كشته شدن عمر بن خطاب به دست فیروز (ابو لؤلؤی ایرانی )

خنجر

 كشته شدن عمر بن خطاب به دست فیروز (ابو لؤلؤی ایرانی )

عمر بن خطاب بن نفیل، مكنّی به ابو حفص،چهل سال پیش از هجرت، در مكه معظمه به دنیا آمد و پس از ظهور اسلام،درسال های قریب به هجرت، مسلمان شد و در زمره یاران پیامبر(ص)درآمد. وی، دخترش حفصه را به عقد ازدواج رسول خدا(ص) درآورد و از طریق او، خود را به آن حضرت نزدیك كرد. وی بااین كه در واقعه غدیر خم شاهد معرفی حضرت علی(ع) به جانشینی رسول خدا(ص) بود و به همین جهت نخستین فردی بود كه با علی(ع)به ولایت بیعت كرد و به وی تبریك گفت.

 وی به مدت ده سال و نیم برمسندخلافت اسلامی تكیه زدو در این مدت به مناطق شام،مصر،عراق و ایران لشكر كشی نمود و فتوحاتی نصیب مسلمانان كرد و تغییراتی در زمام داری و تشكیل ادارات و دیوان ها به وجود آورد.تا اینكه در ذی حجّه سال 23 هجری قمری به دست فیروز ابولؤلؤی ایرانی كشته شد. ماجرای قتل وی از این قراراست كه مغیرةبن شعبه، عامل عمربن خطاب دركوفه،به هنگام باز گشت به مدینه منوره،یكی از اسیران ایرانی نژادبه نام فیروز و مكنی به ابو لؤلؤ راكه فردی كاردان و توانمند بود به همراه خویش به مدینه برد ولی در آنجا به وی ستم می كردو برای انجام كارهای زیاد و متحمّل كردن وظایف سنگین،وی راتحت فشار قرار می داد. فیروز در نزد عمربن خطاب از ستمگری و زور گویی مغیرة بن شعبه شكایت كرد،ولی عملاً ترتیب اثری داده نشد و مغیره به إعمال روش های غیرانسانی خویش ادامه می داد.فیروز بار دیگر در نزد عمر بن خطاب مغیره شكایت كرد و عمر به جای دلجویی و یا پشتیبانی از وی،از مغیره حمایت كرد و به فیروز گفت: با آن همه كارهایی كه از تو بر می آید،این مقداری كه مغیره بر تو واجب كرده است چیز زیادی نیست. وانگهی من شنیده ام كه تو می توانی آسیاب بادی بسازی،اگر برای من چنین كاری انجام دهی به تو پاداش نیكو دهم و بگویم كه بر وظیفه ات بكاهند . فیروز گفت:آری من می توانم آسیاب بادی بسازم و برای تو نیز آسیابی بسازم كه آوازه آن به شرق و غرب عالم برسد! عمر بن خطاب ، به اطرا فیان خود گفت:این غلام ایرانی مرا با این سخنانش تهدید كرده است.به همین لحاظ ،عمربن خطاب از سوی فیروز دلهره داشت و پیشاپیش وصیت كرد و أمر خلافت را بر عهده شش تن از معروف ترین صحابه پیامبر (ص) گذاشت.

مرگ

 سر انجام در بیست و هفتم و یا در بیست و ششم ذی حجّه،مورد هجوم متهورانه فیروز ابولؤلؤ قرار گرفت. گویند ابو لؤلؤ سه ضربه و به روایتی شش ضربه كاری بر عمر وارد ساخت و از مسجد گریخت، چندین نفر در پی او دویدند كه دستگیرش كنند، نتوانستند و سیزده نفر از تعقیب كنندگان، به دست ابو لؤلؤ زخمی شده كه شش تن از آنان،جان باختند و سر آخر وی را دستگیر كرده و پیش از آن كه اسیرش كنند،خودكشی كرد(1)و به قولی از دست آنان گریخت و به ایران آمد. هم اكنون، در كاشان مقبره ای است كه منصوب به فیروز ابولؤ ایرانی است .

به هر حال، عمر بن خطاب بر اثر آن ضربات، و فات یافت. باز ماندگان عمر بن خطاب كه از كشته شدن وی به دست یك ایرانی بسیار ناراحت و خشمگین بودند،بی مهابااتباع ایرانی مقیم مدینه را مورد تاخت و تاز خویش قرار دادند.گویند عبیدالله پسر عمر بن خطاب در این اقدام غیر اسلامی و غیر انسانی،سه تن از ایرانی نژاد را صرفاً به جرم رابطه و مراوه پیشین با فیروز ابولؤلؤ،دستگیر و بدون اثبات هیچ جرم و گناهی آنان را كشت و این سه تن عبارت بودند از:هرمزان،جفینه و دخترابولؤلؤ.(2) پس از قتل عمربن خطاب،بنا به توصیه وی و یك جانبه گری های عبد الرحمن بن عوف،رئس شورای شش نفره منصوب عمر ،خلافت به عثمان بن عفان رسید و امام علی(ع) بار دیگر از دستیابی به خلافت اسلامی محروم ماند.

زیگورات

ذیققوررت کلمه‌ای اکدی است در ایران تلفظ این کلمه از مقالات رومن گیرشمن گرفته شده وعموماً زیگورات خوانده شده و به معنای بلند و بر افراشته ساختن . در تمدن‌های باستانی آسیای غربی معابدی برای خدایان می‌ساختند و مهم ترین آن زیگورات نامیده می‌شد و معنای آن صعود به آسمان است آنها زیگورات را بر بلندی‌ها می‌ساختند و در زیگورات‌ها از بهترین و مقاوم‌ترین مصالح ساختمانی آن زمان استفاده می‌شد.

زیگورات بنای خشتی توپُری‌است که سطح خارجی آن دارای پوششی از آجر است. ابعاد زیگورات‌ها مربع و یا مستطیل و اندازه آنها متغیر است. برای نخستین بار در فلات مرکزی ایران نیز از بقایای زیگوراتی در سیلک کاشان خاک برداری شده‌است. تاکنون هیچ یک از زیگورات‌های شناسایی شده بطور سالم و کامل باقی نمانده‌است و لذا ارتفاع اصلی آنها مشخص نیست. دسترسی به فوقانی ترین طبقه زیگورات به‌وسیله پله کان و یا راه شیب داربوده.کهن ترین زیگورات‌های که تاکنون کشف شده

  1. زیگورات سیلک کاشان سازنده این زیگورات مشخص نشده ولی تاریخ ساخت این بنا به ۲۵۰۰سال قبل از میلاد می‌رسد.
  2. زیگورات اور «اور نمو» موسس سلسله سوم اور درسال ۲۱۰۰قبل از میلاد در شهر اور (عراق فعلی)این زیگوریت را بناکرد.
  3. زیگورات چغازنبیل در جنوب غربی ایران نزدیک شوش واقع شده و سالم ترین زیگورات باقی مانده در جهان است و تاریخ بنا به ۱۲۵۰ سال قبل از میلاد می‌رسد این زیگورات توسط «اونتش گال» پادشاه دوره ایلام ساخته شده
  4. زیگورات دورشاروکین «سارگون» دوم پادشاه آشور میانی در حدود ۷۰۰ سال قبل از میلاد این زیگورات رابناکرد.

زیگورات معروفترین ساختمان‌های سومری وزیگورات‌ها هستند: زمین های مسطح با معبدهایی درارتفاع این گونه زیگورات ها شاید الهام بخش برای سازندگان "برج بابل" بوده این زیگورات ها باارتفاع های بسیار بلند باآجرهای ساخته شده در گل ونپخته ساخته می‌شدند .این ساختمان ها از پایین به بالااز نظر عرض کوچکتر وکوچکتری می‌شوند ودر مرتفع ترین نقطه معبد وجود دارد .پلکان هایی در اطراف برا ی دسترسی به معبد وجود داشت . روی بدنه این زیگورات‌ها معمولاً نوشته‌هایی برای معرفی بنا، توضیح علت ساخت کردن و بانی و سازندهی آن حک شده است امروزه نیز ساختمان‌های شبیه زیگورات در معماری مدرن دیده می‌شود.[۱]

منابع

  1. زيگورات چغازنبيل؛ تبلور معماري مقدس (خبرگزاری میراث فرهنگی،۱ مرداد ۱۳۸۵)
‎‎

  • سازمان میراث فرهنگی و گردشگری[آدرس دقیق؟]
  • گاردنر،هلن. هنردرگذرزمان. چاپ ششم، موسسه انتشارات آگاه، ۱۳۸۴، ۵۰

آتشكده هاى روشن

چكيده

يكى از اديان بزرگ جهانى، دين اسلام است. پيروان اين آيين اكنون بيش از يك ميليارد انسان اين كره خاك را در برمى گيرند. دين مبين اسلام با شعار توحيد و عدالت در قلوب بسيارى از انسان هاى آزادى خواه جاى گرفته است. اما بايد به خاطر داشته باشيم كه اين روند به تدريج صورت گرفته و به جز پاره اى از دوران ها هيچ گاه اجبار و زورى در كار نبوده است. در اين مقاله سعى شده نمونه هايى از برخوردهاى مسلمانان در قرن هاى اول تا هفتم هجرى با زرتشتيان در ايران با توجه به شواهد و مدارك تاريخى بررسى شود تا هر چه بيشتر روحيه تساهل و تسامح مذهبى اسلام با پيروان اديان آسمانى آشكار گردد. گفتنى است يكى از دلايل اين برخورد، وجود آتشكده هاى زرتشتيان در آن دوران است.

واژگان كليدى: اسلام، زرتشتيان، اهل كتاب، تسامح، تساهل، آتشكده و اهل ذمه.

مقدمه

كشور پهناور ايران از دير گاه مهد تمدن و فرهنگ و عرصه تفكرات عرفانى و آسمانى و ماورايى بوده است. اين امر باعث شده تا بسيارى از دانشمندان به پژوهش هاى بيشترى درباره اين سرزمين تشويق شوند. شرق همواره بهواسطه غناى فرهنگى و پشتوانه عظيم فرهنگ و تمدن خويش، بر مغرب زمين برترى داشته است. برخوردهاى تمدن ها و فرهنگ ها و اديان مختلف همواره باعث رشد و تعالى تفكرات بشرى شده است. ايران به عنوان دالان عبورى در منطقه مشرق زمين يكى از محل هاى مهم ارتباط هاى ميان شرق و غرب محسوب مى شده است.

يكى از تفكرات مذهبى كه وارد ايران شد، اسلام بود. اين آيين كه در حد كمال و بى نقص بر مردم عرضه شد متأسفانه به دليل بى لياقتى هاى برخى حاكمان ظالم كه به نام اسلام بر مردم ظلم روا مى داشتند دست خوش بى مهرى هاى زيادى شد و در نتيجه برخى از ايرانيان از اسلام دست برداشته يا از ايران مهاجرت كردند. با وجود اين، شواهد و اسناد بسيارى بر اين مطلب دلالت دارد كه همان حاكمان و واليان بى لياقت به دلايل گوناگون با تسامح و گذشت با پيروان اديان مختلف و زيردستان خويش در امپراتورى اسلامى برخورد كردند تا آن جا كه اين روحيه زيبا موجبات تحسين بسيارى از مستشرقان را فراهم كرده است. زرتشتيان ايران نيز بخشى از همين گروه ها هستند كه آزادانه تا قرن ها در آتشكده هاى روشن، به مراسم عبادى خود مى پرداختند و بى پروا اوستا را قرائت مى كردند. و باز همين روحيه تسامح باعث شد تا اكنون نيز اين گروه ها در ايران به فعاليت خويش ادامه دهند.

در اين مقاله به اختصار تنها به نمونه هايى مستند از آزادى مجوسان ايران (كه مورد تأييد قرآن بودند و اصطلاحاً اهل ذمه خوانده مى شدند) در انجام مراسم عبادى پرداخته شده است. و گاه به ندرت پاره اى از بى مهرى هاى زمامداران (چون بنى اميه) نسبت به ايشان باز گو شده است.

نخستين آتشكده هاى ايران قبل از اسلام

تا پيش از رواج آيين زرتشت در ايران، آيين ايرانيان را مجوس مى گفتند كه مبتنى بر پرستش عناصر و قواى طبيعت و اجرام آسمانى بود.2 در پى رواج آيين زرتشت كه مردم را به توحيد3 مزدايى (پرستش اهورا مزدا) به جاى آيين مشركانه مجوسى گرى فرا مى خواند، آيين ايرانيان به «مزدا پرستى» تغيير يافت، گرچه رهبران آيين جديد نيز همان «مغان»، يعنى روحانيان شرك كهن آريايى بودند، و از همين رو آيين توحيدى زرتشت را به شدّت شرك آلود ساختند. پس از اسلام بر زرتشتيان كلمه مجوس اطلاق شد، زيرا قرآن كريم پيروان زرتشت را با لفظ مجوس خواند كه اشاره لطيفى است به تهى شدن آيين توحيدى زرتشت از محتواى اصيل خود و انباشته شدن معارف ما قبل زرتشت آن با ديدگاه هاى مشركانه مغان. پور داود به نقل از يسنا مجوس را پيروان دين مزديسنا يا زرتشتيان مى داند.4 كلمه مجوس در تورات و انجيل هم آمده و از اين قوم ياد شده است.5 از آن جا كه هدف اين مقاله پرداختن به مكان هاى مذهبى زرتشتيان و تعامل آن ها با اسلام است به ساير مباحث درباره اين آيين پرداخته نمى شود.

محل عبادت زرتشتيان اصطلاحاً «آتشكده» نام گرفته است. به اعتقاد زرتشتيان، آتش همان نور است كه در مقابل ظلمت قرار گرفته و به همين دليل در جهنم، تاريكى و ظلمت هست و از نور خبرى نيست.6 به طور كلى قبل از ساسانيان آتشكده هاى بسيارى در ايران وجود داشت، چنان كه بر اساس برخى گزارش ها گشتاسب شاه (از پادشاهان متأخّر كيانى در ناحيه بلخ و حامى زرتشت) فقط حدود 23 هزار آتشكده در ايران ساخته است.7 در اسطوره ها آمده است كه قديمى ترين و نخستين آتشكده اى كه در ايران شناخته شده از آنِ هوشنگ شاه نوه كيومرث بود كه پس از كشف آتش بنا نهاده است. فرزانه بهرام بن فرهاد صاحب شارستان عقيده دارد پيش از ظهور آشور زرتشت در شهرهاى سكستان و پارس و اصفهان آتشكده هايى بوده است. داستان پيدايش آتش و ساختمان آتشكده ها بسيار دلكش و شيرين است. آتشكده هاى بعدى را تهمورث و فريدون شاه ساختند. فريدون در بخارا و خراسان آتشكده هايى بناكرد.8 كيخسرو در اردبيل آتشكده آذر كاوس را بنا نهاد. در طرف راست صحراى مرودشت در دامنه كوه هاى بلند رو به روى تخت جمشيد يك نقش مذهبى از زمان ايلاميان در كوه تراشيده اند و برج آتش گاه بزرگى كه در آن جا ساخته اند به نام كعبه زرتشت معروف و از زمان هخامنشيان (پيش از اسكندر) مى باشد.9 خرابه هاى آتشكده هاى بسيارى از زمان هخامنشيان بر جاى مانده است.10 آتشكده نوبهارِ بلخ محل عبادت و اعتكاف متديّنان و بزرگ ترين و گرامى ترين پرستش گاه ايران بود و تا زمان اردشير بابكان توسط پادشاهان هميشه آباد و با رونق نگهدارى مى شد.11 اما اين آتشكده به مرور ودر پى نفوذ گسترده آيين بودا در شرق ايران، به معبدى بودايى تبديل شد، لذا نام «نوبهار» نيز واژه اى سنسكريت و به معناى «دير نو» مى باشد، هم چنان كه سيوآن تزان، زائر چينى سده هفتم ميلادى نيز از آن به عنوان ديرى بودايى ياد كرده است.12 اجداد خاندان برامكه از مقربان هارون الرشيد از خادمان همين مكان بودند.13

از آتشكده هاى زمان اسكندر و جانشينان او و دوره اشكانيان خبر چندانى نداريم، اما بى ترديد در عصر ساسانيان آتشكده ها گسترش چشم گيرى يافت. يعقوبى از چگونگى ساخت آتشكده اى در اردشير خره توسط اردشير ساسانى به تفصيل خبر داده است.14 در حوالى محلى به نام جارجو (بين راه يزد و تهران) نيز خرابه هاى بسيارى ديده مى شود كه گويا محل شهرى بوده با هفت آتش گاه كه از بناهاى بهرام گور بوده است.15

گزارش مورخان مسلمان چون مسعودى حاكى است كه ايرانيان آتش را نمى پرستيدند و تنها به عنوان عنصرى به آن احترام مى گذاشتند. با وجود اين، هنوز هم برخى به آتش پرست بودن آن ها اعتقاد دارند.16 مسعودى در باب كيفيت و اهميت نور و آتش نزد ايرانيان توضيحاتى مفصل داده است مبنى بر آن كه ايرانيان آتش را واسطه ميان خدا و مخلوق و نيز مايه هر چيز زنده و مبدأ پيدايش همه چيزهاى نمو كننده، مى دانستند.17 موبد در اصل «مغبد» (مگوپت) يعنى رئيس مغان، عنوان روحانيان عالى رتبه زرتشتى بود كه همراه هربدان به امور مذهبى زرتشتيان و مسائل آتشكده ها مى پرداختند، از جمله مانند زمزمه كردن كه موبدان و هيربدان زرتشتى همواره در كنار آتش مقدس داشتند.18

چهار طاقى ها همراه با گنبدى سر پوشيده كه گرداگرد آن را از چهار طرف دالان و راهرويى فرا مى گرفت، پلان اصلى آتشكده هاى ايران از قديم بوده است. معمولاً اطراف آن مكان را گل كارى مى كردند كه اكنون شباهت فراوانى در نماى آتشكده هاى يزد و كرمان از اين حيث مى توان ديد.

نام هفت آتشكده مهم دوره ساسانى به شماره هفت ستاره بزرگ، عبارت است از: آذر مهر، آذرنوش، آذر بهرام، آذر آيين، آذر خرداد، آتش زرد تشت.19 بر اساس روايات تاريخى، زرتشت آتشى مقدس داشت كه پس از وى نيز مقدس و محترم شمرده مى شد و براى آن كه حفظ شود آن را به چند مكان بردند و از آن نگهدارى كردند كه سه آتشكده بزرگ به نام هاى آذرگشنسب (در شيز آذربايجان)، آذر برزين مهر (در حوالى روستاى مهر سبزوار يا در ريوند نيشابور) و آذر فرنبغ (در كاريان فارس) از آن جمله است. و اين سه مكان مذهبى به ترتيب به نام جنگاوران، كشاورزان و موبدان اختصاص يافته بود.20 شايان توجه است كه اين آتشكده ها در اواخر عهد ساسانى ديگر پناه گاه فكرى و دينى مناسبى براى مردم ايران به شمار نمى رفتند. وضعيت دين زرتشت متزلزل بود و به قولى «از آتشكده بزرگ شيز و آتشگاه هاى كوچك و بى تكلف دهات دود برمى خاست، ولى به عظمت گذشته كيش زرتشتى لطمه وارد آمده بود».21

وضعيت آتشكده ها پس از اسلام وچگونگى برخورد مسلمانان با آن ها تاقرن هفتم هجرى

به منظور اشاعه دين مبين اسلام در دوره عمر(13-23ق) فتح بسيارى از مناطق ايران صورت گرفت. ساليانى چند نگذشته بود كه مسلمانان به نام اسلام بر تمام سرزمين پهناور ايران حكومت كردند. تا قرن هفتم هجرى پس از چهار خليفه اول (11 ـ 40 ق) خلفاى اموى و عباسى اين روند را ادامه دادند. متأسفانه در دوره خلافت تعدادى از اين خلفا، بر اقوام مغلوب به نام اسلام ظلم و ستم بسيار روا شد. با وجود اين در يك بررسى تحليلى مى توان به اين واقعيت پى برد كه همچنان آزادى مذهبى در انجام اعمال عبادى، شامل حال ملل غير مسلمان مى شد، گرچه در پاره اى موارد سياست زور و فشار نيز در مورد آن ها اعمال مى گرديد. برخى نويسندگان توجه داشته اند كه نبايد به اين قضيه با رويكردى مطلقاً منفى و توأم با تعصب و تند روى نگريست. چنان كه زرين كوب در نوشتار خود در كتاب تاريخ ايران بعد از اسلام سخنان قبلى خويش را در كتاب دو قرن سكوت تا حدى مورد بازنگرى و دقت بيشترى قرار داده كه حاكى از همين مطلب است.

بسيارى از آتشكده ها پس از اسلام هم چنان به فعاليت خويش ادامه دادند و بسيارى از دانشمندان چون گوستاولوبون، آرنولد، جرجى زيدان و ديگران بر اين تسامح معترف اند. حتى برخى محققان، تداوم آتشكده ها را دليل استقامت مذهب زرتشت مى شمارند. در تاريخ سيستان گفت و گويى ميان اهالى آن جا و سپاه اسلام آمده كه حكايت از آن دارد كه سپاهيان مسلمان متقاعد شدند كه آتشكده، حكم محراب عبادت آنان را دارد و با اين گفتار كه «همه، معاهدند، ميان معبد و جاى ايشان چه فرق كنيم»22 آتشكده ها را به حال خود مى گذاشتند. معين در كتاب مزديسنا و ادب پارسى از قول مغرضانه سر جان ملكم انگليسى آورده است:

پيروان پيامبر عربى شهرهاى ايران را با خاك يك سان ساختند، آتشكده ها را سوختند،موبدان را از دم تيغ گذراندند، كتاب ها و كسانى را كه كتاب ها در اختيارشان بود از بين بردند، موبدان را مجوس و ساحر دانستند و كتب ايشان را كتب سحر مى خواندند.

به گفته شهيد مطهرى اين قضيه مغرضانه تنها به دست دشمنان اسلام صورت مى گيرد و ساخته و پرداخته ذهنيت آن هاست در حالى كه به شهادت تاريخ، آزادى مذهبى زرتشتيان حفظ شد.23

بحث در باره تسامح در اسلام24 بارها مورد توجه و نظر نويسندگان مسلمان و غير مسلمان قرار گرفته است. اين مقوله خود احتياج به بررسى مفصل دارد، اما ـ همان طور كه اشاره شد ـ متأسفانه در دوران بنى اميه رفتار سوء كارگزاران اموى باعث چپاول ها و ايجاد رعب و وحشت مردم مى شد كه نمى توان آن را به حساب اسلام گذاشت. گاه در جريان فتوحات تنها به دليل دست يابى به غنيمت هاى بى شمار، آتشكده ها، دست خوش غارت قرار مى گرفتند، مانند غارت آتشكده هاى كاريان و فيشجان در فارس.25

در دوره بنى اميه بسيارى از آتش هاى مقدس خاموش شد. عبيدالله پسر زياد بن ابيه پس از پدر ولايت دار عراق شد و شيوه پدر را دنبال كرد. بنى اميه بر خلاف تعهدات و پيمان هاى سابق به انهدام و ويرانى آتشكده هاى ايران نظارت مى كردند. مرى بويس هدف اصلى از اين كار را چنين بازگو كرده است:

هدف اصلى آن ها تهديد زرتشتيان بود تا با فشار آوردن بر اين نقطه حساس ايمانى، كسب درآمد و زراندوزى كند، زيرا هر آتشكده اى مى توانست از اهل محل به اندازه كافى پول جمع كند و باج بدهد تا از انهدام و خرابى مصون بماند. گفته شده است از اين محل، چهل ميليون درهم جمع آورى شد.26

در ايران آتشكده هايى وجود داشت كه مسلمانان از آن ها ماليات مى گرفتند، ولى زرتشتيان اجازه نداشتند آن ها را مانند مساجد با گچ، سفيد كنند.27

اسلام پيام آور صلح و دوستى براى جهانيان بود. به نص تاريخ هيچ گاه فاتحان عرب خشونت هاى مهاجمان پيش از خود را به ايران نداشتند. در جريان حمله اسكندر آتشكده هاى بسيارى به انضمام نسك هاى اوستا در آتش سوختند و در اين حملات حدود هشتاد هزار هربد نيز كشته شدند.28 نظامى درباره كينه اسكندر نسبت به آيين مزدايى چنين گفته است:

نه آتش گذارم نه آتشكده *** شود آتش از دستم آتش زده

به هر حال فتوحات مسلمانان در ايران هيچ كدام از اين مسائل را شاهد نيستيم. در آتشكده ها معمولاً مراسم راز و نياز با نظم و گاه تشريفات بسيار انجام مى پذيرفت. فاتحان مسلمان كه با مردم آذربايجان و شيز صلح كردند، قرار گذاشتند كه مردم شيز از رقصيدن در عيدهاى خود و انجام مراسم مذهبى خويش منع نشوند.29 در دوره اسلامى همچون گذشته، وظايف عديده اى بر عهده موبد بود. خوارزمى در اين باره مى نويسد:

موبد قاضى مجوس و موبدان موبد قاضى القضاة و هربد خادم آتش است.30

از ديگر وظايف موبد كه در دوره اسلامى به آن ها اشاره شده، عبارت است از: نگهداشت آتش مقدس، زمزمه و نيايش، پاك ساختن پليدى ها، جارى كردن حد شرعى، به جاى آوردن مراسم ولادت و آيين ازدواج و تجهيز ميت، بر پا كردن رسومى كه در سوگ و سور لازم است، خواندن سرود گات ها و ديگر دعاها.

آتشكده ها قبل و بعد از اسلام معمولاً محلى براى درس و بحث نيز به شمار مى رفتند. ابن نديم در كتاب الفهرست به شمار زيادى از كتاب هاى پهلوى و هندى اشاره كرده است كه از دستاوردهاى همين مراكز مى باشند.31 قطعاً هرجا آتشكده اى بود روحانيونى هم براى اعمال و مراسم مذهبى در آن مكان بوده اند كه همه اين ها نشان از آزادى مذهبى زرتشتيان دارد.

آتشكده ايذج (ميان راه اصفهان و خوزستان) تا زمان هارون الرشيد (160 ـ 192ق) هنوز روشن بوده است.32 در قرن سوم هجرى ابن فقيه از آتشكده «آذر جشنسف» در فراهان نام مى برد كه والى قم، برون ترك هنگام فتح قلعه فراهان، آتشكده آن را كه روشن بود ويران مى كند.33

قزوين در قرن سوم هجرى آتشكده هاى بسيارى داشته كه هم چنان فعال بوده است.34 از قرن چهارم كه مصادف با دوره اوج و شكوفايى نوشته هاى نويسندگان اسلامى است، اخبار بسيارى در اختيار است كه حكايت از فعاليت آتشكده ها دارد، مانند گزارش ابن حوقل در اين باره.35 جنوب ايران، مناطق فارس و خوزستان يكى از عمده مناطقى است كه آتشكده هاى بسيار داشت. در قرن چهارم هجرى در استخر فارس آتشكده اى خاموش بود كه به نام مسجد سليمان بن داود نزد مردم معروف بوده است. اين امر، حاكى از عدم ويرانى آن توسط مسلمانان و متروك شدن طبيعى آن به دليل كاهش شمار زرتشتيان در اين خطه است.36 آتشكده اى معمور و آباد نيز در فارس بود. مسعودى از مورخان قرن چهارم، نوشته است:

آتشكده اى است كه اردشير پسر بابك ساخته است. اين آتشكده را ديده ام كه تا شهر يك ساعت فاصله دارد و بر كنار چشمه اى است و عيد مخصوص دارد و يكى از گردشگاه هاى فارس است.37

به گفته استخرى در قرن چهارم هجرى «هيچ ناحيت و شهرى بى آتشگاه نيست و آن را حرمت دارند».38 وى از آن جا كه خود از اهالى اين منطقه، يعنى فارس است به خوبى توانسته ترسيمى روشن از وضعيت آتشكده هاى اين نواحى داشته باشد. گويا برخى از آتشكده ها هم، بازسازى شده بود، مانند آتشكده بارين در كاريان فارس.39 از آتشكده هاى ديگر كه استخرى نام برده مى توان به اين ها اشاره كرد: شبر خشين در باب ساسان، گنبد كلوشن در كازرون، آتشكده چفته، آتشكده كلازن (كلارودن) در شيراز ، آتشكده مسويان. در زمان استخرى پاره اى از رسومات هم چنان در اين آتشكده ها جارى بود. به گزارش وى زرتشتيان زيادى در فارس بودند كه از آن ها با لفظ «گبر» نام مى برد.40 حمزه اصفهانى از آتشكده «آذر كوشيد» در ابتداى جاده شيراز به اصفهان در قرن چهارم هجرى نام برده است.41 از آتشكده هاى روشن فارس كه تا قرن ششم از آن ها گزارش در دست داريم، آتشكده «بجرة» مى باشد كه دارا، پادشاه هخامنشى آن را ساخته بود و به گفته ادريسى زردشتيان به آن قسم ياد مى كردند. وى از آتشكده بارين نزديك بركه گور، آتشكده سيوخشين نزديك دروازه شاهپور، آتشكده جنبذ كاووس (گنبد كاووس)، آتشكده هاى بزرگى در كازرون، شيراز، هرمز و روستاى سوكان نزديك شيراز كه مورد احترام اهالى فارس بود، نام مى برد.42

از ديگر آتشكده هايى كه بقاياى آن ها در فارس موجود است، عبارت اند از: «تنگ كرم» در سه فرسخى شهر فسا به طرف شمال شهر كه ساكنان آن نواحى، آن را «تمپ» مى نامند.43 آتشكده «آذر جو» از آثار قديم دارابجرد كه اين چهار طاقى در چهار فرسنگى دارابجرد قرار دارد.44 برخى از آتشكده ها جزء آثار ملى به ثبت رسيده اند، از جمله اين آتشكده ها، آتشكده جره تون سبز، فراش بند، فراز مرا آور خذايا، بيشاپور، آتشكده هاى كوشك و تخته آب شيرين، نقارخانه فرمايك، كرانه و آتشكده كنار سياه است.45

بسيار طبيعى مى نمايد كه در اثر برخورد مذهب فاتح با مذهبِ قوم مغلوب برخى از مكان هاى مذهبى دست خوش تبديل و تغييراتى شوند و اين مسئله، خاص مذهب اسلام نيست. برخى از آتشكده هاى ايران نيز پس از اسلام به مسجد تبديل شدند.46 در حقيقت به تدريج پيروان مذهب قوم مغلوب تابع عقايد مذهبى قوم غالب مى گرديد و به قولى در آن هضم مى شد. طبق كاوش هاى باستان شناسى محل مسجد ماخ در بخارا كه قبل از اسلام آتشكده اى به همين نام بود، اكنون مسجد «مغاك عطار» نام دارد. نكته جالب آن است كه محلى كه حالت تقدس داشته، در طول حيات خود به شكل هاى مختلف و توسط پيروان اديان مختلف از آن استفاده شده است، بى آن كه ساختمان آن ويران شود، چنان كه معبد و مسجد ياد شده، در گذشته ابتدا به شكل دير بودايى و سپس كليسا از آن بهره بردارى مى شد.47با وجود اين، تعداد آتشكده هاى روشن بسيار بود. در اصفهان هم چنان آتش هاى روشن وجود داشته است. مسعودى بر آتشكده اى بر بالاى كوه مارس به همين نام ياد مى كند كه در سه فرسخى اصفهان بود و طبق گزارش او تا قرن چهارم نزد زرتشتيان اعتبار داشته و محترم بوده است.48 روستاى ماربين در حوالى اصفهان در قرن چهارم هجرى آتشكده اى روشن داشته است.49

شهر يزد از گذشته هاى دور از مراكز مهم زرتشتيان محسوب مى شد و براى زرتشتيان در حكم كعبه مسلمانان بود. از جمله اماكنى كه اكنون آتش مقدس زرتشتيان در آن روشن است، آتشكده يزد مى باشد. اين آتش مقدس اكنون در ايالت گجرات هندوستان به آتش ايرانشاه معروف است.50

در حدود رى باستان بقاياى آتشكده هاى فراوانى به چشم مى خورد.51 هنگام فتح رى توسط مسلمانان ، فرخان از جانب مردم رى با دادن جزيه و خراج از آن ها خواست تا آتشكده هاى ايشان را ويران نكنند.52 گزارش هاى تاريخى حاكى است كه آتشكده معروف رى تا قرن هفتم هجرى بر پا بوده است.53 به موجب اخبارى كه در پاره اى از منابع به چشم مى خورد، در عهد اسلامى نيز جمع زيادى از زرتشتيان در رى اقامت داشتند، ولى كم كم از تعداد آن ها كاسته شد. عده اى از آن ها اسم و رسم و شهرت داشته، با برخى از امراى لشكرى و كشورى محشور بودند. ابودلف مسعر بن مهلهل كه در محضر صاحب بن عباد (از وزراى معروف ديالمه) حضور مى يافت، در الرسالة الثانيه در شرح حال مردى زرتشتى كه ظاهراً مقاطعه كار سپاه بود، مى نگارد:

در آن جا (رى) يكى از مجوسان كه به سال سيصد و سى و سه درگذشت، ديدم كه سپاهيان خراسان و سران ايشان را سال تا سال شرابى در غايت جودت با تمامى لوازم آن از بره و طعام و ميوه و هدايايى بخشيد.

وى ضمن نقل اين حكايت به ثروت مندى و سخاوت زياد اين زردشتى اشاره مى كند. هم چنين او از يك زرتشتى شاعر از اهالى رى به نام بهرام پژدو نيز نام برده است كه در سال 677 ق «زرادشت نامه» را سرود.54 پس از اكتشاف هاى باستان شناسى در رى، چهار آتشكده كشف شد: آتشكده رى، آتشكده شهرستانك و آهار و بقاياى دو آتشكده بر فراز كوهستان هاى مغرب شهريار كه مردم محل به يكى از آن ها تخت كيكاووس و به ديگرى تخت رستم مى گويند.55 از نظر زرتشتيان، رى از شهرهاى مقدس (مانند مقر پاپ در واتيكان در عصر حاضر) شمرده مى شد. نويسندگان عرب نام موبدان اين منطقه را مصمغان (مسمغان)، يعنى بزرگ مغ ها يا موبدان موبد ضبط كرده اند. كلمه مس به فارسى پهلوى بوده و به معناى مه فارسى است.56

در استان جبال نيز آتشكده هاى بسيارى بوده است، از جمله آتشكده آخُرين از روستاهاى مرج القلعه كه در قرن چهارم روشن و نزد مجوس محترم بوده است.57

بسيارى از بناهاى مذهبى كه قبل از اسلام به نام چهار طاقى معروف بود، پس از اسلام گاه تنها با اندكى تغييرات جزيى به صورت مسجد در مى آمد يا به همان صورت مى ماند و مسلمانان آن ها را تخريب نمى كردند. از اين نمونه ها مى توان به بنايى در شهر نطنز در باغ امام جمعه نزديك مصلى نام برد كه به شكل چهار طاقى دوره ساسانى در كنار مسجد به جا مانده است.58 بناهايى چون تاريك خانه دامغان كه در قرن دوم هجرى ساخته شده از قديمى ترين ساختمان هاى اسلامى در ايران است كه به سبك چهار طاقى و معمارى ساسانى است.59

هم زمان با فتوحات در دوران اموى و به عقيده برخى حملات شديد قتيبة بن مسلم باهلى، خراب كردن آتشكده ها روند سريع ترى به خود گرفت.60 در دوره مهدى عباسى در قرن دوم نيز برخى آتشكده ها خراب شدند، مانند آتشكدهايى كه در عراق بود.61 البته اين ها را بايد استثنايى و برخلاف روال كلى شمرد.

اگر به دنبال دلايلى باشيم كه چرا پس از اسلام هم چنان اجازه روشنايى آتش در آتشكده هاى ايرانيان به آن ها داده شد، مى توان اين موارد را شمرد:

1. اهل كتاب (يهود، مجوسان، مسيحيان و صابئه) چون در اصل، خداپرست هستند از نظر اسلام احترامى دارند كه بت پرستان ندارند. از نظر آموزه هاى اسلامى اگر اهل كتاب به شرايط جزيه عمل كنند (حالت خصمانه و براندازى حكومت اسلامى نداشته باشند)، حقوق اجتماعى و آزادى دينى آنان به عنوان اقليتى دينى رسماً پذيرفته مى شود. از طرف ديگر به اعتقاد فقهاى اسلام، زرتشتيان همان مجوسيان هستند كه در قرآن آمده و اهل كتاب معرفى شده اند. بنابراين، پرستش گاه هاى آن ها مانند معابد يهود و مسيحيان از تعرض مصون است، چنان كه امروز در جمهورى اسلامى ايران بر اساس همان اصل قرآنى وضع چنين است. بنابراين، مهم ترين علت و دليل مداراى مسلمانان با زرتشتيان همين اصل حقوقى اسلام درباره اهل كتاب است كه زرتشتيان نيز از آن جمله اند. از اين اصل مى توان به «اصل تساهل و تسامح اسلام در برخورد با اهل كتاب» ياد كرد;

2. اصول حياتبخش اسلام، چون عدالت محورى، وفاى به عهد حتى با كفّار توأم با روحيه رحمت و مهربانى اسلامى;

3. از نظر سياسى، زرتشتيان معمولاً به قرارداد ذمّه پاى بند بودند و عنادها و دشمنى هاى آنان با مسلمانان در مقايسه با ساير مذاهب بسيار كم بود، در نتيجه مسلمانان نيز حقوق ايشان را محترم شمرده، با آنان زندگى مسالمت آميزى داشتند;

4. از طريق آتشكده هاى فعال، مبالغ قابل توجهى ماليات و اموال نصيب واليان مى شد.

نتيجه گيرى

سقوط دولت ساسانى به معناى پايان انديشه ها و شيوه هاى رفتارى ايرانيان نبود، زيرا اين افكار و عقايد و شيوه هاى رفتارى از كم رنگ شدن جامعه زرتشتى تا ظهور جامعه اسلامى تداوم داشت. بيشتر ايرانيان قطع نظر از مقام، دين و شغل، به حضور اعراب و ظهور تمدن اسلامى، با ادامه زندگى سود مندانه در كنار آن واكنش نشان دادند; يعنى صلاح دانستند با نظام جديد كنار آيند و به تعامل سازنده با آن بپردازند و در سايه آن به حيات خود ادامه دهند. بى ترديد، نظام حقوقى مترقّى اسلام در ارتباط با اهل كتاب مهم ترين عاملى بود كه بستر زندگى مسالمت آميز مسلمانان فاتح را با زرتشتيان مغلوب فراهم آورد. در سايه همين قوانين حيات بخش اسلام، اهل كتاب و از جمله زرتشتيان قرن ها پس از ورود اسلام به ايران آزادانه مراسم عبادى خويش را اجرا مى كردند. در مجادله هاى علمى و كلامى شركت فعال داشتند و كتاب هاى علمى بسيارى توسط آن ها به رشته تحرير در آمد. رأفت اسلامى شامل حال آنان شد تا آن جا كه توانستند با آسايش و امنيت در آتشكده هاى خويش به امور عبادى خود بپردازند. اين نكته، حائز اهميت است كه ما مشابه اين وضعيت را در مورد ساير ملل مغلوب بسيار به ندرت مى بينيم.

آشنايي و ازدواج فرح ديبا و محمدرضا پهلوي

زندگاني فرح ديبا همسر سوم محمدرضا پهلوي كه بي شباهت به زندگاني سيندرلا قهرمان داستاني والت ديسني نبود در 22 مهر ماه 1317ش در بيمارستان آمريكاييان تهران آغاز شد. پدرش سهراب ديبا از خانواده هاي بزرگ آذربايجان و مادرش فريده قطبي از خاندانهاي قديمي گيلان بود. در 9 سالگي پدر خود را از دست داد و تحت قيمومت دايي خود محمدعلي قطبي قرار گرفت. وي تحصيلات خود را در مدرسه ژاندارك ادامه داد و پس از اخذ ديپلم به دنبال پسردايي خود رضا قطبي به فرانسه رفت تا در رشته معماري مشغول به تحصيل گردد. در همانجا بود كه با شاه آشنا شد و مورد توجه قرار گرفت. جهانگير تفضلي سرپرست دانشجويان ايران در فرانسه درباره اين برخورد مي گويد:

پس از آنكه ثريا از شاه جدا شد، شاه درصدد برآمد كه دختري ايراني را به همسري برگزيند. در مدتي كه من سرپرستي دانشجويان را در اروپا داشتم هر سفري كه شاه به اروپا مي آمد در هر كشوري كه دانشجويان ايراني بودند، عده اي از دانشجويان به ديدن شاه مي آمدند و به وسيله سرپرست آن كشور آنان را به شاه معرفي مي كردم.

در همين سفر هنگامي كه شاه به پاريس آمد، عده اي از دانشجويان كه بيشتر دختران بودند به سفارت آمدند. چند نفر از دانشجويان را كه مانند انوشيروان پويان از دانشجويان برجسته بودند، خودم به شاه معرفي كردم، عده اي دور شاه را گرفته بودند... در كنار اين جمع فرح ديبا را ديدم كه با يكي از دوستان خود كه گمان مي كنم از ارامنه بود به ديوار تكيه داده بودند و از دور به دايره اي از دانشجويان كه دور شاه را گرفته بودند تماشا مي كردند. من فرح ديبا را به شاه معرفي كردم، بدون اينكه كوچكترين نظري داشته باشم كه مورد پسند شاه واقع شود، چنانكه نشد. من او را از اين جهت معرفي كردم كه محصل خوبي بود و زبان فرانسوي را خوب مي دانست و بسيار خوب حرف مي زد. حتي از خود شاه كه در سويس هم تحصيل كرده بود، به نظر من بهتر فرانسوي سخن مي گفت. زيرا از كودكي در مدرسه ژاندارك تحصيل كرده بود.

در اين ديدار شاه فقط چند ثانيه با فرح صحبت كرد و تنها ازاو پرسيد: چند سال داريد؟ چند وقت است كه در پاريس هستيد و در چه رشته اي تحصيل مي كنيد؟ بعد با فشار دانشجويان، فرح ناگزير كنار ايستاد و ديگر مورد توجه شاه قرار نگرفت.

اما كمبود مالي و فشار اقتصادي فرح ديبا را وادار نمود تا جهت ادامه تحصيل از مراكز خيريه موجود در فرانسه كمك بگيرد. جهانگير تفضلي در جاي ديگر از خاطرات خود مي گويد:

روزي دربان هتل ژرژ پنجم كه من در يكي از آپارتمانهاي آن در آن وقت زندگي مي كردم گفت: خانم هِلو مي خواهند با شما ملاقات كنند. اتفاقاً من بيمار بودم. پس از چند دقيقه آماده شدم و به سالن پذيرايي آمدم. خانم هِلو كه در آن وقت رئيس سازمان همكاريهاي فرهنگي فرانسه و ايران بود همراه دختري آمده بود كه همين فرح ديبا بود. طبعاً فرانسه صحبت مي كرديم، مادام هِلو گفت براي اين آمده ايم كه شما هزينه تحصيلي يا اقلاً كمك هزينه به اين مادمازل كه اين قدر خوب فرانسه مي داند، بدهيد. من از سوابق تحصيلي وي از خودش پرسش كردم. پس از چند دقيقه فرح ديبا كارتي به من داد كه از ارتشبد هدايت رئيس ستاد ارتش بود. اين افسر با من آشنايي آميخته به دوستي هم داشت و مورد احترام من نيز بود. در اين كارت مطالبي ارتشبد نوشته بود كه حامل اين كارت، دانشجوي برجسته اي است و از خانواده محترم ديبا است. پدر وي از افسران بسيار گرامي ارتش بوده است كه متأسفانه درگذشته است و شما اگر ممكن است به وي در تحصيل كمك كنيد.!

من گفتم: با كمال تأسف نمي توانم چنين كمكي بكنم و اگر راهي پيدا كردم به وسيله مادام هِلو به شما خبر خواهيم داد.

بدين ترتيب فرح ديبا پس از نااميد شدن از فرانسه به ايران آمد تا از طريق بستگان خود بورس تحصيلي كسب كند. در اين زمان شهناز پهلوي و اردشير زاهدي همسر او، بودجه اي در اختيار داشتند كه به دانشجويان خوبي كه هزينه تحصيل خود را نداشتند كمك مي كردند. فرح ديبا كه از اين مسئله اطلاع داشت در زمان گذران تعطيلات تابستان در تهران با معرفي عمويش اسفنديار ديبا كه در آن هنگام كارمند دربار بود براي دريافت كمك هزينه تحصيلي به اردشير زاهدي مراجعه كرد. نحوه برخورد و تيزهوشي در پاسخگويي به سؤالات اردشير زاهدي باعث شد كه بلافاصله به شهناز دختر شاه معرفي شود و به دنبال چند جلسه ملاقات خصوصي باا و جهت ازدواج با شاه كانديدا گردد.

بديهي است انتخاب فرح ديبا براي ازدواج با مردي همسن پدرش، امري سياسي بود. در آن زمان خاندان پهلوي درصدد بود تا وجهه منفور خود را كه به ويژه پس از كودتاي 28 مرداد 1332ش ايجاد شده بود ترميم كند و روشنفكران و جوانان كشور را به دور خود يا محوري وابسته گرد آورد تا از اين طريق از خطرات ناشي از ايجاد گروههاي مخالف برحذر بماند. از سوي ديگر تمايلات چپي فرح ديبا كه در دوران دانشجويي وي وجود داشت مي توانست پاره اي از فعاليتهاي گروههاي چپي در بين جوانان را خنثي كند و تظاهرات روشنفكرانه خاندان پهلوي را به اوج خود برساند از سوي ديگر فرهنگ خانوادگي فرح ديبا با فرهنگ خانوادگي خاندان پهلوي مطابقت داشت و مي توانستند در كنار يكديگر دوام آورند.

مجموعه اين عوامل باعث شد كه شهناز پهلوي به ديدار پدر بشتابد و به او خبر يافتن يك كانديداي مناسب جهت ازدواج را دهد. شاه در خاطرات خود در اين باره مي گويد: « داماد من مدتي بود كه به امور دانشجويان ايراني كه در كشورهاي بيگانه مشغول تحصيلات عاليه بودند، علاقه نشان مي داد. در ضمن همين ايام با دوشيزه فرح ديبا كه بيست و يكسال بيشتر نداشت و براي مشورت در امور تحصيلي خود در فرانسه به وي مراجعه كرده بود آشنا شده بود... دوشيزه فرح براي گذراندن تعطيلات تابستاني خود در سال 1338 به تهران آمد. در اين موقع داماد و دخترم با وي آشنا شده و براي صرف شام از او دعوتي به عمل آوردند. معلوم شد كه دختر من و دوشيزه فرح داراي دوستان مشتركند و در بسياري از امور با يكديگر توافق روحي دارند. بار ديگر از دوشيزه فرح دعوت به عمل آمد. دخترم شهناز ترتيبي فراهم ساخت كه من نيز در آن ميهماني شركت كنم.... يك هفته بعد از اين بدو پيشنهاد ازدواج دادم».

بديهي است درخواست ازدواج از جانب سلطان يك كشور براي فرح ديبا كه دختري معمولي بود امري خارق العاده به حساب مي آمد. به ويژه آنكه فرح ديبا سالها بود كه با مشكلات مالي دست به گريبان بود و در دل آرزوي رهايي از آن وضع را مي پرورانيد. فرح خود در اين مورد مي گويد:

« ازدواج با مردي كه من و دوستانم به او احترام فراوان داشتيم و بارها در مسيرش ايستاده و پرچمها را تكان داده و فرياد شادي كشيده بوديم امري غيرمنتظره بود. ناگهان مي بايست او را چون يك انسان معمولي و شوهر خويش ببينم و هم به او به عنوان پادشاهي مقتدر نظر كنم. اين كار نوعي دل به دريا زدن بود».

چند ماه بعد در 29 آذر 1338 فرح ديبا در كاخ گلستان طي مراسم باشكوهي به عقد شاه درآمد و به كاخ سلطنتي قدم نهاد تا شانس خود را براي ارتقا به مقام ملكه پهلوي بيازمايد.