زن ها در حين گرسنگي ، تمايل بيشتري به خوردن شکلات دارند.
-قرار دادن چند دانه برنج در نمکدان ، مانع چسبيدن نمکها به هم مي شود .
-بزرگترين عامل چربي خون کشيدن سيگار است .
-روزانه با غذاي معمولي به ويژه صبحانه مقداري مغز گردو بخوريد . نه تنها خطر ابتلا به بيماري قلب و عروق را در تمامي طول عمر به کمترين درجه يا صفر کاهش خواهد داد بلکه ميزان کلسترول خون را نيز تحت کنترل در خواهد آورد .
-آيا مي دانستيد که برج ايفل 1792پله دارد .
-براي گرفتن زيادي نمک غذا مي توان قطعه اي سيب زميني ميان آن گذاشت و بيست ثانيه صبر کرد تا نمک زيادي را به خود جذب کند .
-افزايش ميزان فسفر در خون ميتواند باعث جدا شدن کلسيم از استخوان ها شود که در نهايت باعث ضعيف شدن استخوانها و شکسته شدن آنها ميشود .
-دوش گرفتن در بعد از ظهر مفرح و نيرو بخش است . اين زماني است که رگ هاي شما بيشتر براي گشاد شدن مستعدند . بنا بر اين بهترين زمان براي دفع سموم بدن است .
-دو کشور چين و آمريکا بيشترين توليد کننده سيــــر در دنيا را دارند .
-مطالعات جديد نشان ميدهد مصرف همزمان ويتامين هاي" اي و سي " ممکن است در کاهش ابتلاي افراد به بيماري آلزايمر موثر است .
-هر 186 هزار سال يکبار ، کره زمين کاملا" به زير آب فرو ميرود و تمامي زمين پوشيده از آب ميشود و دوباره بعد از مدتي سر از آب بيرون مي آورد .
-فرو کردن چند حبه سير خام در خاک گلدان باعث دور کردن حشرات از دور گلدان مي شود .
-يک بررسي نشان داده خانوادههايي که در آنها مصرف روزانه يک ليوان شير به صورت عادت درآمده است، فرزنداني شاداب و باهوش دارند .
-تخم مرغ را در ظرف آب نمک قرار مي دهيم . اگر ته نشين شد سالم است . در غير اينصورت خراب است .
-عسل به کمک دياستازهايش چربيهاي اطراف قلب را آب ميکند به همين دليل مصرف آن به سالخوردگان و بيماران قلبي توصيه ميشود .
-خوردن روزانه چهار قاشق عسل باعث ايجاد آنتي اکسيدان بيشتري در خون مي شود و در نتيجه از گرفتگي رگها جلوگيري مي شود .
-در سال 1976 ميلادي ، در طول نا آرامي هاي داخلي در بيروت ، گروهي نظامي به بريتيش بانک خاور ميانه حمله کردند و گاوصندوق هائي که در هر يک بين نه تا بيست و دو ميليون دلار بود را بسرقت بردند .
-رودخانه گنگ براي هندوها بسيار مقدس است و هر سال مردم زيادي براي پاک شدن و تطهير ، خود را در آن مي شويند ، در حالي که فاضلاب صد شهر و روستا و ميليونها تن مواد سمي و زايد کارخانه ها به طور مستقيم وارد اين رودخانه مي شود.
آثار اجتماعي بد حجابي
الف- زمينهسازى براى نگاه آلوده
بدحجابى زن در جامعه آتش هوس را در اندرون مرد مىافروزد، مردان كم اراده و سست عقيده را به چشم چرانى وامىدارد، زنان بد حجاب بالباس و شكل و شمايل ظاهرى خود هر جوانى را وسوسه مىكنند، مگر اينكه مردان به آيات قرآن عمل كرده و چشمهاى خود را از نگاه به نامحرم فرو گيرند.
قرآن كريم مىفرمايد: قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم50 به مؤمنان بگو چشمهاى خود را از نگاه به نامحرمان فرو گيرند. چشم چرانى بيمارى مهلك و خانمان براندازى است كه مقدمه ورود در بسيارى از گناهان است در اثر چشمچرانى، بعضى از مردان با انواع حيله و فريبها، دوشيزگان معصوم و ساده لوح را فريب مىدهند و سرمايه عفت و آبروى شان را بر باد مىدهند و به وادى فساد و بدبختى رهسپارشان مىسازند.51
چشم چرانى در سخنان معصومين ع تيرى زهرآلود از تيرهاى شيطان معرفى شده است كه بدحجابى زنان مقدمه آن محسوب مىشود.
عن الصادق ع النظر سهم من سهام ابليس مسموم و كم من نظرةٍ اورثت حسرةً طويله52
نگاه تيرى از تيرهاى زهرآگين شيطان است، چه بسا يك نگاه كه حسرت طولانى در پى دارد.
پيامبر اكرم ص مىفرمايد: و من ملأعينيه من امرأة حراماً حشاهمااللّه يوم القيمة بمسامير من نار و حشاهما ناراً حتى يقضى بين الناس لم يومر به الى النار53
هر كس از حرام چشمش را پر سازد روز قيامت دو ميخ آهنين در چشم او فرو مىكنند و آتش آنها را بر خواهد گرفت تا به حساب مردمان رسيدگى شود آنگاه او را نيز به آتش افكنند.
روشن است كه بدحجابى زنان مهمترين عامل زمينهساز اين رفتار ناپسند در جوانان به شمار مىرود.
ب- سلب آرامش جوانان
زندگى مادى و معنوى و تكامل انسان بستگى به شرايط و عوامل مختلفى دارد كه مهمترين آنها سلامتى جسمى و روحى است، بشر باتوجه به اهميّتى كه براى سلامتى خود قائل است، همواره در جهت حفظ و تأمين سلامت خود كوشيده و با ايجاد مراكز علمى پژوهشى و ساخت واكسنهاى پيشگيرى كننده و داروهاى مختلف براى سلامتى خويش، نهايت سعى و تلاش را انجام داده و مىدهد.
انسان موجودى است نسبتاً ضعيف و تأثيرپذير، چنانكه جسم او بيمار شود روح تأثيرپذيرفته بيمار مىگردد و حالت طبيعى و اعتدال خود را از دست مىدهد54 . بنابراين تنهاپيشگيرى از بيمارىهاى جسمى نمىتواند سلامتى كامل انسان را تضمين نمايد، بلكه جامعه بايد از هر چيزى كه سلامت و سعادت انسان را تهديد مىكند به دور باشد تا انسان با آرامش در آن زندگى كند و رشد و تعالى يابد.
متأسفانه بدحجابى زنان در جامعه سبب بيمارىهاى روحى و روانى جوانان مىگردد، غريزه شهوت را از مسير خود منحرف مىسازد و سبب طغيان بىرويه آن مىگردد. يك خانم بد حجاب، خرمن عمر جوانان را در آتش هوس و شهوت مىسوزاند، راحتى و آسايش را از آنان سلب مىكند، عقل و اراده و فكر آنان راتحت الشعاع نياز همراه با حرص و آز كه قناعتپذير نيست قرار مىدهد، تا حسرت جنسى بر آنان غالب شده و آنها را به تباهى كشاند.
بدحجابى باعث بيدارى قبل از موعد غريزه جنسى مىشود و مسير زندگى جوان را دستخوش تغيير مىكند و موجب گرفتارى و نابودى او مىگردد در حالى كه اين غريزه يكى از نعمتهاى الهى براى ادامه حيات و بقاء نسل و ايجاد جوشش و انگيزه و عشق و تشكيل خانواده بوده و در اصل براى حيات و آرامش بشر قرار داده شده است.
ج- زمينهسازى رخدادهاى مخاطرهآميز
بدحجابى سبب افزايش جنايت و حادثه آفرينى در جامعه مىشود. بىترديد سرچشمه بسيارى از حوادث مرگبار، درگيرىها و نزاعهاى فردى و خانوادگى، قتل و جنايات، از بدحجابى و خودنمايى زنان آغاز مىگردد. وقتى در كوچه و خيابان يا در مجلس مهمانى و عروسى مختلط و همنشينى زنان با مردان نگاه مردان به زنى بى حجاب يا بدحجاب افتاد، سر و صورت آرايش كرده زن جوان از يك سو و ادا و اطوارها و راه رفتن و سخن گفتن آن چنانى از سوى ديگر، نگاه مرد را تندتر و طولانىتر مىنمايد، در نتيجه همين نگاههاى به ظاهر ساده موجب حوادث مرگبار، تصادفات، زد و خوردها و جنايات بى شمار مىگردد.55 پيامبر اكرم ص فرمود:
... من جالس النساء فلابد له من الزنا و لابد للزانى من النار، سرانجام كسى كه همنشينى و اختلاط با زنان كند، زنا مىباشد و سرانجام زناكار آتش جهنم است.56
د- تنزل بهرهورى در فعاليتهاى اجتماعى
بدحجابى زن در اجتماع از سويى نيروى كارآيى مردان را دچار توقف و ركود مىسازد و از سوى ديگر مانع از پرداختن جدى خود زن به كار و فعاليت اجتماعى مىشود.
زنى كه در محل كار فكر و ذهنش مشغول خودآرايى و خودنمايى است، تمركز فكرى لازم را براى پرداختن جدى به كار نمىيابد، در حالى كه لازمه انجام كار و تلاش جدى و پربار حضور قلب و تمركز حواس است.
زنان بدحجاب، مردانى را كه بايد با آرامش خاطر سرگرم كار و فعاليت باشند به چشم چرانى وادار مىكنند و هوش و حواس آنان را اندكى هم كه شده، از كار معطوف به امور جنسى مىكنند و بدين جهت مقدارى از نيروهاى فعال اجتماع ضايع مىشود و كارهايى هم به طور ناقص انجام مىگيرد.57
ه- گسترش تهمت و سوءظن
يكى از آثار بدحجابى سوء ظن افراد جامعه و تهمت زدن به زنان و دختران بدحجاب است. از آن جا كه افراد بدحجاب بر خلاف فرهنگ جامعه اسلامى، حجاب اسلامى را رعايت نكرده و با پوشش و ظاهر نامناسب به جامعه وارد مىگردند، ممكن است مورد سوء ظن افراد جامعه واقع شوند، افراد جامعه مىگويند: چنين شخصى كه به اين راحتى احكام الهى را زير پا نهاده و از غضب الهى نمىترسد چه بسا خلافهاى ديگرى را انجام دهد.
اسلام از حقوق زنان با حجاب و با ايمان دفاع مىكند و در سوره نور مىفرمايد:
ان الذين يرمون المحصنات الغافلات المؤمنات لعنوا فى الدنيا و الاخره و لهم عذاب عظيم58
زنان پاكدامن و دور از هر آلودگى و با ايمان را مورد تهمت قرار ندهيد و اگر كسى چنين كند در دنيا و آخرت لعنت شده و عذاب بزرگى براى آن هاست.
اميرالمؤمنين على عليهالسلام در ضمن گفتارى به فرزندش امام حسين عليهالسلام مىفرمايد:
واكفف عليهن من ابصارهن بحجابك اياهن فان شدة الحجاب ابقى عليهن .
از طريق حجاب و پوشش بانوان، آنها را بپوشان، چرا كه رعايت حجاب به طور جدى و محكم زنان را به طور سالمتر و پاكتر حفظ خواهد كرد59 .
روشن است كه يكى از موارد حفاظت از بانوان، حفاظت از آنان در برابر سيل شايعات و تهمتهاى نارو است.
امام على ع مىفرمايد: من وضع نفسه مواضع التّهمة فلا يلو منّ من اساء به الظّن كسى كه خود را جايگاه تهمت قرار داد، نبايد جز خود را نكوهش كند60 بنابراين، زنى كه به پوشش كامل خود اهميت نمىدهد، نمىتواند مانع بروز حرف و حديثهاى ياوهگويان شود، كمااين كه نمىتواند آنان را مورد ملامت خود قرار دهد.
انديشه ها و آرمانهاى شريعتى
اشاره
شادروان دكتر حميد عنايت، بى گمان يكى از برجسته ترين محققان و استادان انديشه هاى سياسى اسلامى، فلسفه سياسى غرب و مسايل خاورميانه در ايران و جهان به شمار مى آيد. او طى سالهاى استادى خود در دانشكده حقوق دانشگاه تهران و سپس درمقام استادى دانشگاه آكسفورد انگلستان، آثار برجسته و شايسته اى در اين زمينه ها ارائه داد و شاگردان متعددى تربيت نمود. آثار و ترجمه هاى او در زمينه هاى فوق در ايران از شهرت بسزايى برخوردار است. كمتر محقق و دانشجويى است كه با آثار او در اين رابطه آشنا نباشد. او در دوران كوتاه حيات خود آثارى نظير: بنياد فلسفه سياسى در غرب، سيرى در انديشه هاى سياسى عرب،جهانى از خود بيگانه، اسلام و سوسياليسم در مصر و... ترجمه هاى برجسته اى نظير سياست ارسطو، فلسفه هگل، عقل در تاريخ، خدايگان و بنده و... بجاى گذاشت.
دكتر عنايت در سال هاى آخر عمر خود به دعوت دانشگاه آكسفورد، مقام استادى درس انديشه هاى سياسى اسلام و مسايل خاورميانه را در اين دانشگاه به عهده گرفت. در اين رابطه و در دنباله كارهاى گذشته اش از جمله اثر معروف انديشه ها و نهادهاى سياسى در ايران و اسلام، جديدترين، آخرين و ارزنده ترين اثر را از خود بيادگار گذاشت. اين اثر انديشه سياسى در اسلام معاصر نام داشت كه در 1982 از سوى انتشارات مك ميلان انگلستان و سپس در تگزاس آمريكا به چاپ رسيد. دكتر عنايت با ارائه اين اثر ارزنده منبع گرانبهايى درباره انديشه هاى سياسى در جهان اسلام از آغاز تاكنون و بويژه ريشه هاى انديشه هاى سياسى در تشيع در اختيار محققان، استادان و دانشجويان مطالعات اسلامى و خاورميانه در ايران و جهان گذاشت. حميد عنايت در 1982 (1361) در سن 50 سالگى در حالى كه در آغاز راه ارائه مطالعات و تحقيقات ارزشمندش به جهانيان قرار داشت، در اثر سكته قلبى ديده از جهان فروبست. متن حاضر بخشى از كتاب انديشه هاى سياسى در اسلام معاصر است كه به بررسى انديشه ها و آرمانهاى شهيد دكترعلى شريعتى و تاثيرش در ايران و جهان اسلام پرداخته است.
بحران ناصريسم از اواسط دهه شصت به بعد به چند چيز از جمله كاهش جاذبه سوسياليسم عرب در مصر و بى اعتبار شدن پوشش اسلاميش در انظار توده هاى عرب-مسلمان منجر گرديد. سرخوردگي هاى ناشى از شكست عربها در جنگ شش روزه 1967 طبيعتا اشتياق تازه اى در ميان جوانان پيكارجو در كشورهاى عرب و ساير مناطق جهان اسلام نسبت به آموزه اى سياسى و جاندارتر پديد آورده بود. اين پيش زمينه ظهور نوعى تازه از سوسياليسم اسلامى بود. فرق اين روايت تازه با مدلى كه سباعى و مقلدان مصرى و سوريش پيش نهاده بودند، نه فقط در استقلالش از نيازمنديهاى دستگاه دولت بلكه در بدعتى بود كه در زمينه مقتضيات اسلامى غيرقابل تصور بود، يعنى از نو آشتى كردن با ماركسيسم. اين امر چنانكه پيشتر گفته شد بيشك نتيجه افزايش محبوبيت و نفوذ اتحاد شوروى و ساير كشورهاى اردوى سوسياليسم در جهان سوم به طور كلى بود، و اين روند با مرگ استالين در 1953 آغاز شده و پيامدهاى مبهمى، هم در سطح نظرى و هم در سطح عملى، داشت. نتيجه فرعى استالين زدايى همانا اعاده حيثيت راه هاى مستقل منتهى به سوسياليسم و ايدئولوژيهاى جهان سومى به طور كلى بود كه به نوبه خود رهبران اتحاد شوروى را قادر ساخته بود كه بر شك و شبهه هاى قديمشان راجع به ماهيت نهضت هاى بورژوازى ملى در جهان سوم، فائق آيند. چنين شكى بود كه باعث سردرگمى فلج كننده سياست شوروى در قبال رژيم ملى محمد مصدق در ايران در سالهاى 1330-1332 شد. برخلاف اين رويه، سياست شوروى در قبال ناصر از 1954 به بعد عبارت بود از حمايت فعال و درگيرى در خنثى سازى معارضه هاى غربى در مورد مقام ناصر به عنوان قهرمان ناسيوناليسم عرب. على الخصوص رفتار اتحاد شوروى در طى بحران سوئز در سال 1956 به ميزان زيادى حيثيت آن كشور را در چشم توده هاى مردم، در سراسر جهان اسلام، بالا برد. اين گرايش بعدها هم، با انقلاب عراق در سال 1958، و اوجگيرى نبرد استقلال الجزاير، و شيوع روحيه عمومى ضد غربى در سراسر خاورميانه، تقويت شد. بدين ترتيب زمانى كه خوارى و خفت جنگ شش روزه بر وجدان مسلمانان سنگينى مى كرد، زمينه براى تركيب ايدئولوژيك، كه هم نياز به طرحى سنجيده و مستحكم براى عمل سياسى را برآورد، و هم با ضرورت حفظ وفادارى به معتقدات اسلامى جور درآيد، مهيا شده بود. ببار آمدن نوع تازه اى از مكتبهاى ماركسيستى يا ماركسى- تجديد نظرطلبى، چپ جديد و جريان هاى چند گونه اى كه از انتقاد سارتر و لوفور و ديگران از ماركسيسم- لينيسسم پديد آمده بود- به اين معنى بود كه در تنش زدايى بعد از استالين چنين تلفيق و تركيبهايى ديگر به قلمرو و خواب و خيال روشنفكرانه تعلق ندارد.
كمابيش همين جريان در ايران تكرارشد؛ هرچند لااقل يك دهه زودتر و با طرح مشترك انگليس- امريكا در واژگون سازى حكومت محمد مصدق در سال 1953 آغاز شد. در طى نهضت ملى كردن نفت در سال 1329 ناسيوناليسم ليبرال نفوذ عظيمى در ميان طبقات متوسط، داشت؛ ولى پس از 1953 وضع از اين قرار نبود. همچنان كه اثر آسيب شديد شكست مصدق در تجربه نيمه كاره سياست دموكراتيك، رفته رفته در وجدان ملى ايرانيان فروكش مى كرد، اين اعتقاد در ميان جوانان سياسى شده پيدا مى شد كه اين شكست همانقدر كه ناشى از توطئه هاى CIA است، ناشى از ليبراليسم نيز مى باشد. همين بحث و جدل بر سر تفسير وقايع 1330-1332 بود كه باعث پيدايش شكاف هاى عميق در ميان گروه هاى ناسيوناليست در اوايل دهه چهل شد و نگذاشت از فرصتى كه درنتيجه بحران داخلى رژيم شاه در سال 1341-1342 به دست آنها افتاده بود، استفاده كنند؛ لذا قيام هاى مردمى، بيرحمانه سركوب شد.
مشخصه تحول اساسى فضاى سياسى آن زمان د ررفتار با ايالات متحده منعكس است: اگر در دوره پيش از سال 32 بسيارى از ليبرال هاى ناسيوناليست و حتى سوسياليست بودند كه ايالات متحده را يك قدرت دوست يا بىآزار مى شمردند كه مى توان درقبال امپرياليسم انگليس يا تهديد شوروى آن را علم كرد؛ عده رهبرانى كه پس از سقوط مصدق به اين توهم ادامه مى دادند بسيار اندك بود. بدين سان در اواسط دهه چهل مى توان يك گرايش مشخص به چپ در ميان مخالفان رژيم شاه و بعضى گروه هاى مذهبى مشاهده كرد، و اين در سخنان و شعارهاى سياسى آن روز جلوه گر است، كه به آسانى به ويژه در آنجا كه ضدامپرياليستى يا ضدسرمايه دارى مى شود قابل تشخيص از شعارهاى چپ نيست. ولى اثر اين گرايش تدريجى تاحدودى براثر به رسميت شناخته شدن و اعتبار يافتن چپ مستقل در جهان استالين زدايى شده كمرنگ شد.
كوشش هايى كه در جهت آشتى دادن مجدد اسلام و ماركسيسم به عمل آمده هرگز صريح نبوده است. آغازگران و دست اندركاران آن عاقل تر از آن بوده اند و اطمينان داشته اند كه تلفيقى كه در پى آنند همواره بايد نهانى و خرده خرده باشد و به اصطلاح بخيه روى كار نباشد. انگ ماركسيسم اسلامى كه گاه براى توصيف اين تلفيق به كار مى رود، در واقع ترفندى است كه مخالفان براى بى اعتبار كردن آنها در چشم مسلمانان به كار مى برند. مى توان گفت كه نتيجه اين آشتى مجدد، اگر اصولا نتيجه اى داشته باشد، عبارت است از صورت بالقوه يك معارضه جويى جدى نسبت به احزاب ماركسيست-لنينيست ارتدوكس در كشورهاى مسلمان، چرا كه مى تواند به عنوان بديل، در بردارنده آرمانهاى عدالت اجتماعى و اقتصادى آنها باشد بى آنكه عيب بى دينى يا الحاد آنها را با خود داشته باشد.
شايد نخستين نماينده اين نحله در كشورهاى مسلمان واقع در شرق مصر، سازمان چريكى است كه در اوايل دهه پنجاه كذا فى المتن در ايران تاسيس شد. برجسته ترين ويژگى نگرش آنها علاوه بر طرد امپرياليسم و ديكتاتورى- كه بدنه اصلى برنامه همه گروه بندى هاى انقلابى است- در واقع عبارت است از حملات مداوم به نهاد مالكيت خصوصى به عنوان ريشه اصلى همه شرور اجتماعى، و تاكيد پيگيرانه بر مبارزه طبقاتى به عنوان روندى هميشگى در تاريخ. نتيجه هر دوي اينها چنانكه مى توان پيش بينى كرد گرايش به مالكيت جمعى همه وسايل توليد است. ولى جسارت آنها در اين تلفيق ايدئولوژيك به شدت از به كار بردن ماترياليسم تاريخى در تفسير قرآن و بعضى ازفراز و نشيب هاى زندگى پيامبر(ص) و على (ع) و امام حسين (ع) توسط ايشان بر مى آيد. كارى كه آنها كرده اند اين است كه اين مفهوم و مقولات فرعى آن را به عنوان يك ابزار تحليلى به كار مى برند بى آنكه اساسا اسمى از آن به ميان آورند. بدين سان مفهوم سنت الله را كمابيش به معناى قانون تكامل به عنوان يكى از قوانين عمده و اساسى جهان آفرينش به كار مى برند. مى گويند هر پديده اى كه نتواند خود را با اين سنت همپا بگرداند محكوم به نابودى است براى مثال نظام سرمايه دارى و جهان امپرياليسم، از آنجا كه ديگر هماهنگ با واقعيت هاى حياتى جامعه بشرى نيست، دشمن و آنتى تز خود، يعنى طبقه كارگر و زحمتكش را، در كنار خود مى پرورد كه يك موضع جديد و مترقى در پيش مى گيرد. برخورد بين وسايل و روابط توليد هر روزه همراه با افزايش توليد و پيشرفت تكنولوژى تشديد مى گردد، و نظام سرمايه دارى را زير ضربه طبقه زحمتكش قرار مى دهد. سرانجام با انقلاب توده هاى تحت ستم، قدرت غول آساى سرمايه دارى از بين خواهد رفت و طبقه كارگر وارث قدرت و وسايل توليد و برتر از همه وارث زمين خواهدشد. و به عنوان استشهاد به يك شاهد الهى براى تائيد اين ديدگاه و برداشت از تاريخ يك آيه قرآن نقل شده است: و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين- قصص، 5. در الهيات شيعه به اين آيه غالبا به عنوان دليل بر حتميت ظهور مهدى استشهاد شده، ولى عقيده مسلمانان راديكال، حال به هر اسمى بناميمشان، آن را در جهت يك اعتقاد اصالت تاريخى (قائل به موجبيت تاريخى) تفسير مى كند به اين معنى كه زندگى بشرى به هيچ ملاحظه و مدارايى به سوى پيروزى نهايى محروم شدگان از ارث و مستضعفان بر استثمارگرانشان پيش مى رود. به همين ترتيب مفاهيم متافيزيك نظير نصرت الهى (نصر من الله) و وحى و وظايف فرشتگان همه به عنوان جلوه اى از همان سنت تكامل در جهان انگاشته مى شود: آنچه نصر الهى ناميده مى شود چيزى نيست جز سازگارى و هماهنگى با اين سنت، كه همواره به كسانى كه در جهت آن پيش مى روند مدد مى رساند؛ وحى چيزى نيست جز به فعل درآوردن قدرتى كه خصيصه ذاتى هرچيز اعم از جاندار يا بيجان است (نظير انگبين سازى زنبور، و جذب مغناطيسى براى آهنربا و نظاير آن) و سرانجام فرشتگان صرفا استعاره هايى از قواى طبيعى اند كه عموما بر پايه قوانين عليت مى گردند.
اين ماوراء الطبيعه زدايى يا خلع قداست از اصطلاحات قرآنى، بيشك منحصر به اين مسلمانان راديكال ايام اخير نيست، و مى توان نظاير آن، از جمله بعضى از تعبير و تفسيرهاى تجددخواهانه قرآن را توسط مسلمانان هندى و پاكستانى كه ديدگاه بكلى متفاوتى دارند پيدا كرد. آنچه در آثار و متون راديكالهاى تازه است، همانا تابع ساختن چنين برداشت علمى از قرآن و متون مقدس، نسبت به مقتضيات ايدئولوژى سياسى و فعال است. ولى به اين نكته هم بايد اشاره كرد كه هر نمونه اى از اين ماوراء الطبيعه زدايى، همراه با تصريح اكيد به عظمت شان خداوند و اراده او، براى دفع تهمت كفر و ارتداد از قائلان آن است.
در آثار اينان به اراده و تلاش انسانى اهميت بسيارى داده شده است و اين برجستگى، نشاندهنده فرق ذاتى اين فلسفه جديد از سوسياليسم اسلامى با ايدئولوژيهاى تقديرگرايانه ولى غيردينى است. برداشت كلى راجع به نظرگاه راديكالها اين است كه قائل به آميزه اى از دين و سياستند با گرايشى آشكار به سياست، ومتمسك به مشتى اصولند كه فرقى با ماترياليسم ديالكتيك يا تاريخى ندارد، مگر از اين نظر كه در تنسيق آن اصطلاحات دينى و شواهدى از قرآن و احاديث در آن درج شده است.
آزادي-حرج و مرج شهيد بهشتي
مقدمه
هرحركت اجتماعي كه به منظوراصلاح جامعه شكل گيرد و هدف عمده را دنبال مي كند نخست ، رفع موانع و تخريب ساختارهاي نابهنجار؛ ودوم ، ايجاد زيربناها و ساختارهاي جديد آن تخريب و اين ايجاد برمبناي ملاكهاو معيارهايي صورت مي پذيرد كه براساس آنها حركت از وضع موجود به وضع مطلوب شكل ميگيرد انقلاب اسلامي ايران نيز ، كه پس از به بن بست كشاندن حركتهاي اصلاح طلبانه توسط پهلوي ها با هدف رفع موانع اصلاح و برپايي جامعه اي كه زمينه ساز رشد و تعالي انسانها باشد صورت گرفت ، دوهدف اساسي داشت يكي محو پايههاي ظلم ، ستم ، بي عدالتي ، اختناق و سركوب ؛ و ديگري تصحيح و تشكيل نهادها و ساختارهاي جامعه اي متفاوت ازهمين رو، پاسداري از آزادي هاي فردي و اجتماعي دربرابر توسعه طلبي گروههاي فشارو سلطه طلبي حكومت ، ازجمله مهمترين دغدغه هاي فكري و عملي رهبران و فعالان انقلاب بود
ازديگرسو، انقلاب اسلامي ، مانند هرنهضت اصلاح طلبانه ديگر، با توطئه ها و دسيسه هاي داخلي و خارجي كه يا درجهت ويراني نظام نوپاي جمهوري اسلامي و يا درجهت كسب و بسط منافع گروهي يا فردي قدرت طلبان و سيطره جويان صورت مي پذيرفت ، مواجه بود نخستين سالهاي تاريخ ايران پس از انقلاب پراست از مشكلات كوچك و بزرگي كه هرروزدرگوشه و كناراين سرزمين پهناوربروزميكرد
درچنين شرايط فكري و اجتماعي بود كه طي سالهاي 60-1357 بحث آزادي ، هرج و مرج و زورمداري ازعمده ترين مسائل روزشد شايان توجه اينكه با توجه به كثرت سازمانها ، احزاب و گروههاي سياسي بزرگ و كوچك دركشوري كه تازه از اختناق رسته و جامعه اي كه تازه طعم آزادي را چشيده بود ، دربسياري از موارد ابراز عقايد سياسي را به مرز شايعه پراكني ، تشويش اذهان و نشر اكاذيب مي كشانيد و جو سياسي را گاه به حدي آلوده و ملتهب و پرتشنج مي ساخت كه امكان بازشناخت واقعيت از توهم ، غوغا گري از انتقاد ، وحق از باطل را از شهروندان كه درنخستين تجربه زندگي آزادانه قرارداشتند ، سلب مي كرد چنين بود كه انجام جلسات مناظره كه درآن احزاب گوناگون رودرروي يكديگروباصراحت وشفافيت به توضيح مواضع خود بپردازند ضرورت پيدا كرد هنگامي كه سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي تصميم گرفت دراين زمينه نقش بايسته خودرا ايفا كند ، آيت الله دكتربهشتي كه هم ازرهبران انقلاب وطراحان نظام وهم دبير كل حزب جمهوري اسلامي بود ، با وجود مشغله هاي روزمره فراوان ، دعوت را پذيرا شد
سابقه شركت دكتربهشتي دراين گونه جلسات اما، به سالها پيش ازوقوع انقلاب اسلامي بازميگشت دانشجويان ايراني دهه 1340 ش كه دراروپا مشغول تحصيل بودند بخوبي به ياد مي آورند كه وي به تاثيرو اهميت جلسات گفتگوي صادقانه و شفاف باوري ژرف داشت ودرجلسات متعدد ، چه با انديشمندان اديان و مكاتب فكري ديگر وچه بافعالان و رهبران گروههاي سياسي ايراني مقيم اروپا ، شركت مي كرد آنچه درتمامي اين مناظره ها و گفتگوها، وازجمله درجلسات مناظره اي ك متن آنها را دراين كتاب خواهيد خواند ، جلب توجه مي كند ، انصاف و متانت درگفتگو ، درعين صلابت و شفافيت درتبيين ديدگاهها ومواضع از سوي دكتربهشتي است
همانگونه كه درابتداي جلسه اول آمده است ، گروههاي سياسي كه حيات خودرا درگرو غوغا سالاري و جنجال آفريني ميديدند از شركت دراين مناظره ها سرباززدند فاجعه انفجار دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي كه تنها چهارماه پس از پخش اين مناظره ها رخ داد ، روشنگر اين واقعيت است كه غوغا سالاران وجود فردي مانند دكتربهشتي راكه با تكيه برتواناييهاي شگرف خود درمديريت حركتهاي اجتماعي ، انديشه نظام مند ، ايمان ژرف به توانايي دين دراداره جامعه و عشق به خدمت به مردم ستمديده اين مرزوبوم ، درجهت تحقق آرمانهاي بزرگ و آرزوهاي ديرينه آنان تلاش ميكرد ، برنتافتند وپس از شكست امواج پياپي تهمت و افترا ، حذف اورا تنها راه نجات خود يافتند
انگيزه بنياد نشرآثارو انديشه هاي آيت الله شهيد دكتر بهشتي از انتشار متن گفتگوهاي اين جلسات مناظره ، افزون برآشنا ساختن نسل جديد جامعه ايران با افكار و انديشه هاي دكتر بهشتي ، پرتوافكني بربخش هاي فراموش شده اي از تاريخ نهضت مردم ايران است شايان ذكراست كه تعداد جلسات مذكورپنج جلسه بوده است ، اما دراين كتاب فقط دو جلسه آمده است اين بنياد پس از دو سال تلاش پيگير از طرق گوناگون جهت به دست آوردن نوارهاي جلسات باقيمانده ازآرشيو سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران ، همچنان ناكام ماند متاسفانه سازمان مذكوربا بي مهري آشكارو توسل به بهانه هاي واهي از اين كارسرباززد نوارهاي اين جلسات توسط يكي از دوستان كه درآن سالها از دانشجويان علاقمند به اين گونه مباحث بودهاند
و بخشي از آن بحثها را از تلويزيون ضبط كرده اند دراختيار بنياد قرارگرفت ، كه لازم است كمال سپاسگذاري خودرا از اين اقدام شايسته ابراز داريم
لازم به يادآوري است دكتربهشتي بنابررويه خود براي شركت دراين گونه جلسات ، ازقبيل ، رئوس مطالب بحث خودرا مكتوب ودرحين جلسه نيز سؤالات ويا انتقادات مطروحه درباره بحث خود و همچنين انتقاداتش بر مباحث مقابل را نيز يادداشت مينمودند تادرخلال همان جلسه ويادرجلسه بعد به آن موارد بپردازند جالب آنكه ايشان براي پاسخگويي به مباحث مطرح شده دراين ميزگرد ، بسياري اسنادومدارك مختلف را جمع آوري و دسته بندي كرده بودند ، تاضمن ارائه بحث مورد نظر ، اسناد گفتارخويش را نيز عرضه نمايند بحمدلله بيشترآن يادداشت ها دراختيار بنياد است كه به عنوان نمونه چندگراور از آنها را به ضميمه همين كتاب ملاحظه خواهيد نمود انتشاركامل آن يادداشت ها پس از آماده ساز ي و تدوين نهائي ، عرضه خواهد شد
آتشكده هاى روشن
يكى از اديان بزرگ جهانى، دين اسلام است. پيروان اين آيين اكنون بيش از يك ميليارد انسان اين كره خاك را در برمى گيرند. دين مبين اسلام با شعار توحيد و عدالت در قلوب بسيارى از انسان هاى آزادى خواه جاى گرفته است. اما بايد به خاطر داشته باشيم كه اين روند به تدريج صورت گرفته و به جز پاره اى از دوران ها هيچ گاه اجبار و زورى در كار نبوده است. در اين مقاله سعى شده نمونه هايى از برخوردهاى مسلمانان در قرن هاى اول تا هفتم هجرى با زرتشتيان در ايران با توجه به شواهد و مدارك تاريخى بررسى شود تا هر چه بيشتر روحيه تساهل و تسامح مذهبى اسلام با پيروان اديان آسمانى آشكار گردد. گفتنى است يكى از دلايل اين برخورد، وجود آتشكده هاى زرتشتيان در آن دوران است.
واژگان كليدى: اسلام، زرتشتيان، اهل كتاب، تسامح، تساهل، آتشكده و اهل ذمه.
مقدمه
كشور پهناور ايران از دير گاه مهد تمدن و فرهنگ و عرصه تفكرات عرفانى و آسمانى و ماورايى بوده است. اين امر باعث شده تا بسيارى از دانشمندان به پژوهش هاى بيشترى درباره اين سرزمين تشويق شوند. شرق همواره بهواسطه غناى فرهنگى و پشتوانه عظيم فرهنگ و تمدن خويش، بر مغرب زمين برترى داشته است. برخوردهاى تمدن ها و فرهنگ ها و اديان مختلف همواره باعث رشد و تعالى تفكرات بشرى شده است. ايران به عنوان دالان عبورى در منطقه مشرق زمين يكى از محل هاى مهم ارتباط هاى ميان شرق و غرب محسوب مى شده است.
يكى از تفكرات مذهبى كه وارد ايران شد، اسلام بود. اين آيين كه در حد كمال و بى نقص بر مردم عرضه شد متأسفانه به دليل بى لياقتى هاى برخى حاكمان ظالم كه به نام اسلام بر مردم ظلم روا مى داشتند دست خوش بى مهرى هاى زيادى شد و در نتيجه برخى از ايرانيان از اسلام دست برداشته يا از ايران مهاجرت كردند. با وجود اين، شواهد و اسناد بسيارى بر اين مطلب دلالت دارد كه همان حاكمان و واليان بى لياقت به دلايل گوناگون با تسامح و گذشت با پيروان اديان مختلف و زيردستان خويش در امپراتورى اسلامى برخورد كردند تا آن جا كه اين روحيه زيبا موجبات تحسين بسيارى از مستشرقان را فراهم كرده است. زرتشتيان ايران نيز بخشى از همين گروه ها هستند كه آزادانه تا قرن ها در آتشكده هاى روشن، به مراسم عبادى خود مى پرداختند و بى پروا اوستا را قرائت مى كردند. و باز همين روحيه تسامح باعث شد تا اكنون نيز اين گروه ها در ايران به فعاليت خويش ادامه دهند.
در اين مقاله به اختصار تنها به نمونه هايى مستند از آزادى مجوسان ايران (كه مورد تأييد قرآن بودند و اصطلاحاً اهل ذمه خوانده مى شدند) در انجام مراسم عبادى پرداخته شده است. و گاه به ندرت پاره اى از بى مهرى هاى زمامداران (چون بنى اميه) نسبت به ايشان باز گو شده است.
نخستين آتشكده هاى ايران قبل از اسلام
تا پيش از رواج آيين زرتشت در ايران، آيين ايرانيان را مجوس مى گفتند كه مبتنى بر پرستش عناصر و قواى طبيعت و اجرام آسمانى بود.2 در پى رواج آيين زرتشت كه مردم را به توحيد3 مزدايى (پرستش اهورا مزدا) به جاى آيين مشركانه مجوسى گرى فرا مى خواند، آيين ايرانيان به «مزدا پرستى» تغيير يافت، گرچه رهبران آيين جديد نيز همان «مغان»، يعنى روحانيان شرك كهن آريايى بودند، و از همين رو آيين توحيدى زرتشت را به شدّت شرك آلود ساختند. پس از اسلام بر زرتشتيان كلمه مجوس اطلاق شد، زيرا قرآن كريم پيروان زرتشت را با لفظ مجوس خواند كه اشاره لطيفى است به تهى شدن آيين توحيدى زرتشت از محتواى اصيل خود و انباشته شدن معارف ما قبل زرتشت آن با ديدگاه هاى مشركانه مغان. پور داود به نقل از يسنا مجوس را پيروان دين مزديسنا يا زرتشتيان مى داند.4 كلمه مجوس در تورات و انجيل هم آمده و از اين قوم ياد شده است.5 از آن جا كه هدف اين مقاله پرداختن به مكان هاى مذهبى زرتشتيان و تعامل آن ها با اسلام است به ساير مباحث درباره اين آيين پرداخته نمى شود.
محل عبادت زرتشتيان اصطلاحاً «آتشكده» نام گرفته است. به اعتقاد زرتشتيان، آتش همان نور است كه در مقابل ظلمت قرار گرفته و به همين دليل در جهنم، تاريكى و ظلمت هست و از نور خبرى نيست.6 به طور كلى قبل از ساسانيان آتشكده هاى بسيارى در ايران وجود داشت، چنان كه بر اساس برخى گزارش ها گشتاسب شاه (از پادشاهان متأخّر كيانى در ناحيه بلخ و حامى زرتشت) فقط حدود 23 هزار آتشكده در ايران ساخته است.7 در اسطوره ها آمده است كه قديمى ترين و نخستين آتشكده اى كه در ايران شناخته شده از آنِ هوشنگ شاه نوه كيومرث بود كه پس از كشف آتش بنا نهاده است. فرزانه بهرام بن فرهاد صاحب شارستان عقيده دارد پيش از ظهور آشور زرتشت در شهرهاى سكستان و پارس و اصفهان آتشكده هايى بوده است. داستان پيدايش آتش و ساختمان آتشكده ها بسيار دلكش و شيرين است. آتشكده هاى بعدى را تهمورث و فريدون شاه ساختند. فريدون در بخارا و خراسان آتشكده هايى بناكرد.8 كيخسرو در اردبيل آتشكده آذر كاوس را بنا نهاد. در طرف راست صحراى مرودشت در دامنه كوه هاى بلند رو به روى تخت جمشيد يك نقش مذهبى از زمان ايلاميان در كوه تراشيده اند و برج آتش گاه بزرگى كه در آن جا ساخته اند به نام كعبه زرتشت معروف و از زمان هخامنشيان (پيش از اسكندر) مى باشد.9 خرابه هاى آتشكده هاى بسيارى از زمان هخامنشيان بر جاى مانده است.10 آتشكده نوبهارِ بلخ محل عبادت و اعتكاف متديّنان و بزرگ ترين و گرامى ترين پرستش گاه ايران بود و تا زمان اردشير بابكان توسط پادشاهان هميشه آباد و با رونق نگهدارى مى شد.11 اما اين آتشكده به مرور ودر پى نفوذ گسترده آيين بودا در شرق ايران، به معبدى بودايى تبديل شد، لذا نام «نوبهار» نيز واژه اى سنسكريت و به معناى «دير نو» مى باشد، هم چنان كه سيوآن تزان، زائر چينى سده هفتم ميلادى نيز از آن به عنوان ديرى بودايى ياد كرده است.12 اجداد خاندان برامكه از مقربان هارون الرشيد از خادمان همين مكان بودند.13
از آتشكده هاى زمان اسكندر و جانشينان او و دوره اشكانيان خبر چندانى نداريم، اما بى ترديد در عصر ساسانيان آتشكده ها گسترش چشم گيرى يافت. يعقوبى از چگونگى ساخت آتشكده اى در اردشير خره توسط اردشير ساسانى به تفصيل خبر داده است.14 در حوالى محلى به نام جارجو (بين راه يزد و تهران) نيز خرابه هاى بسيارى ديده مى شود كه گويا محل شهرى بوده با هفت آتش گاه كه از بناهاى بهرام گور بوده است.15
گزارش مورخان مسلمان چون مسعودى حاكى است كه ايرانيان آتش را نمى پرستيدند و تنها به عنوان عنصرى به آن احترام مى گذاشتند. با وجود اين، هنوز هم برخى به آتش پرست بودن آن ها اعتقاد دارند.16 مسعودى در باب كيفيت و اهميت نور و آتش نزد ايرانيان توضيحاتى مفصل داده است مبنى بر آن كه ايرانيان آتش را واسطه ميان خدا و مخلوق و نيز مايه هر چيز زنده و مبدأ پيدايش همه چيزهاى نمو كننده، مى دانستند.17 موبد در اصل «مغبد» (مگوپت) يعنى رئيس مغان، عنوان روحانيان عالى رتبه زرتشتى بود كه همراه هربدان به امور مذهبى زرتشتيان و مسائل آتشكده ها مى پرداختند، از جمله مانند زمزمه كردن كه موبدان و هيربدان زرتشتى همواره در كنار آتش مقدس داشتند.18
چهار طاقى ها همراه با گنبدى سر پوشيده كه گرداگرد آن را از چهار طرف دالان و راهرويى فرا مى گرفت، پلان اصلى آتشكده هاى ايران از قديم بوده است. معمولاً اطراف آن مكان را گل كارى مى كردند كه اكنون شباهت فراوانى در نماى آتشكده هاى يزد و كرمان از اين حيث مى توان ديد.
نام هفت آتشكده مهم دوره ساسانى به شماره هفت ستاره بزرگ، عبارت است از: آذر مهر، آذرنوش، آذر بهرام، آذر آيين، آذر خرداد، آتش زرد تشت.19 بر اساس روايات تاريخى، زرتشت آتشى مقدس داشت كه پس از وى نيز مقدس و محترم شمرده مى شد و براى آن كه حفظ شود آن را به چند مكان بردند و از آن نگهدارى كردند كه سه آتشكده بزرگ به نام هاى آذرگشنسب (در شيز آذربايجان)، آذر برزين مهر (در حوالى روستاى مهر سبزوار يا در ريوند نيشابور) و آذر فرنبغ (در كاريان فارس) از آن جمله است. و اين سه مكان مذهبى به ترتيب به نام جنگاوران، كشاورزان و موبدان اختصاص يافته بود.20 شايان توجه است كه اين آتشكده ها در اواخر عهد ساسانى ديگر پناه گاه فكرى و دينى مناسبى براى مردم ايران به شمار نمى رفتند. وضعيت دين زرتشت متزلزل بود و به قولى «از آتشكده بزرگ شيز و آتشگاه هاى كوچك و بى تكلف دهات دود برمى خاست، ولى به عظمت گذشته كيش زرتشتى لطمه وارد آمده بود».21
وضعيت آتشكده ها پس از اسلام وچگونگى برخورد مسلمانان با آن ها تاقرن هفتم هجرى
به منظور اشاعه دين مبين اسلام در دوره عمر(13-23ق) فتح بسيارى از مناطق ايران صورت گرفت. ساليانى چند نگذشته بود كه مسلمانان به نام اسلام بر تمام سرزمين پهناور ايران حكومت كردند. تا قرن هفتم هجرى پس از چهار خليفه اول (11 ـ 40 ق) خلفاى اموى و عباسى اين روند را ادامه دادند. متأسفانه در دوره خلافت تعدادى از اين خلفا، بر اقوام مغلوب به نام اسلام ظلم و ستم بسيار روا شد. با وجود اين در يك بررسى تحليلى مى توان به اين واقعيت پى برد كه همچنان آزادى مذهبى در انجام اعمال عبادى، شامل حال ملل غير مسلمان مى شد، گرچه در پاره اى موارد سياست زور و فشار نيز در مورد آن ها اعمال مى گرديد. برخى نويسندگان توجه داشته اند كه نبايد به اين قضيه با رويكردى مطلقاً منفى و توأم با تعصب و تند روى نگريست. چنان كه زرين كوب در نوشتار خود در كتاب تاريخ ايران بعد از اسلام سخنان قبلى خويش را در كتاب دو قرن سكوت تا حدى مورد بازنگرى و دقت بيشترى قرار داده كه حاكى از همين مطلب است.
بسيارى از آتشكده ها پس از اسلام هم چنان به فعاليت خويش ادامه دادند و بسيارى از دانشمندان چون گوستاولوبون، آرنولد، جرجى زيدان و ديگران بر اين تسامح معترف اند. حتى برخى محققان، تداوم آتشكده ها را دليل استقامت مذهب زرتشت مى شمارند. در تاريخ سيستان گفت و گويى ميان اهالى آن جا و سپاه اسلام آمده كه حكايت از آن دارد كه سپاهيان مسلمان متقاعد شدند كه آتشكده، حكم محراب عبادت آنان را دارد و با اين گفتار كه «همه، معاهدند، ميان معبد و جاى ايشان چه فرق كنيم»22 آتشكده ها را به حال خود مى گذاشتند. معين در كتاب مزديسنا و ادب پارسى از قول مغرضانه سر جان ملكم انگليسى آورده است:
پيروان پيامبر عربى شهرهاى ايران را با خاك يك سان ساختند، آتشكده ها را سوختند،موبدان را از دم تيغ گذراندند، كتاب ها و كسانى را كه كتاب ها در اختيارشان بود از بين بردند، موبدان را مجوس و ساحر دانستند و كتب ايشان را كتب سحر مى خواندند.
به گفته شهيد مطهرى اين قضيه مغرضانه تنها به دست دشمنان اسلام صورت مى گيرد و ساخته و پرداخته ذهنيت آن هاست در حالى كه به شهادت تاريخ، آزادى مذهبى زرتشتيان حفظ شد.23
بحث در باره تسامح در اسلام24 بارها مورد توجه و نظر نويسندگان مسلمان و غير مسلمان قرار گرفته است. اين مقوله خود احتياج به بررسى مفصل دارد، اما ـ همان طور كه اشاره شد ـ متأسفانه در دوران بنى اميه رفتار سوء كارگزاران اموى باعث چپاول ها و ايجاد رعب و وحشت مردم مى شد كه نمى توان آن را به حساب اسلام گذاشت. گاه در جريان فتوحات تنها به دليل دست يابى به غنيمت هاى بى شمار، آتشكده ها، دست خوش غارت قرار مى گرفتند، مانند غارت آتشكده هاى كاريان و فيشجان در فارس.25
در دوره بنى اميه بسيارى از آتش هاى مقدس خاموش شد. عبيدالله پسر زياد بن ابيه پس از پدر ولايت دار عراق شد و شيوه پدر را دنبال كرد. بنى اميه بر خلاف تعهدات و پيمان هاى سابق به انهدام و ويرانى آتشكده هاى ايران نظارت مى كردند. مرى بويس هدف اصلى از اين كار را چنين بازگو كرده است:
هدف اصلى آن ها تهديد زرتشتيان بود تا با فشار آوردن بر اين نقطه حساس ايمانى، كسب درآمد و زراندوزى كند، زيرا هر آتشكده اى مى توانست از اهل محل به اندازه كافى پول جمع كند و باج بدهد تا از انهدام و خرابى مصون بماند. گفته شده است از اين محل، چهل ميليون درهم جمع آورى شد.26
در ايران آتشكده هايى وجود داشت كه مسلمانان از آن ها ماليات مى گرفتند، ولى زرتشتيان اجازه نداشتند آن ها را مانند مساجد با گچ، سفيد كنند.27
اسلام پيام آور صلح و دوستى براى جهانيان بود. به نص تاريخ هيچ گاه فاتحان عرب خشونت هاى مهاجمان پيش از خود را به ايران نداشتند. در جريان حمله اسكندر آتشكده هاى بسيارى به انضمام نسك هاى اوستا در آتش سوختند و در اين حملات حدود هشتاد هزار هربد نيز كشته شدند.28 نظامى درباره كينه اسكندر نسبت به آيين مزدايى چنين گفته است:
نه آتش گذارم نه آتشكده *** شود آتش از دستم آتش زده
به هر حال فتوحات مسلمانان در ايران هيچ كدام از اين مسائل را شاهد نيستيم. در آتشكده ها معمولاً مراسم راز و نياز با نظم و گاه تشريفات بسيار انجام مى پذيرفت. فاتحان مسلمان كه با مردم آذربايجان و شيز صلح كردند، قرار گذاشتند كه مردم شيز از رقصيدن در عيدهاى خود و انجام مراسم مذهبى خويش منع نشوند.29 در دوره اسلامى همچون گذشته، وظايف عديده اى بر عهده موبد بود. خوارزمى در اين باره مى نويسد:
موبد قاضى مجوس و موبدان موبد قاضى القضاة و هربد خادم آتش است.30
از ديگر وظايف موبد كه در دوره اسلامى به آن ها اشاره شده، عبارت است از: نگهداشت آتش مقدس، زمزمه و نيايش، پاك ساختن پليدى ها، جارى كردن حد شرعى، به جاى آوردن مراسم ولادت و آيين ازدواج و تجهيز ميت، بر پا كردن رسومى كه در سوگ و سور لازم است، خواندن سرود گات ها و ديگر دعاها.
آتشكده ها قبل و بعد از اسلام معمولاً محلى براى درس و بحث نيز به شمار مى رفتند. ابن نديم در كتاب الفهرست به شمار زيادى از كتاب هاى پهلوى و هندى اشاره كرده است كه از دستاوردهاى همين مراكز مى باشند.31 قطعاً هرجا آتشكده اى بود روحانيونى هم براى اعمال و مراسم مذهبى در آن مكان بوده اند كه همه اين ها نشان از آزادى مذهبى زرتشتيان دارد.
آتشكده ايذج (ميان راه اصفهان و خوزستان) تا زمان هارون الرشيد (160 ـ 192ق) هنوز روشن بوده است.32 در قرن سوم هجرى ابن فقيه از آتشكده «آذر جشنسف» در فراهان نام مى برد كه والى قم، برون ترك هنگام فتح قلعه فراهان، آتشكده آن را كه روشن بود ويران مى كند.33
قزوين در قرن سوم هجرى آتشكده هاى بسيارى داشته كه هم چنان فعال بوده است.34 از قرن چهارم كه مصادف با دوره اوج و شكوفايى نوشته هاى نويسندگان اسلامى است، اخبار بسيارى در اختيار است كه حكايت از فعاليت آتشكده ها دارد، مانند گزارش ابن حوقل در اين باره.35 جنوب ايران، مناطق فارس و خوزستان يكى از عمده مناطقى است كه آتشكده هاى بسيار داشت. در قرن چهارم هجرى در استخر فارس آتشكده اى خاموش بود كه به نام مسجد سليمان بن داود نزد مردم معروف بوده است. اين امر، حاكى از عدم ويرانى آن توسط مسلمانان و متروك شدن طبيعى آن به دليل كاهش شمار زرتشتيان در اين خطه است.36 آتشكده اى معمور و آباد نيز در فارس بود. مسعودى از مورخان قرن چهارم، نوشته است:
آتشكده اى است كه اردشير پسر بابك ساخته است. اين آتشكده را ديده ام كه تا شهر يك ساعت فاصله دارد و بر كنار چشمه اى است و عيد مخصوص دارد و يكى از گردشگاه هاى فارس است.37
به گفته استخرى در قرن چهارم هجرى «هيچ ناحيت و شهرى بى آتشگاه نيست و آن را حرمت دارند».38 وى از آن جا كه خود از اهالى اين منطقه، يعنى فارس است به خوبى توانسته ترسيمى روشن از وضعيت آتشكده هاى اين نواحى داشته باشد. گويا برخى از آتشكده ها هم، بازسازى شده بود، مانند آتشكده بارين در كاريان فارس.39 از آتشكده هاى ديگر كه استخرى نام برده مى توان به اين ها اشاره كرد: شبر خشين در باب ساسان، گنبد كلوشن در كازرون، آتشكده چفته، آتشكده كلازن (كلارودن) در شيراز ، آتشكده مسويان. در زمان استخرى پاره اى از رسومات هم چنان در اين آتشكده ها جارى بود. به گزارش وى زرتشتيان زيادى در فارس بودند كه از آن ها با لفظ «گبر» نام مى برد.40 حمزه اصفهانى از آتشكده «آذر كوشيد» در ابتداى جاده شيراز به اصفهان در قرن چهارم هجرى نام برده است.41 از آتشكده هاى روشن فارس كه تا قرن ششم از آن ها گزارش در دست داريم، آتشكده «بجرة» مى باشد كه دارا، پادشاه هخامنشى آن را ساخته بود و به گفته ادريسى زردشتيان به آن قسم ياد مى كردند. وى از آتشكده بارين نزديك بركه گور، آتشكده سيوخشين نزديك دروازه شاهپور، آتشكده جنبذ كاووس (گنبد كاووس)، آتشكده هاى بزرگى در كازرون، شيراز، هرمز و روستاى سوكان نزديك شيراز كه مورد احترام اهالى فارس بود، نام مى برد.42
از ديگر آتشكده هايى كه بقاياى آن ها در فارس موجود است، عبارت اند از: «تنگ كرم» در سه فرسخى شهر فسا به طرف شمال شهر كه ساكنان آن نواحى، آن را «تمپ» مى نامند.43 آتشكده «آذر جو» از آثار قديم دارابجرد كه اين چهار طاقى در چهار فرسنگى دارابجرد قرار دارد.44 برخى از آتشكده ها جزء آثار ملى به ثبت رسيده اند، از جمله اين آتشكده ها، آتشكده جره تون سبز، فراش بند، فراز مرا آور خذايا، بيشاپور، آتشكده هاى كوشك و تخته آب شيرين، نقارخانه فرمايك، كرانه و آتشكده كنار سياه است.45
بسيار طبيعى مى نمايد كه در اثر برخورد مذهب فاتح با مذهبِ قوم مغلوب برخى از مكان هاى مذهبى دست خوش تبديل و تغييراتى شوند و اين مسئله، خاص مذهب اسلام نيست. برخى از آتشكده هاى ايران نيز پس از اسلام به مسجد تبديل شدند.46 در حقيقت به تدريج پيروان مذهب قوم مغلوب تابع عقايد مذهبى قوم غالب مى گرديد و به قولى در آن هضم مى شد. طبق كاوش هاى باستان شناسى محل مسجد ماخ در بخارا كه قبل از اسلام آتشكده اى به همين نام بود، اكنون مسجد «مغاك عطار» نام دارد. نكته جالب آن است كه محلى كه حالت تقدس داشته، در طول حيات خود به شكل هاى مختلف و توسط پيروان اديان مختلف از آن استفاده شده است، بى آن كه ساختمان آن ويران شود، چنان كه معبد و مسجد ياد شده، در گذشته ابتدا به شكل دير بودايى و سپس كليسا از آن بهره بردارى مى شد.47با وجود اين، تعداد آتشكده هاى روشن بسيار بود. در اصفهان هم چنان آتش هاى روشن وجود داشته است. مسعودى بر آتشكده اى بر بالاى كوه مارس به همين نام ياد مى كند كه در سه فرسخى اصفهان بود و طبق گزارش او تا قرن چهارم نزد زرتشتيان اعتبار داشته و محترم بوده است.48 روستاى ماربين در حوالى اصفهان در قرن چهارم هجرى آتشكده اى روشن داشته است.49
شهر يزد از گذشته هاى دور از مراكز مهم زرتشتيان محسوب مى شد و براى زرتشتيان در حكم كعبه مسلمانان بود. از جمله اماكنى كه اكنون آتش مقدس زرتشتيان در آن روشن است، آتشكده يزد مى باشد. اين آتش مقدس اكنون در ايالت گجرات هندوستان به آتش ايرانشاه معروف است.50
در حدود رى باستان بقاياى آتشكده هاى فراوانى به چشم مى خورد.51 هنگام فتح رى توسط مسلمانان ، فرخان از جانب مردم رى با دادن جزيه و خراج از آن ها خواست تا آتشكده هاى ايشان را ويران نكنند.52 گزارش هاى تاريخى حاكى است كه آتشكده معروف رى تا قرن هفتم هجرى بر پا بوده است.53 به موجب اخبارى كه در پاره اى از منابع به چشم مى خورد، در عهد اسلامى نيز جمع زيادى از زرتشتيان در رى اقامت داشتند، ولى كم كم از تعداد آن ها كاسته شد. عده اى از آن ها اسم و رسم و شهرت داشته، با برخى از امراى لشكرى و كشورى محشور بودند. ابودلف مسعر بن مهلهل كه در محضر صاحب بن عباد (از وزراى معروف ديالمه) حضور مى يافت، در الرسالة الثانيه در شرح حال مردى زرتشتى كه ظاهراً مقاطعه كار سپاه بود، مى نگارد:
در آن جا (رى) يكى از مجوسان كه به سال سيصد و سى و سه درگذشت، ديدم كه سپاهيان خراسان و سران ايشان را سال تا سال شرابى در غايت جودت با تمامى لوازم آن از بره و طعام و ميوه و هدايايى بخشيد.
وى ضمن نقل اين حكايت به ثروت مندى و سخاوت زياد اين زردشتى اشاره مى كند. هم چنين او از يك زرتشتى شاعر از اهالى رى به نام بهرام پژدو نيز نام برده است كه در سال 677 ق «زرادشت نامه» را سرود.54 پس از اكتشاف هاى باستان شناسى در رى، چهار آتشكده كشف شد: آتشكده رى، آتشكده شهرستانك و آهار و بقاياى دو آتشكده بر فراز كوهستان هاى مغرب شهريار كه مردم محل به يكى از آن ها تخت كيكاووس و به ديگرى تخت رستم مى گويند.55 از نظر زرتشتيان، رى از شهرهاى مقدس (مانند مقر پاپ در واتيكان در عصر حاضر) شمرده مى شد. نويسندگان عرب نام موبدان اين منطقه را مصمغان (مسمغان)، يعنى بزرگ مغ ها يا موبدان موبد ضبط كرده اند. كلمه مس به فارسى پهلوى بوده و به معناى مه فارسى است.56
در استان جبال نيز آتشكده هاى بسيارى بوده است، از جمله آتشكده آخُرين از روستاهاى مرج القلعه كه در قرن چهارم روشن و نزد مجوس محترم بوده است.57
بسيارى از بناهاى مذهبى كه قبل از اسلام به نام چهار طاقى معروف بود، پس از اسلام گاه تنها با اندكى تغييرات جزيى به صورت مسجد در مى آمد يا به همان صورت مى ماند و مسلمانان آن ها را تخريب نمى كردند. از اين نمونه ها مى توان به بنايى در شهر نطنز در باغ امام جمعه نزديك مصلى نام برد كه به شكل چهار طاقى دوره ساسانى در كنار مسجد به جا مانده است.58 بناهايى چون تاريك خانه دامغان كه در قرن دوم هجرى ساخته شده از قديمى ترين ساختمان هاى اسلامى در ايران است كه به سبك چهار طاقى و معمارى ساسانى است.59
هم زمان با فتوحات در دوران اموى و به عقيده برخى حملات شديد قتيبة بن مسلم باهلى، خراب كردن آتشكده ها روند سريع ترى به خود گرفت.60 در دوره مهدى عباسى در قرن دوم نيز برخى آتشكده ها خراب شدند، مانند آتشكدهايى كه در عراق بود.61 البته اين ها را بايد استثنايى و برخلاف روال كلى شمرد.
اگر به دنبال دلايلى باشيم كه چرا پس از اسلام هم چنان اجازه روشنايى آتش در آتشكده هاى ايرانيان به آن ها داده شد، مى توان اين موارد را شمرد:
1. اهل كتاب (يهود، مجوسان، مسيحيان و صابئه) چون در اصل، خداپرست هستند از نظر اسلام احترامى دارند كه بت پرستان ندارند. از نظر آموزه هاى اسلامى اگر اهل كتاب به شرايط جزيه عمل كنند (حالت خصمانه و براندازى حكومت اسلامى نداشته باشند)، حقوق اجتماعى و آزادى دينى آنان به عنوان اقليتى دينى رسماً پذيرفته مى شود. از طرف ديگر به اعتقاد فقهاى اسلام، زرتشتيان همان مجوسيان هستند كه در قرآن آمده و اهل كتاب معرفى شده اند. بنابراين، پرستش گاه هاى آن ها مانند معابد يهود و مسيحيان از تعرض مصون است، چنان كه امروز در جمهورى اسلامى ايران بر اساس همان اصل قرآنى وضع چنين است. بنابراين، مهم ترين علت و دليل مداراى مسلمانان با زرتشتيان همين اصل حقوقى اسلام درباره اهل كتاب است كه زرتشتيان نيز از آن جمله اند. از اين اصل مى توان به «اصل تساهل و تسامح اسلام در برخورد با اهل كتاب» ياد كرد;
2. اصول حياتبخش اسلام، چون عدالت محورى، وفاى به عهد حتى با كفّار توأم با روحيه رحمت و مهربانى اسلامى;
3. از نظر سياسى، زرتشتيان معمولاً به قرارداد ذمّه پاى بند بودند و عنادها و دشمنى هاى آنان با مسلمانان در مقايسه با ساير مذاهب بسيار كم بود، در نتيجه مسلمانان نيز حقوق ايشان را محترم شمرده، با آنان زندگى مسالمت آميزى داشتند;
4. از طريق آتشكده هاى فعال، مبالغ قابل توجهى ماليات و اموال نصيب واليان مى شد.
نتيجه گيرى
سقوط دولت ساسانى به معناى پايان انديشه ها و شيوه هاى رفتارى ايرانيان نبود، زيرا اين افكار و عقايد و شيوه هاى رفتارى از كم رنگ شدن جامعه زرتشتى تا ظهور جامعه اسلامى تداوم داشت. بيشتر ايرانيان قطع نظر از مقام، دين و شغل، به حضور اعراب و ظهور تمدن اسلامى، با ادامه زندگى سود مندانه در كنار آن واكنش نشان دادند; يعنى صلاح دانستند با نظام جديد كنار آيند و به تعامل سازنده با آن بپردازند و در سايه آن به حيات خود ادامه دهند. بى ترديد، نظام حقوقى مترقّى اسلام در ارتباط با اهل كتاب مهم ترين عاملى بود كه بستر زندگى مسالمت آميز مسلمانان فاتح را با زرتشتيان مغلوب فراهم آورد. در سايه همين قوانين حيات بخش اسلام، اهل كتاب و از جمله زرتشتيان قرن ها پس از ورود اسلام به ايران آزادانه مراسم عبادى خويش را اجرا مى كردند. در مجادله هاى علمى و كلامى شركت فعال داشتند و كتاب هاى علمى بسيارى توسط آن ها به رشته تحرير در آمد. رأفت اسلامى شامل حال آنان شد تا آن جا كه توانستند با آسايش و امنيت در آتشكده هاى خويش به امور عبادى خود بپردازند. اين نكته، حائز اهميت است كه ما مشابه اين وضعيت را در مورد ساير ملل مغلوب بسيار به ندرت مى بينيم.
آشنايي و ازدواج فرح ديبا و محمدرضا پهلوي
پس از آنكه ثريا از شاه جدا شد، شاه درصدد برآمد كه دختري ايراني را به همسري برگزيند. در مدتي كه من سرپرستي دانشجويان را در اروپا داشتم هر سفري كه شاه به اروپا مي آمد در هر كشوري كه دانشجويان ايراني بودند، عده اي از دانشجويان به ديدن شاه مي آمدند و به وسيله سرپرست آن كشور آنان را به شاه معرفي مي كردم.
در همين سفر هنگامي كه شاه به پاريس آمد، عده اي از دانشجويان كه بيشتر دختران بودند به سفارت آمدند. چند نفر از دانشجويان را كه مانند انوشيروان پويان از دانشجويان برجسته بودند، خودم به شاه معرفي كردم، عده اي دور شاه را گرفته بودند... در كنار اين جمع فرح ديبا را ديدم كه با يكي از دوستان خود كه گمان مي كنم از ارامنه بود به ديوار تكيه داده بودند و از دور به دايره اي از دانشجويان كه دور شاه را گرفته بودند تماشا مي كردند. من فرح ديبا را به شاه معرفي كردم، بدون اينكه كوچكترين نظري داشته باشم كه مورد پسند شاه واقع شود، چنانكه نشد. من او را از اين جهت معرفي كردم كه محصل خوبي بود و زبان فرانسوي را خوب مي دانست و بسيار خوب حرف مي زد. حتي از خود شاه كه در سويس هم تحصيل كرده بود، به نظر من بهتر فرانسوي سخن مي گفت. زيرا از كودكي در مدرسه ژاندارك تحصيل كرده بود.
در اين ديدار شاه فقط چند ثانيه با فرح صحبت كرد و تنها ازاو پرسيد: چند سال داريد؟ چند وقت است كه در پاريس هستيد و در چه رشته اي تحصيل مي كنيد؟ بعد با فشار دانشجويان، فرح ناگزير كنار ايستاد و ديگر مورد توجه شاه قرار نگرفت.
اما كمبود مالي و فشار اقتصادي فرح ديبا را وادار نمود تا جهت ادامه تحصيل از مراكز خيريه موجود در فرانسه كمك بگيرد. جهانگير تفضلي در جاي ديگر از خاطرات خود مي گويد:
روزي دربان هتل ژرژ پنجم كه من در يكي از آپارتمانهاي آن در آن وقت زندگي مي كردم گفت: خانم هِلو مي خواهند با شما ملاقات كنند. اتفاقاً من بيمار بودم. پس از چند دقيقه آماده شدم و به سالن پذيرايي آمدم. خانم هِلو كه در آن وقت رئيس سازمان همكاريهاي فرهنگي فرانسه و ايران بود همراه دختري آمده بود كه همين فرح ديبا بود. طبعاً فرانسه صحبت مي كرديم، مادام هِلو گفت براي اين آمده ايم كه شما هزينه تحصيلي يا اقلاً كمك هزينه به اين مادمازل كه اين قدر خوب فرانسه مي داند، بدهيد. من از سوابق تحصيلي وي از خودش پرسش كردم. پس از چند دقيقه فرح ديبا كارتي به من داد كه از ارتشبد هدايت رئيس ستاد ارتش بود. اين افسر با من آشنايي آميخته به دوستي هم داشت و مورد احترام من نيز بود. در اين كارت مطالبي ارتشبد نوشته بود كه حامل اين كارت، دانشجوي برجسته اي است و از خانواده محترم ديبا است. پدر وي از افسران بسيار گرامي ارتش بوده است كه متأسفانه درگذشته است و شما اگر ممكن است به وي در تحصيل كمك كنيد.!
من گفتم: با كمال تأسف نمي توانم چنين كمكي بكنم و اگر راهي پيدا كردم به وسيله مادام هِلو به شما خبر خواهيم داد.
بدين ترتيب فرح ديبا پس از نااميد شدن از فرانسه به ايران آمد تا از طريق بستگان خود بورس تحصيلي كسب كند. در اين زمان شهناز پهلوي و اردشير زاهدي همسر او، بودجه اي در اختيار داشتند كه به دانشجويان خوبي كه هزينه تحصيل خود را نداشتند كمك مي كردند. فرح ديبا كه از اين مسئله اطلاع داشت در زمان گذران تعطيلات تابستان در تهران با معرفي عمويش اسفنديار ديبا كه در آن هنگام كارمند دربار بود براي دريافت كمك هزينه تحصيلي به اردشير زاهدي مراجعه كرد. نحوه برخورد و تيزهوشي در پاسخگويي به سؤالات اردشير زاهدي باعث شد كه بلافاصله به شهناز دختر شاه معرفي شود و به دنبال چند جلسه ملاقات خصوصي باا و جهت ازدواج با شاه كانديدا گردد.
بديهي است انتخاب فرح ديبا براي ازدواج با مردي همسن پدرش، امري سياسي بود. در آن زمان خاندان پهلوي درصدد بود تا وجهه منفور خود را كه به ويژه پس از كودتاي 28 مرداد 1332ش ايجاد شده بود ترميم كند و روشنفكران و جوانان كشور را به دور خود يا محوري وابسته گرد آورد تا از اين طريق از خطرات ناشي از ايجاد گروههاي مخالف برحذر بماند. از سوي ديگر تمايلات چپي فرح ديبا كه در دوران دانشجويي وي وجود داشت مي توانست پاره اي از فعاليتهاي گروههاي چپي در بين جوانان را خنثي كند و تظاهرات روشنفكرانه خاندان پهلوي را به اوج خود برساند از سوي ديگر فرهنگ خانوادگي فرح ديبا با فرهنگ خانوادگي خاندان پهلوي مطابقت داشت و مي توانستند در كنار يكديگر دوام آورند.
مجموعه اين عوامل باعث شد كه شهناز پهلوي به ديدار پدر بشتابد و به او خبر يافتن يك كانديداي مناسب جهت ازدواج را دهد. شاه در خاطرات خود در اين باره مي گويد: « داماد من مدتي بود كه به امور دانشجويان ايراني كه در كشورهاي بيگانه مشغول تحصيلات عاليه بودند، علاقه نشان مي داد. در ضمن همين ايام با دوشيزه فرح ديبا كه بيست و يكسال بيشتر نداشت و براي مشورت در امور تحصيلي خود در فرانسه به وي مراجعه كرده بود آشنا شده بود... دوشيزه فرح براي گذراندن تعطيلات تابستاني خود در سال 1338 به تهران آمد. در اين موقع داماد و دخترم با وي آشنا شده و براي صرف شام از او دعوتي به عمل آوردند. معلوم شد كه دختر من و دوشيزه فرح داراي دوستان مشتركند و در بسياري از امور با يكديگر توافق روحي دارند. بار ديگر از دوشيزه فرح دعوت به عمل آمد. دخترم شهناز ترتيبي فراهم ساخت كه من نيز در آن ميهماني شركت كنم.... يك هفته بعد از اين بدو پيشنهاد ازدواج دادم».
بديهي است درخواست ازدواج از جانب سلطان يك كشور براي فرح ديبا كه دختري معمولي بود امري خارق العاده به حساب مي آمد. به ويژه آنكه فرح ديبا سالها بود كه با مشكلات مالي دست به گريبان بود و در دل آرزوي رهايي از آن وضع را مي پرورانيد. فرح خود در اين مورد مي گويد:
« ازدواج با مردي كه من و دوستانم به او احترام فراوان داشتيم و بارها در مسيرش ايستاده و پرچمها را تكان داده و فرياد شادي كشيده بوديم امري غيرمنتظره بود. ناگهان مي بايست او را چون يك انسان معمولي و شوهر خويش ببينم و هم به او به عنوان پادشاهي مقتدر نظر كنم. اين كار نوعي دل به دريا زدن بود».
چند ماه بعد در 29 آذر 1338 فرح ديبا در كاخ گلستان طي مراسم باشكوهي به عقد شاه درآمد و به كاخ سلطنتي قدم نهاد تا شانس خود را براي ارتقا به مقام ملكه پهلوي بيازمايد.
دستيابي به سلاح اتمي؛ توطئه جديد آمريکا
مقدمه
دانش هسته اى از جمله ابزارهاى نوينى است كه در زندگى
مدرن داراى كاربردهاى بسيار متنوعى در صنايع گوناگون مى باشد. از اين بين
مى توان به توليد مواد گوناگون صنعتى با كيفيت و هزينه هاى به مراتب مناسب
تر در مقايسه با روشهاى متداول، كاربردهاى گسترده درمانى و تشخيصى در
پزشكى، صنايع ضدعفونى و بسته بندى و توليد انرژى الكتريكى در نيروگاههاى
هسته اى اشاره نمود.
از سوى ديگر تجربه اى بيش از نيم قرن در مهار
انرژى اتمى جهت مصارف گوناگون و متاسفانه در كاربرد نظامى آن وجود دارد.
تاريخ هرگز جنايت آمريكا را در قتل عام فجيع مردم ژاپن در دو شهر هيروشيما
و ناكازاكى فراموش نخواهد كرد. شايد اين جنايات عامل مهمى در تيرگى ذهن
بشريت نسبت به اين منبع شگرف انرژى طبيعى محسوب شود. بكارگيرى انرژى هسته
اى سبب بوجود آمدن رقابتى سخت در دو زمينه متفاوت شده است. اول دستيابى به
سلاحهاى كشنده هسته اى جهت تكميل اراده و خواست قدرتها و دوم بكارگيرى صلح
آميز آن در صنايع گوناگون و بويژه در پزشكى. پس از آنكه اتحاد جماهير
شوروى موفق شد از طريق سيستم جاسوسى خود در دهه شصت ميلادى به مبانى دانش
هسته اى دسترسى يابد، كشورهاى عديده اى از جمله قدرتهاى بزرگ اروپائى به
رموز بكارگيرى اين تكنولوژى دست يافتند، به نحوى كه در حال حاضر اين
قدرتها بدون هيچ واهمه اى از در اختيار داشتن اين سلاحها داد سخن ميرانند
و تنها بازدارندگى از تهديدهاى بيگانه را بعنوان بهانه جهت دستيابى به اين
دانش معرفى مى كنند.
در ماههاى اخير تبليغات جديدى پيرامون تلاش ايران
براى دستيابى هسته اى جهت توليد سلاحهاى كشنده توسط بنگاههاى خبر پراكنى
غرب آغاز گرديد كه منجر به صدور قطعنامه در اجلاس حكام آژانس انرژى اتمى
بر عليه ايران گرديد. اين مقاله بطور مختصر به بررسى ابعاد متفاوتى از اين
موضوع مى پردازد. سعى شده تا ضمن بررسى اجمالى مسئله از ديدگاه كارشناسى و
فنى، دلائل مربوط به اتخاذ موضوع اخير توسط كشور جمهورى اسلامى ايران مورد
تحليل اجمالى قرار گيرد. مقاله حاضر بدون استناد به مرجع خاصى، بر مبناى
اطلاعات عمومى مؤلف تهيه شده است و بعضاً بر ديدگهاى شخصى استوار است.
لزوم نياز به انرژى هسته اى
در
مقدمه اين مقاله اشارات مختصرى پيرامون كاربردهاى ارزشمند فن آورى هسته اى
در عرصه صنعت و پزشكى ارائه گرديد. توليد انرژى الكتريكى از جمله مهمترين
زمينه هايى است كه در حال حاضر در داخل كشور در حال مطالعه مى باشد و
مبناى همكاريهاى ايران با روسيه در سطح جهانى به حساب مى آيد. وجود
نيروگاه اتمى بوشهر سند غير قابل انكارى براى استفاده صلح آميز از انرژى
هسته اى جهت توليد انرژى است. سؤالات گوناگونى پيرامون لزوم سرمايه گذارى
در اين زمينه براى كشورى نظير ايران وجود دارد. از جمله آنكه چرا ايران با
داشتن منابع غنى نفت و گاز بايد در اين زمينه سرمايه گذارى كند.
علاوه
بر اين، توجيه فنى و اقتصادى جهت دستيابى به فن آورى صلح آميز هسته اى
چيست. بعبادت ديگر برخى اعتقاد دارندكه ايران مى تواند بدون داشتن چنين
دانشى از طريق واردات، نياز خود را براى توليد انرژى الكتريكى از طريق
هسته اى برآورده سازد.
كشور جمهورى اسلامى ايران، به رغم آنكه بعنوان
يكى از بزرگترين توليد كنندگان نفت و گاز در دنيا شناخته شده است، از
معضلات اقتصادى و فنى عديدهاى در زمينه بكارگيرى مواد فسيلى جهت توليد
انرژى لازم خود رنج مى برد. روند فزاينده مصرف سوختهاى نفتى كه بطور عمده
ناشى از افزايش جمعيت و رشد قابل تأمل اقتصادى است، نگرانى زيادى در سطح
مسئولين كشور بوجود آورده است. در برخى از موارد، از جمله صنعت حمل و نقل،
افزايش حجم مصرف به حدى است كه كشور در عوض صادرات، در چند سال آينده با
معضل نياز به واردات مواجه خواهد شد. همچنين، مشكلات جانبى ناشى از
بكارگيرى سوختهاى فسيلى، بويژه آلودگى هوا، به دغدغه جديدى براى زندگى
مدرن تبديل شده است. از سوى ديگر، منابع نفتى بعنوان وديعه اى الهى به نسل
هاى آينده نيز تعلق دارند و وظيفه كنونى تلاش در جهت مصرف بهينه و حفظ اين
ذخائر براى آينده است.
سياستى كه در سطح كشورهاى پيشرفته جهان جهت غلبه
بر اين مشكلات انديشه مى شود، تنوع بخشيدن به منابع توليد انرژى است.
منابعى از جمله انرژى هاى پاكيزه و تجديدپذير طبيعى، نظير انرژى باد،
خورشيد، امواج دريا و زمين گرمائى يكى از انتخاب هاى ممكن هستند. شايد
مهمترين تنگنا در توسعه و مصرف گسترده اين منابع، عدم امكان دسترسى مستمر
به اين عوامل طبيعى است. بعنوان مثال، باد تنها مناطق خاص و نيز در شرائط
محدودى بعنوان منبع توليد انرژى قابل استفاده است. از اين گذشته، توليد
انرژى در مقياس گسترده از اين طريق به سرمايه گذارى قابل توجهى جهت سيستم
هاى توليد و نيز واسطه هاى ذخيره سازى براى مواقع عدم دسترسى به اين منابع
طبيعى انرژى نياز دارد. در حال حاضر، مطالعه روى انرژى هاى تجديدپذير
بعنوان يك انتخاب محدود جهت مصارف خانگى و مصارف ويژه صنعتى مدنظر و مورد
كاربرد است و اميد آن مى رود كه با توسعه دانش فنى، امكانات بيشترى در
آينده به اين منظور فراهم آيد.
ديدگاه بسيار مهمى كه بعنوان انتخاب بعد
قابل طرح است، استفاده از انرژى هسته اى جهت توليد انرژى لازم براى كشور
مى باشد. محتواى انرژى قابل دسترسى در اين روش بسيار قابل توجه است و از
سوى ديگر، اين منبع بطور مستمر قابل استفاده مى باشد. هرگز نمى توان
ادعاكرد كه اين روش خالى از نقص و مشكلات است. تاريخ معاصر فاجعه نيروگاه
هسته هاى چرنويل را كه به آلودگى سطح قابل توجهى از مناطق اطراف، حتى تا
اروپاى مركزى و غربى و بخشهايى از آسيا منجر شد، فراموش نخواهد كرد. بخش
عمدهاين مخاطرات ناشى از سهل انگارى و عدم اعمال كنترل و بازرسى هاى فنى
لازم در طى بهره بردارى است و تنها به نيروگاههاى هسته اى محدود نمى شود،
به بيان ديگر، صنايع گوناگون ديگرى را مى توان مثال زد كه در صورت سهل
انگارى مى توانندسبب بوجودآمدن فاجعه شوند. صنايع شيميايى و فاجعه نشت
گازهاى سمى از مجتمع توليدى شركت union carbide در بوپال هند مثالى ملموس
است. بنابراين، لازم است كشورى كه قصد توليد انرژى الكتريكى از منابع هسته
اى دارد، اشراف كافى از ديدگاه علمى و فنى در اين زمينه داشته باشد تا
فاجعه اى با ابعاد بين المللى بوجود نيايد.
كاربرد اخير دانش هسته اى
از نظر اقتصادى نيز داراى ابعاد جذابى است. نكته بسيار مهم آن است كه در
هر چرخه تحول هسته اى در نيروگاه، تنها بخش بسيار ناچيزى از سوخت هسته اى
وارد فعل و انفعالات هسته اى جهت توليد انرژى مى شود و بيش از 95% از آن
دست نخورده باقى مى ماند. استفاده مجدد از اين سوخت مستلزم آگاهى از روش
مناسب غنى سازى سوخت مصرف شده است. بخش قابل توجهى از سودآورى اين روش به
دانش فنى غنى سازى وابسته خواهد بود. از طرف ديگر، هيچ كشورى در جهان حاضر
نيست كه وابستگى به غير را در زمينه هاى كارآمد تكنولوژى بپذيرد. لذا،
دستيابى به دانش فنى غنى سازى سوخت هسته اى جهت توليد انرژى الكتريكى
بعنوان حقى مشروع براى كليه كشورهاى جهان پذيرفته شده است. بدين ترتيب،
توليد انرژى از طريق انرژى هسته اى تنها يكى از مسيرهاى عملى در دنياى
صنعتى امروز است و بطور معمول در كنار ساير روشهاى ممكن، از جمله استفاده
از سوخت هاى فسيلى، منابع برق آبى و انرژى هاى تجديدپذير مطرح مى باشد.
بطور معمول سهم اختصاص يافته براى توليد انرژى از طريق هسته اى سهم ناچيزى
از كل انرژى توليدى را در يك كشور، از جمله ايران به خود اختصاص مى دهد.
شرح
مختصر فوق لزوم و اهميت دستيابى به دانش فنى استفاده صلح آميز از انرژى
هسته اى را بويژه جهت توليد انرژى الكتريكى نشان مى دهد. بسيارى از اين
واقعيات را مى توان به ساير مصارف غير نظامى انرژى هسته اى تعميم بخشيد.
بعبارت ديگر، جاى هيچگونه ترديدى جهت ادامه مسير كنونى براى كشور باقى نمى
ماند. وجود منابع غنى اورانيوم در كشور ايران عاملى است كه مى تواند جهت
ايجاد درآمد در مصارف داخلى و صادراتى به ارزش اقتصادى سرمايه گذارى در
تكنولوژى هسته اى صلح آميز قوت بخشد.
ريشه هاى بحران
پرسش
مهم در اين بخش منشاء فشارهاى وارده اخير بر جمهورى اسلامى ايران در زمينه
استفاده صلح آميز از انرژى هسته اى است. نكته مهم اول استانداردهاى
چندگانه اى است كه قدرتهاى سياسى و اقتصادى، بويژه آمريكا در عمل به آنها
قائل هستند. از يك سو آمريكا بزرگترين ذخائر رسمى سلاحهاى اتمى و كشتار
جمعى را در اختيار دارد و از سوى ديگر از كشور اسرائيلى حمايت مى كند كه
بزرگترين تهديد اتمى در منطقه خاورميانه و شايد جهان به حساب مى آيد.
كشورى كه هنوز به هيچ پيمانى جهت محدود ساختن سلاحهاى كشتار جمعى و اتمى
خود پايبند نيست و در تاريخ ننگين خود توانائى بالقوه خود را براى
بكارگيرى چنين سلاحهائى در صورت لزوم ثابت نموده است.
اين استانداردهاى
چندگانه تا زمانى براى ما ادامه خواهد داشت كه ما بر مسير كفر ستيز خود
پافشارى كنيم و انتظار آنكه اين قدرتها، بويژه آمريكا تغييرى در نيات و
اميال واقعى خود دهند، امرى ساده لوحانه به نظر مى رسد، همانگونه كه قرآن
كريم تصريح مى نمايد كه تا زمانى كه به آئين آنها تن ندهيم، اين فشارها
ادامه خواهد داشت.
از سوى ديگر، اين فشارها نويدبخش موفقيت هايى است كه
در پيش روى كشور قرار دارد، چرا كه هرگاه كشورى در معرض جهش علمى يا
موفقيت قابل توجهى قرار گرفته است، اين فشارها تشديد شده اند. اين امر خود
اثبات ديگرى بر لزوم ادامه مسير كنونى، البته با اعمال تدابير لازم، محسوب
مى شود.
شايد فشارهاى كه اخيراً بر هيئت حاكمه آمريكا بدليل اشغال
نظامى عراق و افغانستان وارد شده است، انگيزه اى براى گشايش جبهه جديدى در
عرصه بين المللى شده است. اين جبهه جديد، همراه با انحراف ضمنى اذهان از
رسوائى آمريكا در اين دو مورد اشغال نظامى پر دردسر و كم سود، با هدف بهره
بردارى هاى سياسى نيز ممكن است طراحى شده باشد. احتمالاً، تأكيد بر نقطه
حساسيت افكار جهانى و ابعاد تهديدآميز سلاحهاى اتمى مبنايى براى طرح اين
نقشه است. غافل از اينكه اين اتهام ديگر فرسوده و خارج از رده محسوب مى
شود. اين همان سناريويى است كه يكبار در عراق با عدم توفيق روبرو شده است
و جعل اسناد، جاسوسى ها و فشارهاى وارده از طرف آمريكا بر سازمان ملل نيز
نتوانست از ابعاد اين رسوايى چيزى بكاهد. بدون ترديد، ايران كشورى چون
عراق نيست كه بتوان براحتى به آن حمله كرد. آمريكا بهتر از هر كس ديگرى مى
داند كه حمله به ايران چه هزينه سنگينى براى او به همراه خواهد داشت و اگر
اين نبود، شايد در گذشته بطور مكرر به اين امر اقدام مى نمود. لذا، به راه
انداختن جنگ هاى تبليغاتى روشى است كه به ظاهر در دستور كار سياستمداران
آمريكائى قرار گرفته است.
راهكار صحيح مقابله
به عنوان
يك اصل كلى، چنين تهديدهايى را مى توان به يك فرصت استثنائى تبديل كرد،
گرچه اين امر با محدوديت هايى نيز همراه خواهد بود. نكته مهم نخست لزوم
نشر تفكر بنيادى ايران اسلامى در مخالفت با سلاحهاى كشتار جمعى، بويژه از
نوع اتمى است. در مكتب اسلام، صدمه زدن به سرمايه هاى ملى دشمن شكست خورده
و حتى طبيعت و درختان آنها ممنوع است و اين امر بوضوح در منشور پيامبر
اسلام(ص) در داستان فتح مكه به چشم مى خورد. پس چگونه ممكن است كه تلاش
براى دستيابى به سلاحى كه اثرات سوء آن بر طبيعت و حتى نسل انسانهاى آينده
تا دهها سال پس از كاربرد باقى مى ماند، در تفكر اسلامى ايران جاى داشته
باشد. علاوه بر اين، همانگونه كه قبلاً اشاره شد، بكارگيرى سلاحهاى هسته
اى داراى ابعاد جهانى است و اثرات مخرب آن تنها به محل استفاده محدود نمى
شود، بلكه به مناطق وسيعى از كشورهاى مجاور سرايت خواهد كرد.
از اين
گذشته، تلاش براى دستيابى به سلاح اتمى تنها به عدم ثبات و گسترش تنشها در
منطقه و جهان منجر خواهد شد. اينكه فرض شود كه با داشتن سلاح اتمى كشورى
مى تواند از شر تهديدهاى جهانى آسوده باشد، صحيح به نظر نمى رسد. تنشهاى
موجود بين هند و پاكستان گواهى بر اين ادعا مى باشد.
ممكن است دانش فنى
ايران در توليد موشكهاى دوربرد و چند مرحله اى شهاب 3 بعنوان اعتراضى بر
اين مدعا مطرح شود. مسلم است كه ابعاد دفاعى چنين سلاحهايى در سطح جهانى
شناخته شده است و اين سلاحها، هرگز از ابعاد تهديدآميز سلاحهاى هسته اى،
آنچنان كه پيش از اين معرفى شد، برخوردار نيست. شايد يكى از مصاديق بارز
بازدارندگى دفاعى را بتوان در تجهيز ايران به موشكهاى دوربرد دانست.
همكارى
منطقى ايران در چهارچوب قانونى و بدور از هرگونه افراط و تفريط و با
احتساب عزت، اقتدار و منافع ملى عامل ديگرى در تنوير افكار جهانى و اثبات
حقانيت ايران خواهد بود. بدون ترديد، آمريكا و ساير قدرتهاى جهانى تلاش
خواهند كرد تا از اين فرصت جهت مقاصد خود استفاده كنند. دورانديشى و موضع
منطقى و در عين حال قاطع ايران مى تواند عاملى براى موفقيت باشد. اجلاس
چهار جانبه تهران از جمله حركت هايى بود كه بعنوان يك موفقيت براى ايران
اسلامى در سطح بين المللى مطرح شد و جا دارد تحركات ديپلماتيك ايران در
اين زمينه فزونى يابد. همچنين، حضور مستمر متخصصين هسته اى ايران در عرصه
هاى علمى جهانى و معرفى علمى فعاليت هاى صلح آميز هسته اى مى تواند جهت
اصلاح ذهنيت هاى منفى در ميان اقشار منصف علمى و افكار عمومى جهانى مؤثر
واقع شود.
سخن آخر
در طول بيش از دو دهه اخير پس از پيروزى انقلاب اسلامى، توطئه هاى بسيارى برعليه نظام اسلامى طراحى و اجراء شده است. وحدت كلمه، ايمان به خداوند و تبعيت از رهبرى عوامل موفقيت ايران اسلامى در برابر تمام اين دسيسه ها بوده اند. ابعاد توطئه اخير در مقايسه با مواردى نظير جنگ، بسيار كوچك مى نمايد. لذا، اتخاذ تصميم در فضائى آرام و بدور از تنشهاى تحميلى دشمن الزامى است. طراحى نسخه هاى جديدى از توطئه هاى قديمى سندى بر اهميت و جايگاه خطير ايران در عرصه جهانى و دنياى اسلام است. اميد است كه با حفظ وحدت و با يارى جستن از درگاه احديت جهت حفظ و اعتلاى اين جايگاه گران كوشا باشيم.﴿ جاذبه هاى ژئوپلتيك ايران براى ايالات متحده امريكا ﴾
برخى از اين ويژگى ها پيش از وقوع انقلاب اسلامى در ايران وجود داشته، اما برخى از آنها مـنـحـصراً پس از انقلاب اسلامى جلوه گر شده است. علايق ايالات متحده بعد از جنگ جهانى دوم و بـه ويـژه طـى دو دهـه 1360 و 1370 ه. ش (1980 و 1990 مـيـلادى) بـراى تـحـمـيـل سلطه بر اين كشور نيز، مبتنى بر اين خصيصه ها بوده است كه در زير به بررسى آنها مى پردازيم:
1 ـ موقعيت
مـوقعيت، از عوامل ثابت ژئوپلتيك و قدرت جغرافيايى است كه ارتباط ميان وضع طبيعى زمين و قدرت ملى را برقرار كرده و چگونگى قرار گرفتن يك كشور بر روى كره زمين را به ما نشان مى دهد. موقعيت از دو جهت مورد بررسى قرار مى گيرد:
الف ـ مـوقعيت خصوصى يا رياضى كه همان طول و عرض جغرافيايى كشور بر روى كره زمين است.
ب ـ موقعيت عمومى يا نسبى كه در مقياس هاى منطقه اى، قاره اى و جهانى به موقعيت هاى: بحرى، گذرگاهى و برّى، قابل تقسيم است (209).
در اينجا با بهره گيرى از اين تقسيم، موقعيت ايران را مورد بررسى قرار مى دهيم:
الف ـ موقعيت رياضى
كـشـور ايـران از نـظـر مـوقـعيت رياضى در نيمكره شمالى، نيمكره شرقى و در زمره كشورهاى خـاورمـيانه در جنوب غربى آسيا بين مدارهاى 39 درجه و 50 دقيقه و 25 درجه عرض شمالى و 46 و 63 درجه طول شرقى از نصف النهار گرينويچ قرار گرفته است.(210)
اگـر چـه موقعيت رياضى در مطالعات ژئوپلتيكى كمتر مورد بررسى قرار مى گيرد؛ اما به همين اندازه اكتفا مى كنيم كه موقعيت رياضى ايران اهميت ويژه اى به اين سرزمين بخشيده است.
ب ـ موقعيت نسبى
كـشـور ايـران از نظر موقعيت نسبى يا عمومى از هر سه امتياز موقعيت هاى بحرى، گذرگاهى و برّى بهره مند است. براى تشريح بيشتر موقعيت ژئوپلتيكى ايران، در اين قسمت از بحث، هر يك از موقعيت هاى سه گانه مذكور را مورد بررسى جداگانه قرار مى دهيم:
1 ـ موقعيت بحرى
سـرزمين ايران از نظر موقعيت بحرى در منطقه استراتژيك خليج فارس قرار گرفته و درميان كـشـورهـاى ايـن مـنـطـقـه، تـنـهـاكـشـورى اسـت كـه 1800كـيـلومـتـر طـول سـاحـل در خـليـج فـارس و دريـاى عـمـان را به همراه حد شمالى تنگه هرمز دراختيار دارد. مـرزهـاى آبـى ايـن سـرزمـيـن بـه دليـل اشـراف و تـسـلط كـامـل بـر خـليـج فـارس و بـخـشـى از دريـاى عـمـان، پـيوسته به عنوان قسمتى از يك سيستم ارتباطى، اقتصادى و نظامى بين المللى، از جايگاه ويژه اى برخوردار بوده است.
خليج فارس، درياى كهن و نيمه بسته است كه در جنوب غربى آسيا واقع شده و در حدود 251 هـزار كـيـلومتر مربع وسعت دارد. عمق آب اين دريا به جز در نزديكى شبه جزيره (المسندام) كه به 182 متر مى رسد، از 40 تا 50 متر تجاوز نمى كند. بر اساس تعريف كميسيون حقوق بين المـللى دريـاهـا، بـسـتـر خـليـج فـارس، يـكـپـارچـه فـلات قـاره مـحـسـوب مـى شـود. طـول خـليـج فـارس از بندر خرمشهر تا تنگه هرمز در حدود 1200 كيلومتر و عرض آن به 53 كيلومتر مى رسد.(211)
خـليـج فارس در طول تاريخ از اهميت ويژه اى در سياست هاى بين المللى برخوردار بوده است. اگر چه درجه اين اهميت در طول زمان، تحول، دگرگونى و نوسانات زيادى را به خود ديده، اما در اساس از محدوده معينى خارج نشده است.
مـهـم تـريـن اهميت خليج فارس، موقعيت جغرافيايى آن است. اين موقعيت چه از نظر تجارى و يا نـظـامـى و در اغـلب مـوارد از هـر دو بـعـد، اهـمـيـت ويـژه اى بـه آن بـخـشـيـده اسـت كـه هـمـيـن عـامل موجب توجه ساير بازيگران بين المللى به آن، به عنوان مركز تجارى و يا راه تجارى بين شرق و غرب و راه آبى مرتبط با اقيانوس هند و آب هاى آزادجهان شده است.
همچنين اهميت ژئواستراتژيك خليج فارس متاءثر از ارزش اقتصادى، منابع غنى معدنى، غذايى و نفت و گاز موجود در آب ها و كشورهاى حاشيه آن مى باشد، به گونه اى كه هشت كشور ايران، عـراق، كـويـت، عـربـسـتـان سـعـودى، قـطـر، امارات متحده عربى، بحرين و عمان به عنوان كـشورهاى ساحلى خليج فارس، حدود 65 درصد ذخاير نفت و 32 درصد ذخاير گاز جهان را در اختيار خود دارند.
بـه لحـاظ بـرخـوردارى از ايـن ذخـايـر واهـمـيـت سـوق الجـيـشـى آن، ايـن مـنـطـقـه هـمـواره در طـول تـاريخ معاصر، توجه استعمارگران را به خود جلب كرده است. (سر آرنولد ويلسون) رئيس شركت نفت سابق ايران و انگليس، خليج فارس راچنين توصيف مى كند:
هيچ يك از پيشرفتگى هاى آبى و درياهاى موجود در كره خاكى ما از نظر زمين شناسان،باستان شناسان،مورخين،جغرافى دانان، بازرگانان و كارشناسان جنگى به مانند دريايى محدود كه خليج فارس ناميده مى شود، داراى چنين ذخاير غنى و سرشارى نبوده است.(212)
رونـد نـزولى تـوليـد نـفـت در كـشـورهـاى صـنـعـتـى طـى سال هاى اخير و عدم جايگزينى انرژى مناسب به جاى آن و نيز منابع فراوان و ارزان نفت و گاز خليج فارس و وابستگى كشورهاى غربى به ذخاير اين منطقه، اهميت بيش از پيش خليج فارس را آشـكـار كـرده و كـنـتـرل بـر رونـد تـوليـد و تـوزيـع انـرژى از سـوى آنـهـا را بـه دنبال داشته است، تا جايى كه (ريچارد نيكسون)، رئيس جمهور اسبق ايالات متحده مى نويسد:
امـروز كـليـه صـنايع و اقتصاد دنياى غرب بستگى به نفت داشته و ماشين جنگى غرب فقط با انـرژى حـاصـل از نـفـت امـكـان تـحـرك خـواهـد داشـت. بـه عـبـارت دقـيـق تـر كـنـتـرل و نـظـارت بـر سـيـر جـريـان نـفـت عـيـنـاً بـه مـعـنـاى كـنـتـرل و نـظـارت بـر ادامـه حـيات دنياى غرب مى باشد. منطقه خليج فارس هرگز به اندازه امروز براى آينده جهان، حياتى و حائز اهميت نبوده است.(213)
هـر مـنـطـقه كه به دليل ساختار جغرافيايى خود مورد توجه قدرت هاى رقيب بوده و بتواند در بـرقـرارى يـا برهم زدن روابط با آن قدرت ها مؤ ثر باشد، از اهميت ژئوپلتيكى برخوردار اسـت. خليج فارس طى دهه هاى 1360 و 1370 ه. ش (1980 و 1990 ميلادى)، علاوه بر دارا بـودن عـوامـل سـنـتـى و ثـابـت ژئوپـلتيك؛ نظير خصوصيات ويژه جغرافيايى، به خصوص موقعيت نسبى و منابع زيرزمينى، از ژئوپلتيك جديد نيز برخوردار گشته است.(214)
مـنـظـور از ژئوپـلتـيـك جـديد، تعاملاتى است كه در اثر به هم پاشيدگى توازن قدرت، در سـطح منطقه و يا در صحنه جهانى ميان بازيگران منطقه اى و قدرت هاى بزرگ بر سر علايق رقابت آميز اقتصادى و سياسى به وجود آمده است.(215)
پـيـروزى انقلاب اسلامى ايران، موجبات ظهور ژئوپلتيك جديد در خليج فارس را فراهم كرده است.(216) اين واقعه اگر چه يك دگرگونى مهم ساختارى در سطح كشور به شمار مى رفت، امـا به دليل برخوردارى از يك زيربناى ايدئولوژيكى، تجربه تاريخى و حمايت مردمى، بـا بـر هـم زدن وضـع مـوجـود در مـنـطـقـه، بـعـد مـنـطـقـه اى پـيـدا كـرد. هـمـچـنـيـن بـه دليـل ايـن كـه ايـن رويـداد در مـنـطـقـه اسـتـراتژيك خليج فارس كه اهميت جهانى دارد به وقوع پيوست، واجد اهميت بين المللى نيز گرديد.
وقـايـعـى نـظـيـر حـمـله عـراق بـه ايـران و اسـتـمـرار جـنـگ هـشـت سـاله، تـشـكـيـل شـوراى همكارى ميان كشورهاى حوزه جنوبى خليج فارس، حمله عراق به كويت و هجوم نـيـروهـاى بـيگانه به منطقه و شكست صدام كه پس از انقلاب اسلامى در كشورهاى منطقه اتفاق افتاد، در واقع پيامدهايى از همان رويداد اوليه، يعنى انقلاب اسلامى بود.
علاوه بر اين، تحولات مهم بين المللى نيز از جنبه هاى مختلف به تقويت و تشديد ژئوپلتيك جـديـد كـمـك كـرده اسـت كـه عـمـده تـريـن آنـهـا، حـذف ابـرقدرت شوروى از صحنه سياست بين المـلل در سـال 1370 ه. ش (1991 م) و پـايـان يـافـتـن كـامـل جـنـگ سـرد مـيـان دو بـلوك غـرب و شـرق بـود. بـه دنـبـال ايـن رويـداد، امـريـكـا نـقـش تـازه اى بـراى خـود قائل شد كه منجر به حضور هر چه بيشتر نيروهاى آن كشور در خليج فارس گرديد.
به دنبال خروج نيروهاى انگليسى از شرق سوئز و خليج فارس، خلاء امنيتى ناشى از خروج انـگـليـسـى هـا بـا حـضـور نيروهاى امريكايى در منطقه پر شد. بعد از جنگ جهانى دوم تاكنون بخشى از علايق، جاذبه ها، انگيزه حضور و سياست هاى امريكا در خليج فارس متاءثر از واقعيت هاى جغرافيايى اين منطقه بوده است كه مهم ترين آنها عبارتند از:
1 ـ مـوقـعـيت جغرافيايى ايران در همسايگى اتحاد شوروى و وحشت ناشى از آسيب پذيرى خليج فارس در برابر تهاجم احتمالى آن.
2 ـ وجـود ذخـايـر تـثـبـيـت شـده عـظـيـم نـفـت و گـاز در بـسـتـر و سواحل خليج فارس و نياز كشورهاى صنعتى به اين منابع.
3 ـ وجـود بـازارهاى پر سود در منطقه و ايجاد و استمرار چرخه بازگشت دلارهاى نفتى از طريق فروش كالاهاى سرمايه اى، مصرفى، مواد غذايى و تسليحات پيشرفته.
4 ـ مـوقـعـيـت اسـتـراتـژيكى خليج فارس در شمال غربى اقيانوس هند و نزديكى نسبى آن به پايگاه امريكايى (ديه گو گارسيا) در اقيانوس هند.
2 ـ موقعيت گذرگاهى
هـرگاه كشورى در كنار تنگه هاى مهم و استراتژيكى قرار گرفته باشد، آن كشور از موقعيت گـذرگاهى برخوردار مى گردد. قرار گرفتن ايران در كنار يكى از مهم ترين تنگه هاى دنيا بـه نـام تنگه هرمز و اشرافيت آن بر سرتاسر حاشيه شمالى اين تنگه، موقعيت گذرگاهى ويژه اى، به اين كشور بخشيده است.
تـنـگـه هـرمـز يـكـى از چـهـارده گـلوگاه استراتژيك و ممتاز جهان و همچنين يكى از هفت گذرگاه دريـايـى واقـع در جـهـان اسـلام مـى بـاشـد. نـمـاى هـلالى شـكـل ايـن آبـراه بـيـن المـللى، نـشـانـگـر پـيـشـرفـت آب در خـشكى است كه قوس آن به طرف شـمـال؛ يـعـنـى، رو بـه فـلات ايـران قـرار دارد. اين مساءله سبب گرديده تا ايران بيشترين سـاحـل را بـا آن داشته باشد. ساحل جنوبى تنگه هرمز كه نمايانگر پيش رفتگى خشكى شبه جـزيـره عـربـسـتـان در داخـل آبـهـاسـت، شـبـه جـزيـره (رئوس الجـبال) را تشكيل داده كه بخش شمالى آن به جزيره (المسندام) معروف است و در قلمرو حاكميت كشور عمان قرار دارد. تنگه هرمز،
خليج فارس و درياى عمان را كه از نظر حقوقى داراى دو ماهيت متفاوتند، به هم پيوند مى دهد و كم فاصله ترين منطقه دريايى بين شبه جزيره عربستان و فلات ايران است.(217)
تـنـگـه هـرمـز از جـنـبـه هـاى ارتـبـاطى، اقتصادى و ژئواستراتژيكى داراى اهميت است؛ از نظر ارتـباطى، تنگه هرمز به عنوان بخشى مهم از يك سيستم ارتباطى بين سه قاره آسيا، افريقا و اروپا و همچنين اقيانوس كبير، هند و اطلس و نيز شبكه ارتباطى دريايى خليج فارس و درياى عـمـان بـه خـليـج عـدن، دريـاى سـرخ و دريـاى مـديـتـرانـه عمل مى نمايد.(218)
ايـن تـنـگـه در حـال حـاضـر بـا افـتـتـاح راه آهـن سـرخـس ـ تـجـن از يـك سـو و اتصال راه آهـن بـنـدرعـبـاس بـه راه آهـن سـراسـرى جمهورى اسلامى از سوى ديگر، آسياى ميانه را به شـبـكـه حـمـل و نـقـل جهانى متصل نموده كه نتيجه اين امر، افزايش بيش از پيش اهميت و نقش تنگه هرمز مى باشد.
عـلاوه بـر ايـن، تـنـگـه هـرمـز بـه لحـاظ فـراهـم نـمـودن امـكـان حمل و نقل دريايى و ارتباط بين خانواده خليج فارس با خانواده جهانى، اقتصاد منطقه اى خليج فـارس و اقـتـصـاد جـهـانـى را بـه يـكـديـگـر پيوند مى دهد. در پرتو اين پيوند، نياز مشترك كـشورهاى خليج فارس و كشورهاى صنعتى غرب به اين تنگه آشكار مى شود. كشورهاى منطقه جهت صادرات كالا و نفت خود و واردات كالا و نيازهاى مصرفى، به تنگه هرمز وابسته اند.
كـشـورهـاى صـنـعتى غرب نيز كه حدود 53 درصد تجارت جهانى را در اقتصاد بين المللى به خود اختصاص داده اند، براى عرضه كالاهاى صادراتى خود به بازارهاى ثروتمند منطقه و مهم تـر از آن بـراى واردات نـفـتـى خـود از مـنـطـقـه خـليـج فـارس، بـه تـنـگـه هـرمـز نـيازمند مى باشند.(219)
اهـمـيـت اقتصادى و جغرافيايى و ميزان تاءثير گذارى تنگه هرمز بر منافع قدرت هاى غربى بـه انـدازه اى اسـت كـه بـسـيـارى از صـاحـب نـظـران و كـارشـنـاسـان مـسـائل اسـتـراتـژيـك، از آن بـه مـثـابـه يـك نـقـطـه فـشـار و كـنـتـرل يـاد مـى كنند كه از طريق بستن آن مى توان موتور حركت اقتصاد صنعتى غرب را متوقف سـاخـت. زيـرا بـخش عمده اى از نفت مورد نياز كشورهاى اروپايى، ژاپن و امريكا از تنگه هرمز عبورمى كند. (ريچاردنيكسون) در توصيف اين مطلب مى نويسد:
نـفـت، خـون صـنـعـت مـدرن اسـت و مـنطقه خليج فارس قلبى است كه اين خون را مانند تلمبه به جـريـان مـى اندازد و راه هاى دريايى پيرامون خليج فارس (تنگه هرمز)شريان هايى هستند كه اين خون حياتى از آنها مى گذرد.(220)
درحـال حـاضـر نـيـز بـه رغـم تـمـهـيداتى كه در طى دهه هاى گذشته از طريق توسعه خطوط حـمـل نـفـت منطقه به درياى مديترانه و درياى سرخ صورت گرفته تا از وابستگى كشورهاى وارد كـنـنـده نفت به ويژه كشورهاى اروپايى و امريكا به تنگه هرمز كاهش يابد، آمار نشان مى دهـد كـه هـنـوز بـيـش از 60 درصـد نـفـت صـادراتـى مـنطقه خليج فارس از تنگه هرمز عبور مى كند.(221)
تـنـگـه هـرمـز از نـظـر بـرخـوردارى از ارزش هـاى ژئواستراتژيك نيز از اهميت فوق العاده اى بـرخـوردار است. (كولين گرى)، يكى از استراتژيست هاى معروف در كتاب (ژئوپلتيك عصر هسته اى) پيرامون مفهوم ژئوپلتيك و اهميت تنگه هرمز چنين مى نويسد:
تنگه هرمز ممكن است ما را در يك جنگ زودرس گرفتار كند... در اين حالت جغرافيا، انرژى است، انرژى، اقتصاديات است، اقتصاديات، امنيت است و امنيت، ژئوپلتيك.(222)
پـس از مـشـخص شدن جنبه هاى مختلف اهميت تنگه هرمز، در اين قسمت براى پى بردن به موقعيت ايـران در كـنار اين تنگه، موقعيت تطبيقى كشورهاى ساحلى اين تنگه؛ يعنى، ايران و عمان را مـورد بررسى قرار مى دهيم. استعدادها و موقعيت هاى متفاوت دو كشور مزبور مانع از برقرارى مـوازنـه قـدرت مـيـان آنها گشته است. عوامل جغرافيايى و ژئوپلتيك ايران در موقعيت برترى نـسبت به عمان قرار دارد. بر اين اساس، امكان بهره بردارى بيشتر از اين موقعيت براى ايران وجود دارد، در حالى كه امكان استفاده از چنين موقعيتى براى عمان نسبت به ايران ضعيف تر است. چـنـيـن ضعفى، زمينه مناسبى براى نفوذ و كنترل قدرت هاى خارجى را فراهم ساخته است. چنان كـه ايـالات مـتحده از فرصت موجود براى كنترل تنگه، پايگاه هايى را در عمان و به ويژه در جزيره المسندام ايجاد كرده است.
ايـران در مـقـايـسـه بـا عـمـان از وسـعـت، جـمـعـيـت، ذخـايـر نـفـت و گـاز زيـاد، طـول سـاحـل بـيـشـتـر در تـنگه، نيروهاى نظامى كمى و كيفى به ويژه نيروى دريايى كارآمد، مـوقـعـيـت دفـاعـى و پـدافـنـدى مـنـاسـب، جـزايـر اسـتـراتـژيـك و تـكـيـه گـاه هـاى دفـاعى در داخـل تـنـگـه و تـوانـايـى هـاى فـنـى و تـكـنـيـكـى لازم بـراى كـنـتـرل تـنـگـه بـرخـوردار اسـت. چـنـيـن فـرصـت هـايـى زمـيـنـه هـاى كـنترل تنگه هرمز را براى ايران فراهم مى سازد. چنان كه در جنگ هشت ساله، جمهورى اسلامى ايـران بـا تـهـديـد بـه بستن تنگه هرمز، از آن به عنوان ابزارى براى كاهش فشارهاى جنگى عـراق بـه تـاءسـيـسـات نـفـتـى خود در خليج فارس استفاده كرد. به عنوان نمونه حجت الاسلام والمـسـلمـيـن هـاشـمـى رفـسـنـجـانـى سـخـنـگـوى وقـت شـوراى عـالى دفـاع در سال 1362 ه. ش (1983 م)، در اين رابطه چنين گفت:
ما خليج فارس را امن نگه مى داريم و اگر بخواهيم ناامن كنيم، براى ما خيلى آسان است. ما مى توانيم طورى حركت كنيم كه يك كشتى نتواند وارد خليج فارس و يا از آن خارج شود، براى ما اين كار خيلى آسان است.(223)
ايـن تـنـگـه بـراى ايـالات مـتـحـده امـريـكـا از چـنـان اهـمـيـتـى بـرخـوردار اسـت كـه كاخ سفيد در قـبـال ايـن مـوضع ايران عكس العمل شديدى از خود نشان داد، به گونه اى كه وزير دفاع وقت اين كشور گفت:
اگر تنگه هرمز به عنوان آبراه بين المللى بسته شود، امريكا مداخله خواهد كرد.(224)
3 ـ موقعيت برّى اوراسيا
هـمـسـايـگـى ايـران از نـاحـيـه غـرب بـا جـمـهـورى تـركـيـه و هـمـجـوارى بـا جـمـهـورى هـاى استقلال يافته از شوروى، اين كشور را از موقعيت برّى اوراسيا، بهره مند مى سازد.
به دليل قرار گرفتن تركيه در اردوگاه غرب از پرداختن به موقعيت برّى اوراسياى ايران از سـمـت تركيه پرهيز كرده و موقعيت برّى اوراسياى ايران از ناحيه قفقاز را مورد بررسى قرار مى دهيم.
مـوقـعـيـت جـغرافيايى ويژه ايران، اين كشور را به عنوان دروازه ورود به آسياى ميانه و قفقاز درآورده است. آسياى ميانه منطقه وسيع ما بين درياى خزر تا مغولستان و چين را در بر مى گيرد و بـه رغـم نـظـرات مـتـفـاوتـى كـه دربـاره مـحـدوده آسـيـاى مـركـزى وجـود دارد، ايـن مـنـطـقـه شـامـل چـهـار جـمـهـورى (قـرقـيـزسـتـان)، (ازبكستان)، تركمنستان)، (تاجيكستان) و بخشى از جمهورى (قزاقستان) است.(225)
اما منطقه قفقاز، فلات مرتفعى است كه در محل اتـصـال دو فـلات بـزرگ ايـران و آنـاتـولى قـرار گـرفـتـه و شـامـل كـشـورهـاى مـسـتـقـل (آذربـايـجـان)، (گرجستان) و (ارمنستان) مى باشد. همچنين اين منطقه جـمهورى هاى خود مختار (نخجوان)، (آبخازستان)، (آجارستان)، (داغستان)، (چچن)، (اينگوش)، (اوستياى شمالى) و نيز مناطق خودمختارى چون منطقه (ناگورنو قره باغ)، (اوستياى جنوبى) و (قره چاى چركس) را در بر مى دارد.(226)
مـنـطـقـه آسياى ميانه و قفقاز قبل از فروپاشى اتحاد شوروى تحت حاكميت شوروى قرار داشت، بـعـد از ظـهـور پـديـده كـمـونـيـسـت و انـقلاب بلشويكى در اكتبر 1917 م در شوروى و تهديد كشورهاى غربى توسط آن، تلاش مستمر غربى ها براى جلوگيرى از نفوذ كمونيسم آغاز شد.
وجود مرز مشترك 200 كيلومترى ايران با شوروى سابق، موقعيت مهم ايران را در نزد كشورهاى غـربـى به عنوان خط حايل ميان شوروى و آب هاى گرم خليج فارس و مانع بزرگ در برابر كمونيسم آشكار ساخت. همين امر قبل از پيروزى انقلاب اسلامى از جاذبه هاى ايران براى امريكا به شمار مى رفت تا از طريق حاكميت بر آن، به محافظت از منافع خود در منطقه بپردازد.
مـوقـعـيـت ايـران از نـظـر مـقابله با كمونيسم براى ايالات متحده اهميت فوق العاده اى داشت، به گونه اى كه (نيكسون) رئيس جمهور اسبق امريكا هنگام ديدار رسمى شاه ايران از ايالات متحده، درباره اهميت نقش ژئوپلتيك ايران چنين گفت:
ايران در منطقه اى واقع شده كه نسبت به جميع مناطق جهان كه صلح در آن تهديد مى شود، جنبه مركزيت اساسى دارد و به همين جهت حائز اهميت ويژه اى است.(227)
بـا فـروپـاشـى شـوروى، بـر مـزيـت هـا و اهـميت ژئواستراتژيك ايران افزوده شد؛ زيرا با اسـتـقـلال كـشـورهـاى قـفـقاز و جمهورى هاى آسياى مركزى، راه هاى مواصلاتى جديدى بر روى ايران گشوده شد.(228)
در حال حاضر ايران از ناحيه قفقاز به اروپا راه يافته است. راهى كه در گذشته معبر سنتى ايران به اروپا محسوب مى شد و با روى كار آمدن كمونيست ها در شوروى مسدود گرديده بود. عـلاوه بـر اهـميت اين معبر جديد از لحاظ ژئواستراتژى و نظامى براى ايران كه حالت انحصار گـونـه راه هاى مواصلاتى ايران به اروپا از طريق تركيه را از بين برده، فرصت هايى از نـظـر اقتصادى و بازرگانى نيز براى جمهورى اسلامى فراهم آورده كه با بهره دارى بهينه از آن، نـه تـنـهـا ايران مى تواند در توسعه و سازندگى خود كوشا باشد، بلكه مى تواند بى ثمر بودن سياست مهار و منزوى سازى خود از طرف امريكا را هم به اثبات برساند.
ايـن در حـالى اسـت كـه امريكايى ها با درك اين موقعيت، ضمن بهره بردارى از وضعيت پيش آمده براى گسترش منافع خود، از هيچ كوششى براى محدود سازى و جلوگيرى از نفوذ ايران در اين جمهورى ها فروگذار نمى كنند. نمونه بارز اين كوشش ها، دامن زدن به اختلافات و رقابت ميان ايران و تركيه بوده است.
يـكـى از عـلايـق ايـالات متحده پس از فروپاشى كمونيسم در جمهورى هاى سابق شوروى، دست يـابـى بـه منابع نفتى اين كشورها در راستاى كاهش وابستگى خود به منابع نفت خليج فارس بـوده اسـت. برخى كارشناسان نفتى از قرن بيست و يكم با عنوان قرن بهره بردارى از حوزه هـاى نـفـت و گـاز دريـاى خـزر نـام مـى بـرند. ذخاير نفتى جهان كه در اواسط دهه 1360 ه. ش (1980 م) كـمتر از 700 ميليارد بشكه تخمين زده مى شد، با آخرين بررسى هاى زمين شناسى در سال 1369 ه. ش (1990 م) قريب يك تريليون يا 1000 ميليارد بشكه برآورده شده كه نزديك به دو سوم آن در خليج فارس و حدود 200 ميليارد بشكه آن متعلق به كشورهاى ساحلى درياى خزر كه ايران نيز يكى از آن كشورهاست، مى باشد. ذخاير نفتى در باقيمانده كشورهاى جـهـان كـه امـريـكـا را نـيـز شـامـل مـى شـود، بـيـش از پـانـزده درصـد كـل ذخـايـر نـفـتـى دنـيـاسـت و كـليـد انـرژى جـهـان در دهـه آخـر قـرن بـيـسـتـم و اوايـل قـرن بيست و يكم در اختيار قدرت يا قدرت هايى خواهد بود كه منابع نفت خليج فارس و جمهورى هاى سابق شوروى را دراختيار داشته باشد.(229)
ايالات متحده در ميان كشورهاى جهان بيشترين سرمايه گذارى در منطقه را به خود اختصاص داده است و شركت هاى امريكايى اولين شركت هايى هستند كه پس از فروپاشى شوروى سابق وارد فـعـاليت هاى نفتى در درياى خزر شده اند، در جمهورى آذربايجان تاكنون 9 قرارداد با شركت هـاى مـخـتـلف بـيـن المـللى بـه ارزش 3 تـا 28 ميليارد دلار امضا شده است كه بيشترين سهم را شركت هاى امريكايى از آن خود كرده اند.
در قـزاقـسـتـان تنها در حوزه نفت 10 ميليارد دلار از سوى شركت هاى امريكايى سرمايه گذارى شـده اسـت.(230) بـا در نـظـر گـرفـتـن جـايگاه ايران نسبت به آسيار مركزى، قفقاز و منطقه دريـاى خـزر اهـمـيت موقعيت استراتژيكى ايران در سناريوى ايالات متحده بيش از پيش مفهوم مى يابد.
در مـجـمـوع مـى تـوان ادعـا كـرد كـه مـوقعيت نسبتا ممتاز ايران، يكى از جاذبه ها و علايق اصلى قـدرت هـاى جـهـانى براى در اختيار داشتن آن بوده است. همين امر سبب شده تا امريكا بعد از جنگ جـهـانـى دوم و بـه خـصـوص بـعد از خروج نيروهاى انگليسى از منطقه، تسلط خود را در ايران تثبيت كند. (هلمز) رئيس سابق سازمان جاسوسى امريكا در پايان اقامتش در تهران در ارتباط با اهميت اين كشور براى دولت واشنگتن چنين گفت:
از زمان پايان جنگ جهانى دوم، كليه رؤ ساى جمهور (امريكا)صرف نظر از هرگونه تمايلات سـيـاسـى و فـلسـفـى خـود، از سـيـاست دوستى و همكارى نزديك با ايران پيروى كرده اند. اين سـياست اساس سياست و روش دقيق هر دو حزب امريكا بود و كليه دولت هايى كه در ظرف سى سـال گـذشـتـه روى كار آمده اند، اهميت ژئوپلتيكى ايران را به نحو بسيار روشنى تشخيص داده اند.(231)
2 ـ وسعت
وسـعـت قـلمـرو جـغـرافيايى يكى از عوامل ژئوپلتيك كشورهاست. اگر چه از ديدگاه حقوق بين المـلل تـفـاوتـى بـيـن كـشـورهـاى وسيع و كوچك وجود ندارد، اما از نظر سياسى ميزان وسعت در ارزيابى قدرت ملموس كشورها در خور توجه است.
ايـران امـروزى بـا وسـعـت 1951481 كـيـلومـتـر مـربـع، بـا وسـعـتـى مـعـادل 127 مـسـاحت قاره آسيا، در جنوب غربى اين قاره واقع شده است. خاك ايران با وجود اين كه از نظر وسعت به پاى برخى از كشورهاى آسيايى نظير عربستان سعودى و هندوستان نمى رسـد، امـا بـه تـنـهايى وسعت آن بيشتر از مجموع مساحت شش كشور اروپايى آلمان، فرانسه، انـگـلسـتـان، ايتاليا، هلند و بلژيك با همديگر است.(232) در ميان كشورهاى خاورميانه، تنها ليـبـى و عـربستان سعودى از ايران وسيع ترند و به اين ترتيب از نظر وسعت و گستردگى ايران جايگاه سوم را در منطقه خاورميانه به خود اختصاص داده است.
ايـران بـا ايـن مـسـاحت، در حالى كه جزء كشورهاى خيلى بزرگ محسوب مى شود، در مقايسه با كشورهاى منطقه از وسعت كيفى بهره مند از منابع و ذخاير غنى زيرزمينى، تنوع اقليمى و آب و هـوايـى و شـكـل مـنـاسـب سـرزمـيـنـى بـرخـوردار اسـت كـه ايـن عوامل بر اهميت و جاذبه هاى آن افزوده است.
گـسترش قلمرو جغرافيايى ايران، هم در استراتژى هاى حاد و تند كه مبتنى بر قدرت نظامى اسـت و هـم در اسـتـراتژى هاى ملايم كه بر اساس قدرت اقتصادى است از اهميت ويژه برخوردار است. سرزمين وسيع در دوران جنگ، به دليل برخوردارى از عمق استراتژيك، عقب نشينى را ممكن ساخته و فرصت بازسازى و سازماندهى مجدد را براى نيروهاى نظامى فراهم مى سازد. در جنگ عـراق عـليـه ايـران، با وجود اشغال قسمت هاى وسيعى از سرزمين ايران، گستره وسيع ارضى ايران، امكان اشغال كامل آن را از دشمن سلب كرد.
يكى از دلايل علاقه ايالات متحده نسبت به ايران، گسترش ارضى و وسعت قلمرو آن بوده است. بـه گـونـه اى كه به اعتقاد برخى از تحليل گران سياسى، يكى از عواملى كه باعث شد در دهـه 1350 ه. ش (1970 م)، در سـيـاسـت مـنطقه اى امريكا، ايران به عنوان يكى از پايه هاى اصلى (دكترين دوستونى)(233) نيكسون انتخاب شود، وسعت خاك آن بوده است.
پـس از وقـوع انـقلاب اسلامى نيز با وجود خصومت ايالات متحده با جمهورى اسلامى ايران، به دليـل وسـعـت ارضـى و بـرخـوردارى ايـران از عـمـق اسـتـراتـژيـك و سـواحـل طـولانـى در خـليـج فـارس، سـردمـداران امـريـكـا، بـه رغـم مـيـل بـاطـنـى، بـه كـرّات بـه نـقـش ايـران در مـعادلات امنيتى منطقه اعتراف كرده اند. به عنوان مـثـال، (جـيـمـز بـيـكـر) وزيـر خـارجـه اسـبـق امـريـكـا در مقابل كميته روابط خارجى سنا در 18 بهمن 1369 ه. ش (فوريه 1990 م) چنين گفت:
هـيـچ يـك از دولت هاى منطقه نبايد از برنامه هاى امنيتى كنار گذاشته شوند و ايران به عنوان قـدرت عمده منطقه نبايد از برنامه هاى امنيتى كنار گذاشته شود و ايران به عنوان قدرت عمده منطقه بايد نقش مهمى ايفا كند.(234)
3 ـ جمعيت و نيروى انسانى
انـسان مهم ترين عامل ژئوپلتيك به حساب مى آيد. هر چند كم و كيف جمعيت در دوران صلح يا جنگ، پـارامـتـر عـمـده اى در سـنـجـش قدرت يك واحد سياسى تلقى مى شود، اما عموماً در تجزيه و تـحـليل مسائل ژئوپلتيك، جمعيت فعّال مد نظر است؛ به گونه اى كه هر گاه افراد بين سنين 20 تـا 65 سـال بـيـش از 35 درصـد كـل جـمـعـيـت يـك كـشـور را تـشـكـيـل دهـنـد، چـنـيـن سـرزمـيـنـى از بـهـتـريـن و مـطـلوب تـريـن عـوامـل ژئوپـلتـيك براى حفظ امنيت، ثبات سياسى و توسعه اقتصادى برخوردار است. از چنين عاملى به عنوان (پشتوانه استراتژى) نام مى برند.(235)
ايـران در منطقه خليج فارس علاوه بر اين كه از جمعيت كيفى كارآمد و توانمند برخوردار است، از نظر كمّى نيز بيشترين جمعيّت را در ميان كشورهاى منطقه به جز تركيه در خود جاى داده است. طبق آمارهاى منتشره در سال 1370 ه. ش (1991 م) جمعيت ايران 57 ميليون و 8 هزار نفر اعلام گرديده است.(236)
اين در حالى است كه اكثر كشورهاى منطقه نظير بحرين، قطر و امارات متحده عربى كمتر از يك مـيـليـون و كـويـت، عـمان و لبنان يك تا ده ميليون نفر جمعيت دارند و تنها، مصر در اين مورد با ايران برابرى مى كند.
جـمـعـيـت فعال ايران نيز بر اساس آمارهاى 1369 ه. ش (1990 م)، 14 ميليون و 37 هزار نفر اعـلام گـرديـد كـه 25 درصـد جـمـعيت كشور را تشكيل مى داد.(237) اگر چه اين ميزان با جمعيت فـعـال مـطـلوب فاصله چشم گيرى دارد اما نبايد از نظر دور داشت كه ايران نسبت به كشورهاى خـاورمـيـانـه بـه طـور اعـم و نسبت به همسايگانش به طور اخص در وضعيت بسيار مناسبى قرار دارد؛ بـه گونه اى كه جمعيت كمّى و كيفى ايران سبب گرديده تا اين كشور از نظر نظامى به عنوان يكى از قوى ترين كشورهاى منطقه به حساب آيد.
بـه نـظـر مـى رسـد در حـال حـاضـر كثرت جمعيت و وسعت جغرافيايى سرزمين ايران، به همراه ايدئولوژى اسلامى و سياست خارجى مستقل آن، موجب افزايش قدرتش در منطقه گشته و در نتيجه ايـن وضـعـيـت، مـوقـعـيـت و جـايـگاه استراتژيكى ايران در سطح جهان و در محاسبات قدرت هاى بازيگر در صحنه نظام بين الملل، به ويژه ايالات متحده دو چندان شده است.
4 ـ منابع و معادن
كـشور ايران از نظر برخوردارى از منابع انرژى، معادن و ذخاير طبيعى در زمره كشورهاى غنى قـرار دارد كـه مـطـالب مـربـوط بـه آن را در دو قـسـمـت نفت و گاز و ساير منابع طبيعى، مورد بررسى قرار مى دهيم:
الف ـ نفت و گاز
جـمـهورى اسلامى ايران، يكى از غنى ترين كشورهاى داراى ذخاير نفت و گاز در سطح منطقه و جـهـان اسـت. چنان كه به اعتقاد كارشناسان مسائل نفتى، كمتر ميدان نفتى در دنيا يافت مى شود كـه از حـيـث وفـور نـفـت، سـهـولت اسـتـخراج و پايين بودن هزينه توليد با ميدان هاى ايران هـمـطـراز بـاشـد. بـديـن تـرتـيـب ايـران از جـايـگـاه والايـى در زمـيـنـه انـرژى در روابـط بين الملل برخوردار مى باشد.
بـا وجـود مـتـغـير و در نوسان بودن آمارهاى اعلام شده ذخاير نفت و گاز از سوى كشورهاى جهان پـس از اكـتـشـافات جديد، به طور خلاصه يادآور مى شويم كه هم اينك جمهورى اسلامى با در اخـتـيـار داشـتـن حـدود 992 مـيـليـارد بـشـكـه، مـعـادل 410 درصـد از كـل سـهـم جـهـانـى و17 از ذخـاير نفتى منطقه خليج فارس را در كنار كشورهايى چون عربستان سـعـودى، كـويـت و عـراق كه به ترتيب 618، 310، 211 درصد از سهم جهانى برخوردار هـستند، به خود اختصاص داده است.(238) با اهميت يافتن نفت درياى خزر، ايران نيز كه يكى از كشورهاى ساحلى اين دريا و در زمره مالكين منافع نفتى آن است، از موقعيت ژئوپليتكى ويژه اى برخوردار شده است.
ايـن در حـالى است كه ميزان نفت قابل استحصال ايران به مراتب بيشتر از ميزان مذكور است. در حـالى كـه ارقـام مـشـابه براى عربستان سعودى، كويت و عراق بسيار خوشبينانه بوده و به احـتـمـال قـريـب به يقين، اين كشورها براى بالا بردن سهميه فروش نفت خود در سازمان اوپك ارقامى دور از واقعيت ارايه كرده اند.
از نـظـر مـيـزان ذخـايـر گـاز طـبـيـعـى نـيـز، ايـران بـا بـرخوردارى از 32 تريليون متر مكعب هـيـدروكـربـور گـازى، 15 درصـد از ذخاير گاز جهان و بيش از 45 درصد از گاز كشورهاى مـنـطـقـه خـليـج فـارس را در اخـتـيـار دارد كـه در مقياس جهانى پس از روسيه در رتبه دوم قرار گرفته است.(239)
ايران به عنوان نخستين كشور توليد كننده نفت در خاورميانه، همواره جايگاه و منزلت خاصى در دنـياى پيچيده و پر نوسان صنعت بين المللى نفت داشته است. چنان كه شركت هاى نفتى خارجى و قدرت هاى بزرگ با اميد به دست آوردن سودهاى سرشار، پيوسته به ايران چشم دوخته اند.
بـر ايـن اسـاس يـكـى ديـگـر از جـاذبـه هـاى تـهـران بـراى واشـنـگـتـن و دلايـل عـلاقـه ايـالات مـتـحـده نـسبت به ايران نيز، تلاش براى دراختيار گرفتن منابع نفتى آن بـوده اسـت. با اندك تاءملى در اهداف كودتاى امريكايى 28 مرداد 1332 ه. ش (1951 م) مى تـوان بـه ايـن نكته مهم دست يافت. زيرا بعد از اين كودتا، شركت هاى امريكايى توانستند از امتيازات نفت ايران بهره مند شوند كه اين روند تا پيروزى انقلاب اسلامى ادامه داشت.
در مـجـمـوع، اهـمـيت كشور ايران از لحاظ نفت نيز براى امريكا بسيار حياتى بوده است و بسيار بديهى است كه به دنبال قطع جريان نفت اين كشور به امريكا، دست اندركاران ايالات متحده با توسل به حربه ها و ابزارهاى گوناگون درصدد بازگشت و تسلط مجدد بر آن باشند.
ب ـ ساير منابع طبيعى
عـلاوه بـر نفت و گاز كه از ذخاير مهم و استراتژيك شناخته شده مى باشند، معادن ديگرى نيز در ايـران وجـود دارد كـه تـعـدادى از آنـهـا قـابـل اسـتـفـاده و در حـال اسـتـخـراج و بـهـره بـردارى هستند. از جمله اين ذخاير، مى توان به سنگ آهن، مس، سرب، روى، آنـتـيـمـون، مـنـگـنـز و طـلا اشـاره كـرد. عـلاوه بـر ايـنـهـا اورانـيـم، زغال سنگ، نمك، گوگرد، گچ، آهك و سنگ هاى قيمتى را نيز بايد در زمره منابع طبيعى ايران ذكر نمود.
تـا بـه حـال مـهـم تـريـن استخراج معدن مربوط به سنگ آهن با رقمى برابر 250 ميليون تن بـوده اسـت. بـعد از آهن مى توان از مس به عنوان يكى از ذخاير ديگر نام برد كه معادن آن نيز به طور غير قابل پيش بينى، بسيار زياد تخمين زده مى شود. چنان كه به تنهايى مقدار آن در مـعـادن مـس كـرمـان بـه 400 مـيـليون تن مى رسد. ذخاير سرب، روى، كُرم، بر روى هم حدود 10مـيـليـون تـن و مـنـگـنـز و آنـتـيـمـون نـيـز رقمى برابر 12000تن را به خود اختصاص داده اند.(240)
از ديـگـر انـگـيـزه هـاى دلبـستگى واشنگتن نسبت به تهران برخوردارى ايران از اين ذخاير مى بـاشـد كـه بـا برچيده شدن بساط سلطه امريكا از ايرانِ پس از انقلاب اسلامى، ايالات متحده امـكـان بـهـره بـردارى از ايـن ذخـايـر را از دسـت داد. چـنـان كـه در حـال حـاضـر ايـن سـرمـايـه هـاى عـظيم و خدادادى نه تنها مى تواند مواد اوليه صنايع بزرگ جمهورى اسلامى را تاءمين نمايد، بلكه با صادرات آنها و افزايش بنيه مالى كشور مى توان اقتصادى سالم و مبتنى بر صادرات غير نفتى را گسترش داد.
5 ـ بازار مصرف
قبل از ورود به بحث، بايد عنايت داشت كه اين ويژگى و مشخصه ايران و گرايش امريكا نسبت بـه آن، دوره قـبـل از وقـوع انـقـلاب اسـلامـى را در بـرمـى گـيـرد كـه در حال حاضر نيز سردمداران سياست خارجى امريكا، براى در اختيار گرفتن آن رغبت نشان مى دهند.
ايـرانِ قـبـل از انـقـلاب بـه دليـل اتـكـاى زيـاد بـه درآمـدهـاى ارزى حـاصـل از فـروش نـفـت و عـدم بـرخـوردارى از سـيـاسـت اقـتـصـادى مستقل و استراتژى توسعه پايدار، مصداق بارزى بر اين گفته نويسندگان در باب پيامدهاى منفى منابع نفتى بود كه گفته اند: (ملت هاى صاحب نفت گروگان منابع نفتى خود بوده اند.)
ايـن مـطـلب درعـمـلكـرد اقـتـصـادى و تـجـارى ايـران در طـول سـال هـاى قـبـل از 1357 ه.ش (1979 م) جـلوه گـر بـود، بـه گـونـه اى كـه بـه دليـل وابـسـتـگـى هـمـه جـانـبه كشور به ايالات متحده امريكا، با خريد كالاها، خدمات، سلاح و تجهيزات نظامى، عايدات نفتى كشور مجدداً به صورت چرخشى به سوى آمريكا باز مى گشت.
در واقع در اين مقطع از زمان، ايران با دارا بودن جمعيت زياد و در اختيار داشتن منابع زيرزمينى غنى و درآمدهاى ساليانه، به بازار خوبى براى كالاهاوسرمايه گذارى هاى امريكا و عرضه خدمات آن كشور تبديل شده بود.
بـراى پـى بردن به اهميت ايران از نظر بازار مصرف در چرخه تجارت اقتصادى امريكا، به ايـن نـكـتـه اسـاسـى بـايد توجه داشت كه سياست داخلى و خارجى ايالات متحده ساير كشورهاى سرمايه دارى بر اساس منافع اقتصادى بنا شده است.
دست اندر كاران سياست خارجى كاخ سفيد براى برآوردن نياز و اشتهاى سيرى ناپذير خود به مـواد اوليـه و نـيـز دسـت يـابـى بـه بـازارهـاى سـايـر كـشـورهـا، بـيـن سـال هـاى 1277 تـا 1279 ه. ش (1898 تـا 1900 م) سـياست جديدى ابداع نمودند كه به (سـيـاسـت درهـاى بـاز) مـشـهـور اسـت. در نـتـيـجـه ايـن سـيـاسـت در اوايـل قـرن بـيـسـتـم، امـريـكـا بـه عـنـوان يـك امـپـريـاليـسـت تـمـام عـيـار در رقـابـت كامل با قدرت هاى اروپايى قرار گرفت. در واقع دولت مردان امريكايى زمينه قدرت اقتصادى خـود را در وجـود سـيـاسـت درهـاى بـاز بـراى صـادرات توليداتشان تشخيص دادند. همچنان كه (ويلسون) رئيس جمهور وقت اين كشور در سال 1291 ه. ش (1912 م) اعلام داشت:
گسترش صنايع ما به حدى رسيده است كه اگر راهى به بازارهاى جهانى نيابد، متلاشى مى شود. بازارهاى داخلى ما ديگر كفايت نمى كند، ما احتياج به بازارهاى خارجى داريم.(241)
در اين مورد در دوره ها و سال هاى بعد نيز رؤ ساى ديپلماسى امريكا اظهار نظرهايى نمودند كه بـيـانگر استخدام سياست خارجى اين كشور در خدمت تجارت بين المللى آن بوده است. به عنوان مـثـال (آيـزنـهـاور) رئيـس جـمـهـور وقـت امـريكا در سال 1335 ه. ش (1956 م) بهره گيرى از توسعه طلبى اقتصادى را اينگونه بيان كرد:
بـه نظر من سياست خارجى در وهله اول مبتنى بر يك انديشه است و اين انديشه نياز ايالات متحده به دريافت مواد خامى است كه اقتصادش را بر پا دارد و در صورت امكان بازارهاى سودآورى را براى مواد مازاد آن تاءمين كند. از اين جريان، اين ضرورت نتيجه مى شود كه آن مناطقى از جهان كـه مـواد خـام در آنـهـا تـوليـد مـى شـونـد نـه تـنـهـا بـراى مـا قـابـل حـصـول بـاشـنـد، بـلكـه مـردم و حـكـومـت هـاى آنـهـا نـيـز مايل باشند براساس روابط دوستانه با ما داد و ستد كنند.(242)
بـنـابـرايـن نـتـيـجـه گـرفـتـه مـى شـود كـه ايـالات مـتـحـده بـه دنبال پيشرفت صنايع خود، همواره در صدد ايجاد بازار براى كالاهاى ساخت خود بوده است. با چـنـيـن رويـكـردى طـبـيـعـى اسـت كـه كـشـورهـاى فـقير و فاقد ذخاير زيرزمينى، نمى توانستند سـودآورى اقـتصادى مطلوب آنها را تاءمين كنند. به همين منظور كشورهاى نفت خيز و برخوردار از ديگر ذخاير زيرزمينى غنى مانند ايران، به عنوان بازارهاى مورد نظر آنها به شمار آمدند.
بـرايـن اسـاس، يـكـى از عـلايـق امريكا به ايران، وجود بازار مصرف مناسب در آن بوده است. عـمـلكـرد اقـتـصـادى امـريـكـا در ايران، بعد از كودتاى 28 مرداد 1332 ه. ش و به ويژه بين سـال هاى 1341 تا 1357 ه. ش (1962 تا 1979 م) و بخصوص بعد از (اصلاحات ارضى)(243) كـه ايـران تـبـديـل بـه بازار مصرف كاملى براى كالاها و خدمات اين كشور گرديد را بـايـد در اين راستا بررسى كرد. از پيامدهاى منفى اين اصلاحات، نابودى اقتصاد كشاورزى، ايجاد صنايع مونتاژ و وابستگى همه جانبه سياسى، اقتصادى و نظامى ايران به امريكا بود.
ايـرانِ قـبـل از (انقلاب سفيد)، تا حدود نسبتاً مطلوبى در زمينه محصولات كشاورزى خودكفا بود. بـراى تـبـديـل ايـن خودكفايى به وابستگى، طرح ديكته شده امريكا با نام (انقلاب سفيد) به مـورد اجـرا درآمـد. از ايـن زمان به بعد، به دليل نياز وافر و احتياج مبرم ايران به واردات مواد غـذايـى، بـازار ايـران بـه مـحـل بـسـيـار مـنـاسـبـى بـراى عـرضه صادرات كالاهاى امريكايى تبديل شد.
پـس از ايـن واقعه، دولت امريكا در بخش صنعت نيز به كمك كارخانه هاى مونتاژ و انحصارهاى امـريـكايى، ضمن اين كه ميلياردها دلار از ثروت مردم ايران را به تاراج برد، مانع از رشد و شكوفايى صنايع ملى گرديد. همچنان كه بخش بزرگى از كالاهاى وارداتى از امريكا، قدرت رقـابـت را از كـالاهاى مشابهى كه توسط صنايع داخلى كشور توليد مى شد، سلب كرد و اين صنايع را به معنى واقعى كلمه به ورشكستى كشاند.
در ايـن قـسـمـت از بـحـث، بـه نمونه اى از قراردادهاى تجارى ايالات متحده با ايران به مثابه مشتى از نمونه خروارها معاهدات يك طرفه، اشاره مى كنيم تا ماهيت روابط تجارى امريكا براى بـه قـبـضـه درآوردن بـازارهـاى ايـران مـشـخـص شـود. در سال 1354 ه. ش (5 مه 1975 م) ميان دو كشور يك قرار داد اقتصادى منعقد شد كه به موجب آن، امـريـكـا مـى بـايـست طى پنج سال بعد معادل 15 ميليارد دلار كالا و خدمات در اختيار ايران مى گـذاشـت. سـال 1355 ه. ش (پـايـيز سال 1976 م) نيز هنگام سفر هنرى كيسينجر وزير امور خـارجـه امـريـكا به ايران، قرارداد تكميلى ديگرى بسته شد كه به موجب آن حجم بازرگانى ايـران و امـريـكـا مـى بـايـسـت تـا سـال 1359 ه. ش (1980 م) به 24 ميليارد دلار مى رسيد. روزنامه انگليسى (تايمز)، در آن زمان پيرامون اين قرارداد نوشت:
ايـران بـه بـزرگ تـريـن بـازار كـالاهـاى غـربـى در آسـيـا تبديل شده است.(244)
به رغم پيامدهاى مهلك و آثار فلاكت بارى كه سياست بازرگانى رژيم شاه براقتصاد كشور بـر جـاى مـى گـذاشـت، دسـت انـدركـاران حكومتى آن، بر روند ايجاد صنايع وابسته و مونتاژ سرعت مى بخشيدند. شاه با خوش بينى افراطى در كتاب خود با نام (به سوى تمدن بزرگ) اعـلام داشـت كـه قـصـد دارد ايـران را بـه (ژاپـن خـاورمـيـانـه) تـبديل كند. اما پس از آنكه طومار حكومت وابسته او در بهمن ماه 1357 ه. ش (فوريه 1979 م) درهـم پـيـچـيـد، بـا كـنـار رفتن پرده ها مشخص شد كه درآمدهاى عظيم و بى سابقه نفت نه تنها صـرف سـرمـايـه گـذارى زيربنايى نشده است، بلكه سياست مدرنيزه كردن رژيم، كشور را تبديل به بازار پر اشتهايى از كالاها و خدمات امريكايى نموده است.
بـسـيـار روشن است كه پس از پيروزى انقلاب اسلامى در ايران، تلخى طعم از دست دادن بازار سودآور آن، عكس العمل ها و موضع گيرى هاى خصمانه امريكايى ها را براى بازگشت مجدد به ايـران در پـى داشـتـه بـاشـد. ايـن در حـالى اسـت كه مردم و مسؤ ولان نظام جمهورى اسلامى با نـگـرش درون گـرا به مقوله توسعه اقتصادى، در برابر فشارهاى امريكا براى بازگشت و حضور در ايران به شيوه قبل از انقلاب، مقاومت سرسختانه از خود نشان مى دهند. رهبر فرزانه انـقـلاب اسـلامـى در آغاز سال 1372 ه. ش، استراتژى كلى نظام جمهورى اسلامى را پيرامون اين مطلب چنين ترسيم نمودند:
جـمـهـورى اسـلامـى ايـران در بـرابـر مـطامع امريكا، اروپا و قدرت هاى سلطه گرا و صاحبان كـمـپـانـى هـاى بـزرگ چـند مليتى قهرمانانه ايستاده است و اجازه زورگويى، دخالت و نفوذ در ايران اسلامى را نخواهد داد.























