موقعيت سپاه پاسداران و روحانيت  در ساخت قدرت  تغييرات در ساختار سياسی جمهوری اسلامی  گذر از اليگارشی

مقدمه

انعقاد سه قرارداد در طی يکماه با سپاه پاسداران بمبلغ حدود 7 ميليارد دلار و بدون انجام تشريفات مناقصه و مزايده، بار ديگر سپاه را در کانون توجه نيروهای سياسی قرار داده است. در يکسال گذشته سومين بار است که نظرها بسوی سپاه جلب ميشود. بار اول  به انتخابات دوره نهم رياست جمهوری برميگردد که سپاه و بسيج بمثابه حزب پادگانی وارد عمل شدند و نتيجه انتخابات را بسود احمدی نژاد رقم زدند. بار دوم به ترکيب کابينه احمدی نژاد برميگردد که در آن سپاه سهم بالائی بدست آورد. و بار سوم قراردادهای نفتی و مترو.

اما موضوع سپاه و نقش آن در جامعه ما تنها به فعاليت نظامی و اقتصادی خلاصه نميشود. سپاه سالها است وارد عرصه های مختلف اجتماعی شده، حوزه های نفوذ و فعاليت خود را گسترش داده  و بتدريج بر نهادهای انتخابی چنگ انداخته و قادر شده است که بر بسياری از رويدادهای کشور مهر خود را بکوبد. لذا بدون شناخت از نقش و عملکرد سپاه، نميتوان برخی رويدادهای سياسی، اقتصادی، نظامی، امنيتی و سياست خارجی کشور را توضيح داد. سپاه پشت خيلی از اتفاقات کشور قرار دارد.

ورود عنصر نظامی به ساخت قدرت، تغييراتی را در ساختار سياسی جمهوری اسلامی بوجود آورده و به آن خصلتهای جديدی می بخشد. جمهوری اسلامی از اليگارشی روحانيت به اليگارشی روحانيت و سپاه گذر ميکند.

سلسله مطالبی که به نگارش در آمده است، تلاشی است برای شناخت سپاه، سير تحولی آن و موقعيت فعلی اش در ساختار قدرت و تغييراتی که در ساختار سياسی کشور بوجود آمده است.

 سپاه آگاهانه و عامدانه از درز اطلاعات در مورد عملکردش به رسانه ها جلوگيری ميکند و افراد مطلع و روزنامه نگاران بجهت خوفی که سپاه بوجود آورده است، از ارائه اطلاعات اجتناب میورزند. لذا اطلاعات کافی برای تحقيق پيرامون سپاه پاسداران وجود ندارد. مطالب بر پايه اطلاعات منتشر شده در مطبوعات تهيه شده است و بهمين خاطر ميتواند در اين و يا آن مورد نادقيق باشد. اميدوارم کسانی که اطلاعاتی در زمينه سپاه و عملکرد آن دارند، به تدقيق شدن مطالب ياری رسانند.

 

مشخصه های سپاه پاسداران

سپاه پاسداران ابتدا يک سازمان سياسی، عقيدتی و نظامی ـ امنيتی بود. سازمانی که از سه ضلع بهم پيوسته تشکيل ميشد. ضلع سياسی آن بمعنی دفاع از کليت حکومت در مقابل مخالفين داخلی و خارجی بود. آنزمان در همين ارتباط در سپاه دفتر سياسی داير گرديد، نشريه سياسی انتشار يافت و استراتژی سياسی تدوين شد و بخش جنبشهای رهائی بخش برای صدور انقلاب راه انداخته شد. ضلع ايدئولوژى آن به معناى پذيرش اسلام فقاهتى و عملکرد برپايه آن بود و ضلع سوم نظامی ـ امنيتی بود با هدف حفظ جمهوری اسلامی كه به صورت گروهى شبه نظامى سازمان يافته بود.

بخشی از بنيانگذاران سپاه به سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی تعلق داشتند و لذا سپاه در ابتدا از خصوصيات سياسی ـ ايدئولوژيک ـ نظامی اين جريان تاثير  پذيرفت.

 

سپاه در طول جنگ

در سالهای اول انقلاب بعد سياسى - ايدئولوژيك سپاه غالب بود. اما بعد از آغاز جنگ، صورت نظامى - امنيتى سپاه برجسته شد و سپس با تشکيل وزارت اطلاعات و  محول شدن امور امنيتی به آن و برحذر داشتن سپاه از سوى خمينى براى ورود به سياست، چهره نظامى آن بر چهره هاى ديگر چيرگى يافت (نسل دوم سپاه در راه محمد قوچانی ـ روزنامه شرق).

سپاه در ابتدا بيشتر به نيروی پارتيزانی شباهت داشت تا يک ارتش منظم با سازمان هيرارشيک. در آنزمان سپاه فاقد درجات نظامی و سازمانبندی همانند ارتش بود(گروهان، گردان، هنگ، لشگر و سپاه). اما در جريان جنگ سپاه از يک نيروی پارتيزانی بيک ارتش منظم گذر کرد و سازماندهی همانند ارتش پيدا نمود.

سپاه بخاطر نقشش در سرکوب نيروهای اپوزيسيون و در جنگ ايران و عراق و بجهت اعتماد سران نظام به آن، در تصميم گيريهای کلان جمهوری اسلامی از جمله در زمينه امنيت کشور و سياست خارجی در سالهای جنگ شرکت داده ميشد.

 

 

 

سپاه بعد از جنگ

وضعيت سياسی کشور بعد از جنگ تغيير کرد. جنگ حضور سپاه را در تصميم گيريهای کلان کشور الزامی مينمود، اما بعد از جنگ چنين الزامی وجود نداشت. از سوی ديگر اپوزيسيون در جريان جنگ سرکوب شده بود، مجاهدين در حمله نظامی به شهرهای غرب کشور شکست سختی خورده و زندانيان سياسی قتل عام شده بودند. بعد از جنگ  سازندگی در دستور قرار گرفته بود. لذا موقعيت سپاه در ساختار قدرت تغيير پيدا کرد و  نقش خود را بعنوان يک نيروی موثر در تصميم گيريهای کلان کشور از دست داد.

با اين وجود سپاه بعد از پايان يافتن جنگ ايران و عراق در دو جهت حرکت کرد:

ـ افزايش توان نظامی و تسليحاتی و پرورش کادرهای متخصص

ـ فعاليت اقتصادی تحت پوشش سازندگی.

برای پيشبرد برنامه سپاه بودجه های کلانی  توسط دولت رفسنجانی در اختيار آن قرار گرفت و  خامنه ای به سپاه اجازه داد از طريق فعاليتهای اقتصادی به درآمدهای کلان دسترسی داشته باشد. سپاه هم در جهت گسترش تشکيلات خود، راه انداختن صنايع نظامی و دستيابی به تکنولوژيهای مدرن و پرورش کادرهای متخصص و هم  راه انداختن قرارگاهها و شرکتهای مختلف برای فعاليت های اقتصادی حرکت کرد. در عين حال پروژه هسته ای در اختيار سپاه قرار گرفت.

سپاه بعد از استعفای محمد خاتمی از وزارت ارشاد، وارد حوزه فرهنگی شد و در وزارت ارشاد و صدا و سيما حضور موثری بهم رساند.

سپاه از ابتدای تشکيل آن بکار امنيتی میپرداخت و ارگانهای قدرتمندی را هم بوجود آورده بود. همچنانکه گفته شد امور امنيتی با تشکيل وزارت اطلاعات در اوائل دهه 60 از سپاه جدا شد. در دوره خاتمی با ضربه خوردن وزارت اطلاعات در جريان قتلهای زنجيره ای، سپاه به دستور خامنه ای دوباره بکار اطلاعاتی روی آورد و اطلاعات موازی را راه انداخت و کنترل بر فعاليت جريانهای سياسی، فعالين سياسی، فرهنگی، روزنامه نگاران و دانشجوئی را بدست گرفت. بدين ترتيب سپاه دوباره وارد حوزه امنيتی گرديد.

 

سپاه و دخالت در سياست

سپاه از نيروهای سياسی ـ نظامی تشکيل شده بود که دارای گرايشهای مختلف اجتماعی و سياسی بودند. "نيم نگاهى به موسسان سپاه پاسداران ما را با شگفتى مواجه مى سازد اگر نام محسن سازگارا را در آن ببينيم و شگفت زده تر خواهيم شد اگر در ادامه دريابيم محسن آرمين، مصطفى تاج زاده، محمدباقر ذوالقدر و يحيى رحيم صفوى روزگارى در يك نهاد با هم همكارى مى كردند"(نسل دوم سپاه در راه محمد قوچانی ـ روزنامه شرق).

 لذا اولين جناح بندی در جمهوری اسلامی در درون سپاه شكل گرفت و سپس به دولت و مجلس امتداد يافت. نيروهای تشکيل دهنده سپاه دارای گرايشهای چپ و راست بودند و در مقابل هم قرار داشتند. خمينی از شکل گيری چنين شکافی در درون سپاه و آنهم در جريان جنگ با عراق به واهمه افتاد. بهمين خاطر سپاه را از دخالت در سياست برحذر داشت و عضويت نيروهای مسلح در جريانهای سياسی را منع نمود. فرمان خمينی بعدا نيروهای انتظامی و امنيتی را هم دربر گرفت. در آنزمان استدلال ميشد که: "نيروهای مسلح بايد حافظ کليت نظام و نگاهبان تماميت ارضی کشور باشند و طرفداری آنها از جناحهای داخلی اولا تعارضات عالم سياست را به داخل نيروهای مسلح ميکشد و در ثانی جناحهای رقيب سياسی را مجهز به ابزارهائی ميکند که که با توسل به آنها ميتوانند موقعيت خود را در مسند قدرت تثبيت کرده و در نهايت مانع جابجائی و تداول قدرت شوند."(سياسی شدن نيروهای مسلح؟ سعيد حجاريان).

فرمان خمينی منجر به تدوين قوانينی شد که جلو سپاه پاسداران برای دخالت آشکار در سياست را تا انتخابات مجلس پنجم گرفت. در مرحله اول انتخابات دوره پنجم مجلس عده ای از کانديداهای کارگزاران سازندگی پيروز و يا به دور دوم راه يافتند. خامنه ای از نتايج مرحله اول انتخابات دوره پنجم مجلس احساس خطر کرد و" ليبرالها" را در سخنرانی خود زير ضرب گرفت و به سپاه چراغ سبز نشان داد. بدنبال آن فرماند کل سپاه، فرمان عمليات سياسی را در مراسم  صبحگاه لشکر 7 حضرت رسول صادر کرد و گفت: " ...ما در مرحله دوم بايد به صحنه بيائيم و با رای خود نگذاريم ليبرالها و لو يک نفر اينها به مجلس بروند و بخواهند برای ملت و کشور مشکل درست کنند. ..."( کيهان 29 فروردين سال 1375). بعد از انتخابات "حزب الله" طی بيانيه ای اعلام کرد که :"ما با تمام قوا به صحنه آمديم و جريان انتخابات را به مسير صحيح هدايت کرديم". و فرمانده سپاه هم از اولين "عمليات سياسی اين نيروی پرافتخار که در کارنامه آن ثبت و حفظ شد" صحبت کرد.

بدين ترتيب سپاه  بعد از جنگ برای نخستين بار بمثابه يک حزب سياسی وارد صحنه انتخابات گرديد و معادلات را بنفع جناح حاکم تغيير داد.

 

برنامه سپاه برای قبضه قدرت

سپاه گرچه در مرحله دوم انتخابات مجلس پنجم، آشکارا در امر سياست دخالت کرد، ولی از اوائل دهه هفتاد برای قبضه قدرت سمت گرفته بود. سپاه در نخستين قدم عده ای از اعضای دفتر سياسی سابق و برخي ازفرماندهان نظامي را به روزنامه کيهان روانه کرد و در گام بعدی به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و صدا و سيما چنگ انداخت.

 انتخاب محمد خاتمي در دوم خرداد 76 به رياست جمهوري، در برنامه سپاه برای قبضه قدرت وقفه بوجود آورد. با اين وجود سپاه برنامه هایش را در اشکال ديگری پيش برد.

سپاه بجهت خصوصيات، نوع شکل گيری و نيروهای تشکيل دهنده آن در سطح فرماندهی، حاضر نيست همانند ارتشهای کلاسيک تنها به فعاليت در حوزه نظامی اکتفا کند. سپاه توان و شايستگی خود را بيش از آن می بيند. در بين فرماندهان سپاه عطش سيری ناپذير برای دخالت در امور سياسی و کسب قدرت مشاهده ميشود.

 سپاه با در نظر گرفتن نقشش در جنگ ايران و عراق و در سرکوب مخالفين و با توجه به فداکاری نيروهایش در جنگ و قربانيانی که در دفاع از کشور از دست داد، خود را صاحب انقلاب بهمن ميداند. فرماندهان سپاه، بارها از فساد در درون روحانيت، ثروت اندوزی آقا زاده ها و از ناتوانی روحانيت در اداره کشور شکوه کرده اند و نارضايتی خود باطلاع خامنه ای رسانده اند. فرماندهان سپاه خودشان را متدين تر از آقازاده ها و متعهدتر از فقها نسبت به اسلام و انقلاب ميدانند و بر لياقت و شايستگی سپاه برای اداره کشور تاکيد دارند.

 

عوامل موثر در تقويت موقعيت سپاه پاسداران

موقعيت سپاه پاسداران در طی دو دهه و نيم بجهات مختلف تقويت شده است. اما عوامل موثر در تقويت موقعيت سپاه در سطح کشور و در ساختار قدرت، در دوره جنگ و بعد از آن متفاوت بود:

 

دوره جنگ ايران و عراق

در جنگ های طولانی بخش مهمی از امکانات کشور در اختيار نيروهای نظامی قرار ميگيرد و موقعيت نيروهای نظامی بخاطر دفاع از کشور در سطح جامعه و قدرت تقويت ميشود. بگفته هارولد لاسول: ".....درگيری طولانی در يک جنگ تمام عيار که علاوه بر سازمانهای تخصصی رزمی، حجم عظيمی از واحدهای شبه نظامی را به صحنه ميکشاند و از همه مولفه های قدرت ملی(اعم از جمعيت، ايدئولوژی، توان توليدی، منابع اوليه ...) استفاده ميشود، زمينه مستعدی را فراهم ميکند که پس از پايان جنگ شاهد يک دولت پادگانی باشيم". (دولت پادگانی ـ هارولد لاسول).

جنگ ايران و عراق جنگی بود طولانی تمام عيار که 8 سال طول کشيد. پايان جنگ به روی کار آمدن بلافاصله دولت پادگانی در ايران منجر نگرديد، ولی توان رزمی سپاه در طول جنگ بالا رفت، ساختارهای آن تغيير کرد و موقعيت آن در ساخت قدرت تقويت گرديد. در جريان جنگ بخش مهمی از امکانات کشور در اختيار سپاه قرار گرفت که سپاه بعد از جنگ از آن بهره های فراوانی برد( از جمله در فعاليتهای اقتصادی).

 سپاه در طول جنگ از يک نيروی پارتيزانی بيک ارتش گسترده فراروئيد و صاحب سازمان وسيع و کادرهای نظامی گرديد. جنگ طولانی مدت ايران و عراق به شکل گيری نيروی شبه نظامی بسيج انجاميد که تحت فرماندهی سپاه قرار گرفت و بعد از جنگ هم بحيات خود ادامه داد.

 

دوره بعد از جنگ ايران و عراق

در دوره رياست جمهوری هاشمی رفسنجانی و بويژه محمد خاتمی عوامل زير در تقويت بيش از پيش موقعيت سپاه در ساختار جمهوری اسلامی موثر بودند:

1. تکيه به نيروی نظامی

خمينی بعنوان رهبر انقلاب اسلامی از مشروعيت کاريزماتيک و سنتی و از حمايت گسترده مردم برخورد بود. خامنه ای که بعد از او در مقام ولی فقيه قرار گرفت، از چنين خصوصيتی برخوردار نبود.

بعد از خمينی بتدريج شکاف بين دولت ـ ملت فعال شده، گروههای مختلف اجتماعی از جمهوری اسلامی فاصله گرفته و پايگاه اجتماعی رژيم تضعيف و مقبوليت آن در بين مردم سير نزولی پيمود. در دوره رياست جمهوری رفسنجانی ما شاهد گسترش نارضايتی در بين گروههای مختلف اجتماعی بوديم. نارضايتی ها در شورش مردم شهرهای شيراز، مشهد، اراک، قزوين و اسلام شهر جلوه گر شد. در انتخابات دوم خرداد نيز جوانان، زنان و طبقه متوسط شهری به کانديدای ولی فقيه و جناح حاکم "نه" گفتند. اين انتخابات و انتخابات مجلس و شورای محلی نشان داد که پايگاه اجتماعی رژيم بشدت تضعيف شده است.

 سران جمهوری اسلامی بخاطر فقدان مشروعيت رژيم و تضعيف پايگاه اجتماعی آن و برای سرکوب شورشها و اعتراضات مردم به سپاه متوسل شدند و همانند حکومت های مستبد برای حفظ قدرت راه را برای قدرت گيری سپاه در ساختار سياسی هموار کردند و امتيازات متعددی برای سپاه و فرماندهان آنها در نظر گرفتند. عليرضا علوی تبار در سخنرانی در مراسم اعتصاب غذا در دفتر مرکزی جبهه مشارکت بر اين نکته دست گذاشت و گفت: "امام خمينی بعنوان رهبر انقلاب اسلامی هم مشروعيت کاريزماتيک داشت و هم مشروعيت سنتی، ضمن آنکه از مقبوليت مردمی بالائی برخوردار بود. اما پس از ايشان، مشروعيت کاريزماتيک از بين رفت، مشروعيت سنتی شکل نگرفت و مقبوليت مردمی نيز سير نزولی پيدا کرد. همين امرباعث نگرانی کانون قدرت نسبت به ادامه حيات خود شد و بستر نظامی گری را فراهم ساخت." او اضافه کرد: "امام خمينی اعتماد به نفس خاصی داشت که او را کمابيش در قبال مسائل بيرونی واکسينه ميکرد. در حالی که اين اعتماد به نفس بعد از ايشان از بين رفت و بهمين خاطر تلاش ميشود با ژست های نظامی خاص، حقارت شخصی پوشانده شود".

 

2. اصلاحات

با راه افتادن روزنامه های منتقد در دوره اول رياست جمهوری خاتمی و با پيروزی پی در پی اصلاح طلبان حکومتی در انتخابات رياست جمهوری، شوراهای محلی و انتخابات دوره ششم مجلس شورا، خامنه ای و جناح محافظه کار  احساس خطر کردند. جناح محافظه کار از جمله روحانيت برای مقابله با اصلاح طلبان حکومتی و جلوگيری از پيشروی آنها، ميدان را برای خامنه ای، راست افراطی و سپاه باز کردند. خامنه ای با اتکا به سپاه  و ارگانهای امنيتی وابسته به سپاه  به جنگ روزنامه ها و فعالين سياسی رفت.

جريان راست افراطی در مقابله با اصلاح طلبان حکومتی، جنبش دانشجوئی، روزنامه نگاران، فعالين ملی ـ مذهبی، نهضت آزادی و نيروهای سکولار ابتکار عمل را بدست گرفت. در اين روند موقعيت راست افراطی در ساختار حکومتی تقويت گرديد. تقويت موقعيت راست افراطی بمنزله تقويت سپاه بود و تقويت موقعيت سپاه هم بمنزله نيرو گرفتن راست افراطی.

 

3. حضور امريکا در منطقه

 دولت بوش با حضور در افغانستان، عراق و ديگر کشورهای منطقه، جمهوری اسلامی را به محاصره در آورده است. سران جمهوری اسلامی در طی چند سال شديدا نسبت به حمله نظامی امريکا احساس خطر ميکردند. يکی از عواملی که  راه را برای گسترش نظامی گری و تقويت موقعيت سپاه در ساخت قدرت باز کرد، تهديد نظامی ايران توسط امريکا و دولت اسرائيل و طرح خاورميانه بزرگ بود.

 

4. موفقيت سپاه در عراق

در درون جمهوری اسلامی برای مقابله با خطر حمله نظامی امريکا دو سياست مطرح بود:

ـ سياست همکاری با امريکا در عراق

ـ سياست زمين گير کردن امريکا در عراق

دولت خاتمی و اصلاح طلبان بر پيشبرد سياست اول پای ميفشردند و سپاه بر سياست دوم. نظر سپاه اين بود که اگر امريکا در عراق موفق شود، نوبت بعدی ايران خواهد بود. لذا بايد امريکا را در عراق زمين گير کرد تا نتواند به ايران حمله کند. در اين چالش خامنه ای طرف سپاه را گرفت و پيشبرد اين سياست را به سپاه پاسداران سپرد. در اين ارتباط حتی به وزارت امورخارجه اجازه داده نشد که برای عراق سفير تعيين کند. سپاه سفير جمهوری اسلامی در عراق را تعيين کرد.

سپاه اين ماموريت را به سپاه قدس که سپاه فرامرزی است، محول کرد. سپاه قدس برنامه خود را در دو سو پيش برد. يکسو کمک به جريانهای تروريستی و سوی ديگر کمک به جريانهای مذهبی ـ سياسی طرفدار جمهوری اسلامی.

سپاه پاسداران زمين گير شدن دولت بوش در عراق را که قابل پيش بينی بود و دلايل متعددی داشت، بدرجاتی بحساب خود نوشته است. سپاه عملکرد خود را در عراق بعنوان برگ برنده بحساب می آورد. سران سپاه بر اين نظرند که تحليل مديران سياسی از موقعيت امريکا در عراق نادرست از آب درآمد و تحليل آنها درست. آنها معتقدند که سياست اشان در عراق موفقيت آميز بود و امريکا در عراق به طور کامل شکست خورده است. يحيی رحيم صفوی فرمانده سپاه پاسداران  ميگويد: " طرحهای استکبار جهانی به رهبری امريکا در عراق بطور کامل با شکست مواجه شده است. امريکائی ها ميخواستند با روی کار آمدن يک دولت لائيک و دولت سازی لائيک که مدلی از دمکراسی غربی باشد، دمکراسی غربی را در خاورميانه ترويج دهند و طرح خاورميانه بزرگ را به دنيا ارائه دهند." و اضافه ميکند:"هزينه های اقتصادی، تلفات نظامی و هزينه های سياسی در عراق به منفعت سياسی و ساختار دلخواه امريکائی ها تبديل نشد. نه پارلمان، نه دولتی که بعد از چهار سال در عراق بروی کار آمده و نه قانون اساسی عراق مطلوب امريکا نيست و برنده اصلی ميدان عراق مراجع عظام و تفکر اسلام ناب محمدی است"(سخنرانی سرلشگر يحيی رحيم صفوی در دومين روز همايش مسئولان و مديران نمايندگی ولی فقيه در سپاه). او در اين سخنرانی ميگويد که طرحهای امريکا در لبنان هم شکست خورد و نتوانست حزب الله را خلع سلاح کند و دولت لبنان حزب الله را بعنوان يک مقاومت پذيرفت. او به پيروزی حماس در فلسطين هم اشاره ميکند.

 

5. تقويت موقعيت جمهوری اسلامی در منطقه

موقعيت جمهوری اسلامی در منطقه نسبت به چند سال قبل تغيير کرده است. با برکناری طالبان و صدام حسين ـ دو دشمن جمهوری اسلامی ـ و زمين گير شدن امريکا در عراق، پيروزی حماس در فلسطين و پيشبرد پروژه هسته ای از يکسو و از سوی ديگر با روی کارآمدن راست افراطی و يکدست شدن حاکميت، موقعيت جمهوری اسلامی در منطقه تقويت شده است. بهمين خاطر جمهوری اسلامی در حال حاضر خود را قدرت منطقه ای بحساب ميآورد و خواهان برسميت شناخته شدن آن از جانب امريکا و اتحاديه اروپا است. سپاه تقويت موقعيت جمهوری اسلامی در منطقه را در درجه اول مرهون سياستها و اقدامات خود ميداند.

 

 

 

کارکرد سپاه بمثابه حزب سياسی

 تمام ارتشها در زمينه سازمانی، امر بسيج و ابزارها نسبت به سازمانهای سياسی غيرنظامی مثل احزاب از سه جهت برتری دارند:

"1. از نظر سازمانی

از ديدگاه سازمانی ارتشهای مدرن دارای سازمانی متمرکز و انظباط شديد و سلسله مراتب دقيق هستند. ارتش سازمانی است که برای انجام اهداف خاص و روشنی تشکيل ميشود و از همين رو دارای سازمان داخلی يکپارچه و منسجمی است. قدرت نظامی غيرشخصی و ناشی از نشان و درجه است.

2.توانائی بسيج

از نظر توانائی بسيج ارتشهای مدرن با توجه به اهداف خاص خود آنها خصلت سمبليک و ايدئولوزيک دارند. ارتشها معمولا ذهنيت جمعی ايجاد ميکنند که اعضا در آن غرق ميشوند و از آنجا که ذهنيتهای جمعی معمولا منشا جنبشهای سياسی هستند، ارتش نيز بهمين دليل ممکن است که جنبش سياسی ايجاد کند.

3. ابزارهای مورد استفاده

از آنجا که ارتش سازمان کم و بيش انحصاری اعمال قدرت است، از برتری چشمگيری نسبت به سازمانهای غيرنظامی برخوردار است."(جامعه شناسی سياسی ـ دکتر حسين بشريه)

سپاه پاسداران بمثابه يک ارتش از چنين برتری نسبت به احزاب سياسی برخوردار است. بعلاوه سپاه از دو برتری ديگری هم برخوردار است:

1. توانائی اقتصادی

سپاه بخاطر فعاليتهای اقتصادی و بودجه کلانی که در اختيارش قرار ميگيرد، دارای توان بالای اقتصادی است.

2. سازمان شبه نظامی بسيج

سپاه سازمان شبه نظامی بسيج را تحت فرماندهی خود دارد و از آن بعنوان بازوی اجرائی بهره ميگيرد.

در کشور ما احزاب سياسی قدرتمند وجود ندارد و توانائی احزاب سياسی موجود با سپاه قابل مقايسه نيست. اگر سپاه همانند احزاب سياسی وارد عرصه انتخابات شود و با احزاب سياسی به رقابت بر خيزد، نتيجه از قبل معلوم است.

همانگونه که گفته شد سپاه در مرحله دوم انتخابات دوره پنجم مجلس بنفع جناح محافظه کار وارد صحنه انتخابات شد و نتيجه را بسود آن جناح رقم زد. در انتخابات دوم خرداد سال 1376، جريان راست افراطی ميخواست دوباره پای سپاه و بسيج را به انتخابات بکشاند ولی: "محسن رضايي که از مدتها قبل نسبت به افزايش روز افزون قدرت ذوالقدر در سپاه پاسداران معترض بود در کنار هاشمي قرار گرفت و برنامه راست افراطي در انتخابات ناکام ماند." (ظهور طبقه جديدـ بخش 32 نوشته جلال يعقوبی). محسن رضائی بخاطر ناکام گذاشتن برنامه راست افراطی در انتخابات، از فرماندهی سپاه کنار گذاشته شد.

با روی کار آمدن اصلاح طلبان حکومتی دخالت سپاه در انتخابات بعدی متوقف شد تا اينکه سپاه بار ديگر با تائيد خامنه ای از دومين دوره انتخابات شوراهای محلی باينسو در انتخابات دخالت کرد.

حضور سپاه در انتخابات، موضع گيريهای سياسی و شرکت در سياستگذاری و تصميم گيريهای کلان سياسی، نشان ميدهد که سپاه بمثابه يک حزب سياسی عمل ميکند و کارکردی مشابه آن دارد. اصلاح طلبان حکومتی از سپاه بعنوان حزب پادگانی نام می برند. سعيد حجاريان در سال 1377 از تبديل کردن سپاه توسط باند خاص در سپاه به يک حزب "تمام عيار" سخن گفته بود: " ... گمان داريم ريشه مشکل به يک باندخاص در درون سپاه باز ميگردد که سالهاست از هيچ تلاشی برای تبديل سپاه به يک "حزب تمام" فروگذار نکردند و برخلاف رای امام حاضر نيستند برای پيگيری شفاف مواضع  و مطامع سياسی خويش از سپاه بيرون آمده  و حزب خود را تشکيل دهند. سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی با اتکا به سابقه خود ميتواند عناصر باند مذکور را با نام و نشان و درجه به مردم  و برادران سپاه معرفی کند و نشان دهد که اين گروه چگونه و با چه ترفندهائی تلاش ميکنند پيوندهای مشکوکی را ميان سپاه و جريان انحصار بوجود آورند"(عصر ما شماره 97 سال 1377/ سعيد حجاريان).

 

 

 

 

سپاه و انتخابات

در گذشته سرنوشت انتخابات را روحانيت و دو تشکل روحانيون(جامعه روحانيت مبارز و مجمع روحانيون مبارز) رقم ميزد. اما در سه انتخابات اخير، سپاه سرنوشت انتخابات را رقم زده است.

 سپاه و بسيج  سازمان يافته ترين، وسيع ترين، منظبط ترين و نيرومندترين شبکه در کشور هستند. زمانی که آندو بخواهند در کشور ما که گروههای اجتماعی از سازمانيابی صنفی و سياسی برخوردار نيستند، وارد حوزه سياست شوند، بمثابه قوی ترين نيرو برآمد کرده و رقبای خود را شکست ميدهند. سپاه و بسيج در سه انتخابات اخير رقبای خود را شکست دادند و نتيجه سه انتخابات را بسود خود و جريان راست افراطی تمام کردند. بگفته سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی:"آنچه در انتخابات رياست جمهوری برجسته بود، حضور سازمانيافته برخی نهادهاد بود. انتخابات رياست جمهوری با حضور سپاه و بسيج با نتايج هدايت شده تبديل گرديد. .....بنابر گزارش وزارت اطلاعات، دادگستری و کشور و نيز شکايات آقايان کروبی، معين، رفسنجانی يک نهاد نظامی در سراسر کشور همچون يک حزب سياسی با تشکيلات فراگير و در قالب طرحهای عملياتی به هدايت و جهت دهی آرا در سطح کشور و بويژه شهرهای کوچک و مناطق روستائی که احزاب سياسی در آنجا حضوری ندارند پرداخته است"(بيانيه سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی بعد از انتخابات).

 سردار ذوالقدر که در آنموقع جانشين فرمانده کل سپاه بود، در همايش فرماندهان بسيج اداری و کارگری سراسر کشور آشکارا بر دخالت سپاه در انتخابات اعتراف کرد: " انتخابات نهمين دوره رياست جمهوری در نوع خود بی نظير بود" و "بايد پيچيده عمل ميشد و نيروی اصولگرا بحمدالله با طراحی درست و چند لايه توانستند در يک رقابت واقعی و تنگاتنگ، حمايت اکثريت مردم را به خدمتگزاری بيشتر و موثرتر به آنها جلب کنند"(روزنامه ايران 18 تير سال 1384).

 

سپاه و قانونگذاری

 حدود 70 ـ 80 نفر از نمايندگان مجلس شورا به سپاه وابسته هستند. سپاه با حضور اين عده در مجلس همانند احزاب سياسی در کار قانونگذاری مشارکت ميکند و از کانال نمايندگان وابسته بخود برنامه هایش را پيش میبرد و هرآنجا که لازم است عليه رقبای خود اقدام ميکند. نمونه آن را ميتوان در مورد خرم وزير راه دولت خاتمی ديد. خرم در جريان فرودگاه امام خمينی در مقابل سپاه ايستاد و  بخواست سپاه تن نداد. سپاه از طريق نمايندگان وابسته بخود او را استيضاح و برکنار کرد.

 

سپاه و اداره کشور

تاريخ ايران همواره شاهد کشورگشائی نيروهای نظامی بوده است. نظاميان گرچه توان کشور گشائی داشتند، اما قادر به كشور داري نبودند. لذا: "در تاريخ ايران دو نيروي نظامي و ديواني هر يك قلمرو عمل خود را داشتند و پادشاه پيوند اين دو نيرو بود. نظاميان كه در ايجاد و استقرار نظام نقش اصلي را داشتند اما توان اداره كشور را نداشتند، لذا يكي از مشكلات پادشاهان آن بوده كه چگونه نظامياني را كه او و خاندانش را به قدرت رسانيده اند به پايگاه خود بازگرداند و كاري كند كه ديوانيان كه تجربه اداره امور كشور را دارند كارها را به دست گيرند. براي مثال چگونه شاه اسماعيل صفوي و به دنبال او شاه عباس كبير قزلباشان را كه حكومت صفوي را برپا كرده بودند مجبور كرد كه چشم از مناصب اداري بپوشند و كار و اداره امور كشور را به ديوانيان واگذارند"( تحليلي از دولت آقاي احمدي نژاد بقلم محمد برقعي ـ مندرج در نشريه شهروند).

چنانکه گفته شد ارتشها با وجود اينکه در زمينه سازمانی، قدرت بسيج و ابزارهای مورد استفاده نسبت به سازمانهای سياسی غيرنظامی از برتری قابل توجه ای برخوردارند، ولی فاقد توان اداره کشور هستند. "در مقابل نقاط قوت ارتشها با احزاب و سازمانهای سياسی نقطه ضعف عمده ای دارند و آن اينکه ارتش برای اداره امور سياسی ايجاد نشده و از همين رو حتی در ديکتاتوری نظامی اداره بخشی از امور به غيرنظاميان واگذار ميگردد. طبعا هرچه نظام اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی پيچيده تر باشد، توانائی ارتش برای اداره امور کمتر ميشود."( جامعه شناسی سياسی ـ دکتر حسين بشيريه)

زمانيکه نيروهای نظامی توان اداره کشور را داشته باشند و يا مدعی آن باشند، در چنين صورتی برای گرفتن اداره  کشور خيز برخواهند داشت: "اگر نظاميان مهارتهاي ديوانيان را فرا گيرند يا بر آن باور شوند كه از عهده انجام هر دو وظيفه برميآيند سر زير بار ديوانيان نميگذارند و خود حكومت را به دست ميگيرند. و از آنجا كه عموم آنان از قشرهاي پاييني و متوسط جامعه هستند لذا با شعارهاي توده پسند مردم را با خود همراه ميكنند. به علاوه آنكه به دليل داشتن انضباط و عادت به زندگي ساده تر حداقل در اوايل كار فساد مالي كمتري از ديوانيان دارند. در يك نظام ايدئولوژيكي نيز بيشتر از ديوانيان به شعارهاي انقلابي كه براي آن جان فشاني كرده اند پاي بند‌ هستند."( تحليلي از دولت آقاي احمدي نژاد بقلم محمد برقعي ـ مندرج در نشريه شهروند).
سپاه مدعی دارا بودن توانایئ اداره کشور است و برای آن از مدتها قبل برنامه ريزی کرده است:

ـ سپاه سالها است که برای تربيت کادر در زمينه های مختلف سرمايه گذاری کرده است. فرماندهان سپاه از وجود کادرهای توانمند در سپاه صحبت ميکنند. محمد حجازی فرمانده بسيج در مراسم افتتاح همايش مسئولين بسيج کشورگفت: " سپاه به مرکزی برای تربيت کادرهای ارزشمند و توانمند نظام تبديل شده است".

ـ سپاه به فعاليتهای اقتصادی روی آورده و پروژه های متعددی را اجرا کرده است. فرماندهان سپاه معتقد هستند که سپاه از تجربه و توان لازم برای انجام پروژه های بزرگ اقتصادی برخوردار است و برپايه آن تجربه قادر به اداره اقتصادی کشور است.

ـ سپاه سالها است که بخشی از نيروهای خود را آزاد کرده و در ارگانهای مختلف جا داده است تا هم در آن ارگانها حضور داشته باشد و هم در اداره کشور تجربه بياندوزد.

برپايه آنچه گفته شد سپاه مدعی است که از کادرهای ارزشمند و از تجربه گرانبار در امر مديريت نظامی، اقتصادی و سياسی برخوردار بوده و قادر به اداره کشور است.

فرماندهان سپاه مدتها است که دولت رفسنجانی و خاتمی را بخاطر ضعف و ناتوانی آنها در اداره کشور و حل بحرانها   نقد کرده و توانائی های خود را برخ آنها ميکشند. سردار غلامعباس رشيد ميگويد: "مديران توانمند سپاه هر جا بوده اند موفق بوده اند. با مديريت قوی، تفکر و تعقل و فداکاری و ايثار. حتی در عرصه های نهضتی، عمرانی، خدماتی" و اضافه ميکند که"چنانچه فرصت حضور به اين عزيزان داده شود قادرند کشور را اداره کنند و نظام اداری و اقتصادی کشور را متحول کنند."

 

سپاه و دولت احمدی نژاد

احمدی نژاد بعد از پيروزی در انتخابات کميته ای را که اکثر آنها از مقامات نظامی ـ امنيتی بودند، برای انتخاب وزرا تشکيل داد. هنگام معرفی وزرا معلوم شد که کفه نيروهای نظامي ـ امنيتی حتي از کفه اقوام و دوستان احمدي نژاد هم سنگين تر است. قريب به نيمي از وزرای دولت جديد نظامی هستند و عضويت نهادهای نظامي ـ امنيتي را درشناسنامه کاری خود دارند: محمدحسين صفارهرندي، محمد ناظمي اردكاني، پرويز كاظمي، داود دانش جعفری، مصطفي پورمحمدي، محمد نجار، سيد محمد جهرمي، سيد مسعود پوركاظمي، سيدپرويز فتاح، عليرضا طهماسبي و غلامحسين محسني اژه اي شاخص ترين اعضای کابينه هستند که سوابق نظامي و امنيتي شان بسيار پر رنگ است.

يک بررسي نشان مي دهد که نزديک به 70 درصد معاونين وزراي دولت احمدی نژاد از ميان فرماندهان و عناصر وابسته به سپاه پاسداران انتخاب شده اند و معاونان انتخاب شده نيز همراهان نظامي خود را به وزارتخانه ها آورده اند. گفته ميشود بيش از 25 هزار تن از مديران مياني جايشان را به نيروهای مورد نظراحمدی نژاد داده اند که اغلب شان سوابق نظامي دارند.

مصطفی پور محمدی وزير کشور محمد باقر ذوالقدر جانشين فرمانده سپاه پاسداران را به عنوان معاون سياسی ـ امنيتی وزارت کشور و قائم مقام خود برگزيد و اکثر  استانداران را از بين عناصر وابسته به سپاه انتخاب کرد( علی شادمانی رئيس دانشگاه علوم و فنون سپاه بعنوان استاندار همدان و عباس محتاج يکی از فرماندهان سابق سپاه و فرمانده نيروی دريائی به سمت استاندار قم....). بنوشته مطبوعات يازده نفر از فرماندهان سپاه و نيروهای انتظامی و چهار نفر از مسئولان سابق سازمان زندانهای کشور از طرف وزير کشور بعنوان استاندار و فرماندار برگزيده شدند. تعدادی از معاونين احمدی نژاد هم از فرماندهان سابق سپاه هستند( مثل حسين دهقان معاون رييس‌جمهور و رييس بنياد شهيد و امور ايثارگران).

سپاه در دولت احمدی نژاد از فرهنگي ترين وزارتخانه دولت که به صفار هرندي سردار پيشين سپاه سپرده شده تا وزارت بازرگاني، از سطح وزارت و معاونت تا مديران اجرائی، از سطح استاندار و فرماندار تا سطح مديران محلی  حضور گسترده دارد.

 

یکی از مذاهب دین اسلام شیعه(لینک)


اصول دین
فروع دین
چهارده معصوم
حوادث
صحابه
کتب مرجع
دیدگاه
مکان‌های مقدس

توحید
معاد
عدل
نبوت
امامت

نماز
روزه
خمس
زکات
حج
جهاد
امر به معروف
نهی از منکر
تولی
تبری


محمد
فاطمه
علی
حسن
حسین
سجاد
باقر
صادق
کاظم
رضا
جواد
هادی
عسکری
مهدی


غدیر خم
عاشورا
کربلا
فدک
واقعه خانه فاطمه

سلمان
مقداد
ابوذر
عمار
بلال


قرآن
نهج‌البلاغه
صحیفه سجادیه
الاستبصار
الکافی
تهذیب الاحکام
من لایحضره الفقیه
کتب شیعه


علمای شیعه
مهدویت
غیبت صغری
غیبت کبری
ظهور
رجعت


مکه · مدینه
نجف · کربلا
کاظمین · مشهد
سامرا · دمشق
قم · ری
امامزاده‌ها


ن . ب . و

بیانیه محکومیت جنایات ارامنه و عناصر واپس گرا و ماركسیسم:

   این بار نیز لکه ننگین دیگری بر تاریخ جنایات ارامنه و ماركسیسم، این دشمنان قسم خورده ایران و نژاد پاك آریائی، اضافه شد0 ارامنه که با تشکیل حزب داشناکسیون و تفکرات افراطی افزون طلبانه خود ید طولایی در مخالفت با نژاد آریائی و كشور عزیزمان ایران دارند0 بار دیگر در تهران پایتخت کشور عزیزمان  ایران، جنایت دیگری آفریدند که یادآور جنایات اجدادشان در شهر اصفهان در دوران هخامنشیان، نهاوند در اواخر ساسانیان، گلستان و تركمنچای در دوره قاجاره ... و خوی، سلماس، ارومیه در اواخر قرن نوزدهم و اواخر حكومت قاجاریه و دیگر شهرهای عزیزمان ایران می باشد0 متاسفانه این اقدامات ارامنه فاشسیت و جنایت كار در حالی صورت می گیرد که گروه های واپس گرا و ماركسیستی و نیروی انتظامی كه حافظان امنیت و دستگاه وزارت اطلاعاتی دقیقا در جهت حمایت از این خائنین وارد عمل گشته و در حالیکه به صدها نامه و درخواست مطرح شده از سوی هم نژادان آریائی آذری زبان و سایر ایرانیها جهت برگزاری تجمعات قانونی در محکومیت جنایات وحشیانه ارامنه هیچ وقعی نمی نهند و حتی درخواست های مكرر به حق آنان در وزارت كشور به بایگانی سپرده تا بدست موریانه ها خورده شود0 این عمل باعث گردید كه دست ارامنه در سركوب ملت مظلوم آریائیان باز می گذارند0 این جانیان خون خوار به صفوف معترضین حمله كرده و آنها را قلع و قمع می کنند0 این جانیان دروغ پرداز و گروه های واپس گرا و ماركسیستی بر علیه فعالان وطن پرست ایرانی برچسب دروغ پردازی و پرونده سازی می زنند0 مگر اینها فرزمندان این مرز و بوم نیستند؟ مگر اینها از سلاله آریائیان پك نژاد نیستند؟ مگر اینها برای این سرزمین خون دل نخورده اند؟ که چنین بی رحمانه قلع و قمع می شوند گویی که كشور ایران بخشی از كشور ارمنستان است0

وا مصیبتا  !!! وا اسفا !!!

آریائیان پاك نژاد و وطن پرست به اتهام مخالفت با تجمع غیر قانونی و توسعه طلبانه ارامنه جنایت كار توسط ارامنه و گروه های واپس گرا و ماركسیستی و حامیان آنها، زیر ضربات چاقو و قمه، و مشت و لگد، 000 غیره مصدوم می شوند و این در حالی است که نیروی انتظامی نه تنها از این گستاخی وقیحانه ارامنه جلوگیری نمی کند بلکه اقدام به ضرب و جرح وطن پرستان این صاحبان سرزمین می پردازند0 اما دیگر نژاد آریائی مظلوم و وطن پرست و فرزندان غیور و دلیر آریائی، تحمل این همه تهمت و تحقیر و ظلم و ستم را ندارد، دیگر آریائیان منتظر اقدامات آقایان عالیجناب نخواهد ماند چرا که صبر و سازش نتیجه ای جز تداوم و گسترش تفکرات فاشیستی و جنایت كار این نژاد پست نخواهد نشست0 هر چه این نژاد پاك آریائی از حق خود می گذرد، هر چه گذشت می کند، باز هم بیشتر سركوب واقع می شود، هر چه فریاد می زند صدایش را در گلو خفه می كنند0 روزی که جوانان آریائی در شهر تبریز توسط ارامنه در خلیفه گری و با دستور کشیش کلیسا به اتهام اعتراض به نصب یک پوستر ارامنه در نهایت شدت ضرب و شتم می شود و مسئولان کشوری و مملکتی به جای محکومیت ارامنه جنایت پیشه، جوان آریائی را در مظان اتهام قرار می دهند، وقتی نمایشگاه تراژدی های قرن بیستم در دانشگاه تبریز به اتهام برملا کردن جنایات وحشیانها ارامنه تعطیل می شود و همزمان با آن اجازه برگزاری نمایشگاه توسط این نژاد پست و خائن در خلیفه گری تبریز صادر می شود، وقتی که اجازه برگزاری تظاهرات علیه آریائیان را در پایتخت و سایر شهرهای ایران صادر می کنند و در عوض از افشای خبر جنایات وحشیانه ارامنه در جریان جنگ قره باغ و فاجعه خوجالی جلوگیری می شود و حتی در رسانه های گروهی به اصطلاح اسلامی و طرف دار مظلومین و گروه های ماركسیستی طرف دار خلق ها به سادگی از این جنایات وحشی چشم پوشی می کنند و با برنامه های هدفمند در جهت خدشه دار کردن هویت آریائیان اقدام می کنند و از تریبون های رسمی و غیر رسمی خود جنایات وحشیانها آنها را نه تنها تایید بلکه حق قانونی شان قلمداد می کنند، دیگر چه می شود گفت؟ جز این که همه این اقدامات ضد ایرانی و ضد نژاد آریائی؛ نظام و مسئولین آن نشانه اتحاد با دشمنان قسم خورده سرزمین ایران و آریائی در جهت تضعیف كشور ایران و عظمت آن می باشند0

ملت غیورو دلاور آریائی:

اکنون دیگر وقت سکوت، خاموشی و تفرقه نیست0 رمز پیروزی ما اتحاد ما در مقابل دشمنان قسم خورده آریائی و كشور عزیز مان ایران است0 بنام نژاد آریائی به تمامی ارامنه و عناصر توسعه طلب و ماركسیسم چه در داخل و ارامنه ارمنستان هشدار می دهیم که دیگر کاسه صبرمان از این همه ظلم و جنایات ارامنه وحشی لبریز شده است لذا بعد از این به بعد هیچ گونه سازش و گذشتی را در مقابل متعرضین به حقوق ملی و به حق ایرانیان نخواهیم داشت و با کمال شدت و حدت پاسخ خواهیم گفت0

زنده باد نژاد آریائی، سرفراز باد پرچم سه رنگ شیر و خورشید ایران، مرگ بر دشمنان آریائی و سرزمین ایران

نگرش ماركسیستی استاد علی طایفی

ایدئولوژی ماركسیسم در شوروی سابق از اوایل قرن بیستم تا اواخر آن فرن، در تلاش برای افزایش و گسترش سوسیالیسم، در فراسوی خاك خود روی آوردند تا بدین وسیله، با تجزیه‌ی ملت‌های واحد به انبوهی از قوم‌های منفرد و جداگانه، كه خلق‌های به اصطلاح آزاد خوانده می‌شدند، رو آوردن این کشورهای کوچک به زیر مجموعه شوروی و سوسیالیسم، كه گویی آزادی و رهایی را برای آنان به ارمغان آورده بود، اردوی خویش را بزرگتر و گسترده‌ تر سازند و سرمایه و منابع طبیعی و همینطور بازاری مناسب و دائمی برای اقتصاد خویش فراهم نماید و نیز ستیزه ‌های پیدا و پنهان خویش با ملی گرائی، در جهت یافتن بازار مناسب برای كالاها و تسلیحات نظامی فراهم آوردند0

اما اینك در قرن بیست و یكم، نو ـ استعمارگران، روسیه در تلاش برای انحراف و تضعیف ملی گرائی در جامعه ایران، یعنی پدید آوردن از كشور بزرگ ایران به قسمت های كوچك و، ناتوان، به ظاهر برابری خلق ها و كاملاً وابسته به چین و روسیه به گونه‌ای دیگر روی آورده‌اند0

در همین چار چوب، افراد و گروه ‌های دینی، سنتی و ماركسیستی داخلی، كه رسانه‌های گوناگونی را در اختیار دارند، با تضعیف، و تخریب فرهنگ و هویت ایرانی از طریق تحریف و مخدوش ‌سازی تاریخ و تاریخ ‌سازان پرافتخار ایران، دروغ را واقعیت و همینطور واقعیت را دروغ نشان دادن و بخشی از تاریخ ایران را قصه، تخیل‌گرای فردوسی در شاهنامه، پیوسته در تلاش و تكاپو برای فروپاشاندن وحدت و یكپارچگی ملی و تمامیت ارضی ایران و ایجاد حكومت‌هایی به اصطلاح خود مختار و یا الحاق آنها به برخی كشورهای همسایه‌ اند0

در طول چند سال اخیر، ظهور نویسندگانی كه پیوسته و هدفمند، با استفاده از ادبیات ماركسیستی كه در آن میهن ‌ستیزی رشد فزاینده‌‌ای دارد، به انكار و تخریب ریشه‌های تمدن و فرهنگ و هویت كهن و اصیل ایرانی روی آورده‌اند، ابعاد عظیم توطئه‌ی گروه های دینی، سنتی و ماركسیسم جهت لطمه زدن به كشور و ملت ایران، و ضرورت مقابله‌ی بنیادین با چنین تحركات مخربی را بیش از پیش آشكار و نمایان می‌سازد0

نویسنده‌ای به نام علی طایفی، با انتشار كتاب‌هایی و با راه اندازی وبلاگ و اندیشكده جامعه شناسی، با اتكا به اصول ماكیاولیسم و شیوه‌های غیر جامعه شناسی، به سادگی و وضوح هرچه تمامتر وانمود می كند، كه پیرو مكتب ماركسیسم نمی باشد بر روی شبكه‌ی اینترنت، گفتمان كمابیش جدید و بی‌سابقه‌ای را طرح و ترویج نمود كه هدف و نتیجه‌ی آن، تحریف عقاید دینی، سنتی از صدقه در ایران بوده است0

وی با بهره‌گیری از ادبیات و لحنی یك‌ سره پرخاش‌گرانه، موهن و خودپرستانه، و با كاربرد قصه پردازی، اوهام‌ بافی و آمار، در مقاله خود بنام صدقه، به انكار كامل تفكر دینی، سنتی و جایگزین كردن توهمات خویش به جای واقعیت های اجتماعی پرداخته است0

فردی بنام نوشین عضو اندیشكده از هر گونه دست‌آورد، و تخریب چهره‌ ها و شخصیت‌های تاریخی و سیاسی ایران بطور مستقیم و غیر مستیقم پرداخته و پیشرفت و توسعه و نجات بخشی از افراد جامعه كه تحت تسلط رژیم پهلوی را توهمی القا شده از سوی سرمایه داران كه خود حاصل توطئه‌های كشورهای امپریالیستی سازمان یافته قلم ‌داد كرده است

آدمیت برتر است یا انسانیت، جامعه دینی برتر است یا جامعه انسانی چهره واقعی خاتمی و موسوی را بهتر بشنا

حكومت جمهوری اسلامی به دلیل وجود اقتصاد دولتی و گرفتن هدایای قابل توجه از كشورهای چین و روسیه، كشور ایران را به وارد كننده كالاهای وسایل برقی، پوشاك و كفش، كامپیوتر و قطعات خودرو ساخت چین و در صنایع نظامی، هواپیمائی و كشتی سازی از روسیه و محصولات كشاورزی، باغی، فراورده های گوشتی و شیر از كشورهای برادر نظیر پاكستان، مصر000 و صادرات سرمایه ها و منابع طبیعی، اقتصاد كشور وارد عرضه جهانی شدن گام برداشته است0 در ضمن با واردات قاچاق کالاها و مالیات مضاعف و وامهای بانکی با بهره های بالا و عدم امنیت سرمایه گذاری در کشور ضمینه های ورشكستگی و تعطیلی صنایع خصوصی موجب افزایش بیكاری در جامعه فراهم گشته و مارکسیست ها ادعا می کنند از یک سو که جمعیت به شدت افزایش می یابد و از سوی دیگر كه آمریکا بنزین را بر روی کشور ایران تحریم کرده است و هیچ ربطی به برنامه ریزی دولت احمدی نژاد و ورشكستگی اقتصاد دولتی ندارد0

در منظر آیت الله خامنه ائی كه رهبر دینی و سیاست كلی نظام را تعیین می كند، ایرانیان به عنوان یك فردی كه اختیارات خود را در اختیار ولی مسلمین جهان قرار داده تا به فراسوی این دنیای خاكی رهبری نمایند0 طبق اصل یكصد و دهم قانون اساسی جمهوری اسلامی، وظایف و اختیارات رهبر:

1 ـ تعیین سیاست های كلی نظام جمهوری اسلامی ایران پس از مشورت با مجمع تشخیص نظام0

2 ـ نظارت بر حسن اجرای سیاست های كلی نظام0

3 ـ فرمان همه پرسی0

4 ـ فرماندهی كل نیروی مسلح0

5 ـ اعلان جنگ و صلح و بسیج نیروها0

6 ـ نصب و عزل و قبول استعفا:

الف) فقهای شورای نگهبان0

ب) عالی ترین مقام قوه قضائیه0

ج) رئیس سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران0

د) رئیس ستاد مشترك0

ه ) فرمانده كل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی0

و) فرماندهان عالی نیروهای نظامی و انتظامی0

7 ـ حل اختلاف و تنظیم روابط قوای سه گانه0

8 ـ حل معضلات نظام كه از طرق عادی قابل حل نیست، از طریق مجمع تشخیص مصلحت نظام0

9ـ امضای حكم ریاست جمهوری پس از انتخابات، صلاحیت داوطلبان ریاست جمهوری از جهت دارا بودن شرایطی كه در این قانون می آید، باید قبل از انتخابات به تائید شورای نگهبان و در دوره اول به تایید رهبر برسد0

10ـ عزل رئیس جمهور با در نظر گرفتن مصالح كشور پس از حكم دیوان عالی كشور به تخلف وی از وظایف قانونی، یا رای مجلس شورای اسلامی به عدم كفایت وی براساس هشتاد و نهم0

11 ـ عفو یا تخفیف مجازات محكومین در حدود موازین اسلامی پس از پیشنهاد رئیس قوه قضائیه0

رهبر می تواند بعضی از وظایف و اختیارات خود را به شخص دیگری تفویض كند0

 امام خمینی بعد از سرنگونی حكومت پهلوی، به ولایت فقیه رسیدند، اولین فرمانی تاریخی خود را بعد تصرف سفارت آمریكا و شكست مفصحانه نیروهای آمریكائی كه برای آزادی گروگانها درسفارت به كویر طبس آمده بودند، صادر نمود0 فرمان تاریخی چنین بود: « ما پشت مان را به شیطان بزرگ آمریكا كردیم و او از بی توجهی ما سوء استفاده كرده و به ما تجاوز نمود و ما دیگر با آن شیطان بزرگ كاری نداریم، هر غلطی كه دوست دارد می تواند بخورد»0 از همان آغاز او همچون خداوند، فرمانش را آیه وار برای بندگانش صادر كرد0 او همچون خداوند خود را مسئول جان و مال و سرنوشت ایرانیان می دانست0 برده تنها با كسب اجازه از ارباب ش می تواند سوال بپرسد و دستورات ش را دریافت نماید0 همه افراد جامعه موظف بودند دستورات صادره را بدون كم و زیاد به اجرا در آورند0 كوچكترین سرپیچی از دستورات امام نتیجه اش اعدام بود0 برده ها در زمان انتخاب جمهوری اسلامی، از نقطه نظر فكری بالغ به حساب آمدند و بعد از انتخابات تبدیل به صغیر شدند0 در طول حیات جمهوری اسلامی، نظر افراد جامعه برای شان مهم و با ارزش بوده است0 در حكومت های ملی گرائی، نظر افراد جامعه در برنامه ریزی در جهت افزایش آسایش و رفاه اجتماعی برای حكومتیان مهم و با ارزش بوده است0 آیا افراد جامعه ایران از حكومتیان می خواستند كه حجاب بر سر زنان یا ریختن اسید به صورت افراد بی حجاب در ابتدای انقلاب، دستگیری مخالفین، شکنجه اعدام یا زندانی به جرم آزادی اندیشه، حمله به طرفداران گروه های ماركسیستی نظیر سازمان چریكهای فدائی خلق در سال 1359 در دانشگاه امیر كبیر «پلی تكنیك سابق» در بزرگ داشت سیاهكل كه به كشته شدن 115 نفر و با لگد به شكم یك زن باردار زدند كه منجر به صدق جنین كردن آن شد و تعداد بیش از هزاران نفر دچار اسیب دیدگی و تعدادی دستگیر شدند (ما كاری با سازمان فدائیان اكثریت و اقلیت نداریم كه اعضای آن با خواند چند كتاب ادعای خداوندی می كنند0 ادامه دهندگان این سازمانها نظیر سجادی از سازمان فدائیان اقلیت یا كمیلی زاده از حزب توده كه با مواجه با ملی گرایان با واژه های دیوانه به ملی گرایان حمله كرده و به صفوف طرف داران جمهوری اسلامی رفته از حكومت دفاع می نمایند و حتی شرایط پیش بیاید از درگیری فیزیكی نیز خوداری نمی كنند)0 صدا و سیما كه یك رسانه ملی می باشد كه تبدیل به بلندگوی حكومتیان گشته است0 روزنامه، مجله و هفته های وابسته به حكومتیان، وزارت ارشاد كه بر علیه فرهنگ ملی جامعه خویش فعالیت می كند، سنگسار، ایجاد گروه های سازمان داده شده كه به مخالفان حكومت حمله می كنند جزئی از خواسته های مشروع و به حق ایرانیان قبل از انقلاب بوده كه بعد از انقلاب به اجرا در آید یا تقویت فرهنگ ملی گرائی در عرضه های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و افزایش آسایش، امنیت و رفاه اجتماعی خواسته های آنها بوده است، كدامیك؟

برای روشن شدن مسئله نمونه ائی می آوریم: در مورد گروه های برگزیده ( انجمنی با نام "انجمن خیریه حجتیه مهدویه" پس از کودتای 28 مرداد 1332 با رهبری محمد ذاکر تولایی(معروف به حلبی) با هدف مقابله با بهائیت تأسیس شد0 در دوران طلبگی، او و همشاگردی ‌اش سید عباس علوی توسط یک مبلغ بهایی به آئین بهائی دعوت شده بودند و دوست او به بهائیت گرویده بود0 حساسیت حلبی نسبت به این موضوع از یک تجربه شخصی سرچشمه می‌گرفت0 او با کنارگذاشتن تحصیلات و مطالعات معمول، وقت خود را وقف مطالعه تاریخ و متن‌های اصلی بهائیت کرد تا یک پاسخ جامع اسلامی برای مسئله بهائیت بیابد0 طرح اولیه حلبی آموزش گروهی از طلبه‌ها برای انجام این وظیفه بود، این امر با مخالفت مقامات مذهبی حوزه علمیه قم روبرو شد0 حلبی آن‌گاه یک گروه داوطلب غیر روحانی متبحر در مباحثه و مناظره را با کمک های مالی از کشور انگلستان برای این منظور استخدام کرد0 این گروه ابتدا به نام انجمن ضد بهائیت و پس از انقلاب به نام انجمن حجتیه مهدویت معروف شد0

مراحل اولیه پروژه حلبی در مشهد با همکاری محمد تقی شریعتی در کلاسهای دینی به اجرا گذاشته شد0 در ادامه سفر به تهران، حلبی موفقیت‌های استراتژیکی را برای او به ارمغان آورد0 در تهران شاگردان او از بازاری ‌ها و پیشه ‌وران مذهبی تشکیل می‌شد و آنها توانستند گروهی از دانش‌آموزان مشتاق و با استعداد مدارس مذهبی و دبیرستان‌ها را به خدمت گیرند0 در مبارزه با بهائیت، هیچ گاه اساس بهائیت و جاسوسی برای اسرائیل مد نظر قرار نداده، بلکه در محیط رژیم شاهنشاهی در کمال آزادی، جلسات منظمی را در ییلاق ها و باغ های بزرگ با صرف هزینه های سنگین برگزار می کردند0 در ابتدای انقلاب با استفاده از فضای جمهوری اسلامی به وجود آمده و با پوشش دفاع از اسلام فقاهتی، به جنگ با بهائیت برخاستند0 انجمن حجتیه علی رغم ادعای دوری از سیاست، دقیقاً ریشه های سیاسی دارد و اگر نگوئیم مؤسسین آن خود با جریانات سیاسی بیگانه پیوند داشته اند و علت حدوث این جریان، استعمار بوده است0 جریان ماركسیستی در ایران به جای آنکه متوجه دشمن بزرگتر یعنی حكومت جمهوری اسلامی باشد، تمام توان خود را متوجه خطر بهائیت کرده بوده و با ملی گرائی به ستیز بر خواسته است0 در مورد دموكراسی و تحمل عقاید مخالفین خود هم استدلالشان همین بود0 یعنی می گفتند اگر بهائیت را جاسوس اسرائیل علام نمائیم در حقیقت به ملی گرائی لطمه زده ایم0 البته این بحث را عناصر انحصار طلب و گروه های ماركسیستی به غیر از كومله و حزب دموكرات كردستان « نتها این دو جریان می باشند كه نسبت به وضعیت غیر انسانی بهائیت همدردی از خود نشان دادند»، مطرح می كنند0 این مسئله دقیقاً جابجایی اولویت ها بود و باعث می شود تا بخشی از پتانسیل جامعه و توان مبارزاتی كشور در مسیری انحرافی قرار بگیرد0) آیا این گروه برگزیده می تواند نماینده واقعی كل جامعه ایران باشد؟ آیا این گروه می تواند برای كل جامعه ایران تصمیم بگیرد؟

آیا افراد جامعه می بایست به خواسته های ولایت فقیه تن بدهند یا ولایت فقیه، به خواسته های جامعه تن می دهد، كدامیك؟

اگر افراد جامعه ایرانیان خواستار قوانین زمینی توسط خود باشند و قوانین الهی را نادیده بگیرند0 چون که حق تعیین سرنوشت برای خود قائل هستند در واقع خواسته حکم شدن عقل و خرد بر جامعه می باشند و به نفع ملت و نفی بندگی0 چه شود اگر خواستار قطع شیر نفت روزی یك میلیون بشكه برای سوریه و معادل پولی اش به فلسطین كه از سال 1359 صادر گردید باشند0 مصرف پول فروش نفت در آبادانی و توسعه اقتصادی كشور ایران گردد؟ معلوم است که به قول آقای رئیس جمهور می شوی یک «بزغاله» به این معنا که ذبح ش هم حلال است و هم ثواب0 اگر قدری بر خواسته هایشان اصرار نمایند، جاسوس آمریكا و اسرائیل از كار در می آید و به جرم خیانت و محاربه با خداوند و نماینده او بر روی زمین تیرباران می گردند0

سیاست آمریكا و تاثیر اقتصادی آن بر نظام اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جهان:

سیاست گذاران آمریكا در جهان، بر اساس نیازهای اقتصادی خویش طوری برای كشورهای جهان سوم برنامه ریزی می كنند كه سیاست گذاران آن كشورها فكر می كنند كه این برنامه های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی، همگی توسط خود برنامه ریزان آن كشورها نوشته شده و به مرحله اجرا در آمده است0 ولی در واقع امر چنین نیست0 سیاستمدار كسی است كه افراد را طوری به كار گیرد كه خود آنها متوجه نشوند0

اگر تاریخ صنایع آمریكا را قبل و بعد از جنگ جهانی دوم مطالعه نمائید، متوجه خواهید شد كه صنایع آمریكا قبل از جنگ جهانی بر روی كالاهای غیر نظامی متمركز بود0 در اواسط جنگ جهانی دوم كه آمریكا وارد جنگ با متحدین گشت، بیش از 85% صنایع آمریكا به تولید سلاح های نظامی روی آرودند0 بعد از خاتمه جنگ جهانی دوم صنایع آمریكا از فروش تسلیحات نظامی سودهای فراوانی كسب نمودند0 این سودها بقدر زیاد بود كه صنایع بعد از جنگ حاضر نبود به تولید كالاهای غیر نظامی روی بیاورد بر این اساس نظام اقتصاد آمریكا نیازمند به دشمن فرضی بود تا با ایجاد بحران و تشنجی كه در مناطق جغرافیائی ایجاد كرده بتواند بازار مناسبی برای كالاهای نظامی خویش فراهم كند از جمله تفكر ماركسیستی و جامعه سوسیالیستی بود0 حزب جمهوریخواه آمریكا با بزرگ كردن خطر لشگركشی شوروی سابق به كشورهای دیگر سودهای مناسب از فروش كالاهای نظام خود به كشورهای خط مقدم كشورهای سوسیالیستی كسب كرد0 حزب دموكرات آمریكا با شعار حمایت از حقوق بشر پا به میدان مبارزاتی خویش گذاشت0 این حزب در راستای حمایت از حقوق بشر كه توسط حكومت های سوسیالیستی نادیده گرفته می شد به نزاع بین كشورهای غربی با كشورهای سوسیالیستی دامن زده می شد تا بازار فروش تسلیحات نظامی را هرچه بیشتر گرم كند و با تبلغ اینكه در كشورهای سوسیالیستی، سیستم پلیسی قوئی بنام كا0گ0 ب، وجود دارد و كوچكترین صدای مخالفتی را در گلو خفه می كنند، كشورهای حاشیه، كشورهای سوسیالیستی را به هراس می انداخت تا از ترسی كه در آن جامعه ایجاد كرده برای نجات جامعه خویش از كشور آمریكا كمك دریافت نماید0 در مجموع مكمل مناسبی برای حزب جمهوری خواه آمریكا به حساب می آمد0 این دو حزب در ظاهر دشمن یكدیگر و در باطن دوست و متحد یكدیگر بودند0 در این زمان جان اف كندی رئیس جمهور آمریكا تصمیم داشت كه جنگ سرد كه بین آمریكا و شوروی سوسیالیستی وجود دارد از بین برده و بمب های اتمی را نابود و صنایع را به قبل از ورود به جنگ جهانی دوم باز گرداند0 این تشنجی كه در حكومت آمریكا ایجاد شد، عامل ترور رئیس جمهور آمریكا را فراهم کرد0

خوانندگان محترم با مراجعه به تاریخ شوروی سابق و قراردادها و وامهائی كه از كشورها غربی جهت باسازی اقتصاد دولتی خود دریافت كرده یا به اشكال غیر متعارف از تكنولوژی گرفته تا وامهای كلان در اختیار شوروی سابق قرار میدادند تا بتوانند اقتصاد این كشور به ظاهر دوشمن را سرپا و مدرن نمایند0 از اواخر دوره استالین تا اواخر حكومت گوپاچف بیش از 120 میلیار دولار وام از كشورهای صنعتی دریافت كرد0 اقتصاد شوروی مانند جیب بزرگ و سوراخی بود كه با وامهائی كه از كشور غربی دریافت می كردند نمی توانستند پر نمایند0 بعدها معلوم گشت این وام ها از حساب روسای حزب كمونیست شوروی سابق در بانكهای سوئیس سر در آوردند0 این كمك های غربی تا كی می توانست به اقتصاد شوروی سوسیالیستی ادامه داشته باشد0 در ضمن اینكه كشورهای ثروتمند حاشیه خلیج فارس از خطر به ظاهر سوسیالیسم شوروی در امان بودند0 این نكته مهم را باید گفت كه كشورهای فقیر برای آمریكا سودی در بر نداشتند0

آمریكا نیازمند كشوری داشت كه در ظاهر دشمن و در باطن دوست و با فرهنگ اسلامی خود به راحتی افكار جامعه خویش را كنترل نماید بدون نیاز به صرف پول هنگفتی برای پلیس مخفی خود هزینه كند0 این قرعه به كشور ثروتمند ایران اثابت كرد0 غرور محمد رضا شاه می رفت كه در منطقه ائی كه بیش از هفتاد درصد انرژی جهان در خود دارد، خطری برای غرب در بر داشته باشد0 كشوری كه طبق آمار سازمان ملل رتبه 13 قدرت اقتصادی جهان را دار بود و از سوی دیگر دنبال انرژی اتمی و ساختن بمب اتمی بود0 ایرانیان در درجه نخست در بین كشورهای عربی خلیج فارس از جایگاه خوبی برخوردار نبوده و به ایرانیان مجوس گفته می شود و هیچ گاه در بین كشورهای عربی پذیرفته نشد و نسبت به آن حالت خصمانه ای دارند0 بعد از هزارو اندی سال، واژه عجم مترادف است به ایرانیان0 خواننده محترم با مراجعه به فرهنگ لغت عربی به انگلیسی یا دیگر كشورهای اروپائی به غیر از عربی به فارسی، این معنی شده عجم یعنی احمق، كودن نفهم، بی شعور ولی در فرهنگ عربی به فارسی معنی خنده داری كرده، هر فردی برای تولید صدا نیازمند به تارهای صوتی است و همه انسانها و حیوانات با تاریهای صوتی خود به انتقال پیام استفاده می كنند0 ولی فرهنگ نویسان کشور از جمله دوستاران عرب و مارکسیسم بدین صورت معنی کردن: عرب پائین تر از حنجره اصوات را تولید می کنند ولی پارسها بالاتر از حنجره اصوات را تولید می کنند0

حكومت پهلوی كه به رهبری امام خمینی سرنگون شد، دایه پرچمدار اسلام و ایجاد جامعه اسلامی كه پایتخت آن بیت المقدس می باشد سر داد0 فرادی انقلاب جمهوری اسلامی، كشورهای حوزه خلیج فارس به سمت آمریكا كشیده شد و دست به خرید تجهیزات مدرن از آمریكا را زدند0 قبل از سرنگونی پهلوی طبق آمار سازمان ملل، خرید تجهیزات نظامی به مبلغ 250 میلیون دولار تخمین می زدند0 ولی با روی كار آمدن نظام جمهوری اسلامی، کشورهای حوزه خلیج فارس از ترس ایران و برای امنیت خویش دست به خرید تجهیزات نظامی از آمریکا زدند و در مجموع با روی کار آمدن نظام جمهوری اسلامی از یك میلیارد دلار تسلیحات شروع شده و تا دوسال پیش این مبلغ بیش از 150 میلیار دلار رسیده است0 ایران در منطقه حوزه خلیج فارس دست به كوچكترین مانور نظامی می زند0 فردای آن روز كشورهای خلیج فارس نماینده های آنها در آمریكا پشت میز قرار داد نشسته و با آمریكا جهت خرید تسحیلات نظامی قرار داد می بند0 اخیراً عرستان قراردادی به ارزش 18 میلیارد دلاری جهت تجهزات نظام مدرن با آمریكا بست0 پس می توان گفت كه كشور ایران برای آمریكا نقش مرغی كه تخم طلا می كند دارد0

------

منابع:

1ـ فلسفه حقوق ، ص 171 - 173، موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی0

2ـ نظام حقوق زن در اسلام ، شهید مطهری0

3ـ زن در آیینه جمال و جلال، آیت الله جوادی آملی0

4ـ قرآن و مقام زن، سیدعلی كمالی0

5 ـ فلسفه حقوق، قدرت الله خسروشاهی، انتشارات موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی0

6 ـ قوانین فقه اسلامی، ج 1، دكتر صبحی محمصانی، ترجمه: جمال الدین جمالی محلاتی0

7 ـ روشنفكر و روشنفكرنما، داودالهامی0

8 ـ زن از دیدگاه اسلام، ربانی خلخالی0

9ـ درآمدی بر نظام شخصیت زن در اسلام، محمد رضا زیبایی نژاد ـ محمد تقی سبحانی

دمیت برتر است یا انسانیت، جامعه دینی برتر است یا جامعه انسانی چهره واقعی خاتمی و موسوی را بهتر بشناس

بنده با ایمان خداوند، مهندس میر حسین موسوی در بیانیه شماره 9 خود چنین می گوید « " باید به اسلام باز گردیم، اسلام ناب محمدی" در جای دیگر می گوید، " از مردم می‌خواهیم ایمان‌های مذهبی‌شان را سرمایه اعتماد به ما قرار دهند" و در جای دیگر " با دور ریختن سی سال تجربه مدیریتی و انکار ضرورت برنامه‌ ریزی و تصمیمات خلق‌الساعه فردی، اداره نمی‌‌توان کرد" و در جای دیگر " خطر در پیش است0 نظامی که به مدت سی‌سال به اعتماد مردم متکی بود نمی‌تواند یک شبه قوای امنیتی را جایگزین این نقطه اتکا کند" و در جای دیگر " مسئله جمهوریت و حتی اسلامیت نظام ماست" و در جای دیگر " برای حفظ این دستاورد بزرگ همچنان ایستادگی خواهیم کرد" و در جای دیگر " هدف همه ما از شرکت در انتخابات آن بود که عقلانیت دینی به فضای مدیریت کشور بازگردد" و در جای دیگر " الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا0 کسانی که در راه خدا می‌کوشند خداوند آنان را به راه ‌های خود هدایت می‌کند" و در جای دیگر "رنگ سبزی که ما را به اهل ‌بیت نور، 000 پیوند می‌دهد"0»

حجت الاسلام محمد خاتمی، رئیس جمهور سابق نظام جمهوری اسلامی، در خطابه ائی كه در 18 دی 1387 که در خانه هنرمندان به مناسبت عاشورا ایراد نمود ضمن ستایش از شهادت مظلومانه امام حسین بعنوان یک استوره مرد مسلمان و آرمان خواه، معلم و پیشوای آزادی خواه جهان، باین نتیجه می رسد که مسلمان بدون آرمانهای دینی، ایمان دار نیست، چون رشد و باروری ایمانداری را نبود آرمان محدود می کند0 در تعریف کسی که آرمانخواه است ـ نه بطور کلی بلکه در شکل خاص « متعادل و متعالی» آن می گوید: « آن کسی ست که خواستار نظمی در این جهان است000 ، در چنین نظمی، آرمان مردم آرمانخواه، معطوف به نظامی است که جز خدا در آن پرستیده نشود0 چرا که همه مردم از همه جهان، جز خدا برترند و بنابراین درخور مردم نیست که بنده و برده چیزی جز خدا باشد0 یعنی آزاد شدن از همه قیودی که جز خداست و آزاد کردن مردم و احساس آزادگی در جهان» (خبرنامه آفتاب، ۱٨ دی ۱٣٨۷)0

در جامعه ما، مردم در انتظار ظهور امام زمان هستند اما هرگز به انتظار ظهور انسان، انسانیت و انسان مداری نیستند، انسانی که حق و حقوقش را بر حق و حقوق الهی و حق و حقوق ولایت فقیه ارجح دانسته و بندهای بردگی را پاره كرده و خود و همه بردگان را آزاد سازد0 تنها در آزادی است که انسان، انسانیت و انسان مداری می تواند قراردادهای اجتماعی را بر جامعه حاكم نماید و قراردادهای الهی را واژگون سازد0 انسان باید یكی از این دو را انتخاب نماید آیا می خواهد بنده خدا باشد و یا انسانی آزاد و آزاده اندیش باشد0 یکی، ماندن در عقب ماندگی، فقر و محنت و در اسارت و بردگی، دیگری پیشرفت و توسعه اقتصادی، آسایش و رفاه اجتماعی، و تحول فرهنگی متناسب با زمانه ی خویش می باشد0

براساس دین اسلام بخواهیم ارزیابی نمائیم گفته حجت الاسلام خاتمی، آزادی یعنی چشم پوششی از لذایذ این دنیای خاكی و خود را مقید كردن از احكام و شریعت و پیروی از دستورات خداوند می باشد0  

امام حسین به ما نشان داد که یک فرد, دو قلب قرار نداد، یعنی نمی توان به دو دنیای عشق ورزید0 ایماندار دیگر نمی تواند آزادانه در این دنیا، برای خود زندگی كند0 اگر هستی خود را در انسان و انسانیت و انسان مداری و فمنیسم ببیند، در برابر خداوندش دست به نافرامنی و سر پیچی از دستورات او می زنند0 حجت الاسلام خاتمی با نام اصلاح طلبی، پا به عرضه سیاست گذاشت0 خاتمی با ظاهری طرفدار انسان، انسانیت و انسان مداری سعی دارد این واژه گان را از محتوای خود تهی كرده و با محتوای دین اسلام آن پرنماید و از نوع تعریف نماید0 حجت الاسلام خاتمی و گروه های موسوم به اصلاح طلب با شناختی كه از جامعه خود و تفكرات گروه های ماركسیستی كه در مبحث، تضاد دیالكتیكی، كه در فلسفه ماركسیسم، تضادهای بین طبقاتی و تضادهای درون طبقاتی وجود دارد0 گروه های موسوم به اصلاح طلب با استفاده از حربه تضادهای درون طبقاتی، حكومت را به دو بخش خوب یا اصلاح طلب و بخش مخالف اصلاح طلب یا بد باید مبارزه کرد، تقسیم می كند0

آیا در ایران جریان به نام اصلاح طلب وجود دارد؟

اصل یكصدو هفتاد و هفتم: بازنگری در قانون اساسی جمهوری اسلامی چه مراحلی را باید طی نماید0 در ابتدا مقام رهبری پس از مشورت با مجمع تشخیص مصلحت نظام طی حكمی خطاب به رئیس جمهور، موارد اصلاح یا تتمیم قانون اساسی را به شورای بازنگری قانون اساسی با تركیب زیر پیشنهاد می نماید:

1 ـ اعضای شورای نگهبان0

2 ـ رؤاسای قوای سه گانه0

3 ـ اعضای ثابت مجمع تشخیص مصلحت نظام0

4 ـ پنج نفر از اعضای مجلس خبرگان رهبری0

5 ـ ده نفر به انتخاب مقام رهبری0

6 ـ سه نفر از هیات وزیران0

7 ـ سه نفر از قوه قضائیه0

8 ـ ده نفر از نمایندگان مجلس شورای اسلامی0

9 ـ سه نفر از دانشگاهیان0

مصوبات شورا پس از تائید و امضای مقام رهبری باید از طریق مراجعه به آراء عمومی به تصویب اكثریت مطبق شركت كنندگان در همه پرسی برسد0

جناح اصلاح طلب و محافظه کاران در جامعه توسط گروه های مارکسیستی در جامعه ابداع گردید0 این جناح بندی در صفوف اعتراضات ملی گرایان كه خواستار سرنگونی حكومت جمهوری اسلامی هستند را به دو بخش تقسیم و انسجام خود را از دست داده و افراد آن رو در روی یكدیگر قرار می گیرند كه این عامل بسیار مهم، مانع سرنگونی حكومت در جامعه می گردد0 برمی گردیم به موضوع اصلی خودمان: اگر آدمیت نتوانند كه در اطاعت، بند و بندگی و پیروی از دستورات خداوند در جهت دستیابی به جایگاه اصلی خود كه برای ش از ازل نوشته شده دست یابد، در انسان، انسانیت و انسان مداری زیستن و در كمال آزادی برای زندگی اش برنامه ریزی كند، چگونه می تواند برای رسیدن به فردوس دلخوش باشد0 نظامی که بر اساس خدا محوری استوار است، داشتن مراجع تقلید كه راهنمائی كننده آنها در این دنیا برای دست یابی به فراسوی این دنیای خاكی اجباری و تحمیلی می باشد0 حجت الاسلام خاتمی با آگاهی و زرنگی خاص خود دست به ضد و نقیض گوئی می زند كه خواننده را به شبه انداخته و در نتیجه به هدفی كه از قبل تائین شده است منتهی می گردد0 در تفكر امام حسین از آزادی و آزادیخواهی چه بود كه راه شهادت را بر ماندن در این دنیای خاكی برگزید؟ در تفكر امام حسین از آزادی و آزادگی به معنای زندگی در بند و بندگی و آزادی از هرگونه نفسانیات و مادیگرائی و لذت های شهوانی این دنیای خاكی می باشد0 تفكر رسیدن به درجه بندگی را با اجرای مراسم مذهبی كه در هر روز و شب به اجرا می گذارد، حمد و ستایش خداوند بزرگ و مهربان در سجده های طولانی که در وجود او به ودیعه گذاشته شده است0

تاریخ مسلمانان از جمله کشور ما ایرانیان نشان می دهد که مسلمان هر چقدر در برابر خدایش فروتن، حقیر و سر بزیر باشد به همان نسبت ایمانش قوی تر می گردد0 این عادت خدا محوری باعث می گردد كه فرد مسلمان نسبت به افرادی با تفكر انسان و انسانیت و انسان محوری، بهتر بتواند در زیر فشارهای حكومت دیكتاتور، بردبار، صبور و شكیبائی بیشتری از خود نشان دهد0

ایمانداری که در صدد رسیدن به فردوس در فراسوی این دنیای مادی، برای جلب نظر خداوند، دست به هر كاری می زند، از جمله سر تعظیم در برابر او به مهر بساید، رکوع و سجود نه یکبار بلکه دهها بار، هم در سحر و ظهور، عصر، غروب و شب انجام دهد0 در برابر دشمنان خداوند قیام نماید و حتی حاضر است از مادیات این دنیای خاكی گذشت نماید0 این مسلمانان بیش از یک هزار اندی سال است که برای شهادت امام حسین چه اشکها که نمی ریزند و چه خود زنی ها که نمی کنند، كه این خود هر چه بیشتر آنها را از قیود این دنیای مادی آزاد و به قبول اسارت و بندگی تشویق كرده است0 امام حسین در مصاف با یزید و یزدیان نشان داد که یک انسان استثنائی بوده، او از جان و مال و خانواده و همراهان خویش گذشت، تا به خشنودی و رضایت خداوند دست یابد0 بر این اساس، ایمان داشت که خداوند او را بدین منظور به این دنیای مادی فرستاده است که راه بندگی برای بندگان خداوند نشان دهد0 امام حسین بنده ای مظلومی بود که با فدا كردن زندگی خود در جهت سربلندی و عظمت و شكوه هرچه بیشتر خداوندش اقدام نمود0 باین ترتیب حماسه عاشورا بین دو گروه، یكی برای رسیدن به فرآسوی این دنیای خاكی و دیگری برای این دنیای خاكی نزاع در گرفت0 آنچه كه در بزرگداشت سالانه شهادت امام حسین وجود دارد نزاع بین طرفداران دو دنیا، در ارتباط با نفوذ و شدت تفکرات دینی، سنتی از یک نسل به نسل های بعد به مرور زمان و با شكوه تر از گذشته برگذار می گردد0 مراسم سالگرد با شكوه برای شهادت امام حسین به منظور جلب نظر او در حل مسائل و مشكلاتی كه ایمانداران در این جهان خاكی با آن مواجه هستند0

مسلمان طهارت می گیرد، نماز می خواند، خمس می دهد، روز عاشورا گریه می کند، بر سر و سینه خود هم می کوبد، روز عید قربان، گوسفند می کشد و ایمان خود را در هر کوی و برزن جار می زند و بر سر بینوایان شکم سیر منت گذاشته و طعام می دهد، و غیره و غیره0 اما اگر بازاری باشد، کالاهی خود را چند برابر قیمت به فروش گذاشته و قسم حضرت عباس را می خورد و محبت بیست سانتی خود را در دل هر زنی که برسد فرو می کند و دست رد به سینه هر زنی نمی زند0 این اعمال را همه خداوند ضبط نموده و در نامه اعمال انسان یادداشت می فرماید0 کارهای پسندیده و ناپسند را در ترازو قرار می دهد و وزن می کند0 مواظب است که موازنه برقرار باشد0 به عبارت دیگر مسلمان هر عمل زشتی را با یک عمل نیک می تواند جبران سازد0 بنابراین کمتر مسلمانی را می توان یافت بر اریکه قدرت نشسته و به قراردادهای اجتماعی احترام گذارد0 این سبب که مسلمان در روابط اجتماعی پای بندی به اصل و اصولی نباشد0 چون پایبند به اصل و اصول الهی ست0 مسلمانی که شیفته بندگی ست، حاضر است شمشیر را از نیام کشیده و سر انسانهای آزادیخواه را از گردن بریده و زمین را با خونش رنگین کند0 چرا که بنده بی خبر مانده از آدمیت خویش، از حق و حقوقی که خداوند برایش مقدور ساخته، محروم می ماند0 باید خشنود و مسرور باشد که در کمال بردگی به زندگی خویش ادامه می دهد0

مسلمان نمی تواند بخود همچون انسان، انسانیت و انسان محوری زندگی کند0 چون او آداب و باورها و رسوم خود را از پدران و اجداد خود به ارث برده است، هرگز با ایده آزادی فکر و آزاداندیشی زندگی نکرده بلکه آن را خطرناک می بیند0 آزادی در نزد مسلمان چیزی ست ابلیسی که جوهر اصلی ساختار وجود انسان، انسانیت و انسان مداری است0 آیت الله امامی کاشانی می گوید: « مسلمان حاضر است در راه خدا ایثار، جهاد و شهادت را به پذیرد0 اما هزینه آزادی را هرگز حاضر نیست که بپردازد»0 مسلمان باید در شرایط اجتماعی در دو صحنه فعالیت کند0 در یک صحنه ایمانداران وجود دارند، اطاعت، پیروی از دستورات و بندگی خداوند و در صحنه دیگر مبارزه با ملی گرایان كه ایمانداران را از یاد خداوند و جامعه دینی و فراسوی این دنیای خاكی دور می كنند0 بعبارت دیگر، ملی گرائی، مسلمان را، به هراس و وحشت می اندازد زیرا که در ملی گرائی است که بنده میمیرد و انسان، انسانیت و انسان مداری به ظهور می رسد0 در تفكرات ملی گرائی بر خلاف دین اسلام، تفاوت بین زن و مرد نه از نقطه نظر فیزیولوژی بلكه از نظر فعالیت های اجتماعی وجود ندارد0 جامعه براساس انسان و انسانیت و انسان مداری قرار دارد0

آموزش بندگی نه تنها محور اصلی دعاهای صحیفه سجادیه و دعاهای مفاتیح الجنان است بلکه محور اصلی خطبه ها و روضه ها و موعظه های آیت الله ها در مراسم نمازهای جماعت انعكاس خود را هرچه بیشتر نشان می دهد و در سطح جامعه توسط برنامه ریزان توسط، رسانه های تصویری و گویائی بطور گسترده ای تبلیغ و ترویج می گردد0 آیت الله امامی کاشانی یکی از اعضای برجسته شورای فقهای شورای نگهبان به عنوان امام جمعه موقت در نماز جمعه دانشگاه تهران در حالیکه لوله تفنگ کلاشینکف را در دستش می فشارد، به ایمانداران دین چنین می گوید:

«آدم در تمام نعمت ها و حرکات باید خدا را مالک و خودش را بنده خدا ببیند، آن وقت رشد می کند» (خبرنامه فارس، ۴ بهمن ۱٣٨۷)0

ریاضت و تصفیه نفس اصل اساسی تداوم دین و حکومت دینی است و در بین ایت الله ها و فقها کوچکترین اختلافی وجود ندارد0 وای به روزی كه افراد جامعه از خداوند خود روی برگرداند و به تفكر درباره انسان، انسانیت و انسان مداری بیاندیشد0 آن وقت است كه محاربه با خداوند و نماینده اش بر روی زمین تبدیل می گردد0 آیت الله امامی كاشانی در همان خطبه اظهار می دارد:

« اگر انسان در لذت‌ها فرو رفت و خدا را ندید، قامتش به اندازه طبیعت می‌شود و دیگر آسمان و ماورای خود حتی جهان را هم نمی‌بیند، بلکه خودش را می‌بیند، در لذت غرق می‌شود، از لذات معنوی بی‌بهره می‌شود و زندگی‌اش تباه می‌شود» (خبرنامه فارس، ۴ بهمن ۱٣٨۷)0

برای اپیدمی از این تفكر كه با تقویت ملی گرائی در جامعه ایران قدرت می گیرد، باید متوسل شد به دین اسلام و تقاضای كمك از امام زاده ها و در راس آن توجه به تصفیه نفس است كه آن بزرگوار درباره اش چنین می گوید:

« در خانه‌ها با راهنمایی و نصیحت باید فرزندان را به سمت نماز هدایت کرد و به آنها گفت: این نماز است که آینده آن‌ها را می‌سازد0 اگر انسان چنین نکند، اینجاست که از مرحله‌ آدمیت خارج می‌شود» (خبرنامه فارس، ۴ بهمن ۱٣٨۷)0

اگر فردی خواستار آن باشد كه بطور ریشه ائی به دین اسلام و حیات آن در جمهوری اسلامی به مطالعه بپردازد، کلید آنرا می تواند در تفكر شیعه و شیعه گری در آثار برجسته، دكتر علی شریعتی و مرتضی مطهری یا باز گشت به سرچشمه دین كه در زمان حیات پیامبر اسلام جریان داشت می توان جستجو كرد0

حال آنکه با مطالعه در زمان پیامبر اسلام یا در زمان حال در حاشیه های كویر می توان به قضا و قدر و صدقه، قسمت و نذر و نیاز در جامعه را فهمید0 در تفكر دینی، سنتی این خداوند است که ناظر بر اعمال تك، تك بندگان خویش است و برای افراد مسلمان برنامه ریزی كرده و بر اساس نقشه به این جهان وارد گشته اند0 خداوند، قاضی و حسابرس كسانی است كه از دستورات و نقشه هائی كه برای بندگانش كشیده خوداری می كنند، مگر نه اینکه باید برای لحظه به لحظه زندگی خود به خداوند پاسخ گو بوده و برای هر لقمه نانی كه خدایش به او روزی می دهد، می بایست در برابر خداوندش به سجده افتاده و به شكرانه آن نعمتی كه با دست رنج خویش بدست آوده، به حمد و ستایش آن بپردازد0 بدین علت، یك ایماندار، هیچ وقت تمایل و علاقه نسبت به انسان، انسانیت و انسان مداری ندارد0 چون نه به قانون زمینی، بلكه احكام و شریعت الهی را بالاترین قوانین بر روی زمین می داند و به آن عمل می کند و برای كسب فروتنی نیازی دارد كه غرور را در خود نابود كند که ارزش و احترامی بس والا از خداوند خود كسب نماید0 امام حسین بزرگترین مدرس در وفاداری به خداوندش بود که آماده جانفشانی در راه او كه حتی از آخرین قطره خون خود را در راه خداوند دریغ نكرد0

كاریزمائی ( كاریزما به معنی انسان برتر می باشد0 كاریزما فردی است كه نیازهای جامعه ی خویش را درك كرده و آن خواسته ها را تبدیل به شعار كرده و به جامعه باز می گرداند و بعد از مرگ به استوره تبدیل می گردد) همچون امام خمینی ایمانداری كه ضمینه های دینی اجتماعی خویش را درك كرده و دین را در جامعه بر مسند قدرت باز می گرداند، چراکه هزار و اندی سال در جامعه ایران، تفكر اسلام در ادبیات، اقتصاد، تاریخ، جامعه شناسی و فرهنگ آداب و رسوم نهادینه گشته است0 هیچ کس تاکنون همچون امام خمینی به این جایگاه رفیع نتوانسته دست یابد0

بعد از رحلت امام خمینی، خلائی در جامعه ایجاد گشت، توسط آیت الله خامنه ای، این خلاء پر گشت0 او انتخاب مناسبی بود كه جامعه را در مسیر اسلام و به طرف خداوند هدایت نماید0 در این راه آیت الله خامنه ائی آماده است که شمشیر اسلام را بر گرفته اند و از ریختن خون مخالفین دین اسلام و حكومت جمهوری اسلامی کوچکترین شرم و حیائی بخود راه ندهند0 آیت الله خامنه ائی آماده است كه كشور ایران را در راه جامعه اسلامی به یک خاوران بزرگ تبدیل سازند (گورستان دسته جمعی جوانان ماركسیسم که در سالهای ۶۰ به بعد در دادگاه های جمهوری اسلام به جرم اعتقادات خویش عدام شدند0 دختران ماركسیستی كه قبل از عدام وادارشان می كردند كه به صیقه یك پاسدار یا بسیجی در آمده و با او هم بستر گردد، بکارت دختر برداشته شود، زمانیكه به آن دنیا می روند، وارد فردوس نگردند0 این افراد به اضافه زنها و مردان تیرباران می شدند0 جالب اینجا است كه ادامه دهندگان راه آنها، فراموش كرده زمانیكه با ملی گرایان كه تنها آلترناتیو موجود در حمایت از ایرانیان و خواستار استفاده از سرمایه و منابع طبیعی ایران در جهت توسعه اقتصاد و رفاه اجتماعی استفاده گردد مواجه می گردند در صفوف جمهوری اسلامی وارد شده و به سركوب ملی گرایان  می پردازند)0

برای لحظه ی کوتاهی هم که شده است به دوران بعد از قرون وسطا یعنی دوران رنسانس برگردید و در ذهن خود آن دوران را از نوع زنده كنید0 كلیساها جایگاه خود را در بین افراد جامعه از دست دادند0 افراد آن جامعه آزاد بودند كه هر تفكری را كه می پسندیدند انتخاب كرده و همینطور شیوه زندگی خود را نسبت به دوران قرون وسطا دگرگون نمایند0 ملی گرائی شدید رواج یافت كه این خود باعث دوری از خداوند و همینطور تجزیه جامعه دینی مسیحیت در اروپا و شكل گیری كشورهای اروپائی شدد0 علوم ضد دینی در جامعه رواج یافت كه این خود باعث گردید افراد جامعه از خداوند دور گردند این عامل باعث گردید كه افراد جامعه برای دعا و مناجات و توبه و شفاء خود دیگر به كلیساها مراجعه نكنند0 دانشمندانی كه مقالات شان با كتاب خدا منافات داشت و توسط روحانیون كلیسا در آتش سوزانده شده بودند، به نیكی در تاریخ آز آنها یاد شد و از روحانیون كلیسا كه در جهت سربلندی و عظمت دین خدا فعالیت كرده بودند به بدی یاد گشت0

تاریخ بعد از قرون وسطاء برای ما بزرگترین درسی از تاریخ می باشد0 در جامعه ما كتاب های علوم انسانی می بایست براساس قرآن بنگارش در آید یا كتابهای ماركسیستی كه تفكر جهانی شدن و ضدیت با ملی گرائی كه دشمن اصلی جمهوری اسلامی می باشد، به چاپ برسد0 چگونه می تواند برای جامعه ائی كه احكام و شریعت حاكم است قراردادهای اجتماعی وضع گردد؟ آیت الله خامنه ائی تنها برای احكام و شریعت دین اسلام ارزش قائل است، حتی رهنمودهای دكتر احمدی نژاد در ارتباط با مجلس شورای اسلامی و نگرش به احكام و شریعت اسلامی را خواستار می باشد0 در این شرایط دین اسلام در جهت ایجاد دینی كه پایتخت آن بیت المقدس می باشد جائی برای قانون زمینی نمی تواند بگذارد0 ایرانیان زردشتی و بهائیت دست از دین خود برداشته و همچون مسلمانان جهان موظف هستند كه روی به کعبه نموده و سر به آستان الهی بسایند0 در کشور ایران نیازی به تدوین قراردادهای اجتماعی و شناخت حق و حقوق انسان، انسانیت و انسان مداری وجود ندارد0 چرا که مسلمان خواستار اطاعت، پیروی، تسلیم و رضایت خداوند خویش است این روی كرد به فراسوی این دنیا خاكی و رسیدن به فردوس می باشد0 به گفته تركان مسئول سابق نوسازی و گسترش صنایع در مجله پیام ایران خودرو، برای اینكه صنایع ما به جایگاه سال 1350 برسد معادل 180 میلیارد دلار باید سرمایه گذاری نمائیم و اگر بخواهیم به سال 1357 برسیم می بایست 457 میلیارد دلار سرمایه گذاری نمائیم0 طبق آمار سازمان ملل ( بر ای اطلاع بیشتر به تهران ـ خیابان قائم مفام فراهانی پلاك 185 ـ تلفن 8 ـ 22860925 مراجعه نمائید) جایگاه ایران در سال 1357 سیزدهمین قدرت اقتصادی جهان را دارا بودیم و در سال 1385 جایگاه آن 51 قدرت اقتصادی جهان را دارا می باشیم0 این نشان دهنده این امر است كه در زمان رژیم گذشته توجه ما به ملی گرائی بود ولی حالا رویكردمان به فراسوی این جهان مادی می باشد، نه لزوما توطئه استعمار خارجی، همچنانکه پیش از انقلاب، شكایت هائی كه توسط حكومت پهلوی از ورود هواپیماهای نظامی شوروی به فضای ایران در سازمان ملل موجود است0 حكومت پهلوی از ترس ورود هواپیماهای جنگی شوروی به خرید هواپیماهای مدرن نظیر اف 14 و اف 16 مبادرت نمود0 در این زمان گروه های ماركسیستی اعتقاد داشتند كه كشورهای امپریالیستی با غارت منابع ملی كشورهای توسعه نیافته نظیر ایران و وابسته كردن اقتصاد آنها به اقتصاد خویش مانع توسعه آنها می گردند و هم اکنون ماركسیست های كنونی، اعتقاد دارند كه این سرمایه ها و منابع طبیعی باعث بدبختی ما گشته، پس بهتر است كه كشورهای خارجی این منابع طبیعی ایران را غارت كرده و ما را از شر آن نجات دهد0 آیت الله خامنه ائی ولی مسلمین جهان در راه حضرت علی(ع) گام برداشته و این منابع را در راه ایجاد جامعه اسلامی و كمك به برادران دینی خود در كشورهای نظیر سوریه، فلسطین، لبنان و 000 صرف و بخشی را در حسابهای خود در بانكهای سوئیس و آلمان جهت روز مبادا، زمانی كه حكومت سرنگون شود به آن كشورها رفته و دست به مبارزه برای بازگشت به قدرت صرف كنند

آدمیت برتر است یا انسانیت، جامعه دینی برتر است یا جامعه انسانی چهره واقعی خاتمی و موسوی را بهتر بشنا

فخر رازى در این باره مى‏گوید: بدون شک مراد از عهد، امر یا نهى از جانب خداوند است0 در ادامه مى افزاید: مفسران بر آن اند که مراد از عهد، همان دستور نزدیک نشدن به درخت است0 عهد و پیمان خداوند از آدم، خوردن از میوه تمام درختان، به جز درخت واحدى بود0 عهد در داستان آدم، همان دستور خداوند به آدم و حوا است که از درخت ممنوعه نخورند، اما عهد نسبت به سایر مردم عبارت است از هر امر یا نهى که از جانب خداوند باشد)0 خداوند زمانیكه متوجه سرپیچی آدم از دستوراتش می گردد (نتیجه نافرمانى و خوردن از درخت ممنوع شده را قرآن كریم ابتدا ظالم بودن آنها مى داند: « فتكونا من الظالمین»(بقره، 2 / 35 و اعراف، 7 / 19) و سپس بعد از خوردن، برهنه شدن آنها و آشكار شدن عوراتشان معرفى مى فرماید: « فَلَمّا ذآقا الشجرْ بدت لهما سؤاتهما و طفقا یخصفان علیهما من ورق الجنْ» « اعراف، 7 / 22» پس چون آن دو از[ میوه‏] آن درخت‏[ ممنوع‏] چشیدند، بر برهنگى هایشان آگاهی یافتن و به چسباندن برگ [هاى درختان‏] بهشت برخود آغاز كردند/)، در نتیجه مورد غضب خداوند قرار گرفته و بندگی، خواری و حقارت آدم و بیرون راندن ش از بهشت پایان و نوع دیگری از حقارت و بندگی بر روی زمین آغاز گردید0 چرا که جایگاه آنها در بهشت مشروط به فرمان بری و تسلیم به رضایت خداوند بوده و هست0 آدم را به زندگی در روی زمین محکوم و تبعید نموده تا زمانیكه زنده اند با نیروی خود و با درد و رنج كشاورزی كرده، برداشت نمایند و بخورند و از زندگی جاوید توئم با آسایش در بهشت محروم گردند0 حال آنکه خداوند شیطان را علیرغم نافرمانی آزاد گذارده که تا قیامت زندگی کند و هر كاری را كه دوست دارد و آراده اش به آن میل می كند انجام دهد0 ابلیس برخلاف خداوند، انسان، انسانیت و انسان مداری را بجای آدمیت گذاشته و آزادی عمل به پیروانش در روی زمین داد تا از لذایذ آسایش و رفاه در این دنیا بهره جویند كه این خود مانع بزرگی برای رسیدن به خداوند می گردد و لباس اطاعت و بندگی را از تن آدم بیرون آورد ( مراجعه به سوره حجر آیه ٣۶-٣۷)0 شیطان به انسانها آزادی و برابری و لذت و حكومت بر سرنوشت خویش بر این دنیای مادی را می دهد ولی خداوند از آدمیت می خواهد که بنده و مطیع، فرمانبر و از دستوراتش اطاعت و پیروی نماید0

خداوند بازگشت آدم به بهشت را مشروط بر این ساخته است به اطاعت، بندگی، تسلیم، رضایت تا قیامت، نه تنها در باور و ایمان بلکه در رفتار و کردار، نه تنها هرگز لحظه ای از اندیشه به خداوند غفلت نکند، بلکه باید احکام شرع را آموخته و بطور روزمره در زندگی خود عمل كند0 نخست باید که آداب نجاست و طهارت را بجا آورد0 غسل کند و وضو بگیرد تا بتواند پیشانی خود را به خاک آستان مقدش بساید و به حقارت و خواری خویش و شکوه و عظمت خداوند بطور روزانه در سجده های طولانی اعتراف نماید0اما برابری زن و مرد هم خداوند را به نابودی تهدید می کند و هم بنده مذکرش را0 پیامبر اكرم(ص) خدا مردانی را كه خود را برابر زن و زنانی كه خود را برابر مردان می كنند، لعن و نفرین كرده است (چشمه سار حكمت 800 موضوع در 800 حدیث، نویسنده همت سهراب پور ص ـ 221)0

چهره زن، چشم و ابرو و دهانش و نیز بر آمادگی های اندامش هم نفی فرمان الهی هم بر می انگیزد0 همه هرچه دارد باید بزیر حجاب پنهان سازد0 احساسات بندگان مذکر و کشاند آنها را بگمراهی0 زن موجودی است كه احساسات و عواطفش جنبه غالب شخصیتی او را تشكیل می دهد0 براین اساس شهادت دو زن برابر شهادت یك مرد محسوب شده است 0 به همین دلیل زن هم باید بنده خدا باشد و هم بنده شوهر خود0 زن مسلمان، بنده مضاعف است (فلسفه حقوق، موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی)0 در مجازات اگر مردی زنا كند، حد آن شلاق است ولی اگر زن شوهرداری با مردی هم بستر شود، حد آن سنگسار می باشد یا اینكه اگر زنی، مردی را به قتل برساند، حد آن اعدام می باشد ولی اگر مردی دو تا زن را بكشد حد آن اعدام می باشد0 مجازات در اسلامی برای زن دو برابر مرد می باشد0 ولی در ارث و وراثت مرد دو برابر زن ارث می گیرد0 مردی اگر بخواهد پاسپورت تهیه نماید نیازمند داشتن برگ پایان خدمت یا معافیت از سربازی می باشد0 ولی اگر دختری بخواهد می بایست با رضایت نامه پدر و زنی بخواهد با رضایت نام شوهر كه در محضر به ثبت رسیده باشد اقدام نماید و همینطور برای خارج شدن از كشور0 ولی زن بیوه با در دست داشتن برگه فوت شوهر می تواند اقدام به دریافت پاسپورت نماید0

(البقرة/282):

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا تَدایَنْتُمْ بِدَیْنٍ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى فَاكْتُبُوهُ وَ لْیَكْتُبْ بَیْنَكُمْ كاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَ لا یَأْبَ كاتِبٌ أَنْ یَكْتُبَ كَما عَلَّمَهُ اللَّهُ فَلْیَكْتُبْ وَ لْیُمْلِلِ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ وَ لْیَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَ لا یَبْخَسْ مِنْهُ شَیْئاً فَإِنْ كانَ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ سَفِیهاً أَوْ ضَعِیفاً أَوْ لا یَسْتَطِیعُ أَنْ یُمِلَّ هُوَ فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ بِالْعَدْلِ وَ اسْتَشْهِدُوا شَهِیدَیْنِ مِنْ رِجالِكُمْ فَإِنْ لَمْ یَكُونا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَداءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَكِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْرى وَ لا یَأْبَ الشُّهَداءُ إِذا ما دُعُوا وَ لا تَسْئَمُوا أَنْ تَكْتُبُوهُ صَغِیراً أَوْ كَبِیراً إِلى أَجَلِهِ ذلِكُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ وَ أَقْوَمُ لِلشَّهادَةِ وَ أَدْنى أَلاَّ تَرْتابُوا إِلاَّ أَنْ تَكُونَ تِجارَةً حاضِرَةً تُدِیرُونَها بَیْنَكُمْ فَلَیْسَ عَلَیْكُمْ جُناحٌ أَلاَّ تَكْتُبُوها وَ أَشْهِدُوا إِذا تَبایَعْتُمْ وَ لا یُضَارَّ كاتِبٌ وَ لا شَهِیدٌ وَ إِنْ تَفْعَلُوا فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ یُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ

ترجمه فارسى (مكارم)‏: «282» اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! هنگامى كه بدهى مدّت‏دارى [به خاطر وام یا داد و ستد] به یكدیگر پیدا كنید، آن را بنویسید! و باید نویسنده‏اى از روى عدالت، [سند را] در میان شما بنویسد! و كسى كه قدرت بر نویسندگى دارد، نباید از نوشتن همان طور كه خدا به او تعلیم داده - خوددارى كند! پس باید بنویسد، و آن كس كه حق بر عهده اوست، باید املا كند، و از خدا كه پروردگار اوست بپرهیزد، و چیزى را فروگذار ننماید! و اگر كسى كه حق بر ذمه اوست، سفیه [یا از نظر عقل] ضعیف [و مجنون] است، یا [به خاطر لال بودن،] توانایى بر املاكردن ندارد، باید ولى او [به جاى او،] با رعایت عدالت، املا كند! و دو نفر از مردان [عادل] خود را [بر این حقّ] شاهد بگیرید! و اگر دو مرد نبودند، یك مرد و دو زن، از كسانى كه مورد رضایت و اطمینان شما هستند، انتخاب كنید! [و این دو زن، باید با هم شاهد قرار گیرند،] تا اگر یكى انحرافى یافت، دیگرى به او یادآورى كند0 و شهود نباید به هنگامى كه آنها را [براى شهادت] دعوت مى‏كنند، خوددارى نمایند! و از نوشتن [بدهى خود،] چه كوچك باشد یا بزرگ، ملول نشوید [هر چه باشد بنویسید]! این، در نزد خدا به عدالت نزدیكتر، و براى شهادت مستقیم تر، و براى جلوگیرى از تردید و شك [و نزاع و گفتگو] بهتر مى‏باشد؛ مگر اینكه داد و ستد نقدى باشد كه بین خود، دست به دست مى‏كنید0 در این صورت، گناهى بر شما نیست كه آن را ننویسید0 ولى هنگامى كه خرید و فروش [نقدى] مى‏كنید، شاهد بگیرید! و نباید به نویسنده و شاهد، [به خاطر حقگویى،] زیانى برسد [و تحت فشار قرار گیرند]! و اگر چنین كنید، از فرمان پروردگار خارج شده‏اید. از خدا بپرهیزید! و خداوند به شما تعلیم مى‏دهد؛ خداوند به همه چیز داناست.

آیه ائی وجود ندارد در دست نیست که خداوند در آدم و حوا عقل، نهاده باشد0

واژه rationalism از ریشه لاتینی ratio گرفته شده و معمولا برابر نهاد عقل­گرایی، اصالت عقل، خردباوری ترجمه می­شود0 راسیونالیسم در حوزه­های مختلف علوم معانی خاصی دارد0 در فلسفه مراد از آن گرایشی است که در مقابل ماتریالیسم دیالکتیک و ماتریالیسم تاریخی قرار دارد و به این معنی است که حقایق عالم را فقط از طریق عقل می­توان تبیین و اثبات کرد0

عقل­گرایی در کلام در مقابل ایمان­گرایی fideism قرار دارد0 تاکید بر اثبات ایمان دینی سنتی، نیازی به اثبات عقلانی نیست و بلکه سعی برای اثبات عقلی آن موجب از بین رفتن ارزش ایمان و بلکه خود ایمان می­گردد0

کاربرد عقل­گرایی که مربوط به دوره روشنگری است عبارت از یک دیدگاه معرفت ­شناختی و هستی­شناختی است که معتقد است تنها مرجع کسب معرفت، ارزش، عمل، اخلاق و خلاصه هر آنچه که مربوط به حیات انسانی است توانایی­های نهفته در و جود خود انسانی است0 بر اساس این نگره آنچه منشائی ماورایی دارد یا به طور کلی مورد انکار است و  یا مرجعیت (اتوریته) آن پذیرفته نیست0

باید توجه کرد عقل­گرایی عصر روشنگری و روی کردی که در مقابل دینی، سنتی قد علم کرد، مرادش قطع نفوذ روحانیون دینی، سنتی در سیاست که عاملی در شکل گیری جمودگرایی فکری در جوامع بود0 بدیهی است این تقابل عقل گرائی با احساس گرائی به وقوع پیوست و البته پرچم دار ملی گرائی و مبارزه با تمامی مرجعیت­های دینی، سنتی می باشد0

همیشه، همه جا و برای همه کس اعتقاد به هر چیزی بر مبنای قرائن ناکافی، کاری خطا و نادرست است0 تحقیق درباره قرائن یک عقیده، کاری نیست که یکبار و برای همیشه انجام پذیرد و واجد اعتباری قطعی باشد0 هرگز نباید مانع شک شد؛ زیرا یا می­توان آن شک را بر مبنای پژوهش­ های پیشین، واقعی مرتفع کرد، یا این شک ثابت می­کند که آن پژوهش­ها کامل نبوده­اند0

عقل­گرایی انتقادی نیز یعنی به کارگیری حداکثر توانایی ­های عقل برای سنجش درستی یا نادرستی یک فکر یا اعتقاد با این توجه که اثبات قاطع آن هرگز ممکن نیست0 لازمه این امر آن است که بهترین براهینی که در تایید مکتب می­توان ارائه داد عرضه شوند و سپس با براهین مکتب های مقابل مقایسه شده و در نهایت به یک قضاوت نهایی ختم شود؛ گرچه پیشاپیش می­دانیم که نمی­توان به صورت قطعی به اثبات یک مکتب یا رد آن پرداخت0 می­توان گفت: عقل­گرایی انتقادی که بیشتر در صدد نقد باورهای دینی، سنتی است تا اثبات آنها، متاثر از رویکرد انتقادی کانت است که در معرفت شناسی خود اتخاذ کرده بود0

خدای سبحان در سوره روم فرموده، ترجمه: ( 29) پس ( تو ای رسول!) روی خود را متوجه آیین خالص ( اسلام) كن؛ این فطرتی است كه خدا مردم ( مرد در زبان فارسی به دو صورت جمع بسته می شود: 1ـ مردان، مردها جمع ادبی، 2ـ مردم، جمع عامیانه می باشد كه در نزد عوام كار برد دارد0) را بر آن آفریده است0 تغییر در خلقت خدا نیست0 این آیین استوار؛ ولی اكثریت مردم آگاه نیستند0 (30) به ( درگاه ) خدا بازگردید و از او بپرهیزید، نماز را بپا دارید و از مشركان نباشید0

فطرت از كلمه فطر به معنای خلق و ابداع است0 فاطر، یعنی خالق و مبدع و یكی از نامهای خدا است0 فطرت به معنای خاص خلقت است0 پس از فطرت آدم سخن می گوییم، منظور خلقت خاص آدم و ویژگی هائی است كه در اصل خلقت وی وجود او به ودیعه نهاده شده است و نقطه مقابل آن عقل گرائی است یا به زبان ساده تر همان غریزه نا آموختنی است0

روی خود را متوجه دین كن ـ دینی كه نزد خدا اسلام است ـ و از كژی به راستی و اعتدال، یعنی به حق، توجه نما، كه روی آوردن به دین اسلام، به مقتضای فطرت آدمی است، فطرتی كه خداوند او را بر اساس آن آفریده است، و در آفرینش الهی تبدیل و دگرگونی راه ندارد، بدین سبب، در دین او هم كه متناسب و سازگار با فطرت آدمی است، دگرگونی نخواهد بود، و هماهنگی با فطرت دلیل روشن استواری و استحكام این دین است، ولی بیشتر مردومان نمی دانند0 ( عقاید اسلام در قرآن كریم، جلد اول نویسنده علامه سید مرتضی عسكری ص ـ 202 )

شناخت خداوند را نمی توان از طریق عقل؛ بلكه با چشم دل یا احساس، حاصل می شود0 از این رو از نظر لغوی تفاوتی بین انواع شناخت ها در تعاریف نیست و به همه آنها بطور یكسان اطلاق می توان كرد0 اما در معرفت تفكیك شده و به معنای خاص به كار می رود0 در حالی كه واژه معرفت، نوع شناختی را شامل می شود، در اصطلاح به شناخت ویژه اختصاص یافته كه از راه تجربه یا عقل و نقل به جنگ نمی آید، بلكه از راه شهود درونی و دریافت باطنی حاصل می شود0 شهود قلبی، باطنی كه شناختی بی واسطه است و مستقیماً خود معلوم مورد ادراك قرار می گیرد، در اصطلاح فلسفی علم حضوری نامیده می شود0 علم حضوری بر خلاف علم حصولی از راه تجربه، عقل و استدلال و مفاهیم ذهنی بدست نمی آید0 هر جا كه سر و كار ما با مفهوم، تفكر و احساس همراه باشد، حاصل تلاش مان نیز امر فطری یا غریزه خواهد بود0 كه حاصل شناخت حضوری است و از سنخ مفاهیم نیست0

شناخت ها و علوم حضوری فراوانند و به هر علم حضوری و شهودی درونی گفته نمی شود، بلكه بطور خلاصه عبارت است از: شناخت خدای متعال، صفات و افعال او شناختی كه نه از راه عقل و استدلال، بلكه از طریق ادراك قلبی و دریافت باطنی حاصل شود0 یعنی شناخت خدا، ولی نه غایبان و از راه عقل و برهان، بلكه با قلب و دل و رویت حضور او در عمق جان0

شناخت هایی كه از راه برهان و استدلال های فلسفی و كلامی در مورد خداوند برای ما حاصل می شود، جملگی اوصافی است از موجودی كه وجودش از ما غایب است0 شناخت ما نسبت به یك شئ گاهی قبل از یافتن و دیدن خود آن شئ و تنها از طریق توصیف و تعریف است، گاهی خود آن شئ را می بینیم و از نزدیك با آن آشنا می شویم0 این مساله در مورد شناخت خداوند نیز وجود دارد0 شناخت غالب مردم نسبت به خداوند از سنخ اول و از طریق توصیف و تعریف است0 در این نوع شناخت، ما خدا را نمی یابیم، بلكه تنها اوصافی از او می شنویم0 در روایات این نوع معرفت به معرفت غایب تعبیر شده است0 اما خدای متعال بندگانی دارد كه شناخت بالاتری در مورد خدای متعال برایشان حاصل می شود؛ شناختی كه در آن صورت ذهنی، مفهوم، فكر و اندیشه، واسطه و حجاب نیست0

معرفت هائی كه به واسطه مفاهیم و صورت های ذهنی برای ما حاصل می شود، در واقع شناخت هائی از پشت حجاب و حایل است0 البته حجاب، رقیق و غلیظ دارد، ولی حتی رقیق ترین حجاب ها نیز است0 شما هنگامی كه از پشت شیشه به گل های باغچه نگاه می كنید، مستقیماً گل ها را نمی بینید، بلكه ابتدا شیشه را و سپس گل ها را می بینید0 اما گاهی شیشه آن قدر پاك و تمیز است كه متوجه نمی شوید كه از پس شیشه به گل نگاه می كنید0 گاهی هم تیره و تار است؛ بطور نمونه وقتی كه گل های همان باغچه را بخواهیم از پشت همان شیشه مات تماشا کنیم0

آدم باید با احساس و چشم دل در شناخت و رسیدن به خداوند حركت نمایند0 آدم تنها با احساس و چشم دل می تواند به مدارج عالی در ایمان رسید0 براین اساس رهبران حكومت جمهوری اسلامی سعی دارند با ایجاد مشكلات اجتماعی و اقتصادی در جامعه، شهروندان جامعه را به مرحله ائی از بحرانهای فکری برسانند، « روباه دستش به انگور نمی رسید، می گفت انگور ترش است» که از این دنیا متنفر گردند0 سخنان گوهربار امام علی (ع) در نهج البلاغه می فرماید: از محبت و دوستی دنیا بپرهیزید كه آن سرچشمه ی همه گناهان و در همه گرفتاری ها و نزدیك كننده همه فتنه ها و موجب همه ناراحتی ها است (چشمه سار حكمت 800 موضوع در 800 حدیث نوشته همت سهراب پور ص ـ  368)0 این ناتوانی عقل در حل مسئله باعث می گردد كه افراد جامعه با احساس خویش به مسائل اجتماعی و اقتصادی بپردازند0 در این زمان است فردی كه در دره در حال سقوط است، برای نجات جان خود حتی به ساقه علف نیز چنگ می زند تا جان خود را نجات دهد0 در این حال ما شاهد هستیم افراد جامعه برای نجات خویش به امام زاده ها و دعانویس ها مراجعه كرده یا با پرداخت مبلغی به صندوق صدقه واریز می نمایند تا از بلایا در امان باشند0 در این شرایط افراد جامعه كه ناتوان از عقل و روی آوردن به احساس بهتر می توانند تعلیمات اسلامی را دریافت و درك نمایند، ایمانداری كه با چشم دل و احساس به خدا شناسی روی می آورد بهتر می تواند به قله رفیع خدا شناسی صعود خواهد کرد که اطاعت و بندگی در برابر خداوند، او را به خداوند نزدیكتر می كند تا آنجا که خود صاحب کرامت و تقدس و عصمت شود، معصوم و خطاناپذیر، به گونه ای که جلوه گر نور الهی شود، نظیر آیت الله و مراجع تقلید0 البته عارف و صوفی و درویش نیز در پی این وحدت و فنا شدن هستند0

آیت الله و فقها، بنده مطیع و حرف شنوی خداوند هستند0 آنها احکام و شریعت الهی را مو به مو در جامعه خویش به اجرا در آورده و در سر سپردگی خود را به خداوند ثابت كرده اند0 بعضی از آنان تا آن مرحله پیش رفته اند که در نور خداوند ذوب گشته و خود را فراموش می كنند0 در بهترین وجه ش این بدان معنا است که ایماندار زمانی به جایگاه خود در بهشت دست می یابد که از لذت های مادی این دنیا چشم پوشی كرده و زندگی خود را وقف عظمت و شكوه و جلال خداوند کند تا خداوند به او هستی دوباره در بهشت اعطا کند0 چون کلام رهبران دینی همچون کلام الهی بدون چون و چرا باید اطاعت كرد0 ایماندارانی وجود دارند که به مرحله ای از کمال عرفانی دست می یابند0 این تصفیه نفس و ریاضت و عبادت های طولانی باعث می گردد كه سرشت و خصلت آدمیت را در خویش نفی نموده و مانند حضرت محمد پیامبر بزرگ اسلام در نور خدای خود ذوب می گردد0 حوزه نشینان می گویند اول و آخر هر چیز، در اطاعت و بندگی است و در راس حرم، آیت الله ها و فقها قرار دارند0 این مراجع تقلید حق فرمانروایی بر دیگر بندگان را توسط دین كسب نموده اند0

بنابراین، مسلمان هرچه در عبادت در برابر خداوند غرق می شوند، به همان نسبت از ماهیت و سرشت انسان، انسانیت و انسان محوری خود درو می گردنند0 در فطرت مردم، انسان، انسانیت و انسان محوری وجود ندارد0 این خداوند است که مركز توجه می بایست قرار گیرد0 این است که آیت الله ها و فقها در حوزه های علمیه، عمر خود را در راه فراگیری عبادت خداوند سر می كنند، نه در باره شناسایی انسان و انسانیت، انسان محوری و چگونگی موجودیت و هستی آن0 هر چه در راه عشق ورزیدن و جلب نظر معشوق تلاش می كنند، خوبی های معشوق بیشتر و بیشتر و بدی هایش  به چشم نمی آید0 این تفكر عاشقانه باعث می گردد كه عاشق برای خود یك دنیای دیگری در ذهنش بسازد كه این خود باعث ترك لذت های دنیوی می گردد و دیگر تحمل دوری از معشوق، آرام و قرار را از او می گیرد0 در این زمان خداوند رازهای مكشوفه خلقت را در برابر دیدگان عاشق خود گشوده تا راز آفرینش را درك نماید0 این عاشقان از نقطه نظر تفسیر و سبك كلام خداوند شبیه به هم صحبت می كنند یا می نویسند0 می توان از نوشته های این بزرگواران توضیح المثائل امام خمینی و آیت الله گلپایگانی، یا آیت الله مكارم شیرازی 000، برداشت مشابهی در باره مسائل احكام و شریعت متوجه گشت، برداشتهای آنان از احکام و شریعت، راه صحیح اطاعت، بندگی و سر سپردگی به خداوند را نشان می دهد0 بدون اینکه یکی با دیگری در طول تاریخ نسبت به هم كوچكترین تفاوتی داشته باشد0 رساله های فقها، بدون استثنا با احکام تقلید و تبعیت از مراجع تقلید آغاز گردیده و به اصول فرمانروایی خداوند و فرمانبرداری بندگانش خاتمه می یابند0 كاركرد آموزش و پرورش در نظام جمهوری اسلامی، راه صحیح اطاعت و بندگی را به دانش آموزان، آموزش می دهد0

آیت الله ها و فقها تاکنون هرچه کتاب به نگارش در آورده، جملگی متاثر از كتاب مقدس و گران بهای قرآن كریم بوده است0 جملگی ایمان دارند كه نباید و نبایستی در مورد خداوند و پیدایش جهان با دید عقلگرائی نگریسته شود زیرا با دید عقل نمی توان خداوند را ثابت كرد0 بلكه باید ایمان داشت0 یعنی پذیرش و ایمان به اینكه كتاب قرآن توسط فرستاده اش حضرت محمد ( ص)، آورده شده است و مسلمانان نیازمند شناخت 3 اصل: 1ـ توحید شناسی، 2ـ نبوت شناسی، 3ـ معاد شناسی می باشد0 بی دلیل نیست که در ادبیات اسلامی، خبری از ادبیات اومانیسم، انسان، انسانیت و انسان محوری، که هدفش شناخت انسان و تاریخ جوامع بوجود آورده، باشد، نیست0 آیت الله ها، فقها از شنیدن فلسفه اومانیسم، انسان، انسانیت و انسان محوری، فمینیسم« یعنی طرفداری از حقوق زنان» بدنشان به لرزه افتاده و از آموزش آن پیوسته جلوگیری کرده و می كنند0 بی دلیل نیست که شناخت از فلسفه اومانیسم، انسان، انسانیت و انسان محوری و فمینیسم مانع رشد و شكوفائی ایمانداران می گردد0 جوهر انسان، انسانیت و انسان مداری، متاثر از فرهنگ ملی گرائی در جوامع بسته ایجاد می شود0 بدین ترتیب هرچه خداوند در تفكر ایمانداران جلال و شکوه بیشتری كسب می كند، انسان، انسانیت و انسان مداری در تفكر ایمانداران ناچیز و بی ارزش می گردد0 چرا که در نزد بنده ایماندار، حقایق آفرینش با چشم دل قادر به مشاهده خواهد بود0 انا اله و انا الیه راجعون0 وقتی که خداوند همه مردم را به سوی خود فرا می خواند، آنها چه نیازی دارند که در پی جستجوی حقایق نوین در باره انسان و انسانیت و انسان مداری خویش برآیند0

خداوندی که از عبادت بندگانش بی نیار می باشد در سورها و آیه ها خود، بر مالکیت خود بر جهان و بندگانش تاکید می کند و به بندگانش هشدار می دهد، مردومی عبادت او را بجای نیاورده و از احکام و شریعت وی پیروی نكنند، و خود سرانه دست به هركاری دست بزنند در فراسوی این دنیای به اشد مجازات تنبیه می گردند0 بندگانی که در همه حال و در هر شرایطی با یاد خداوند زندگی می کند، لاجرم گریزی از بندگی نیست0 ( مراجعه به سروه نور، آیه ۶۴)

آدمیت برتر است یا انسانیت، جامعه دینی برتر است یا جامعه انسانی چهره واقعی خاتمی و موسوی را بهتر بشنا

(النساء/176):

یَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ یُفْتِیكُمْ فِی الْكَلالَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَیْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَها نِصْفُ ما تَرَكَ وَ هُوَ یَرِثُها إِنْ لَمْ یَكُنْ لَها وَلَدٌ فَإِنْ كانَتَا اثْنَتَیْنِ فَلَهُمَا الثُّلُثانِ مِمَّا تَرَكَ وَ إِنْ كانُوا إِخْوَةً رِجالاً وَ نِساءً فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیَیْنِ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَكُمْ أَنْ تَضِلُّوا وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ

ترجمه فارسى (مكارم)‏: «176» از تو [در باره ارث خواهران و برادران] سؤال مى‏كنند، بگو: (خداوند، حكم كلاله [خواهر و برادر] را براى شما بیان مى‏كند: اگر مردى از دنیا برود، كه فرزند نداشته باشد، و براى او خواهرى باشد، نصف اموالى را كه به جا گذاشته، از او [ارث] مى‏برد؛ و [اگر خواهرى از دنیا برود، وارث او یك برادر باشد،] او تمام مال را از آن خواهر به ارث مى‏برد، در صورتى كه [میّت] فرزند نداشته باشد؛ و اگر دو خواهر [از او] باقى باشند دو سوم اموال را مى‏برند؛ و اگر برادران و خواهران با هم باشند، [تمام اموال را میان خود تقسیم مى‏كنند؛ و] براى هر مذكّر، دو برابر سهم مؤنّث است. خداوند [احكام خود را] براى شما بیان مى‏كند تا گمراه نشوید؛ و خداوند به همه چیز داناست0)

در قرآن كریم سوره و آیه وجود ندارد كه در مورد قرار دادن مغز در سر آدم و حوا سخنی به میان آمده شده باشد یا همینطور كوچكترین ارزشی برای سكس زن یا نیاز به محبت یا توجه نیازهای معنوی قائل باشد0 این مرد است كه نیاز به سكس و محبت و توجه دارد0 برحسب این امر است كه پیامبر اسلام هفت زن و مردان دیگر هریك چهار عدد زن می توانند بگیرند ولی یك زن بیش از یك شوهر نمی تواند داشته باشد چون نیاز به سکس و محبت و توجه به نیازهای معنوی ندارد0

(التحریم/1)

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ یا أَیُّهَا النَّبِیُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغِی مَرْضاتَ أَزْواجِكَ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ

ترجمه فارسى (مكارم)‏: «1» به نام خداوند بخشنده بخشایشگر. اى پیامبر! چرا چیزى را كه خدا بر تو حلال كرده بخاطر جلب رضایت همسرانت بر خود حرام مى‏كنى؟! و خداوند آمرزنده و رحیم است0

(النساء/24):

وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ النِّساءِ إِلاَّ ما مَلَكَتْ أَیْمانُكُمْ كِتابَ اللَّهِ عَلَیْكُمْ وَ أُحِلَّ لَكُمْ ما وَراءَ ذلِكُمْ أَنْ تَبْتَغُوا بِأَمْوالِكُمْ مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسافِحِینَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً وَ لا جُناحَ عَلَیْكُمْ فِیما تَراضَیْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَرِیضَةِ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِیماً حَكِیماً

ترجمه فارسى (مكارم)‏: «24» و زنان شوهردار[بر شما حرام است؛] مگر آنها را كه [از راه اسارت] مالك شده‏اید؛ [زیرا اسارت آنها در حكم طلاق است؛] اینها احكامى است كه خداوند بر شما مقرّر داشته است0 اما زنان دیگر غیر از اینها [كه گفته شد]، براى شما حلال است كه با اموال خود، آنان را اختیار كنید؛ در حالى كه پاكدامن باشید و از زنا، خوددارى نمایید0 و زنانى را كه متعه [= ازدواج موقت] مى‏كنید، واجب است مهر آنها را بپردازید0 و گناهى بر شما نیست در آنچه بعد از تعیین مهر، با یكدیگر توافق كرده‏اید0 [بعداً مى‏توانید با توافق، آن را كم یا زیاد كنید.] خداوند، دانا و حكیم است.

نیازهای زن خلاصه می شود به مسکن، غذا و پوشاک0 او آفریده شده که کلفتی کند و برای شوهرش بچه های سالم بیاورد و نیازهای شوهرش و فرزندانش را در منزل تامین کند0

(النساء/28):

یُرِیدُ اللَّهُ أَنْ یُخَفِّفَ عَنْكُمْ وَ خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعِیفاً

ترجمه فارسى (مكارم)‏: «28» خدا میخواهد [با احكام مربوط به ازدواج با كنیزان و مانند آن،] كار را بر شما سبك كند؛ و انسان، ضعیف آفریده شده؛ [و در برابر طوفان غرایز، مقاومت او كم است]

ذخیره آیه: (البقرة/221)

وَ لا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكاتِ حَتَّى یُؤْمِنَّ وَ لَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِكَةٍ وَ لَوْ أَعْجَبَتْكُمْ وَ لا تُنْكِحُوا الْمُشْرِكِینَ حَتَّى یُؤْمِنُوا وَ لَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِكٍ وَ لَوْ أَعْجَبَكُمْ أُولئِكَ یَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ اللَّهُ یَدْعُوا إِلَى الْجَنَّةِ وَ الْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ وَ یُبَیِّنُ آیاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَكَّرُونَ

ترجمه فارسى (مكارم)‏ «221» و با زنان مشرك و بت‏ پرست، تا ایمان نیاورده‏اند، ازدواج نكنید! [اگر چه جز به ازدواج با كنیزان، دسترسى نداشته باشید؛ زیرا] كنیز با ایمان، از زن آزاد بت پرست، بهتر است؛ هر چند [زیبایى، یا ثروت، یا موقعیت او] شما را به شگفتى آورد0 و زنان خود را به ازدواج مردان بت‏پرست، تا ایمان نیاورده‏اند، در نیاورید! [اگر چه ناچار شوید آنها را به همسرى غلامان باایمان درآورید؛ زیرا] یك غلام باایمان، از یك مرد آزاد بت‏پرست، بهتر است؛ هر چند [مال و موقعیت و زیبایى او،] شما را به شگفتى آورد0 آنها دعوت به سوى آتش مى‏كنند؛ و خدا دعوت به بهشت و آمرزش به فرمان خود مى‏نماید، و آیات خویش را براى مردم روشن مى‏سازد؛ شاید متذكر شوند!

در احادیث آمده، زنان نزد پیغمبر رفته و از او طلب تیر و كمان، نیزه و شمشیر جهت جهاد بر علیه كفار می كنند0 پیغمبر بزرگوار اعلام می كند: جهاد مرد بر علیه كفار است و جهاد زن خدمت به شوهر0

پیامبر اكرم (ص) می فرماید بهترین زنان شما زنی است كه بسیار فرزند بیاورد و مهربان و پاكدامن باشد و در میان خویشان خود عزیز و نسبت به شوهر خود فروتن و افتاده باشد0 در نزد شوهر خویش مكشفه و در مقابل بیگانه خود را بپوشد و چون شوهرش دستوری دهد اطاعت كند و به هنگام خلوت، آنچه شوهر از او می خواهد، تمكین نماید ( چشمه سار حكمت 800 موضوع در 800 حدیث ص ـ 219 نوشته همت سهراب پور)0

خداوند آدمیت را خلق کرده است كه او را بپرستد و شكرانه او را بجای آورد و در برابر او، سر تسلیم و رضایت در پیش گیرد0 احکام و شریعت او را با جان و دل و بدون چون و چرا اطاعت و از دستورات او پیروی نماید و از این جهت كه اراده و مشیت الهی به سرنوشت آدم گره خورده است0

احكام اسلام براساس تقلید بنا شده است همانطوریکه در رساله امام خمینی آمده:

( مساله 1ـ مسلمان باید باصول دین یقین داشته باشد و در احكام دین باید یا مجتهد باشد كه بتواند احكام را از روی دلیل بدست آورد، یا از مجتهد تقلید كند یعنی بدستور او رفتار نماید یا از راه احتیاط طوری به وظیفه خود عمل نماید كه یقین كند تكلیف خود را انجام داده است0

مساله 2 ـ تقلید در احكام عمل كردن بدستور مجتهد است و از مجتهد باید تقلید كرد0)

پایه و اساس باورهای ما بر پنج اصل قرار گرفته كه عبارت است از اصول دین:

1 ـ توحید0 2 ـ نبوت0 3ـ  معاد0 4 ـ عدل0 5 ـ امامت0

فروع دین بر هشت رکن استوار است: 1ـ نماز0 2ـ روزه0 3ـ خمس0 4ـ زکات0 5 ـ جهاد0 6 ـ حج0 7ـ امر به معروف و نهی از منکر0 8 ـ تولا و تبری0

فروع دین منوط به اصول دین می باشد، یعنی قبول شدن عبادت و بندگی ما به درگاه الهی منوط به اعتقاد داشتن به اصول دین است0 بنابراین بر هر شخص مكلف، لازم و واجب است كه قبل از هر چیز، اصول اعتقادی خود را محكم و استوار كند0 مسلمان وجود خود را وابسته به انسان، انسانیت و انسان مداری نمی داند، بلكه هستی و وجود خود را ناشی از خداوند می داند0 برعکس آن اومانیسم که در اواخر قرون وسطا با نهضت‌های عقلانی،؛ فكری، همراه بود، نسخه برای فلسفه متافیزیک‌ و تفکر دینی، سنتی برای همیشه در غرب بسته شد و اندیشه‌ی عقلانی و انسان محوری جایگزین احساس گرائی و خدا محوری كرد، عقل گرایی یکی از ویژگی‌های مهم در شکل گیری دوران رنسانس به حساب می آید، تاكید متفكران رنسانس بیشتر بر عقلگرائی و مخالفت با ارزشهای اخلاقی دینی، سنتی متمركز بود، در نگرش به جامعه و قوانین زمینی بجای احکام و شریعت در این دوره تحول پدید آمد، در مورد تاثیر گذاری بر رنسانس چنین می توان نوشت: رویکر به عقل گرائی منجر به تاکید بسوی دانشگاه ها و برهم زدن دستگاه دینی در امر کنترل و هدایت افکار از فراسوی این دنیای خاکی به این دنیای مادی می توان نام برد0 پزشکی، جغرافیا، ریاضی، شیمی و فیزیک و نجوم نیز از انحصار متولیان کلیساها خارج گردانید0 این راهگشای مباحث و چشم ‌اندازهای نظری جدید پیرامون تفکر اومانیسم یا انسان، انسانیت، انسان محوری در جهت دفاع از حقوق زنان و کودکان مساعد ساخت مکاتب لیبرالیسم در جهت تساوی شهروندان در برابر قانون، حق مالكیت فردی، به رسمیت شناختن حقوق انسانها و مبنا قرار دادن دموكراسی به عنوان حقوق پایه ائی فردی،‌ فمینیست ‌ها را قادر می‌ساخت در پناه این ایدئولوژی و هم چنین جامعه عقلانی كه بر مبنای رنسانس شكل گرفته بود از حق برابری زنان با مردان، استقلال اقتصادی زنان و از مشاركت اجتماعی و سیاسی ایشان در روند تحولات جاری دفاع كنند0

در سوره آل‏ عمران آیه « ان الدین عند الله الاسلام»19، آمده است: « دین نزد خداوند اسلام است» آیا به درستى این همه زردشتی، هندو، یهودی، مسیحى و000 که امروزه در دنیا زندگى مى‏کنند، در آن دنیا از زیان کاران خواهند بود0 در قرآن مى ‏فرماید: « و من یبتغ غیر الاسلام دیناً فلن یقبل منه؛(همان سوره، آیه 85) هر که جز اسلام دینى را بجوید، هرگز از او پذیرفته نشود»0 در توضیح آن مرتضی مطهرى مى‏گوید: دین اسلام همان دین تسلیم است، ولى حقیقت تسلیم در هر زمانى شکلى داشته و در این زمان شکل آن همان دین گرانمایه پیامبر اسلام(ص) است0 به دیگر سخن: لازمه تسلیم خدا شدن، پذیرش دستورهاى او مى‏باشد و روشن است که همواره باید به دستور خداوند عمل شود0 ( اقتباس از مجموعه آثار مرتضی مطهرى، ج 1، ص 277)0 این سخن را که دین اسلام، دین بر حق نسبت به ادیان دیگر الهى است، یک مسلمان با نگاه به آیات و روایات به این نتیجه مى‏رسد که اسلام بر دیگر ادیان و مکاتب برترى دارد0 اگر چه مسلمانان به حکم « آمن الرسول بما أنزل الیه من ربه و المؤمنون کل آمن بالله و ملائکته و کتبه و رسله؛ ترجمه: پیامبر به آنچه از جانب پروردگارش بر او نازل شده است ایمان آورده است، و مؤمنان همگى به خدا و فرشتگان و کتابها و فرستادگانش ایمان آورده‏اند»0(بقره (2) آیه 285)0

ایماندار خود را پیرو و مرید پیامبر اسلام و مراجع تقلید می داند0

(الأحزاب/56)

إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً

ترجمه فارسى (مكارم)‏ :«56» خدا و فرشتگانش بر پیامبر درود مى‏فرستد؛ اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، بر او درود فرستید و سلام گویید و كاملاً تسلیم [فرمان او] باشید0

ایماندار بدلیل قراردادی که با خداوند بسته و رابطه ای که با خداوند دارد، به روابط اجتماعی و قراردادها و وابستگی های متقابل اجتماعی بی اعتنا هستند0 قرارداد با خداوند، مسلمان را مکلف می سازد که اعتقاد به توحید، نبوت و معاد یا اطاعت، تسلیم پیروی از مراجع تقلید، خود را در برابر دشمنان اعتقادیش می ایستد و به مبارزه دست می زند0 فرد مسلمان بر خلاف تفكرات انسان، انسانیت و انسان محوری، هویت خود را در جماعت دینی می بیند0 آنچه در عبادت های جمعی و در نمازهای جماعت می توان مشاهده كرد، اتحاد و انسجامی است كه در بین نماز گذاران جامعه، از آنها ابزاری قدرتمند در جهت كنترل بردگان نسبت به خداوند و حكومت جمهوری اسلامی می باشد0 آنها وظیفه خود می دانند كه در عبادت های خود برای خشنودی خداوند، به مدح و ثنا و امربه معروف و نهی از منكر دست می بزنند0

(آل عمران/110):

كُنتُمْ خَیرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَت لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لَوْ ءَامَنَ أَهْلُ الْكتَبِ لَكانَ خَیراً لَّهُم مِّنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ أَكثرُهُمُ الْفَسِقُونَ(110)

ترجمه :

110 - شما بهترین امتى بودید كه به سود انسانها آفریده شدید (چه اینكه ) امر به معروف مى كنید و نهى از منكر، و به خدا ایمان دارید، و اگر اهل كتاب (به چنین برنامه و آئین درخشانى ) ایمان آورند به سود آنها است (ولى تنها) عده كمى از آنها با ایمانند و اكثر آنها فاسق (و خارج از اطاعت پروردگار) مى باشند

تفسیر نمونه ، جلد 3، صفحه 64

باز هم مبارزه با فساد و دعوت بحق، در این آیه بار دیگر مساءله امر به معروف و نهى از منكر و ایمان بخدا مطرح شده است، و همانطور كه در تفسیر آیه 104 گفته شد این آیه امر به معروف و نهى از منكر را به عنوان یك وظیفه عمومى و همگانى ذكر مى كند، در حالیكه آیه گذشته یك مرحله خاص از آنرا به عنوان یك وظیفه خصوصى و واجب كفائى بیان كرده است، كه شرح آن را مبسوطا ذكر كردیم0

مى فرماید: ((شما بهترین امتى بودید كه به سود انسانها آفریده شده اند (چه اینكه ) امر به معروف و نهى از منكر مى كنید و به خدا ایمان دارید)) (كنتم خیر امة اخرجت للناس ‍ تامرون بالمعروف و تنهون عن المنكر و تؤ منون بالله )0

نكته جالب توجه اینكه در این آیه مسلمانان به عنوان بهترین ((امتى )) معرفى شده كه براى خدمت به جامعه انسانى بسیج گردیده است، و دلیل بهترین امت بودن آنها این ذكر شده كه ((امر به معروف و نهى از منكر مى كنند و ایمان بخدا دارند))0

تفسیر نمونه ، جلد 3، صفحه 65

و این خود مى رساند كه اصلاح جامعه بشرى بدون ایمان و دعوت بحق و مبارزه با فساد ممكن نیست، و ضمنا از آن استفاده مى شود كه این دو وظیفه بزرگ با وسعتى كه در اسلام دارد در آئینهاى پیشین نبوده است0

در آیه فوق به دو نكته دیگر باید توجه نمود، نخست اینكه ((كنتم )) (بودید) به صورت فعل ماضى ذكر شده یعنى شما در گذشته بهترین امت بودید، درباره مفهوم این جمله گرچه مفسران احتمالات زیادى داده اند ولى بیشتر بنظر مى رسد كه تعبیر به فعل ماضى براى تاءكید است، و نظیر آن در قرآن مجید فراوان است كه موضوعات مسلم در شكل فعل ماضى ذكر مى شود و آنرا یك واقعیت انجام یافته معرفى مى كند0

دیگر اینكه در اینجا امر به معروف و نهى از منكر بر ایمان بخدا مقدم داشته شده و این نشانه اهمیت و عظمت این دو فریضه بزرگ الهى است، به علاوه انجام این دو فریضه ضامن گسترش ایمان و اجراى همه قوانین فردى و اجتماعى مى باشد و ضامن اجرا عملا بر خود قانون مقدم است0

از همه گذشته اگر این دو وظیفه اجرا نگردد ریشه هاى ایمان در دلها نیز سست مى گردد، و پایه هاى آن فرو مى ریزد، و بهمین جهات بر ایمان مقدم داشته شده است0

از این بیان نیز روشن مى شود مسلمانان تا زمانى یك ((امت ممتاز)) محسوب مى گردند كه دعوت به سوى نیكیها و مبارزه با فساد را فراموش نكنند، و آن روز كه این دو وظیفه فراموش شد نه بهترین امتند و نه به سود جامعه بشریت خواهند بود0 ضمنا باید توجه داشت كه مخاطب در این آیه عموم مسلمانان هستند، همانطور كه سایر خطابات قرآن چنین است، و اینكه بعضى احتمال داده اند0

تفسیر نمونه ، جلد 3، صفحه 66

كه مخصوص مهاجران یا مسلمانان نخستین باشد هیچگونه دلیلى ندارد0

سپس اشاره مى كند كه مذهبى به این روشنى و قوانینى با این عظمت منافعش براى هیچ كس قابل انكار نیست، بنابراین ((اگر اهل كتاب (یهود و نصارى ) ایمان بیاورند بسود خودشان است، اما متاءسفانه تنها اقلیتى از آنها پشت پا به تعصبهاى جاهلانه زده اند و اسلام را با آغوش باز پذیرفته اند در حالیكه اكثریت آنها از تحت فرمان پروردگار خارج شده و حتى بشاراتى كه درباره پیامبر در كتب آنها بوده نا دیده انگاشته و بر كفر و عصبیت خود همچنان باقى مانده اند.و لو آمن اهل الكتاب لكان خیرا لهم منهم المؤ منون و اكثرهم الفاسقون0

افراد جامعه در این مدح و ثنا خداوند می گویند که ما بنده ایم و تو بنده نواز که تو اربابی و مالک ما و همه برده های تو هستیم مطیع و فرمانبردار0 باری تعالی تو همه چیز ماهستی و ما هیچ0 در این كلام حداقل احساس همنوائی با گروه های دینی، سنتی بر علیه گروهائی كه به قواعد و دستورات دین اسلام را رعایت نمی كنند0 برداشتن قدم های استوار در راه دینی، سنتی و خشنودی رضایت خداوند با كسانی كه مخالف اصول و قواعد دین اسلام، برخورد های تند و زننده كه نشان دهنده نارضایتی، در مورد افرادی كه از فرهنگ های غیر دینی به كار می برند0 این خود نوعی كنترل عاطفی به شمار می آید0 این برخورد با افراد، در همنواعی شخص خاطی با گروه های دینی اثر می گذارد و خلاف تحقق این تمایل نوعی تنبیه و رنجاندن شخص نافرمان از طرف حكومت دینی یا گروه های دینی به مرحله اجرا گذاشته می شود0 آن جا که دین و قدرت با هم یکی گردند، قرارداد با خداوند هم اجباری می شود0 زن در این شرایط اجتماعی نمی تواند حجاب بسر نکشد، چون نشان نفی قرارداد با خداوند است، نشان انحراف از راه دین بشمار می آید0 یعنی که نشان مقاومت است و شورش علیه بندگی، به عبارت دیگر قرارداد با خداوند، تنها به رابطه خود با خدا که باید بیاندیشد0 بنام اوست که باید برخیزد و هر عملی را با نام اوست که باید آغاز نماید و به پایان رساند0 مسلمان به رابطه خود با خداوند خود بیشتر اهمیت می دهد تا رابطه خود با انسانی دیگر0 رابطه او را با آدمیت دیگر توسط خدا است که تعریف می شود0 باین دلیل مسلمان خود را فرمانبر خداوند می داند و امر به معروف و نهی از منكر، مسئولیتی است كه وادار كردن همنوع خود به اطاعت و پیروی از دستورات خداوند می باشد0 همه بنده او هستند و جائی برای عقاید دیگر باقی نمی گذارند0 ( مراجعه به آیه ۱۹۵ سوره آل عمران)0

خداوند عالم را براساس نظام هستی و هدف دار خلق كرده و برای كامل كردن این منظور روز رستاخیز را در پی خواهد داشت0 نظام آفرینشی كه كه براساس حكمت آفریده از جمله اركان دین و اصول دین، معاد و اعتقاد به عالم آخرت است0 ایمان به روز قیامت در پی دارد، رهگذ بودن دنیا است0 برای كسانی كه معاد و رستاخیز را باور دارند، دنیا توفق گاهی است برای مدتی كوتاه، جهت تهیه زاد و توشه آخرت و رهگذری است كه مسافر باید از آن عبور كند0 این دنیا خاکی هدف نهائی نیست، بلكه وسیله ائی است برای رسیدن به سعادت دائمی و همیشگی كه همان عالم آخرت است (مراجعه به سوره الاسراء آیه 19)0 بر هر مسلمانی واجب است كه به آن اعتقاد و ایمان داشته باشد0 هركس آن را انكار نماید، خارج از اسلام خواهد گشت (مراجعه به سوره حج: آیه 1،2)0 راه عبادت تهذیب و خود سازی ست0 شخصی كه نسبت به روز قیامت به یقین رسید و به آن ایمان بیاورد، سعی و تلاش خود را در جهت اصلاح نفس و اطاعت و پیروی از دستورات خداوند می باشد مبذول داشته و بر زدودن خصلتهای انسانی، زمینی و تحصیل كمالات نفسانی كه كرامت و شخصیت آدمیت در گروه آن است، همت می گمارد0 تزكیه و خودسازی باعث می شود كه شخص در آن سرا به نعمتهای الهی بهشت و جوار حضرت حق دست پیدا كند ( مراجعه به سوره طه آیه 76)0 که پیمودن ش به سختی و در سجده های مکرر و طولانی، توبه و اطاعت و پیروی از دستورات خداوند و رهبران دینی در طول روز و شب و در سراسر زندگی میسر گردد0 خداوند فطرت را در وجود آدم قرار داد0 مراد از فطرت این است كه آدمیت در اعماق وجود خود، ایمان به عالم آخرت و حیات پس از مرگ اعتقاد داشته باشد، همچنانكه ایمان به خالق هستی بخش دارد0 خداوند آدم را نیآفریده است که در آزادی غیر دینی به انسان و انسانیت و انسان مداری اندیشه کند0 خداوند در سوره ی فرقان ( مراجعه به آیه ۵٨ و ۵۹) پس از توصیف قهر و قدرت بیکران خود بعنوان تنها مرجع هستی، به بندگانش توصیه می کند که در بزرگی و عظمت او سجده و شکرانه بجای آورند تا خالق خود را بهتر بشناسند و از او ترسیده تا بهتر بتوانند اطاعت و پیروی نمایند0

مفسر كتاب المیزان بر آن است که قصه آدم در قرآن از ارزش والائی برخوردار بوده است0 ( مراجعه به اسراء آیه 61ـ 65 )0

(البقرة/34)

وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبى وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِینَ

ترجمه فارسى مكارم‏«34»: و هنگامى را كه به فرشتگان گفتیم: (براى آدم سجده و خضوع كنید!) همگى سجده كردند؛ جز ابلیس كه سر باز زد، و تكبر ورزید، [و به خاطر نافرمانى و تكبرش] از كافران شد0

ابلیس گفت: پروردگار؛ حال كه مرا از خود راندی، من نیز [ نعمت های مادی] زمین را در نظر آنان زینت می دهیم، و همگی را گمراه خواهم ساخت، مگر بندگان مخلصت را0

فرمود: این راه مستقیمی است كه بر عهده من است، تو بر بندگان من تسلط نخواهی یافت، ‌مگر گمراهانی كه از تو پیروی كنند، و جهنم میعدگاه همه آنان است0 (حجر آیه 39 ـ 43 )

اما قصه بدین جا ختم نمی شود0 ابلیس با فریب دادن حوا، او را وادار می كند تا آدم را تشویق به خوردن میوه ممنوعه بكند0 حوا كه توسط ابلیس فریب خورده، باعث می گردد كه آدم در مورد دستورات خداوند و سرانجام آن، به شك و تردید بیاندازد و از میوه آن درخت ممنوعه میل كند (لا تقربا هذه الشجره فتکونا من الظالمین» « بقره، 2 0 35 و اعراف، 7 0 19»

آدمیت برتر است یا انسانیت، جامعه دینی برتر است یا جامعه انسانی چهره واقعی خاتمی و موسوی را بهتر بشنا

آدمیت برتر است یا انسانیت، جامعه دینی برتر است یا جامعه انسانی چهره واقعی خاتمی و موسوی را بهتر بشناسیم:

واژه آدم: آدم از نظر جنسی نر است و بر پایه اسطوره‌های سامی و کتاب مقدس یهودیان، مسیحیان و مسلمانان نخستین انسانی است که آفریده شده‌است0 همچنین آدم را آدم التراب می‏نامند و کنیه‏اش ابوالبشر است و وصفش صفی‏الله که در ضمن در سوره‏های بقره، اعراف، حجر، طه، ص، بنی اسرائیل و کهف از او سخن به میان آمده است0

واژه آنسان: انسان از نظر شکل ظاهری و ساختمان بدنی گذشته از اختلافات فردی و نژادی، دارای خصوصیات مشترک است که این خصوصیات در نژادهای انسان بطور یکسان می توان مشاهده کرد0 انسان آریائی هر چند که از نظر وراثت و بعضی از خصوصیات جسمانی با نژاد سامی ( نژاد عرب ) متفاوت است، بطور نمونه گفته می شود: برای اینکه جلوی اعتراضا گرفته شود، عرب را سیر نگه دار و آریائی را گرسنه نگه دار، لیکن با او در خصوصیات بسیاری دارای اشتراک است که اطلاق لفظ انسان را برای آندو به یک اندازه ممکن می سازد وجود اختلاف تمامی انسانها هر چقدر باشد، وجوه اشتراک آنها به قدری است که تمامی آنها را به راحتی تحت واژه و یک مفهوم یعنی انسان جای می دهد0

(الأعراف/54) إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهارَ یَطْلُبُهُ حَثِیثاً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِأَمْرِهِ أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِینَ ترجمه فارسى مكارم«54»: پروردگار شما، خداوندى است كه آسمانها و زمین را در شش روز آفرید؛ سپس به تدبیر جهان هستى پرداخت؛ با [پرده تاریك] شب، روز را مى پوشاند؛ و شب به دنبال روز، به سرعت در حركت است؛ و خورشید و ماه و ستارگان را آفرید، كه مسخّر فرمان او هستند0 آگاه باشید كه آفرینش و تدبیر [جهان]، از آن او [و به فرمان او]ست! پر بركت [و زوال‏ناپذیر] است خداوندى كه پروردگار جهانیان است!

(البقرة/30) وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها وَ یَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ

ترجمه فارسى مكارم «30»: [به خاطر بیاور] هنگامى را كه پروردگارت به فرشتگان گفت: (من در روى زمین، جانشینى [= نماینده‏اى] قرار خواهم داد0) فرشتگان گفتند: (پروردگارا!) آیا كسى را در آن قرار مى‏دهى كه فساد و خونریزى كند؟! ما تسبیح و حمد تو را بجا مى‏آوریم، و تو را تقدیس مى‏كنیم0 پروردگار فرمود: (من حقایقى را مى‏دانم كه شما نمى‏دانید0) آدم خلیفه خدا و معرفت خلیفه، نشانه شناخت « مُستخلف عنه» است و چون بهترین راه معرفت خدا، شناخت ذات اقدس از طریق تامل در خداست، چنان كه بهترین راه شناخت رسول الله و ولی الله، بررسی معنای رسالت و ولایت است: « الكافی، جلد اول، ص 85»، بهترین راه معرفت خلیفه یعنی آدم نیز ارزیابی هویت خود اوست0

خداوند، آدم را آفریده که خلیفت الله و جانشین او بر روی زمین باشد (قرآن کریم از عهد و میثاقى میان خدا و خلیفه او «آدم» سخن به میان مى آورد: « و لقد عهدنا الى آدم من قبل فنسى و لم نجد له عزماً» «طه،20 0 115»)0 خداوند توسط آدم است که موجودیت پیدا می کند0 در قرآن، اگر بگوییم که اشاره ای به انسان نمی شود، سخنی به گزاف نگفته ایم0 این خداوند است كه به بردگانش مکرر مورد امر و نهی قرار می دهد0 آدم آن کند و آن گوید که خداوند مقرر داشته است0

خداوند حوا را برای خدمت به آدم خلق کرده است0 « هو الذى خلقکم من نفس واحدْ و جعل منها زوجها لیسکن الیها» «اعراف، 7 0 189»، چنین بر مى آید که خداوند همسر آدم را جهت آرامش گرفتن او خلق کرد0 سدى از ابن عباس و ابن مسعود و گروهى از صحابه نقل کرده است که چون ابلیس از بهشت رانده شد و آدم در آن ساکن گشت، در آنجا تنها ماند و با او کسى نبود که بدو آرام گیرد، سپس خداى تعالى او را به خواب فرو برد و دنده‏اى از دنده‏هاى پهلوى چپ او را بیرون کشید و به جاى آن گوشت نهاد و حوا را از آن دنده آفرید0 چون بیدار شد و بالاى سر خود زنى را یافت از وى پرسید که « تو کیستى؟» گفت: زنى0 گفت: تو را براى چه آفریدند؟ گفت: براى این که تو به من آرام ‏گیرى0 فرشتگان‏ [به آدم‏] گفتند: نامش چیست؟

گفت: حوا0

گفتند: چرا حوایش نامیدند؟

گفت: چون او را از موجود زنده آفریدند0 طبرى به نقل از ابن عباس و ابن مسعود مى نویسد: آدم در حالت بهت ترس آورى در بهشت گردش مى کرد و هیچ همدوش و رفیق نداشت0 (این برداشت تا حدودى با نظر تورات موافق است)0

هرکه از احكام و شریعت خداوند، اطاعت و پیروی نماید، خدا را بهتر خواهد شناخت0 هرچند این گونه از شناختها هرگز در حد شناخت با خدا نخواهد رسید0 البته اگر كسی خداوند را با بزرگی و عظمیت بشناسد، همه مظاهر وی اعم از رسول و ولی و سرانجام، حقیقت آدم را كه خلیفه اوست، به خوبی درك  می كند0

خداوند ارزش والائی برای آدمیت (منسوب به آدم) قائل است0 « از دیدگاه ابن سینا مدیریت و سرپرستی خانواده با مرد است و بر اعضای خانواده لازم است كه از او اطاعت كنند0 وی می گوید: پس آن مردی كه خانواده را تشكیل داده است، مدیر افراد و كسان این خانواده گشته و آنها نیز رعیت و پیرو اراده و اداره وی می شوند»0 ( تدبیر المنازل ـ ص 14)0

( سوره نساء آیه 34) ترجمه: مردان‏، سرپرست زنانند، به دلیل آنكه خدا برخی از ایشان را بر برخی برتری داده و [نیز] به دلیل آنكه از اموالشان خرج می‏كنند0 پس‏، زنان درستكار، فرمانبردارند [و] به پاس آنچه خدا [برای آنان‏] حفظ كرده‏، اسرار [شوهران خود] را حفظ می‏كنند0 زنانی را كه از نافرمانی آنان بیم دارید [نخست‏] پندشان دهید و [بعد] در خوابگاه‏ها از ایشان دوری كنید و [اگر تاثیر نكرد] آنان را بزنید؛ پس اگر شما را اطاعت كردند [دیگر] بر آنها هیچ راهی [برای سرزنش‏] مجویید، كه خدا والای بزرگ است0

ذخیره آیه: (البقرة/228)

وَ الْمُطَلَّقاتُ یَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلاثَةَ قُرُوءٍ وَ لا یَحِلُّ لَهُنَّ أَنْ یَكْتُمْنَ ما خَلَقَ اللَّهُ فِی أَرْحامِهِنَّ إِنْ كُنَّ یُؤْمِنَّ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ بُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِی ذلِكَ إِنْ أَرادُوا إِصْلاحاً وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لِلرِّجالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَةٌ وَ اللَّهُ عَزِیزٌ حَكِیمٌ

ترجمه فارسى (مكارم)‏ «228» زنان مطلقه، باید به مدت سه مرتبه عادت ماهانه دیدن [و پاك شدن] انتظار بكشند! [= عده نگه دارند] و اگر به خدا و روز رستاخیز، ایمان دارند، براى آنها حلال نیست كه آنچه را خدا در رحمهایشان آفریده، كتمان كنند0 و همسرانشان، براى بازگرداندن آنها [و از سرگرفتن زندگى زناشویى] در این مدت، [از دیگران] سزاوارترند؛ در صورتى كه [براستى] خواهان اصلاح باشند0 و براى آنان، همانند وظایفى كه بر دوش آنهاست، حقوق شایسته‏اى قرار داده شده؛ و مردان بر آنان برترى دارند؛ و خداوند توانا و حكیم است0

آیت الله جوادی آملی با بیان اینكه سرپرستی مردان 000 تفسیر آیه فوق می گوید:

« توانائی مرد در مسایل اجتماعی و شم اقتصادی و تلاش و كوشش برای تحصیل مال و تامین نیازمندی های منزل و اداره زندگی بیشتر است و چون مسئول تامین هزینه مرد است، سرپرستی داخله منزل و اداره زندگی بیشتر است و چون مسئول تامین هزینه مرد است، سرپرستی داخله منزل هم با مرد می باشد0» (زن در آئینه جلال و جمال ـ ص 329)0

ابن سینا در جای دیگر به مسئولیت مرد در خانواده تاكید می كند و می گوید:

« مرد كه صاحب زن و فرزند و توابع است در خانواده وی كه این اشخاص و افراد و جمعیت آن را تشكیل داده است رئیس و مدیر می باشد» در ادامه مطلب فوق ابن سینا وظایف مرد را به عنوان مدیر خانواده چنین بیان می دارد:

« وظایف و تکالیفی به او متوجه است و بر او لازم است آنچه را که بر گردن و عهده اوست از حفظ و نگهداری افراد خانواده خود و تحمل مخارج آنان عمل نماید و در تامین احتیاجات شان توسعه قائل شود و سیاست و تدبیر اور آنها را نیکو و پسندیده بکند و به وسیله ترغیب به کارها و چیزهای نیکو و ترسانیدن از کارهای ناروا و چیزهای بد آنها را در راه زندگی دنیا و صالح سیر دهد و به سبب وعده به جزای خوب برای کردار خوب و بیم داده به کیفر بد در مقابل رفتار بد و به وسیله بخشش و حرمان آنان را به انجام وظیفه و تکلیف شان وادار نماید»0 ( تدبیر المنازل ـ ص 14)0

از نظر ابن سینا این متفكر اسلامی، مرد ستون و پایه استواری خانواده است، بنابراین مرد باید ابتدا به تهذیب نفس خود بپردازد و آن را اصلاح كند و خصلت های پسندیده را در خود پرورش دهد و اصول مدیریت را بداند و براساس خلیفه و جانشین خداوند بر روی زمین، خانواده خود را رهبری نماید0 ابن سینا مسئولیت اصلی تعلیم و تربیت اعضای خانواده را به عهده مرد می نهد و این نشان می دهد كه در بینش متفكران اسلامی مرد تنها تامین كننده معشیت و امور خانواده نیست بلكه مسئول هدایت فكری و زمینه ساز پرورش و تربیت امور اخلاقی و ارزش های انسانی نیز هست0

براین اساس، برای ارشاد و هدایت مردم (جمع مرد در ادبیات فارسی به دو صورت جمع بسته می شود جمع ادبی مردان یا مردها و جمع عامیانه مردم)0 كه آفریده، افراد برگزیده را بعنوان راهنما نزد آنها فرستاده تا آنها را بسوی بهشت موعود راهنمائی كند0 این افراد برگزده، فرستاده خداوند بر روی زمین بودند، یعنی بهترین مردم روی زمین می باشند0 به این راهنمایان، پیامبر و نبی لقب اوست0 هر پیامبر قوانینی مخصوص به خود از جانب خداوند برای مردمش آورد كه به آن قوانین و دستورالعمل های دینی گفته می شود0 هر پیامبر مامور بود مردم را به یگانه و یگانه پرستی دعوت نماید و در این راه با مشكلات و سختی هائی كه از جانب مردم مواجه بودند0 دین حضرت محمد (ص) اسلام می باشد و به كسی كه این دین ایمان داشته باشد، مسلمان می گویند0 مسلمان یعنی كسی كه در برابر فرمانهای خداوند و پیامبر و ولی فقیه اش سر تسلیم فرود آورده باشد0 « لبقرة/25» وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ كُلَّما رُزِقُوا مِنْها مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقاً قالُوا هذَا الَّذِی رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً وَ لَهُمْ فِیها أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ هُمْ فِیها خالِدُونَ

« لبقرة/25 ترجمه فارسى مكارم »: به كسانى كه ایمان آورده، و كارهاى شایسته انجام داده‏اند، بشارت ده كه باغهایى از بهشت براى آنهاست كه نهرها از زیر درختانش جاریست0 هر زمان كه میوه‏اى از آن، به آنان داده شود، مى‏گویند: (این همان است كه قبلا به ما روزى داده شده بود0[ولى اینها چقدر از آنها بهتر و عالیتر است0]) و میوه‏هایى كه براى آنها آورده مى‏شود، همه [از نظر خوبى و زیبایى] یكسانند0 و براى آنان همسرانى پاك و پاكیزه است، و جاودانه در آن خواهند بود0

در دین اسلام برای آسایش و رفاه این دنیای خاكی، انسان و انسانیت و انسان مداری یا برابری زن و مرد كوچكترین ارزشی قائل نیست0 اگر زندگی را رد کنیم، مرگ را پذیرفتیم و اگر مرگ را رد کنیم، زندگی را پذیرفتیه ایم0 اومانیسم، یعنی انسان، انسانیت و انسان محوری، در این طرز تفكر انسان محوری، اساس ارزشها را تشکیل می دهد0 اومانیسم عبارت از توجه انسانها به زیبایی ‌های طبعیت و مادیات در زندگی، پیروان این تفکر عقیده دارند که انسانها باید از حداقل یک زندگی خوب و با آسایش و رفاه بهره‌ مند گردند0 بجای آنكه فقط به فكر فراسوی این دنیای خاکی باشند، بهتر است که از دقایق زندگی خویش لذت و بهره ببرند0

اومانیسم زمانی شکل گرفت که تفکرات دینی، سنتی به اوج خود رسید0 دینی، سنتی بجای ایجاد آسایش و رفاه شهروندان را در طالب باشد، بفکر ایجاد زمینه هائی برای تقویت ایمان و نزدیک کردن ایمانداران به خداوند بود0 در این زمان با پیدایش اومانیسم، انسان اهمیتی بیشتری نسبت به خدا پیدا كرد، روابط انسان با هموطنانش بیشتر از روابط روح انسان با خدا، مورد توجه قرار گرفت، انسان به جای رسیدن به فراسوی این دنیای خاکی، آرمانهای طبیعی و انسانی را برگزید، آنچه برای آنان اهمیت یافت زندگی در این دنیای خاكی بود، نه آنچه در فراسوی این دنیای خاکی بود، این مواهب عبارت بودند‌ از: غنای شخصیت فرد، رشد قوای عقل و استعدادهای انسانی، بهره ‌وری از زیبایی‌های گوناگون و زندگی آراسته به نعمت‌های دنیوی0 در این زمان راسیونالیسم فلسفه اصالت عقل  شکل گرفت0 سیستم فکرى که عقل و استدلال عقلى را مقدم بر هر چیز، مخصوصا بر احساسات می داند و در جهت کشف حقیقت تلاش می کند0  كرزیمود مدیچی، در نقد كلیسای قرون وسطا می‌گوید: « توبه به دنبال چیزهای نامتناهی می‌روی و من به دنبال چیزهای متناهی می‌روم، تو نردبانت را برآسمان می‌گذاری و من آن را بر زمین می‌گذارم كه زیاد بالا نروم، تا به پرتگاهی سقوط كنم0»

هرچند كه به اومانیسم از ریشه‌ی یونانی گرفته شده، «پرومتس» یكی از قهرمانان افسانه‌ای یونان را اولین انسان‌ مداری معرفی می‌كند كه به جنگ خدایان رفت، اما نگرش اومانیستی كه جنبه ملی گرائی دارد و امروز جزء سیاست‌ های اصلی ملی گرایان قرار دارد0 اومانیسم كه برگرفته از انتقادی و نفی جامعه دینی، سنتی یا متافیزیکی یا جهان ماوراء الطبیعه که عقل برای اثبات آن راهی ندارد و می بایست براساس احساس گرائی مورد پذیرش و قبول واقع شود0

رنسانس در فارسی به عصر « نوزایی» « تجدیدحیات»، « احیا»، « تولد جدید» و « تجدید خواهی»، یاد می‌شود0 طرفداران اومانیسم، هدف اولیه‌ی آن شناخت، احیای و ارتقاع تمدن و فرهنگ باستان خویش می باشد0 این حركت در قالب فرهنگ باستانی به معنای حذف بخشی از تاریخ دینی خویش که در آسمان سیر می کرد و اتصال گذشته به حال می باشد0 در واقع رنسانس با سرنگونی حکومت های دینی، سنتی به وقوع می انجامد، در واقع امر احیاء فرهنگ باستان و ارتقاع بخشیدن آن متناسب با زمانه خویش گسترش خواهد یافت0 حکومت دینی، سنتی علی رغم امكانات وسیعی كه در اختیار دارد، دیگر نخواهد توانست در ساختارهای فکری و زندگی جامعه، جلوه‌ی ماندگار برجای بگذارد0

در ادامه تفکر دینی، سنتی سخنان امام علی (ع) در نهج البلاغه می فرماید: از محبت و دوستی دنیا بپرهیزید كه آن سرچشمه ی همه گناهان و در همه گرفتاری ها و نزدیك كننده همه فتنه ها و موجب همه ناراحتی ها است (چشمه سار حكمت 800 موضوع در 800 حدیث نوشته همت سهراب پور ص ـ  368) یا در خطبه: 79 : و من خطبة له (ع) بَعْدَ فَراغَه مِن حَرْب الجَمل مَعاشِرَ النَّاسِ، إ نَّ النِّسَاءَ نَواقِصُ الْإِیمَانِ، نَوَاقِصُ الْحُظُوظِ، نَوَاقِصُ الْعُقُولِ، فَاءَمّا نُقْصانُ إِیمانِهِنَّ فَقُعُودُهُنَّ عَنِ الصَّلاَةِ وَ الصِّیَامِ فِی اءَیَّامِ حَیْضِهِنَّ، وَ اءَمَّا نُقْصانُ عُقُولِهِنَّ فَشَهَادَةُ امْرَاءَتَیْنِ كَشَهَادَةِ الرَّجُلِ الْوَاحِدِ، وَ اءَمّا نُقْصانُ حُظُوظِهِنَّ فَمَوَارِیثُهُنَّ عَلَى الْاءَنْصَافِ مِنْ مَوَارِیثِ الرِّجالِ فَاتَّقُوا شِرارَ النِّسَاءِ، وَ كُونُوا مِنْ خِیارِهِنَّ عَلَى حَذَرٍ، وَ لا تُطِیعُوهُنَّ فِی الْمَعْرُوفِ حَتّى لا یَطْمَعْنَ فِی  الْمُنْكَرِ0

ترجمه: خطبه اى از حضرت (ع) پس از فراغت از جنگ جمل، اى مردم، بدانید كه زنان را ایمان ناقص است و بهره مندیهای شان ناقص است و عقل هایشان ناقص است0 اما ناقص بودن ایمانشان از آن روست كه در ایام حیض از خواندن نماز و گرفتن روزه معذورند و ناقص بودن عقل های شان، بدان دلیل است كه شهادت دو زن برابر شهادت یك مرد است و نقصان بهره مندی شان در این است كه میراث زنان نصف میراث مردان است0 از زنان بد، بپرهیزید و از زنان خوب، حذر كنید و كار نیك را به خاطر اطاعت از آنان انجام مدهید، تا به كارهاى زشت طمع نكنند

             قدرت مافیای اقتصادی در ایران:

شبكه‌های قدرتمند فساد اقتصادی سعی دارند همچنان با برخورداری از امكانات و انحصارات دستگاه های دولتی، كنترل بازار را همچنان در اختیار خویش بگیرد0 جریانات مافیایی در رسانه های تصویری و شنوائی و خواندنی در كشور سعی دارند افكار عمومی تحت كنترل خویش در بیاورد و افكار جامعه را نسبت به ملی گرائی به انحراف بكشاند0

این مافیای اقتصادی چنان در دولت ریشه دوانده است كه كوچكترین اصلاح ساختاری دولت با واكنش های شدید از خود بروز می دهند0 برای رشیه كن كردن این مافیای اقتصادی نیازمند اصلاح قانون اساسی و دگرگونی در ساختار، اقتصاد كشور ایران می باشد و در كنار آن می بایست رقابت سالم در اقتصاد جامعه ایجاد گردد0

مهمترین چالش در نظام اجرایی وضعیت دینی، سنتی بودن مدیریت در كشور می توان نام برد كه هم اكنون سعی در بازگشت نمودن جامعه به طرف گذشته می باشد0 واپسگرائی در تفكر دینی، سنتی و سرعت در بازگشت به اقتصاد قبیله در جامعه متناسب با ظرفیت ها و انتظارات موجود در آن ایجاد می گردد. شبكه های قدرتمند مافیای اقتصادی سعی دارند همچنان با رابطه با جریانات خودی و برخورداری از پشتوانه تفكر دینی، سنتی جلوی هرگونه تحول اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، و فرهنگی را گرفته و دولت انحصار طلب در مبارزه با بخش های خصوصی، با انواع مالیاتها و عدم امنیت سرمایه گذاری، نرخ بالای بهره بانكی و 000 جلوی فعالیت آنها را سد كرده است0 قدرت و اقتدار شبكه ها و باندهای مافیای اقتصادی جدی است و با كنترل گلوگاه ها و مراكز تصمیم گیرنده و قدرت اجرائی و قضائی، كنترل جامعه را در دست گرفته است0 سیستم پلیسی، جریان‌سازی، ایجاد جو روانی و تزریق ناامیدی در پیكره جامعه از ترفندهای باندها و جریانات مافیایی اقتصادی در كشور بوده و با این شیوه‌ها سعی دارند، افكار عمومی را نسبت به بخش خصوصی بدبین كرده، ایجاد تفكر قضا و قدر در جامعه، صدقه و گناه منحرف نمایند0 وقتی موضوع مبارزه با شبكه های فساد اقتصادی مطرح می‌شود، بلافاصله عده ای هیاهو راه انداخته، موضوع را سیاسی جلوه می دهند، عده‌ای سعی دارند صورت مساله را خط بزنند و به حذف مطالب مطرحه در شبكه های خبر رسانی شان اقدام می كنند و یا فارغ از موضع گیری های جدید كماكان از موضوعات ساختگی و حاشیه ای حرف می زنند، همه این اقدامات انحرافی نافی اصل موضوع مبارزه با مفاسد نیست. جریان‌ سازی و ایجاد موجهای كاذب و مصادره مطلوب از جمله شگردهای این جریانات مافیای اقتصادی بوده و با این ترفندها سعی می‌كنند سدی در مقابل گروه های ملی گرایان ایجاد كرده تا فضای مناسب برای كارهای خویش فراهم سازند0 رفتارهای تكراری نهادینه شده در سیستم مدیریت دینی، سنتی از سوی دولت و افول مدیریت دینی، سنتی در سیستم اجرا با شیوه مدیریت عقب مانده، به چشم می خورد. سیستم اجرائی ناتوان در تحول اجتماعی خویش باق می ماند

علل عقب ماندگی در ایران

برای توسعه، رشد و شكوفائي اجتماعي، اقتصادی، فرهنگي و رفع موانع توسعه نيازمند برنامه جامع و كامل از سوي مكتب جامعه شناسي ایرانی وجود دارد0 تعريف جامعه و كاملي در مورد توسعه و رشد اجتماعي اقتصادي و فرهنگي و رفع موانع از سوي مكاتب جامعه شناسي در كشورهاي صنعتي ابراز گرديده است0 اين گونه مكاتب كه در ارتباط با شاخص های اجتماعی فرهنگي جامعه خويش مد نظر كارشناسان احل فن ارائه گرديده است0 صنعتي شدن و فرهنگ مدرن و دمکراسی ایرانی، مانند استفاده از راه حلهاي مكاتب جامعه شناسي ماركسيستي در مورد شناخت و حل مسائل اجتماعي ايران، موضوعي من درآوردی است که موجودیت ذهني نه واقع گرايانه دارد0

 جامعه شناسی ایران:

درباره مهمترین و اساسي ترين عوامل و بازدارنده هاي عقب ماندگی ایران متاسفانه آثار و تحقيقات جامعي از سوي جامعه شناسان ايراني در دست نمي باشد و آنهائي كه وجود دارد متاسفانه به اساس و ريشه موضوع عقب ماندگي اشاره هاي گذارا و سطحي برخورد شده است0 نظير: آخوند زاده، کسروی واعظ اصفهانی، تا تحلیل های اخیر استاد زیباکلام0

دلایل عقب ماندگی ایران ريشه در تاريخ اين سرزمين دارد0 در این رابطه، علل عقب ماندگی در ایران پدیده ای تاريخي اجتماعي است0 تاریخی به این معنا که باید عواملي و موانعي كه در سراسر تاریخ ایران مانع پيشرفت و توسعه و شكوفائي فرهنگي تمدني ايران گشته است جستجو کرد و بازدارندگي تاریخی آن را نیز مد نظر داشت0  از سوئي ديگر به جز تعدادي حكومت هائي كه در كشور ايران بر قدرت تكيه زدند، بقيه در فكر جاه طلبي و خود خواهي هاي خود نخواستند نيازهاي اوليه شهروندان اين سرزمين را از هر نظر تامين نمايند و در جهت رفاه و آسايش و امنيت گام بردارند0 حكومت ها در ايران نه خدمت گذار جامعه بلكه اربابان بلامناظع ايرانيان بوده و اين ايرانيان بودند كه خادمان حكومت بوده اند0 بنابراین می توان ضمن مراجعه به عوامل ویژه علل عقب ماندگی در ایران به عوامل خارجي كه مزيد بر علت نيز بوده اند نيز توجه مبذول داشت0 حمله و يورش اقوام بدوي در جهت كسب مال و ثروت و غارت دارائي ها به اين سرزمين وارد شدند 0 این عقب ماندگي را می توان تقریباً در تمام زمینه هاي اجتماعي اقتصادي و فرهنگي مي توان نشان داد0 به دلیل همین دو ویژگی، عقب ماندگی، تاریخی اجتماعي، كه جامعه ايران از پيشرفت و توسعه بازماند و نه تنها پيشرفت نكرد، بلكه به جامعه قبيله بازگشت نمود0 یعنی هر دو پدیده، دلایل عقب ماندگي در كشور ايران را مورد بررسی قرار گيرد0 در واقع نگرش و ديدگان جامعه شناسي ايراني با جامعه شناساني كه متاثر از ماركسيسم هستند و علت عقب ماندگي ايران را استعمار غرب مي دانند، بكلي متفاوت ارزيابي مي نمايند0 بلکه عامل اصلي موانع توسعه را داخلی و نبود گرايشات ملي گرائي مي دانند0  تفكرات ماركسيستي و نگرش هاي آنها نسبت به صنعتي شدن و مخالفت با مدرنيسم  را براساس استثمار طبقه كارگران در ايجاد نيازهاي كاذب مي دانند و اعتقاد دارند، سرمايه داري با ساختن ماشين لباسشوئي نيازهاي كاذب بوجود آورده تا با اين وسيله بتواند كارگران را استثمار نمايد، تا ارزش افزوده ايجاد نمايند0 جامعه سرمايه داري بطرف رفاه و مصرف گرائي رفته و بطور مشخصه این، ماركسيسم مي بايست بر عليه مليت گرائي و اقتصاد ملي و گرايش به واردات به پردازند0 کما اینکه ثروت کشور ايران، از بي لیاقت و تنبلي ساکنان آن به حدر مي رود0 افرادي كه كار كمتر و مزد بيشتر مي ـ خواهند، یعنی با پول فروش نفت كالاها و مواد غذائي خود را از كشورهاي خارجي وارد نمايند0 می دانید که ایران بعد از سرنگوني حكومت قاجاريه، دست استعمار انگلستان از بخشهاي معادن و گمرك و وزارتخانه ها و غيره كوتاه گرديد0 پس چه عواملی سبب شد که ایراني ها نتوانند از بطن جامعه در مبارزه با انگلستان دست به مبارزه زده و اين حكومت وابسته به انگلستان را از ريشه سرنگونه نمايد؟ باید اين عوامل و موانع بازدارنده داخلي را شناخت0

از دید جامعه شناسي ايراني علت عقب ماندگي در ايران نبود يك فضاي سالم رقابتي در عرضه اجتماعي در بين احزاب و انحصاري بودن در اقتصاد که آن از بطن نظام قبيله گرفته شده و ضديت با ملي گرائي در جهت جهاني شدن يا اينترناسيوناليسم و ايجاد يك جامعه جهاني يا دهكده جهاني را در سر دارند0 افزون بر این عوامل، در طول تاریخی بعد از دوران ساسانيان، بازگشت به نظام قبيله در ایران مانع بزرگی در راه پیشرفت ایران بوده است0 بنابراین تفكرات و فرهنگ قبيله و ساختارهاي اجتماعي آن، بلکه نوعي انحصارات فردي در نهادهاي قدرت سیاسی (دولت) بطور تاریخی سد حرکت توسعه در ایران بوده است0 در این رابطه باید به نگرش بنیادین آئين زردشت و اسلام نسبت به قدرت حکومتی یکسان نبوده است0 در آئين زردشت نوعی جدایی قدرت از دین و دولت وجود داشته است0 در حالیکه اسلام برای اولین بار و از آغاز بنیان گذار قدرت سیاسی در بطن دین بود0 در واقع اسلام برای اعراب هم دین واحد، هم حکومت واحد و هم ملیت واحد بوجود آورد0 بطوریکه این جوامع به ملل مسلمان شناخته می شدند0 عامل دیگر در این رابطه عدم پیدایش تفكر مدرنيسم در ایران جستجو کرد0 مدرنيسم موتور حرکت جامعه بطرف توسعه و شكوفائي اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي را با خود همراه خواهد آورد، که با جامعه سنتي و سوسياليستي در تناقض كامل قرار دارد0

 

تاثير عامل آب در جامعه:

جامعه شناسان ماركسيستي، جوامعي كه توليد آسيائي در آنها بر روي كار آمده است را منسوب به  عامل آب مي دانند0 توليد آسيائي بر گرفته از تفكرات كارل ماركس كه در آثاري بنام گرونديسه و اقتصادي سياسي مي دانند0 وضعیت آب در ايران باستان قبل از ورود اعراب، و در سفر نامه هاي موجود در آن زمان، ميزان بارندگي بالا و كشوري سرسبز و هواي سرد دارا بوده است0 از دید کارل مارکس كه كوچكترين اطلاعتي در مورد تاريخ ايران نداشته است ارائه گرديده است و آن را به جوامعي نسبت مي دهند كه قبل از شكل گيري جامعه اين حكومت ها هستند كه بوجود آمده اند و بعد جامعه شكل گرفته است0 در حالیکه جامعه شناسان ماركسيستي با رها کردن واقعيت هاي اجتماعي و چسبیدن به متون ماركسيستي به عنوان تائين كننده عامل عقب ماندگی ایران كه كوچكترين اطلاعتي در مورد جامعه ايران ندارد0 بدون در نظر گرفتن دلایل ريشه ائي عوامل و موانع توسعه در جامعه را رها کرده است و به عامل ذهنی پرداخته اند0 در حالیکه اگر ملي گرائي عامل پیشرفت بود، پس دلیلی وجود نداشت غرب با داشتن ملي گرائي افراطي عقب بماند0 مگر آنکه معتقد شویم در غرب خود پيشرفت و توسعه در صنعت اتفاقی رخ نداده بلكه عامل اصلي پيشرفت از آسمان در كشورهاي غربي نازل گشته است که به دلایلی در كشور ايران رخ نداده است0 چونكه جوامع صنعتي بدون بازارهاي كشورهاي توسعه نيافته و عقب مانده قادر به ادامه حيات نخواهند داشت و کم کم كشورهاي عقب مانده و توسعه نيافته را به زیر سلطه اقتصادی، سياسي و نظامی خود کشاند0 سرشت كشورهاي صنعتي منجر به تقویت ملي گرائي و تضعیف ملي گرائي در كشورهاي عقب مانده يا توسعه نيافته گرديد0 در ایران هنوز ملي گرائي به شکل كشورهاي صنعتي نتوانسته شكل بگيرد و رشد کند و بیشتر در حوزه واردات و مصرف گرائي و صادرات مواد اوليه باقی مانده است0 واردات و مصرف گرائي و كار دلالي سابقه دیرینه ای در ایران دارد0 باید دید چرا و به چه علت صنعت نتوانسته در جامعه ايران ريشه بدواند0

ماركسيسم و حمايت از تفكر سنتي:

يكي از دلایل اصلی و مهم در عقب ماندگی كشور ايران تفكر سنتي در عرضه اجتماعي و موانعي كه سد راه نظام به مدرنيسم در جامعه ايفا مي كنند، می باشد0 جامعه شناسان ماركسيستي بر حمايت از تفكر سنتي كه در تقابل و ستيز با فرهنگ و منش فرهنگ ایرانی قرار دارد تاکید بسيار می نهند0 جامعه ايراني گوياي اين واقعيت است كه يكي از علل عقب ماندگی رواج تفكر سنتي كه در جامعه باعث فقر و ناامني در سطح وسيع اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي مي گردد مي ـ باشد0

اما پیشرقت و توسعه در جامعه با رواج، رشد و شكوفائي فرهنگ ملي و ملي گرائي، ارتباط مستقيم دارد0 يكي از دلیل عقب ماندگی ایران، ادامه تفكر کهنه نظام قبيله و نبود تفكر مدرنيسم بوده است0

اگر تفكر مدرنيسم مي توانست در كشور ایران رواج يابد، جامعه به سوي ملي گرائي پيش مي رفت و صنعت مستقل و بدور از وابستگي به كشورهاي صنعتي جای صنايع منتاژ و وابسته به كشورهاي صنعتي را می گرفت0 این واقعیت بدين معنا مي باشد که تفكر سنتي بزرگترين مانع در امر پیشرفت و شكوفائي اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي در جامعه ايران دخیل بوده است0 تفكر سنتي یکی از اصلي ترين مانع در امر پيشرفت در جامعه است و می بايست با آن برخورد اصولي گردد0

البته عوامل گوناگوني كه مانع پيشرفت، توسعه و شكوفائي اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي تاثير بسزائي دارند0 ولی باید توج داشت كه كداميك نسبت به ديگري مهمتر مي باشد0 در تعیین ارزش يابي موانع توسعه، پيشرفت و شكوفائي اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي به چه عوامل طبيعي اجتماعي بايد پرداخت كه باعث مي گردد، موانع پيش روي را به راحتي برطرف نمود0

 

ماركسيسم و تفكر سنتي در جامعه:

ماركسيسم باعث مي گردد که تفكر سنتی در جامعه ایران به حيات خويش ادامه دهد، ارتباط مستقيم با تفكرات افراد جامعه و نوع زندگي آنها دارد0 افراد بعد از تولد و يا با چشم باز كردن در خانواده هاي سنتي، به فراگيري اصول و قواعد و نوع شيوه سنت هاي خانواده آشنا مي گردند0 زمانیکه تفكرات سنتي توسط افراد جامعه بوجود آمده می ـ تواند بطور مستقل عمل کردند0 می توان گفت اين افراد جامعه هستند که در کم و کیف پیشرفت جامعه تنها عامل تعیین کننده بوده اند0 این تفاوت بين كشوهاي جهان سوم با كشورهاي پيشرفته ناشي از تفاوت نژادی می باشند0 یعنی نژادهاي انساني به درك و شناخت جامعه و محيط طبيعي خود نسبت به نژادهاي انساني ديگر پي مي ـ برند0 جامعه در ارتباط با نژادهاي انساني آن می شود که هست0

تفكر مدرنیسم ساخته و پرداخته افراد آن جامعه مي باشند0 در كشور ايران تفكر مدرنيسم نتوانست جانشين تفكر سنتی كه غالب در جامعه بود بشود0 منظور از تفكر سنتی، تفكري است که بصورت جزمي و غير قابل انعطاف و بازگشت به دوران نظام قبيله مي باشد و نسبتاً پایدار و همواره چون امری طبیعی، "ذاتی" و غیر قابل تغییر به آن نگریسته می شود0 در اين جامعه به انقلابی لازم خواهد بود که این تفكر سنتي را از ريشه دگرگون نمايد0 آنچه باعث شكل گيري تفكر مدرنيسم در جامعه مي گردد، نيازهاي افراد آن جامعه به پيشرفت، توسعه و شكوفائي اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي در جهت آسايش و رفاه و امنيت مي باشد که همه چیز را دستخوش تغییر و دگرگوني قرار خواهد داد0

 

 

الگوهاي جنسي:

دلیل اینکه تفكر سنتی در جامعه ايران با ريشه و بادوام و به اين سادگی تغییر پذير نمي باشد در این است كه تفكر سنتی، نابرابري بين زنان و مردان وجود دارد0 در اين جوامع مرد سالاري حقوق زنان رعایت نمی شود0 تفكر سنتي مبتني بر مرد تباري يا مرد سالاري و ناديده گرفتن حقوق زن به عنوان يك انسان در جامعه و اكتفا كردن وضعيت و منزلت زنان در خانه داري، شوهر داري و فرزند زايي است0 از اين منظر ساختار قدرت در خانواده و جامعه بر حول محور مديريت مردان در نقش پدر، عمو، برادر بزرگتر، رييس قوم يا قبيله، ريش سفيد محل و يا ولي و واليان منطقه، يا شهر و جامعه مي گردد0 در اين الگو سازي ها در فرايند اجتماعي شدن كودكان نقش مردان در خانواده بعنوان نان آور، سرپرست، مدير، مدبر و مدافع خانواده تعريف شده و زنان نيز همواره درجايگاه دوم يا سوم اهميت، طابع دستورات مرد خانواده معرفي مي شوند0

در جامعه مدرنيسم جنسيت معنا و معني خاصي ندارد0 به بيان ديگر در اين جامعه انسانيت مطرح مي باشد0 انسانيت نه جنسيت دارد و نه برتري طلبي نسبت به يكي از جنسيت ها را به رسميت مي ـ شناسد0 امروزه با وجود افزايش ميزان تحصيلات در زنان صورت گرفته است با وجود اين مشاهده مي گردد كه اگر دو فرد يكي زن و ديگري مرد با تحصيلات برابر، در زمان استخدامي، اين مردر از كه پذيرفته مي شود، بخش مسلط و غالب الگوهاي جنسيتي در ايران مرد سالارانه يا پدرسالارانه و زن ستيزانه است0 در تاييد اين وضعيت اشاره به نقش كمتر از 10 درصدي زنان در بازار كار و نقش اقتصادي آنان در بهره وري و توليد ارزش افزوده گواه اين موضوع است0 مي توان به اطمينان اذعان كرد كه اگر بخش بزرگي از زنان خانه دار كه در جرگه شاغلان محسوب نشده به فهرست بيكاران جامعه افزوده نمي شوند، بيش از 55 درصد نيروي انساني فعال در فاصله سني بين 18 تا 65 سال بيكار قلمداد خواهند شد ! آنچه باعث مي گردد که حقوق زنان آنهم اندک اندک به رسمیت شناخته شود فعاليت زنان در تولید اجتماعي و خارج از خانه مي باشد0 تولیدی که همراه با استقلال مالي از مردان همراه مي باشد0 کار زنان در خارج از خانه نشان دهنده اعتراض زنان به بردگي و كار اجباري بدون كوچكترين ارزشي براي زنان مي باشد0 آنچه كه باعث مي گردد كه كوچكترين ارزشي براي زنان در جامعه قائل نگردند كار زنان در خانه و وابستگي مالي به شوهران خود است كه از آنجا تفكر سنتي همواره جنبه های مرد سالاري در جامعه ریشه هاي عمیقي دارند0

كوچكترين مخالفتي با اين تفكر از سوي ماركسيسم، شديداً مورد سركوب قرار مي گيرد، یعنی اين سرمايه داري بود كه زنان را از خانه بيرون كشيد تا بتواند آنان را استثمار كند0 اين گونه جوامع با یک پس رفتن انسانيت مواجه می شوند0

تحول فكر در جامعه از سنتي به مدرنيسم به موازات دگرگوني هاي اجتماع، اقتصادي، فرهنگي در تمامي زمينه ها رخ می دهد0 زمانی که زمينه هاي فكري افراد جامعه متناسب با مدرنيسم تغییر یافت به همان سرعت تحولي عظيم در اجتماع، اقتصاد و فرهنگي روي مي ـ دهد و جامعه به مرحله مدرنيسم وارد مي شود0 بطوری که نشان داده شد این تفكر افراد جامعه است که جامعه را می سازد0 فاصله ائي كه میان فرهنگ مادی و فرهنگ غیرمادی وجود دارد، بطوریکه اين تکنولوژی ساخت بشر كه توسط افراد جامعه مورد كنترل قرار مي ـ گيرد0 ابعاد رشد تکنولوژی و علوم به مرحله ائي مي رسد كه از فرهنگ مادي، سبقت گرفته و از آن جلوتر حرکت می کند و انسان را در شرايط امن توئم با رفاه و آسايش قرار می گیرد که خود ساخته است، نظير هرچه بهتر شدن كيفت خودرو و وسايل برقي 000  0

اما رابطه با امنیت فكري و مالي0 زمانی که جامعه در مرحله سنتي به سر مي برد، سخن گفتن از امنیت فكري و مالي، جایگاهی در جامعه براي خود ندارد0 مگر آنکه متعلق به ريش سفيدن و بزرگان جامعه بوده باشند يا وابسته به اين گروه باشند0 بطور نمونه مي توان گفت: ربا خواری در جامعه سنتي برابر با نظام بانكداري در جامعه مدرنيسم نیست0  وضعيت گردش پولي و انباشت آن در دوران قاجاريه بصورت صرافي بوده و آنهم بعد از اضمحلال قاجاريه بانكداري جانشين اين گونه صرافي ها گشته است0 اینکه در كشور ايران در دوران قاجاريه امنیت سرمايه در سرمايه گذاري وجود نداشته و سرمايه ها از كشور به كشورهاي خارجي مهاجرت مي كرده، به نوع تفكر و شيوه حكومت داري دوران قاجاريه بر مي گردد0 نبود امنيت در سرمايه گذاري در ايران به دلیل نفوذ انگلستان در اقتصاد و ايجاد واردات و شيوه دلال بازي در بازار تجارت بوجود آمد0  بخشی وسيع از سرمايه هاي جامعه در كشورهاي نظير هندوستا و اروپا انباشته شد0 ولی ماجرای امنیت سرمایه مربوط به دوره پهلوي است0 در دوران قاجاريه، زمانی که سرمایه داری پا می گرفت، غارت ثروت توسط حکام به رشد آن ضربه زده، مانع پیدایش صنايع در ايران گرديده است0 سرمايه داري در دوران پهلوي در ايران به قدرتی بدل شد که در امنيت مالي و جاني كامل قرار گرفت و با حمايت حكومت و با برقراری قانون نیز فراهم آمد0 در ایران دوران قاجاريه چنین پدیده ای رخ نداد0 قبل از روي كار آمدن حكومت رضاشاه، در دوران قاجاريه، ناامني، بيكاري، فقر و فحشا، اشرار و دزدان و راه زنان از يك سو و نفوذ انگلستان در دربار قاجاريه و منابع طبيعي و معادن ايران، گمركات كشور در تحت تسلط خود گرفته بود0 فلسفه اشراق و مشاق، عرفان سهروردي و اطاعت و پيروي از دستورات رهبران ديني، در جامعه ايران تقويت گرديد0  این تفاوت بين اسلام و ديگر اديان وجود دارد0 اين تفاوت تابعی از پدیده تفكراتي که بعد از دوران ساسانيان در جامعه ايران رخ داده است0 اسلام که خود بر خاسته از شبه جزيره عربستان، فسفه خود را از یونان به عاريت گرفته است0 فرهنگ شبه جزيره عربستان، برگرفته از فرهنگ نظام قبيله مي باشد و نوع تفكر آن ناشی از سيستم قبيله بر جامعه بود که حکايت از متولیان دین گرائي بر جامعه مي باشد0 شهروندان جامعه می بایست براي رسيدن به فراسوي اين دنياي خاكي، همانا بهشت برين مي باشد و از سوي ديگر در مورد اين دنياي خاكي در مجموع تابع اراده رهبران ديني سياسي خود شوند و یا اينكه در گروه هاي مخالف وارد گشته و از دستورات رهبران ديني اطاعت نكرده، مي بايست از جامعه حذف گردند0

 

عوامل جغرافيائي:

يكي از عوامل بازدارندگي در امر كشاورزي و صنعتي شدن، کمبود آب در كشور ايران مي باشد0 كشاورزي نيازمند به آب و همينطور صنعت مادر نيز نيازمند به آب مي باشد0 اما همین سرزمین بعد از دوران ساسانيان دستخوش دگرگونی های طبیعی شد و موقعیت برتر در عرضه هاي تجارت، از دست داد0  طبیعت غنی تغذیه بهتری را برای ساکنان آن فراهم می آورد که بنوبه خود در رشد خلاقیت های فکری مؤثرند0 بیش از آنکه به عوامل اجتماعي، اقتصادی و فرهنگي توجه كرده شود مي بايست به نقش طبیعت در شكل گيري تمدنها توجه كرده شود، بویژه به محتوای تغذیه شهروندان آن جامعه نسبت به جوامع ديگر و در درجه دوم به كمبود آب كه نقش تخریبی براي تمدن های پیشرفته تر و مانعي بزرگ در عقب مانده نگاه داشتن تمدنها نگریسته شود0

نقش آب به عنوان عاملی که آگاهانه باعث تخریب تمدن ها توسط غربی ها شد مورد توجه و بررسي قرار داده شود0 کار جامعه شناسان ارتباط دادن ویژگی های عوامل پيشرفت به مناسبات اجتماعی، اقتصادی، و فرهنگي با يكديگر مي باشد0 کار جامعه شناس به عنوان یک محقق در نشان دادن رابطه عوامل طبیعی با مناسبات اجتماعی، اقتصادي و فرهنگي است0

وضعيت بد كشاورزي، عدم رشد صنعت و وابستگي صنعت به كشورهاي غربي، عاملي برای پیدا شدن بخش خدمات و دلال بازي و همينطور واردات بي رويه كالاهاي صنعتي و كشاورزي و ناتواني بخش خصوصی در بوجود آوردن بسيتر مناسب براي كشاورزي و صنعتي شدن مي باشد0 اين عامل سبب شد روند رشد صنعتي و کشاورزی ادامه نيابد0 اقتصاد مدرنيسم به عواملی که بخش خصوصي به آن نیاز مانند امنيت مالي و حقوقي، بخش تحقيقاتي، نياز به بانكهائي كه تامين كننده پول كافي با بهره بانكي پائين، پائين بودن ميزان ماليات پرداخت شده به وزارت اقتصاد و دارائي، دارا بودن بخش تخقيقاتي، سيستم بازار بر اساس عرضه و تقاضا، نه بر اساس اقتصاد برنامه ريزي شده، حمايت دولت از توليدات داخلي در برابر توليدات خارجي، نياز به بازارهاي خارجي در جهت صادرات بيشتر كالاهاي ساخت داخلي، عدم دخالت دولت در بازار، مشوعيت بخشيدن به آزادی تفكرات انساني، از بين بردن بوركراسي دولت، از جمله دستاورد های مدرنیته از جمله عواملی است که بطور طبیعی باعث پيشرفت جامعه ايران مي گردد0

روند توسعه در ايران:

عامل رفع موانع توسعه در ایران ازجمله مشارکت بخش خصوصي در اقتصاد تولیدی است0  صنعتی در ایران توسط دولت ادره مي گردد0  دولت نه تنها اقتصاد را در حيطه خود گرفته است،  بلکه تجارت را نيز در حيطه خود دارد و بجای اينكه بخش خصوصي را در اين امر تقویت نمايد، با انواع و اقسام ماليات آن را ضعيق نگه داشته است0 اقتصاد دولتی يكي از امتیازهای منفي است0 تجربه اقتصاد دولتي را در كشورهاي سوسياليستي كسب كرديده ايم0 مديريت بخش خصوصی قادر و توان در جهت ارتقاع تكنولوژي و همينطور در جهت رقابت با صنايع ديگر مي باشد0 در صورتي كه بستر مناسبي براي آن فراهم گرديده شده باشد0 اقتصاد دولتی در ایران دچار فساد مالی و رانت خواری، و بخش خصوصی ضعیف و ناتوان و درگیر با بوروکراسی دست و پا گیر دولتی است0 موانع بورورکراتیک و عدم امنيت مالي و مانع دگر باعث ایجاد سد های غیر قابل عبور برای بخش خصوصی، باعث فرار سرمایه چه مالی  و چه فکری از ایران به كشورهاي امن مي ـ گردد0 در یک عبارت مانع اصلی توسعه نیافتگی ایران، ناتواني اقتصاد دولتي است که به هرج و مرج و نبود امنیت برای فضاي رقابتي بویژه يك اقتصاد سالم دامن مي زند0 توسعه در بخش اقتصادی از منظر جامعه شناسان آنرا رشد اقتصادی هم می نامند، براي وارد شدن به مدرنيسم نیازمند ده عامل اساسي مي باشد:

1ـ امنيت سرمايه گذاري

2ـ پائين بودن ماليات و در صورت سرمايه گذاري بخشيدگي مالياتي

3ـ پائين بودن نرخ بهره بانكي

4ـ سرمایه

5 ـ مديريت

6 ـ تکنولوژی

7 ـ نيروي كار ماهر

8 ـ حمايت دولت از صنايع داخلي در برابر صنايع خارجي

9ـ بازار خارجي

10ـ بازار داخلي

این عوامل باعث شكوفائي اقتصاد و توسعه آن مي گردد در عین حال به امنیت نیاز دارند0  امنیت حاصل حکومت قانون، قدرت سیاسی مشروع بر آمده از اراده و خواسته شهروندان آن جامعه مي ـ باشد0 به دلیل نبود امنیت لازم، نه تنها سرمایه (مالی و فکری)  به ایران وارد نمی شود، بلکه از ایران می گریزد و به بازارهائی كه اين شرايط را داشته باشند وارد می شوند، نظير خروج میلیاردها دلار سرمایه ایرانی به دبی و کشور های دیگر، همينطور فرار مغزها یعنی نیروی تربیت شده علمی با هزینه ایران به کشور های غربی0
نيروي کار ماهر  نیز در اختیار متخصصاني است که به دليل شرايط بد اقتصادي به كشورهاي صنعتي مهاجرت كرده اند و افراد تحصيل كرده به دليل وجود نداشتن شرايط كاري در رشته هاي تخصصي خود به كشورهاي مهاجر پذير مهاجرت كرده يا در رشته هاي غير تخصصي خود مشغول به كار گشته اند0

صنايع منتاژ يا وضعيت وخيم اقتصادي، نيروهاي تحصيل كرده قادر به جذب در مشاغل تحصيلي خود نيستند و بناچار در رشته هائي فعاليت مي كنند كه هيچ گونه اطلاعاتي در آن رشته ندارند يا اينكه نيروهاي متخصص در ارتباط با صنايع به عنوان سركارگر انجام وظيفه مي كنند نه به در غالب يك مهندس در بخش تحقيقاتي0 در نتيجه  كالاهاي منتاژ شده در ایران به دليل بالا بودن قيمت كالاي تمام شده بناچار از كشورهائي وارد مي گردد كه از نظر قيمت، ارزان تمام گردد كه خود باعث مي گردد كالاي منتاژ شده از نظر کمی و کیفی در حد استاندارد جهانی قرار نگيرد و اين خود براي مصرف كننده مشكلاتي را به همراه خواهد آورد0 معمای توسعه نیافتگی ایران در این مشکلات نهفته است0

عدم از استفاده الگوی مدرنیسم در دوره کنونی یعنی، موتور حرکت اقتصاد، تجارت صادرات کالا است،  نه صدور مواد خام نظير نفت0  برای توسعه اقتصادی، ایران باید بتواند صادرات کالاهای غیر نفتی را از میزان واردات فزونی ببخشد0  در حالیکه اقتصاد ایران سخت به صدور نفت و مواد اوليه وابسته است0 ایران باید به جای نفت خام فرآورده های پترو شیمی ونفتی صادر کند تا ضمن حفظ منابع طبیعی، ضمينه کار مهيا گردد0 شکي نیست که مي بایست صنایع اقتصاد ملی را تقویت کرد0 در تقویت اقتصاد ملی برنامه هاي کلان دولت، از جمله وام های طولانی مدت، با بهره كم برای تشکیل سرمایه های تولیدی مورد نياز است0 برای توسعه و رشد اقتصاد ملی، برنامه هاي ایرانی توسط اساتيد دلسوز ايراني و وطن پرست مورد نياز است0

موانع رشد طبقه متوسط شهري در ايران

سرزمين ايران از دير باز محل تاخت و تاز اقوام گوناگون از جنوب، شرق، شمال و غرب بوده است0 اقوام متجاوز از جنوب، شرق، شمال و غرب به کشور ايران حمله کرده و اين كشور را به ويرانه ائي تبديل كردند0 حملات اين اقوام در کنار حکومتهائي که سرشت ملي نداشتند و نيز خود قومي بودند نظير: تورانيان، سگائي ها ( از نژاد ارمني مي باشند)، يوانانيان، رومي ها، عرب ها، طاهريان، صفاريان، سامانيان، آل بويه، غزنويان، سلجوقيان، خوارزمشاهيان، ايلخانان، گوركانيان، صفويه، قاجاريه و000، صدمات بي شماري به بافتهاي اجتماعي و مهمتر از آن، نظام اجتماعي، اقتصادي ايران وارد نمودند0 اقتصاد ايران درسه دوره فرصت وارد شدن به مدرنيسم را از دست داد0

1) فرصت اول: در دوران هخامنشيان، که اقتصاد ايران از نظام سنتي به سمت مدرنيسم مي رفت0 ايران در اين دوره هم از لحاظ بستر اقتصادي، هم ازنظر قدرت توليد و صادرات به كشورهاي خارجي اين توانائي را داشت که به سمت جامعه مدرنيسم وارد گردد0 در اين دوران حکومت داريوش سوم مصادف بود0 از نقطه نظر اقتصاد با صادرات كالاهاي ايراني به اكثر نقاط جهان اين فرصت طلائي را دراختيار ايران قرار داد که جامعه خويش را متحول کند0

براساس بررسي هاي تاريخي در آن زمان، ايران هم از لحاظ منابع و هم از لحاظ ارتباطات بازرگاني بطور بالقوه مي توانست اقتصاد خود را به سمت مدرنيسمي شدن حرکت دهد0 در ارتباط با اين موضوع ذکر اين نکته کافي است که بنا بر نوشته هرودت، ايران به عنوان امپراتور جهاني در عرصه خارجي به رسميت شناخته شده بود0

2) دومين فرصت: در دوران ساسانيان به ويژه خسور پرويز و در اواخر حکومت ساسانيان، دوران شكوه اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي به نقطه اوج خود رسيده بود0 در اين دوران، جامعه نيازمند يك تحول اساسي بود0 حجم مبادلات تجاري ايران و مهم تر از آن عزم جدي برخي از بازرگانان براي ايجاد جاده ابريشم به کشور ديگر مورد توجه بود0 به اعتقاد برخي از تحليل گران ايران مي توانست با ايجاد يک امنيت كامل وارد اقتصاد صنعتي شود0

3) سومين فرصت: را شايد بتوانيم دهه 1340 اعلام کنيم 0 دراين دوران اقتصاد ايران توانست با برنامه ريزي هاي صورت گرفته با اتکاء به درآمد هاي کلان نفتي، احداث صنايع مادر، رشد بالائي به دست آورد و عملاً راه را براي اقتصاد مدرنيسم، هموارکند0 اما اين آرزو با خيانت بعضي از بازرگانان و مزدوران انگلستان به ياس تبديل شده و انحراف جدي را در اقتصاد ايران به وجود آورد که اين انحراف کماکان ادامه دارد0

اما در اين ميان يک سوال جدي و مهم وجود دارد و آن اين است که چرا عليرغم بروز اين فرصت ها، ايران نتوانست شاهد وارد شدن از نظام سنتي به نظام مدرنيسم شاهد باشد و به يک کشور توسعه يافته تبديل شود0روند بررسي اقتصادي ايران طي اين سه دوره نشان دهنده اين واقعيت باشيم، که يکي از کليدي ترين دلايل عدم وارد شدن از نظام سنتي به مدرنيسمي صنعتي شدن در ايران ضعف و در اقليت قرار داشتن طبقه متوسط است که بتواند جامعه را از دو قطبي شدن ((فقير)) و((غني)) نجات دهد و درعين حال آزادي را که لازمه رشد سرمايه داري است پاس بدارد0

اين طبقه که در واقع ((طبقه متوسط)) است در رشد نظام مدرنيسم و توسعه آن و محافظت از حکومت قانون نقش کليدي را در جوامع توسعه يافته و صنعتي ايفا مي كند، به طوري که به اعتقاد برخي از تحليل گران اقتصادي در صورت نبود اين طبقه، نظام مدرنيسم نمي ـ تواند بالنده شود و جامعه، پيشرفت نمايد0

طبقه متوسط دارنده مهارتهاي آموزشي و حرفه اي است0 اين طبقه با حايل شدن بين طبقات فقير و غني نه تنها تنش هاي بين اين دو طبقه و در نهايت جامعه را کم مي کند بلکه مي تواند با پاسداري از حکومت قانون آن را کنترل کند0

طبقه متوسط اساساً; زاييده نظام پست  مدرنيسم است0 در نظام سنتي و ماقبل از آن، پديده اي به نام طبقه متوسط نبود0 طبقه متوسط محصول نظام پست مدرنيسم در رشد جامعه قانون مدار تاثير داشته است0

تحول نظام سنتي به مدرنيسم باعث گرديد كه اقشار مياني جامعه شكل گرفته و تقويت گردد، به ويژه پس از پشت سر گذاشتن انقلاب صنعتي اول، نياز به طبقه متوسط در چارچوب کارکردهاي نظام مدرنيسم مطرح شد0 طبقه متوسط کارگر نبودند که بتوانند در کارگاه فعاليت کنند، صاحبان صنايع بزرگ هم نبودند، اما با روي كار آمدن حكومت هاي ملي گرائي افراطي نقشهائي را برعهده داشتند که در واقع کارگزاران خاص آن بودند0 به اين نکته سيار مهم بايد اشاره كرد که نظام مدرنيسم به لحاظ اقتصادي و در فرآيند هزينه هاي تجارت و توزيع به توسعه دانش و تکنولوژي نيازمند است تا بهره وري را بالا برد0 مدرنيسم از آغاز و از لحظه توليد خود را نيازمند جهاني شدن و در راستاي كسب بازارهاي بين المللي مي بيند0 بدين ترتيب مدرنيسم بخشي از سرمايه خود را به ناگزير در زير ساختهاي بهداشتي تحقيقاتي و مسکن هدايت کرد0 پس نيازمند به گروه هائي از تکنوکراتها و بوروکراتها بود0 شکل گيري اين اقشار اجتماعي به نوبه خود يک خواست و ضرورت اجتماعي، تبديل و موقعيت زائي سياسي طبقه متوسط فراهم ساخت0

اما در ايران اين اتفاق، يعني تشکيل طبقه متوسط، روي نداد و آن چه رخ داد به گونه اي ديگر بود0 مشکل اول و عمده اي که در ايران روي داد آن بود که چه در دوران صفويه و چه در دوران قاجاريه که اقتصاد ايران از لحاظ نظام اقتصادي، يكي از عقب مانده ترين كشورهاي جهان بود و اين فرصت از سوي رهبران قاجاريه در جهت عيش و نوش خود از كشور ايران گرفته شد و بازارهاي ايران را در اختيار كشور انگلستان قرار دادند0 اما به لحاظ فرهنگ نظام خانواده كه حاکم بر كشور ايران بود، فرهنگ شهرنشيني که عوامل موثري در تشکيل و رشد طبقه متوسط و نظام مدرنيسم است ايجاد نشد0 به طوري که بازارهاي سنتي در كشور ايران وزنه ائي قابل توجه در تعيين خط مشي، اجتماعي، اقتصادي در كشور ايران در جهت اهداف انگلستان بازي مي كرد، که اين خود مانع عمده اي در رشد طبقه متوسط و به تبع آن نظام مدرنيسم و پست مدرنيسم بوده است0

در كشور ايران چهار فرصت بدست آمد تا طبقه متوسط که لازمه رشد جامعه مدرنيسم است شکل گيرد:

دوره اول: اواخر دوران هخامنشيان بود0 در اين دوره جنگ با الكساندر « عربها به او اسكندر مقدوني مي گويند» جنبش شهرنشيني، نوآوران و ترقي خواهان اوج تازه اي گرفت که اين امر طبقه متوسطي را به وجود آورد که بيشتر شامل اصناف و تجار و بازرگانان بود که البته با سرنگوني هخامنشيان رشد نيافت0

دوره دوم: در اواخر دوران پادشاهي يزگرد سوم صورت گرفت كه با سرنگوني امپراتوري ساسانيان، قشر متوسط فرصت آن را براي شكل گيري نيافت0

دوره سوم: در دوران رضا شاه رخ داد0 در اين دوران اصلاحاتي در چار چوب نياز نظام اقتصادي كشور شکل گرفت که نظير هر پديده ديگري منشاء داخلي داشت0 اين اصلاحات وابسته به موج تازه اي از طبقه متوسط شهري ايجاد کرد که با دوره اول تفاوت داشت0 اين طبقه در مبارزه با گروه هاي سنتي و متحدان آن نظير انگلستان و 000، ضعيف و ناتوان بود0 دولت وقت در برابر قدرت هاي بزرگ صنعتي، نظير انگلستان و آمريكا، قادر به حمايت از آنان نبود0

در خلال جنگ جهاني دوم، روستائيان به دليل وضعيت بد اجتماعي، اقتصادي و ظلم و ستمي كه از سوي خان ها صورت مي گرفت، شرايط را براي فرار از دست اربابان خود، دست به مهاجرت به شهرها زدند0 موجي از شهر نشيني جديد را به وجود آوردند که به نوبه خود لزوماً، به افزايش اقشار فقير و در اقليت قرار گرفتن اقشار متوسط انجاميد0 اين مهاجران شهرنشين در حاشيه شهر ها باعث شكل گيري زاغه نشين ها گرديد0

دوره چهارم: بعد از اصلاحات ارضي در سال 1341 كه باعث گسترش شهر نشيني شد0 در اين دوره گروهي با طرز فكر سنتي وارد فعاليت هاي اقتصادي شدند:

گروه اول، گروه هاي معاملات ملكي و افراد بساز بفورش با ساخت و ساز منازل مسكوني يا زمين هاي درون شهري يا حاشيه شهرها به افرادي كه صاحب خانه نبودند، خانه مي فروختند يا براي اجاره در اختيار آنان قرار مي دادند0

گروه دوم گروه هاي دلالان و واسطه هاي مواد غذائي و كسبه البسه و مغازه داران بودند که عمدتاً، با خريد محصولات كشاورزي يا باغباني با قيمت ارزان و فروش آن با نرخ بالا به شهر نشينان، فروشندگان نيازمندي هاي جامعه كه با وارد كردن كالاهاي ساخت خارج و در اختيار قراردادن آن به مصرف كننده ها از هيچ و پوچ به اقشار متوسط، تبديل شدند، طبقه اي که بر رانت زمين شهري و مواد غذائي و سودهاي كالاهاي، نيازمنديهاي افراد جامعه استوار بودند0

در اين دوره طبقه متوسط شهري که به کار غير مولد تبديل گرديد، تشکيل داد0 اين طبقه متوسط با تفكرات سنتي و عقب مانده خود، سرمايه هائي را جمع آوري کرد که در کوتاه مدت سود دهي بالائي را داشت كه موجب نا کار آمدي طبقه متوسط و انگلي گرديد0

در اين بررسي نکته قابل توجه اين است که رشد جامعه شهري و شهر نشيني که اساس تشکيل طبقه متوسط است به يک عامل درون زاي اجتماعي، اقتصادي و موانع توسعه، نظير كسبه كه پايگاه راست سنتي در ايران است و همينطور موانع خارجي، نظير انگلستان، يكي از حاميان راست سنتي در جامعه ايران است ارتباط داشت، به همين خاطر است که مي بينيم طبقه متوسط، دستوري در ايران تشکيل شد ولي نتوانست وظايف تاريخي خود را که بستر سازي لازم براي دموکراسي و رشد نظام مدرنيسم است انجام دهد0

دموکراسي لازمه رشد مدرنيسم و ديكتاتوري لازمه بقاء جامعه سنتي است و بالعکس، مدرنيسم نيز عامل مهمي در برقراري دموکراسي و سنتي لازمه رشد و برقرار ديكتاتوري است0"

بررسي هاي صورت گرفته در طول تاريخ، گواه اين امر است، مدرنيسم در کشورهائي توانسته به قدرت برسند که فضاي آزاد براي نقد و بررسي معضلات اجتماعي، اقتصادي و سياسي وجود داشته است0 در کشورهائي که جامعه ائي كه تفكر سنتي و ديکتاتوري حاکم است، نه تنها نهال آزادي رشد نمي کند، بلکه مدرنيسم نيز از روند تاريخي خود باز مي ماند0 در اين بستر که عامل موثر در فضا سازي آزادي که مقدمه رشد مدرنيسم است، تشکيل و توسعه طبقه متوسط است0

در کشورهاي پيشرفته رسالت مدرن کردن اقتصاد برعهده طبقه متوسط است و از آن جائي که در ايران بخش خصوصي به معناي واقعي کلمه وجود خارجي ندارد که بتواند مستقل از تفكرات راست سنتي و حكومت فعاليت کند، طبقه متوسط نيز به مفهوم اصلي آن موجود نيست0

يكي از علل توسعه نيافتگي طبقه متوسط به آسيب شناسي بخش خصوصي در چار چوب نظام اقتصادي کشور ايران، ضعف ساختاري فرهنگي و بدبيني افکارعمومي به اين قشر است0 در نتيجه اين بخش در کشور فاقد پايگاه ريشه ائي است که بتواند رشد کند و خود را بالا بکشد، در شرايطي اين تفکر راست سنتي، در پي سود جوئي و زور گوئي بر بخش خصوصي و آن را تحت تسلط خود در آورده است0 حال نظام اقتصادي بر پايه فعاليت نظام سنتي قرار دارد0 طبقه متوسط با اين نظام بروكراتيك اداري، مالي و مالياتي چگونه مي تواند توسعه پيدا کند؟

در جامعه اي ايران، نگرش مثبتي نسبت به خود كفائي و تفكرات ملي گرائي از سوي راست سنتي و گروه هاي ماركسيستي وجود ندارد و مالکيت خصوصي در عمل مورد پشتيباني لازم از سوي جامعه و حكومت به عمل نمي آيد و اصولاً; بخش هاي دولتي يا بازاريها، فاقد علاقه به اقتصاد ملي هستند، نظام اقتصادي انگلي يا غير مولد را بوجود آورده اند0 بدين ترتيب طبقه متوسط هم صرفاً در ايران به لايه اي از مستخدمان دولتي يا كارگزاران مافياي اقتصادي تبديل مي شود که نمي تواند کارکرد طبقه متوسط در جوامع مدرن را داشته باشد0

طبقه متوسط و موجود در جامعه ايران، از كارمندان دولتي شكل گرفته كه در بدنه اجرائي و فاقد آزادي عمل و اختيارات لازم براي ابداع و نو آوري مي باشد: به عبارتي ديگر طبقه متوسط شهري در کشور ايران از کارکرد اصيل خود در كشورهاي صنعتي را ارائه نمي ـ دهد چون سيستم و ساختار کلي اجازه اين اقدامات تاثير گذار را به آن نداده و نخواهد داد0

كارمند طبقه متوسط از دو قطبي شدن جامعه و کاهش تنشهاي اجتماعي جلو گيري به عمل نمي آورد0 در اين خصوص مي توان گفت: در جوامع صنعتي وجود چالشهاي اجتماعي، اقتصادي، سياسي، مانع بروز بحران هاي اجتماعي عميق در جامعه مي گردد0 زيرا فعاليت طبقه متوسط در کشورهاي صنعتي، بين دو قطب ثروتمند و فقير قرار گرفته و اين دو را به يکديگر نزديک کرده و جامعه در چنين فضائي کمتر احساس بي عدالتي مي کند0 يعني طبقه متوسط حافظ بقاء و اجراي دموکراسي و ايجاد ثبات در جامعه خواهد بود0 اما در ايران که بخشي از قشر متوسط كارمندان دولتي با ملاحظات و محافظه كاري هاي هميشگي خود در درون گروه ايران سالاري جا گرفته، چنين تاثيري در جامعه بجاي نمي گذارد0

به عبارت ديگر طبقه متوسط ايراني، كوچكترين تشابهي با طبقه متوسط كشورهاي غربي ندارد و قادر به چنين فعاليتي نمي باشد0 اين طبقه، فاقد شعور سياسي لازم، براي چنين فعاليت اجتماعي اقتصادي مي باشد، از اين رو طبقه متوسط در کشور ايران به معناي واقعي آن فاقد تشكل هاي سياسي مي باشد و نمي تواند ايفاگر نقش تاريخي خود نظير کشورهاي صنعتي باشد0 حال اين که چرا در ايران نظام مدرنيسم رشد نکرده و يا به عبارت ديگر طبقه متوسط در كشورهاي صنعتي در اكثريت و برعكس آن در  اين جامعه طبقه متوسط قوي نداريم به اين نکته برمي گردد که طبقه متوسط در اقليت قرار دارد و اين طبقه اي ضعيف، ناتوان و در واقع لايه اي نازک را در جامعه شهري ايران بوجود آورده است0

به همين خاطر است که جامعه شهري ايران يک جامعه شديداً; دو قطبي است و هر روز شاهد تنش ها و برخورد هاي بحران آفرين در ايران هستيم0 جامعه ايران در شرايط کنوني در يک بن بست اجتماعي، اقتصادي، سياسي قرار دارد0 راه حل خروج از اين بحران امنيت آزادي هاي بيان و جوي آزاد براي احزاب سياسي و بدور از هرگونه فضاي پليسي است که اين نكته مهم حاصل نمي شود مگر آن که طبقه متوسط ايران تقويت و گسترش يابد تا بتواند جايگاه واقعي خود را در جامعه شهري ايران بدست آورد0

دستيابي به اين جايگاه ممکن نيست مگر آن که بخش خصوصي که قادر به فعاليت آزاد در چار چوب قوانين توسعه يافته باشد به وجود آيد تا در کمال امنيت اجتماعي، اقتصادي، سياسي بتواند طبقه اي كه در اكثريت جامعه باشد كه اين خود مانع شكل گيري دو قطبي شدن بيرون آورد0 طبقه اي که آينده دموکراسي و نظام جامعه مدرنيسم داخل ايران در گرو پيدايش آن است

ای دوست

 

اشکی که بی صداست

پشتی که بی پناست

دستی که بسته است

پایی که خسته است

دل را که عاشق است

حرفی که صادق است

شعری که بی بهاست

شعری که آشنا ست

دارایی من است

ارزانی شما


مرز خواستن !

مرز خواستن !

چه زيباست بخاطر تو زيستن ...

 

 

 

و براي تو ماندن... به پاي تو بودن... و به عشق تو سوختن !

 

 

و چه تلخ و غم انگيز است دور از تو بودن و براي تو گريستن ... !

 

اي کاش مي دانستي بدون تو مرگ گواراترين زندگيست ... !

 

 

 

بدون تو و به دور از دستهاي مهربانت زندگي چه تلخ و ناشکيباست ... !

 

 

 

چه زيباست بخاطر تو زيستن ...

 

 

 

ثانيه ها را با تو نفس کشيدن ... زندگي را براي تو خواستن ... !

 

 

 

چه زيباست عاشقانه ها را براي تو سرودن ... !

 

 

 

  بدون تو چه محال و نا ممکن است زندگي... ! 

 

 

 

 چه زيباست بيقراري براي لحظه ي آمدن و بوئيدنت ... !

 

 

 

براي با تو بودن و با تو ماندن ... براي با هم يکي شدن ... !

 

 

 

کاش به باور اين همه صداقت و يکرنگي مي رسيدي !

عشق افقي

مرز خواستن

مرز خواستن !

چه زيباست بخاطر تو زيستن ...

 

 

 

و براي تو ماندن... به پاي تو بودن... و به عشق تو سوختن !

 

 

و چه تلخ و غم انگيز است دور از تو بودن و براي تو گريستن ... !

 

اي کاش مي دانستي بدون تو مرگ گواراترين زندگيست ... !

 

 

 

بدون تو و به دور از دستهاي مهربانت زندگي چه تلخ و ناشکيباست ... !

 

 

 

چه زيباست بخاطر تو زيستن ...

 

 

 

ثانيه ها را با تو نفس کشيدن ... زندگي را براي تو خواستن ... !

 

 

 

چه زيباست عاشقانه ها را براي تو سرودن ... !

 

 

 

  بدون تو چه محال و نا ممکن است زندگي... ! 

 

 

 

 چه زيباست بيقراري براي لحظه ي آمدن و بوئيدنت ... !

 

 

 

براي با تو بودن و با تو ماندن ... براي با هم يکي شدن ... !

 

 

 

کاش به باور اين همه صداقت و يکرنگي مي رسيدي !

عشق افقي

ركود دراقتصاد فرهنگ

قبل از تعريف اقتصادى فرهنگ ابتدا بايد به تعريف جداگانه هر يك از مفاهيم اقتصاد و فرهنگ پرداخت.

اما نياز چندانى به تعريف اقتصاد نيست چرا كه كميابى اساس مشكل اقتصادى است و مقصد هر بازيگر اقتصادى اختصاص منابع محدود به نيازهاى نا محدود است ولى در مورد تعريف فرهنگ لازم است ابتدا بدانيم چه نوع فعاليتى «فرهنگى» است. فعاليت فرهنگى ويژگى دارد:

. فعاليت هاى مورد نظر شامل نوعى خلاقيت در توليد خود باشند.

. فعاليت هاى مورد نظر به آفرينش و انتقال معناى نمادين بپردازند.

. محصول فعاليت فرهنگى، حداقل به طور بالقوه واجد نوعى ويژگى عقلانى باشد.

با اين شرح هنرهاى سنتى مثل موسيقى، ادبيات، شعر، تئاتر، هنرهاى تجسمى و نظاير آنها و فعاليت هاى جديدتر هنرى مثل فيلم سازى، داستان سرايى، برگزارى جشنواره ها، روزنامه نگارى، نشر، تلويزيون و راديو و برخى جوانب طراحى حائز واژه «فرهنگ» هستند.

ولى فعاليتى مثل اختراع علمى كارى فرهنگى نيست، زيرا اگر چه شامل خلاقيت بوده و مبتنى بر عقل است ولى به دنبال يك هدف فايده گرايانه عادى است و نه انتقال معنا. در حالى كه مى توان ويژگى ذكر شده را براى ارائه تعريفى از فرهنگ و فعاليت هاى مربوط به آن كافى دانست. ولى هنگام سخن گفتن از اقتصاد فرهنگ و كالاها و خدمات فرهنگى اين ويژگى كافى نيست ولى با اين ويژگى ها ابزارى براى تمايز بين «كالاهاى فرهنگى» و «كالاهاى اقتصادى معمولى» در دست داريم.

تحليل«اقتصاد فرهنگ» به الگويى اجتماعى- اقتصادى منجر مى شود كه باعث تأثير مثبت فناورى به طرزى موزون و با ثبات مى شود و فرهنگ جامعه را از لحاظ اقتصادى پايدار مى كند.

ديدگاه هاى كنونى درباره اقتصاد و فرهنگ منشأ را در مورد رابطه اين باهم مد نظر قرار مى دهند:

. چگونگى تبديل نظام اقتصادى به منبع مستقل معانى فرهنگى. اين مسأله شامل ارتباط بين تبليغات و رسانه، چگونگى جذب و ارتقا دادن هويت هاى فرهنگى، ارتباط علم و فناورى با صنعت فرهنگ، انواع نوين رسانه و اينترنت مى شود. همچنين اين بحث در برگيرنده كاربردهاى فرهنگى سياست هاى مديريت، چگونگى بهره بردن شركت ها از هويت هاى فرهنگى براى انگيزه دادن به كاركنان خود و نحوه جارى شدن فرهنگ زندگى حرفه اى، در دنياى روابط خصوصى افراد است.

. اثر فرهنگ بر اقتصاد. نقش «شاخص هاى فرهنگى» در شكل دهى انتخاب مصرف كنندگان و نحوه كاربرد چارچوب هاى ثابت فرهنگى به عنوان منبع نهادينه شناختن الگوهاى رفتارى اقتصادى دلخواه.

. چگونگى ايفاى نقش به عنوان يك مصرف كننده كارگر، مدير و زن شاغل و تأثير زندگى شغلى، تبليغات، محيط كار و مكان هاى مبادله اقتصادى بر زندگى روزمره.

اقتصاد فرهنگ در غرب

سوابق و الگوهاى موفق عرصه اقتصاد فرهنگ را بايد در غرب جست و جو كرد، سابقه اى كه بعد از رنسانس تا امروز امتداد دارد. اما در نظام هاى غربى و سرمايه دارى از بحث تعريف گرفته تا اجرا، فضاى متفاوتى نسبت به آنچه در جوامع شرقى وجود دارند برقرار است. الگوهاى غرب بر پايه سرمايه محورى بنا شده است، همان گونه كه خود فرهنگ را هم بر پايه سرمايه تعريف كرده اند. يعنى فرهنگ در آن جا يك هويت مستقل از سرمايه ندارد و متغير اصلى در حوزه اقتصاد است كه همان افزايش سود سرمايه است. در اين وضع فرهنگ، توليد فرهنگى، محصولات فرهنگى و يا سفارش هاى فرهنگى حول محور افزايش سرمايه معنا پيدا مى كنند. در غرب جهت گيرى هاى اجتماعى، فرهنگى و ارزشى به وسيله شركت هاى بزرگ اقتصادى براى حوزه فرهنگى معنا شده و بايدها و نبايدها بر پايه محاسبه هاى اقتصادى تعريف شده اند. با همه اين احوال، چيزى كه امروزه در غرب شاهد آن هستيم،رشد چشمگير اقتصاد فرهنگ است. براى نمونه مجموعه رسانه هاى غربى وابسته به شركت هاى بزرگ اقتصادى هستند كه به صورت خصوصى اداره مى شوند، پس حوزه فرهنگ وابستگى محض به حوزه اقتصاد دارد. هنر نيز در غرب از معيارهاى اقتصادى تبعيت كرده و به شدت حول محور تنوع طلبى متكثر و متنوع شده است و در اقتصاد معنا پيدا مى كند، يعنى فرهنگ توجيه گر اقتصاد است، اين اقتصاد هم براساس فلسفه اقتصادى است كه بر محور لذت طلبى و توسعه رفاه مادى تعريف شده است.

نهادهاى متولى اقتصاد فرهنگ

ساختارهاى فرهنگى موجود در جامعه را مى توان به نوع تقسيم كرد:

ساختارهاى دولتى، ساختارهاى صنفى يا سازمانى و ساختارهاى عمومى.

زمانى كه اين سه نوع ساختار فرهنگى در جامعه وظايف خود را به طور صحيح انجام دهند و باهم ارتباطى همگون داشته باشند، نتيجه اش تكامل اجتماعى فرهنگ جامعه خواهد بود. پس هدف نهايى اين سه نهاد تكامل اجتماعى فرهنگ در جامعه است.

در ادامه به بررسى نقش هر يك از ساختارهاى سه گانه اشاره شده در اقتصاد فرهنگ مى پردازيم:

الف) ساختارهاى دولتى: اصلى ترين وظيفه دولت، توسعه و هماهنگ سازى گمانه ها در ساختار هاى فرهنگى جامعه است. اين گمانه هاى فرهنگى شامل گمانه هاى اقتصادى، نظرى و كاربردى است. بنابر اين دولت نبايد در سطح پائين حوزه فرهنگ دخالت كند. با اين توضيح ممكن است حوزه دخالت در ساختارهاى فرهنگى محدود شود ولى اثر نفوذ دولت در سطح محورى اثرى ماندگار خواهد بود. علاوه بر اين هماهنگ سازى بخش گزينش نيز از وظايف دولت است. دولت بايد گمانه هايى را در بخش فرهنگ انتخاب كند كه بتوانند جامعه را از تنگنا بيرون آورند. گزينش اين گمانه ها بايد براساس يك منطق صورت گيرد تا بر مبناى همان منطق اولويت بندى شوند. دولت براساس همان جهت گيرى كلى، يعنى تعالى و تكامل اجتماعى فرهنگ بايد بتواند ابزارهاى هماهنگ سازى را در سه حوزه اقتصادى، نظرى و كاربردى فراهم كند. پس جهت گيرى در بالاترين سطح توسط دولت صورت مى گيرد.

ب) ساختارهاى صنفى يا سازمانى: صنف ها شامل تمامى مشاغل اجتماعى اند، مانند صنف پزشكان، روحانيان، دانشگاهيان، كارگران و غيره. وظيفه صنف ها يا سازمان ها در ساختارهاى فرهنگى جامعه برنامه ريزى گمانه ها در سه حوزه اقتصادى، نظرى و كاربردى است.

صنف هاى مختلف براساس جهت هاى تعيين شده از سوى دولت، اين گمانه ها را برنامه ريزى مى كنند. البته متناسب با حساسيت هايى كه در جامعه وجود دارد. پس وظيفه اصناف، مشاركت در بخش برنامه ريزى حوزه فرهنگ است.

بخش نهايى ساختارهاى فرهنگى در جامعه نهادهاى خصوصى اند كه عموم جامعه در آن شركت دارند. وظيفه اين نهادها، بهينه سازى ساختارهاى فرهنگى است. آن برنامه هايى كه از بخش بالا گرفته مى شوند در جامعه جريان پيدا مى كنند و با مشاركت نهادهاى خصوصى كه در واقع عموم مردم پايه گذار آن هستند، در عرصه عمل ظهور پيدا مى كنند. پس نهادهاى خصوصى بهينه سازى گمانه هاى نظرى، اقتصادى و كاربردى را به عهده دارند كه عموم جامعه در آن مباشرت دارند و نقش كارگزار را ايفا مى كنند.

بنابراين، براساس برنامه هاى تعيين شده در بخش صنوف، نهادهاى خصوصى به توليد كالاهاى فرهنگى مى پردازند. حال اگر دولت وظيفه خود را به طور صحيح انجام دهد، يعنى ابزارهاى مناسب را براى هماهنگ سازى فعاليت هاى فرهنگى فراهم آورد، نتيجه آن صيانت اجتماعى فرهنگ خواهد بود. اگر برنامه ريزى فرهنگى در ساختارهاى فرهنگى جامعه صحيح انجام شود، عدالت اجتماعى در حوزه فرهنگ جريان خواهد يافت و موازنه فرهنگى در جامعه برقرار خواهد شد. در نتيجه، اطلاعات در جامعه بر پايه عدالت توزيع خواهد شد و تفاهم به وجود خواهد آمد. وقتى اطلاعات فرهنگى در اختيار همه افراد جامعه قرار گيرد، گروه ها و جناح هاى مختلف مى توانند با يكديگر مناظره اجتماعى داشته باشند. همچنين اگر در بخش خصوصى كه سومين نهاد در ساختارهاى فرهنگى جامعه است، همه افراد جامعه مباشرت داشته باشند، اعتماد اجتماعى در حوزه فرهنگ ايجاد خواهد شد.

اقتصاد فرهنگ و دولت

يكى از اصلى ترين وظايف دولت توسعه و هماهنگ سازى گمانه ها در ساختارهاى فرهنگى جامعه است.

اين گمانه هاى فرهنگى شامل گمانه هاى اقتصادى، نظرى و كاربردى است. بنابراين دولت نبايد در سطوح پائين حوزه فرهنگ دخالت كند... هماهنگ سازى بخش گزينش نيز از وظايف دولت است.

در بالاترين سطح يعنى آن جا كه منطق تغيير فرهنگ جامعه تعريف مى شود، اقتصاد فرهنگ در اختيار دولت است، زيرا پشتيبانى مراكز تحقيقاتى مشكل است و نهادهاى خصوصى از عهده آن بر نمى آيند و توانايى پشتيبانى مالى و تشكيلاتى مراكز تحقيقاتى در اين سطح به دست دولت شايسته تر به سرانجام مى رسد. دليل ديگر اين كه چون جهت گيرى هاى كلى جامعه تابع اين منطق تغيير فرهنگ است و تعريف اين منطق فرآيندى بنيادى و اساسى است، همان بهتر كه دولت ها از بالا اين جهت گيرى ها را هدايت كنند تا انحراف در اين سطح منجر به انحراف كل جامعه نشود. اما مى توانيم بخش هاى ديگر مانند اقتصاد بخش آموزش را به صنف هاى مختلف مانند صنف پزشكان، فرهنگيان، روحانيان و يا مهندسان واگذاريم. البته حوزه آموزش را «صنف» در نظر مى گيريم. بعد از دولت، اولويت با تعاونى ها است، چرا كه در تعاونى ها منافع شخص اصل نيست، هر جامعه اى كه براساس توسعه سود حركت كند، گرايش به نظام سرمايه دارى دارد.

بنابراين بايد مسائل را كه در سطح توسعه موضوع وجود دارد به دولت واگذار كنيم و در سطح كلان به صنف هاى مختلف و به طور خاص تعاونى هاى فرهنگى كه مى توانند به عنوان مجراى جريان كار باشند، توجه كنيم زيرا سودآورى در آنها اصل نيست و بيشتر براساس توسعه ساختارى عمل مى كنند و در نهايت مسائل فرهنگى را بر پايه منفعت عمومى، در سطح جامعه منتقل مى كنند، نه بر مبناى سودآورى.

در اقتصاد فرهنگ به نيروى انسانى، ابزار و ساير مقررات ديگر احتياج داريم و با توجه به بحثى كه گذشت، اين عنصر مى توانند در سطح بنيانى و محورى اقتصاد فرهنگ در اختيار دولت، در سطح كلان در اختيار تعاونى ها و در سطح خرد در اختيار بخش خصوصى قرار گيرند.

مثلاً براى ساخت يك فيلم، قانونگذارى و جهت گيرى به وسيله دولت تعيين مى شود، سپس بخش خصوصى و تعاونى ها هم مسئوليت اجرايى ساخت فيلم را به عهده مى گيرند.

سرمايه فرهنگى

اقتصاددانان معاصر شكل گسترده سرمايه زا تشخيص مى دهند:

- سرمايه فيزيكى (مادى) كه در توليد كالاهاى بيشتر نقش دارد.

- سرمايه انسانى كه تجسم مهارت ها و تجربه در افراد است به همراه سرمايه فيزيكى باعث توليد كالا مى شود.

- سرمايه طبيعى كه فراهم كننده منابع تجديد شدنى و تجديد نشدنى طبيعى است.

شكل ديگر سرمايه در اقتصاد، سرمايه فرهنگى است.

- تعريف سرمايه فرهنگى: يك دارايى كه مجسم كننده يا تأمين كننده ارزش فرهنگى علاوه بر هر گونه ارزش اقتصادى ممكن است.

سرمايه فرهنگى به دو صورت وجود دارد: - «ملموس» مثل بناها، محل ها، مناطق، آثار هنرى مثل نقاشى، مجسمه و مصنوعات. بنابراين سرمايه فرهنگى شامل ميراث فرهنگى است ولى محدود به آن نيست.

- «ناملموس» سرمايه معنوى به شكل ايده ها، اعمال، عقايد وارزش هايى كه در يك گروه مشترك است.

دسته بندى سرمايه فرهنگى به نوع موجب مى شود قائل به وجود «سرمايه فرهنگى مادى» و «سرمايه فرهنگى غيرمادى» شويم. لازم به ذكر است كه سرمايه فرهنگى ناملموس رابطه متفاوتى ميان ارزش فرهنگى و اقتصادى دارد. مثلاً ذات موسيقى و ادبيات، آداب و رسوم فرهنگى و عقايد يا زبان ارزش فرهنگى زيادى دارند ولى هيچ گونه ارزش اقتصادى ندارند، مگر آن كه حقوق مربوط به عايدات آن مثال حق امتياز ادبى و انتشار، خريد و فروش شود.

كالاهاى فرهنگى

مسأله اى كه در هر نظام برنامه ريزى اجتماعى بايد مورد توجه قرار گيرد. سيال بودن فرهنگ است. اما ابتدا به تعريف فرهنگ در بعد مى پردازيم. فرهنگ به معناى عام شامل مجموعه اعتقادها، باورها، آداب و سنن مردم مى شود و به طور خاص مجموعه آفرينش هاى فكرى و حس را در بر مى گيرد. پس كالاى فرهنگى با اين تغيير، اثرى است كه ناقل احساس يا انديشه باشد.

به طور مثال، كتابى فلسفى، يا پزشكى، يك نوار يا يك كنسرت موسيقى، يك تئاتر و برنامه هاى رايانه اى همه كالاى فرهنگى هستند. در اين نوشتار سعى شده كه با ديد ريشه اى به تفسير دوم از مفهوم فرهنگ پرداخته شود كه كالاى فرهنگى را نيز در بر مى گيرد. در اين تغيير ضابطه تعريف و شناسايى فرهنگ، توليد خود فرهنگ است كه به نحو عينى در كالاهاى فرهنگى متجلى مى شود. ويژگى سيال بودن و تغيير مداوم فرهنگ بويژه در دهه هاى اخير برجسته شده است. تحول فناورى در دهه هاى اخير، زمينه ها و عوامل تغيير سريع فرهنگ را بيشتر كرده است. از طرفى خود اين عامل نيز باعث تنوع و كثرت در انواع كالاهاى فرهنگى شده است. اگر زمانى كالاى فرهنگى به چند نوع كالاى خاصى كه برد محدودى هم داشتند، اطلاق مى شد، امروزه انواع كالاهاى فرهنگى با كاركردهاى پيچيده و متفاوت در دسترس همگان قرار گرفته است كه آخرين نمونه هاى آن، شبكه هاى كامپيوترى و اينترنت اند. يكى از ويژگى هاى فرهنگ جديد آسانى دسترسى به كالاهاى فرهنگى است كه معضلات فراوانى را در پى داشته است.

سومين ويژگى فرهنگى كه از دو خصوصيت قبلى آن ناشى مى شود افزايش قدرت انتخاب مصرف كنندگان كالاهاى فرهنگى است. به علت فراوانى و تنوع كالاها و به دليل در دسترس بودن آنها مصرف كننده به راحتى مى تواند كالاى فرهنگى مورد نظر خود را انتخاب كند.

در ادامه به نوع شناسايى كالاهاى فرهنگى و مصاديق اين كالاها مى پردازيم.

كالاهاى فرهنگى دو نوع هستند:

- كالاهاى فرهنگى خصوصى: اين كالاها به صورت كالاهايى خصوصى وجود دارند و مصرف آنها به صورت فردى انجام مى گيرد. مثل خريد و فروش يك نقاشى گران قيمت. ولى قيمت فقط نماگر محدودى از ارزش اقتصادى كالاهاى فرهنگى خصوصى است. زيرا اولاً نارسايى هاى قيمت مثل هر كالاى ديگر مانع ارزش گذارى واقعى مى شود و دوم، خصوصيات اضافى كه منحصر به كالاها و خدمات فرهنگى است برآورد ارزش اقتصادى كالاى فرهنگى رامشكل مى كند. ولى عملاً هيچ راه ديگرى براى تخمين ارزش اقتصادى يك كالاى فرهنگى خصوصى در دسترس نيست.

- كالاهاى فرهنگى عمومى: اين كالاها هيچ قيمت مشهودى ندارند ولى كاربرد رويه هاى متداول سنجش اقتصادى در مورد آنها ممكن است. اصولاً بخش عمده اى از پيشرفت روش شناختى اقتصاد در زمينه ارزش گذارى پديده هاى غير مادى صورت گرفته مثل تسهيلات رفاهى. البته لازم به ذكر است، بسيارى از كالاهاى فرهنگى خصوصى مصرف عمومى هم دارند مثلاً يكى نقاشى گران قيمت قديمى به عنوان عنصرى از تاريخ هنر، منافع عمومى گسترده اى را نصيب مورخان، دوستداران هنر و عموم مردم مى كند.

درباره مصاديق كالاهاى فرهنگى ديدگاه وجود دارد. ديد اول مرحله اى از عرضه و مصرف كالاهاى فرهنگى را در بر مى گيرد كه تاريخ پيدايش آن همزمان با پيدايش موسيقى، كتاب و بعدها رسانه هاى جمعى راديو و تلويزيون است. ويژگى همه اين كالاهاى فرهنگى ارتباط يك سويه توليد كننده با مصرف كننده است و تعاملى در اين بين وجود ندارد. ولى مرحله دوم كه مبتنى بر پيدايش فناورى هاى ارتباطى دهه به بعد است، امكان ارتباط دوسويه را در عرصه توليد و مصرف كالاى فرهنگى فراهم مى سازد. اين ديدگاه مصاديق خود را عمدتاً در اينترنت مى يابد و به بازى هاى رايانه اى شبكه اى، موسيقى در قالب تعامل به وجود آورندگان آن و مخاطبان، هنرهاى قابل خلق در فضاى مجازى، و اتاق هاى چت به عنوان بستر توليد فرهنگى و تبادل اين كالاها اشاره مى كند. نكته مهم در ديدگاه مهم لزوم وجود امكانات مادى بسيار اندك (دستگاه رايانه و اتصال به شبكه) براى خلق آثار هنرى و تبادل آن در فضاى مجازى نا محدود است. همچنين در اين ديدگاه همواره تأكيد مى شود كه كالاهاى فرهنگى «مصرف» نمى شوند. بلكه بيشتر «تجربه» مى شوند.

صنايع فرهنگى

بسيارى از هنرمندان از اين كه فعاليت هنرى شان بخشى از يك صنعت تلقى شود رنجيده خاطر مى شوند. زيرا با اين كار فقط توليد هنرى آنها از جنبه تجارى مورد نظر قرار مى گيرد و خلاقيت هنرمند به اسارت تقاضاهاى بازار در مى آيد. اين ديد را هنرمندانى دارند كه محرك آنها در خلق هنر صرفاً ارزش فرهنگى است. ولى امروزه اصطلاح «صنعت فرهنگى» به معناى توانمند ساختن اقتصادى توليدات فرهنگى به منظور توليد محصول، اشتغال، درآمد و پاسخ به نيازهاى مصرف كننده است و فعاليت هنرى نقش مهمى در اقتصاد دارد. از سوى ديگر اگر هم قرار باشد هنر براى ذات هنر و نه چيز ديگر مهم تلقى شود، در دنيايى كه زير سيطره اقتصاددانان قرار دارد و فرهنگ در سطح بالايى اقتصادى شده است، ابتدا بايد شرايط لازم اقتصادى براى تثبيت هنر فراهم شود و براى اين كار بايد بعد صنعتى هنر را تقويت كرد.

تعريف صنايع فرهنگى: براى تعريف صنعتى كه فرهنگى باشد، تعريف ما از فرهنگى بودن يك كار بسيار راه گشا است. در اين تعريف بايد پديده مورد نظر حاصل خلاقيت، نوعى نماد و معنا و مبتنى بر عقل (حداقل به طور بالقوه) باشد.

با اين ديد، هسته صنعت هنرهاى خلاق از لحاظ سنتى شامل موسيقى، تئاتر، ادبيات، هنرهاى تجسمى، صنايع دستى و اشكال جديدتر كار هنرى مثل هنر ويدئو، هنر اجرا، رايانه و هنر چند رسانه اى مى شود. هر يك از اين كارهاى هنرى را مى توان يك صنعت فرهنگى محسوب كرد. همچنين مرزهاى صنايع فرهنگى با گسترش خود صنايعى را شامل شده اند كه اساساً خارج از قلمرو فرهنگ عمل مى كنند ولى برخى از توليدا تشان داراى محتواى فرهنگى است، مثل تبليغات، گردشگرى و معمارى، در بحث اشتغال ناشى از فعاليت فرهنگى با مشكل طبقه بندى رو برو هستيم چرا كه تعدادى از توليدكنندگان فرهنگى مثل نويسندگان و آهنگسازان «خويش فرما» هستند و معمولاً در بررسى هاى اشتغال به حساب نمى آيند. همچنين تعريف هنرمند به عنوان يك شغل با توجه به گستردگى تعريف فرهنگ و هنر در دنياى امروز گوناگون است. علاوه بر اين قائل شدن به وجود مشاغل فرهنگى و غيرفرهنگى مسأله اى مبهم است. مثلاً آيا تدوينگر فيلم، نورپردازان يا صدابرداران كاركنانى خلاق هستند يا... در پايان بايد گفت در حوزه تجارت كالاهاى فرهنگى نيز مشكل تعريف وجود دارد، زيرا تجارب فرهنگى فقط شامل كالاهاى مادى نمى شود. مثلاً در موسيقى در محاسبه ارزش صادرات يك كشور، بايد پرداخت هاى حق امتياز خارجى به آهنگ سازان، نوازندگان، ناشران و شركت هاى ضبط موسيقى را هم حساب كرد. در كل بايد توجه داشت صنايع فرهنگى منبع بالقوه پويايى فرهنگى در محيط محلى، ملى يا بين المللى است و اين صنايع در بسيارى موارد نوك پيكان توسعه در قرن هستند.

زيرا:

- تغيير الگوهاى معرف و افزايش درآمدها باعث افزايش تقاضا براى كالاها و خدمات فرهنگى مى شود.

- صنايع فرهنگى، فراهم آورندگان محتوايى مهمى در توسعه فن آورى هاى جديد اطلاعاتى و ارتباطى هستند.

- صنايع فرهنگى انديشه و خلاقيت را تقويت مى كنند كه براى نوآورى مهم هستند.

- صنايع فرهنگى تأثير زيادى بر سطح اشتغال دارند و باعث رشد، جذب كار آزاد و كمك به بخش هاى رو به افول اقتصاد مى شوند.

كالاهاى فرهنگى از ديدگاه حقوقى

در نظام قانونگذارى توجه كمى به فرهنگ شده است و به فرهنگ و كالاى فرهنگى همچون يك كالاى تجارى محض نگاه شده است. درست است كه فرهنگ در كالايى فرهنگى آشكار مى شود اما معنا و مفهوم و پيام آن يك امر غير آشكار است. فرهنگ مسأله اى به طور كامل ذهنى است كه به همين جهت ، سيال است. در واقع فرهنگ با دو ضابطه عقل، منطق و ضابطه احساس تعريف مى شود كه دستور بردار هم نيستند. عقل با منطق و احساس با قلب سر و كار دارد. اين را تنها مى شود هدايت و ارشاد كرد. بى توجهى نظام قانون گذارى به اين ويژگى ها در عمل دوگانگى شديدى را در فضاى فرهنگى ما، در زمينه اجراى مقررات پيرامون فرهنگ و كالاى فرهنگى موجب شده است. از يك سو مقررات رسمى موجود در كتاب هاى قانونى و دستگاه هاى دولتى، از سوى ديگر آنچه به عنوان امور رايج در ميان مردم وجود دارد. نوعى تعارض را به وجود آورده اند كه به روشنى مانع از كاركرد صحيح مقررات رسمى مى شود. اين دوگانگى تا كنون لطمه هاى بسيار و شايد غيرقابل جبرانى داشته است. به واقع يكى از اين عوارض به بخش اقتصاد مربوط مى شود. در بسيارى مواقع فرهنگ به دليل حسى و عقلى بودنش شخصى است. به طور مثال در مورد كالاهاى فرهنگى ارزش گذارى اخلاقى بر روى يك فيلم و نوع پيام دريافت شده از آن به داورى ناظر آن بستگى دارد اما در مورد كالاهاى عينى، مشخصات فيزيكى به طور كامل قابل تعريف بوده و اختلاف نظر درباره آنها كم است. بنابراين درمورد يك كالاى فرهنگى و پيام آن، اين استاندارد وجود ندارد و داورى امرى است بسيار شخصى. در واقع كالاى فرهنگى يك كالاى عينى نيست كه بتوان برآن مهر استاندارد زد. بلكه ويژگى ذاتى فرهنگ و سيال بودن آن موجب مى شود نتوانيم استاندارد معينى را براى فرهنگ و كالاى فرهنگى ارائه دهيم.

در حال حاضر مراكز متولى ارزش گذارى اخلاقى و قانونى بر كالاهاى فرهنگى خود دچار تشتت آرا هستند، به طور مثال وزارت ارشاد فيلمى را در دوره اى مجاز و در دوره اى ديگر غير مجاز مى داند. در صدا و سيما موسيقى اى پخش مى شود كه در برخى از مدارس آموزش و پرورش غير مجاز است. حتى در يك رسانه مانند تلويزيون در برنامه هاى مختلف ضابطه هاى فرهنگى با تنوع زيادى اجرا مى شود. يكى از عوارض اين دوگانگى گريبانگير بخش اقتصاد است كه عدم امنيت توليد كننده هاى كالاهاى فرهنگى را در پى دارد. توليدكننده كالاى فرهنگى هم، هر قدر كه با برنامه ريزى كالا را توليد كند و سود و زيان آن را در نظر بگيرد، باز در آخرين لحظه فرآورى و توليدش مطمئن نيست كه كالا پخش يا توزيع مى شود، چون هنوز ضابطه مشخصى در اين رابطه وجود ندارد.

مسأله ديگر تعريف دولت از كالاى فرهنگى است. به هر حال عامل اقتصادى مى تواند به هدايت فرهنگ كمك كند و دولت با كمك به كسانى كه طبق شاخصه هاى فرهنگى تعريف شده رفتار مى كنند باعث تقويت بخش هاى مورد نظر مى شود.

به طور معمول عرصه هنر و توليد فكرى، عرصه افراد آزاد انديشه است ولى كمك هاى اقتصادى به عرصه فرهنگ گاهى اوقات به منزله ديكته كردن موارد توليد فرهنگ است.

نخستين ضابطه در اين مورد آن است كه در تحليل حقوقى اين كالاهاى فرهنگى، نگاهمان معطوف به اين باشد كه هر يك از آنها وسيله آزادى بيان توليد كننده كالاى فرهنگى است و توليد كننده فرهنگى همواره اين حق را دارد كه از آزادى بيان خود در جامعه استفاده كند. به واقع وظيفه قانون، آسان كردن استفاده از حق آزادى بيان به وسيله هر يك از كالاهاى فرهنگى در جامعه است. بنابراين اصل بر ساده كردن توليد كالاهاى فرهنگى است، نه مانع شدن بر توليد آن.

مسایل حقوقی(لینک)


جلد اول - در اموال
درانتشار قوانین    دراموال غیر منقول  دراموال منقول  دراموالی که مالک خاص ندارند در مالکیت  درحق انتفاع  دروقف  درحق ارتفاق در حقوق املاک مجاور  در احیاء اراضی موات  در حیازت مباحات  در معادن   در اشیاء پیدا شده  در حیوانات گمشده  در دفینه  در شکار  در عقود و تعهدات  در شرایط اساسی برای معامله  در خسارات ناشی از عدم اجرای تعهدات  در شروط ضمن عقد   عقد فضولی  در وفاء به عهد  در اقاله  در ابراء  در تبدیل تعهد  در تهاتر  در مالکیت ما فی الذمه   در الزامات خارج از قرارداد  در غصب  در اتلاف  در تسبیب  در استیفاء  در بیع  در ضمان درک  در تادیه ثمن 
در خیار مجلس  در خیار حیوان  در خیار شرط  در خیار تاخیر ثمن  در خیار رویت و تخلف وصف  در خیار غبن  در خیار عیب  در خیار تدلیس  در خیار تبعض صفقه  در خیار تخلف شرط    خیار تعذر تسلیم   خیار تفلیس احکام خیارات به طور کلی  در بیع شرط  در معاوضه  در اجاره  در حمل و نقل در مزارعه  در مساقات  در مضاربه  در جعاله  در شرکت  در ودیعه  در عاریه  در قرض  در قمار و گروبندی  در وکالت  در ضمان عقدی  در حواله  در کفالت  در صلح  در رهن  در هبه  در اخذ به شفعه  در وصایا  در موصی  در موصی به  در موصی له  در وصی  در ارث  در حَجب  در سهم الارث طبقات مختلفه  در میراث زوج و زوجه  اموال مثلی و قیمی  تعدی  تفریط   تقصیر   انفساخ عقود جایز

جلد دوم - در اشخاص
در حقوق کلی اشخاص   در تابعیت  در اسناد سجل احوال   در اقامتگاه  اقامتگاه قراردادی  در غایب مفقودالاثر  در قرابت   در نکاح  در خواستگاری   در نکاح منقطع   در مهریه   در فسخ نکاح   در طلاق    در عده   در نسب   در حضانت اطفال   در الزام به انفاق   در حجر و قیمومت


جلد سوم - در ادله اثبات دعوی
در اقرار   در اسناد   در شهادت   در امارات   در قسم

حفظ فرهنگ عشاير به عنوان ميراث فرهنگي

سازمانهاي ايرانگردي و جهانگردي و امور عشايري كشور توافق كردند كه براي جلب گردشگران به مناطق عشايري به تجهيز سرويس هاي بهداشتي متناسب در اين مناطق بپردازند. اين در حالي است كه پس از به پايان رسيدن تهيه طرح ملي توسعه گردشگري كشور در سال 1380 تا كنون هنوز اقدام جدي براي بهبود وضعيت امكانات اقامتي و رفاهي بين راهي صورت نگرفته است در اين خصوص با علي اكبري رييس سازمان امور عشايري به گفت وگو نشستيم.

امروزه بحث جهانگردي به عنوان يك صنعت پويا و اشتغال زا مطرح است و مي توان اقتصاد ملي را تحت تأثير قرار دهد . بنابراين نمي توان از آن چشم پوشي كرد. همچنين كشور ما بنابر وضعيت حاكم بر اراده جامعه جهاني در مقابل تهاجم فرهنگي است كه با رجوع به فرهنگ اصيل و توجه به ريشه ها مي توان بخش عمده اي از اين نارسايي را به كنترل در آورد و زمينه اي ايجاد كرد تا بتوان جوانان را به سوي خرده فرهنگ ها كه اصالت و ريشه دارند سوق داد. به لحاظ اين كه سازمان امور عشايري متولي مستقيم امر گردشگري در كشور نيست، اما نوع مبادله اطلاعات در جامعه به گونه اي است كه نشان مي دهد مي توان گردشگري را در مناطق عشايري فعال كرد تلاش كرديم تا با همكاري سازمان ايرانگردي و جهانگردي بستر سازي كنيم.

خوشبختانه در ماه هاي اخير با استقبال دفاتر خدمات مسافرتي روبه رو شديم و براي جدي تر شدن اين امر جشنواره هايي را طراحي كرديم كه در ماه هاي آينده در مناطق مختلف استان ها به تناسب شرايط جغرافيايي و اقليمي مناطق برگزار مي شود.

در اين راستا اوايل ماه جاري در منطقه ارسباران جشنواره شتر سواري و سوار كاري برگزار شد كه بيش از 15 هزار تماشاچي از آن استقبال كردند. همين طور راه اندازي سايت الكترونيكي اطلاعات مناطق عشايري با توجه و تمام كمبودهايي كه دارد، در يك ارزيابي يك ماهه 110 هزار نفر بازديد كننده داشته است و 90 درصد اين خارجي هستند. اين امر نشان مي دهد كه اطلاعات در اين زمينه خريدار دارد و نيازمندانش در دنيا علاقمند به بهره برداري از آن هستند. در ماه هاي اخير نيز مراجعه دانشجويان ايراني در خارج از كشور و همچنين كارشناسان بيانگر نياز جديد و توجه صحيحي است كه نسبت به اين امر در حال شكل گيري است.

از تهاجم فرهنگي صحبت كرديد،آيا بردن گردشگران خارجي به مناطق عشايري در آينده عواقب همان تهاجم فرهنگي را در پي نخواهد داشت؟

البته بي تأثير نيست،چرا كه مطمئنا اين افراد مي توانند تعاملي با يكديگر داشته باشند اما الزاما تنها روش اين نيست كه گردشگران را به مناطق عشاير ببريم بلكه با برگزاري جشنواره هاي شعر ،موسيقي ،ورزشي و غيره مي توان با آنها ارتباط برقرار كرد.

بستگي دارد كه چگونه بخواهيم عشاير را مطرح كنيم. اگر بخواهيم گردشگران با شيوه زندگي و روش توليد فرايند كار و نقش تمام افراد در توليد و حتي سازگاري عشاير با محيط و رفتار آنها با طبيعت آشنا شوند قطعا بايد به آن مناطق سفر كنند.

يكي از موضوعاتي كه مورد توجه است چگونگي عشاير با محيط و طبيعت است به خصوص در سال هاي اخير كه در مناطق جنوبي كشور با خشكسالي رو به رو بوديم حتي در مناطق كويري و ساير مناطق كه قلمرو عشاير هستند و مي توان مورد توجه گردشگران باشد. وقتي به تفاوت هاي فرهنگي كه در هر كدام از اين اقليم ها وجود دارد رجوع مي كنيم مي بينيم. خود فرهنگ ها به لحاظ قدمت و ريشه دار بودن،مطمئنا از يك توانمندي برخوردارند كه بيشتر افراد را جذب خود مي كنند البته آنچه كه در اين خصوص به دفاتر خدمات مسافرتي و بخش خصوصي دست اندركار باز مي گردد اين است كه آگاهي داشته باشند تابه اصالت كار و ريشه هاي فرهنگي لطمه اي وارد نشود و بتوان فرهنگ عشيره اي را به عنوان ميراث فرهنگي حفظ كرد.

براي راه اندازي سرويس هي بهداشتي در اين مناطق تا كنون چه اقداماتي صورت گرفته است و چه اعتباري براي آن در نظر گرفته شده است؟

به لحاظ تفاهمي كه با سازمان ايرانگردي به عنوان متولي اين صنعت و همچنين علاقمندي كه در آن سازمان به وجود آمده در حال بررسي و شناسايي مناطقي هستيم كه لزوما با اولويت به آنها توجه كنيم.

سازمان ايرانگردي و جهانگردي تقبل كرده است كه هزينه ايجاد سرويس هاي بهداشتي را ايجاد كند اما تا به حال اعتبار مشخصي براي اين امر قايل نشده است فقط به صورت كلي پذيرفته كه در مناطق مورد نياز تسهيلات لازم را جهت ايجاد امكانات مورد نياز فراهم كند.

در شرايط فعلي فقط در حد جمع آوري اطلاعات و تنظيم برنامه هستيم و تا كنون به جز اقدامات پراكنده به صورت نظام مند كاري صورت نگرفته است.

سال هاست كه در كشور مشكل تجهيز سرويس هاي بهداشتي بين راهي حل نشده است حال چگونه سازمان ايرانگردي و جهانگردي مي خواهد در مناطق عشايري اين تجهيزات را راه اندازي كند؟

البته درست است كه همه مناطق كشور تحت پوشش قرار نگرفته است اما تلاش هاي گسترده اي در اين خصوص انجام گرفته در خيلي از مسيرهاي بين راهي بازسازي اين سرويس ها فعال شده است البته اين يكي از دغدغه هاي بخش خصوصي فعال در امر گردشگري است.

البته گرايش سازمان امور عشايري نيز حركت به سمت خصوصي سازي و پيماني است و قرار است كه سازمان ايرانگردي و جهانگردي تسهيلات لازم را براي افراد داوطلب در اين بخش فراهم كند.

همچنين راه اندازي اين سرويس ها در منطقه عشايري نه تنها دور از دسترسي نبوده ، بلكه سهل تر از ساير مناطق كشور نيز مي باشد چرا كه نياز به سرمايه گذاري كمتري دارد و طبيعت هم خود عامل مهمي است و بخشي از اين فعاليت هاي اجرايي را تسريع مي كند،در اين مناطق مي توان اطراق گاه هايي به صورت موقت و نيمه موقت ساخت چرا كه در بسياري از مناطق عشايري نيازي به اقامت گاه ثابت براي گردشگران نداريم.

بخش خصوصي هم تا كنون براي سرمايه گذاري پيش قدم شده است ؟

سرمايه گذاران داخلي و خارجي مراجعات متعددي داشتند كه در حد جمع آوري اطلاعات و چگونگي برنامه ريزي بخش خصوصي است .

بخش خصوصي خارج از كشور بيشتر به دنبال برگزاري جشنواره هاي بين المللي جامعه عشايري است و بخش خصوصي داخلي به دنبال ايجاد دفاتر خدمات مسافرتي و برگزاري تور به اين مناطق است . مطمئنا بخش خصوصي داخلي هنوز آن انگيزه كافي براي سرمايه گذاري برايش ايجاد نشده است اما همان كه اقدام به برنامه ريزي براي راه اندازي تورها كرده است مقدمه خوبي مي باشد.

براي حفظ بافت سنتي عشاير در كنار اين حركت چه بايد كرد؟

اين يكي از دغدغه هاي اصلي ماست حال اگر عشاير احساس كنند كه حضور گردشگران برايشان ايجاد اشتغال و در آمدزايي به همراه دارد براي حفظ اصالت و ريشه هايشان تلاش مي كنند.

يكي از مسايل جذاب عشاير پوشش منطقه اي آنها است كه نوعا به تناسب اقليمي با طبيعت سازگاري دارد اگر همه دستگاه هاي فرهنگي كشور به اين امر توجه داشته باشند با توسعه بخش گردشگري در اين مناطق مي توان بافت فرهنگي را حفظ نمود و در منطقه رونق اقتصادي هم داشت .

در حال حاضر نگاه مسئولان فرهنگي چگونه است؟

طي توافقاتي كه با سازمان ايرانگردي و جهانگردي صورت گرفته مسئوليني كه در اين قلمرو فعاليت خود را آغاز كردند همه از اقشار فرهنگي جامعه هستند البته نقش رسانه هاي گروهي نيز بسيار حايز اهميت است . به خصوص صدا و سيما با معرفي فرهنگ عشاير مي تواند هم مردم را در حفظ اين فرهنگ ترغيب كند. سازمان امور عشايري نيز به عنوان متولي مستقيم بايدحركتش مبني بر حفظ اين ريشه هاست.

البته در بعضي مناطق شاهد ورود ابعاد جديدي از فرهنگ بين عشاير هستيم اما نمي توان جامعه عشايري را مغفور و محروم از رونق اقتصادي نگهداشت بلكه سعي بر اين است تا با رجوع به فرهنگ غني عشاير آنان را ترغيب به حفظ آن كنيم.

برنامه اي هم براي همراهي گردشگران در هنگام كوچ عشاير داريد؟

كوچ بخشي از زندگي و جزيي از فرآيند توليد است اگر چه امروزه كوچ عشاير آن الزاماتش را از دست داده و دچار محدوديت هاي بسياري شده است اما فقط مشكل كار عوض شده و در شرايط فعلي بر اساس مطالعاتي كه انجام شده دو ـ سوم عشاير كوچ ماشيني داشته و يك سوم آنها كوچ سنتي را حفظ كرده اند.

در تمام طول مسير كوچ همه جزئيات آن براي گردشگران ديدني و جذاب است . مقاومت در مقابل همه نارسايي ها و تلاش براي چگونگي حفظ خانواده در طول مسير كودك از جمله نقاط مورد تو جه گردشگري است . با اينكه بسياري از مراتع آنها مورد تصرفات بي مورد قرار گرفته اما علاقمندي عشاير براي زندگي ، توليد و ارايه مازاد توليد خود به جامعه براي قشر جوان درس مقاومت و پايداري است،آنها رنج و مشقت بسياري را متحمل مي شوند تا مازاد توليد خود را در اختيار عموم مردم قرار دهند.

كوچ براي مردمي كه امروزه درگير زندگي ماشيني هستند بسيار ديدني است و قطعا قشلاقي جابه جايي اوليه عشاير شروع مي شود و در واقع به نوعي خانه تكاني و آمادگي براي شروع مهاجرت است و از اواخر فروردين ماه هر سال با توجه به اقليم هايي كه در كشور داريم حركت به سمت مناطق ييلاقي آغاز مي شود.

كوچه به عنوان بخشي از زندگي، نظام دروني خود را از دست داده و تحت تأثير عوامل محيطي دچار اشكال شده است اما در سال هاي اخير تلاش كرديم تا آن را نظام مند كنيم البته بهترين زمان همراهي كوچ اواسط خرداد ماه هر سال است.

در فصل بعدي كوچ به سمت مناطق قشلاقي حركت مي كند و در آن زمان دام مازاد و گله را نيز به همراه دارد.

در طول مسير گاه عشاير هزار كيلومتر را طي مي كنند و نحوه برخورد آنها با مصائب مختلف طول راه قابل توجه است به طوري كه از سال ها پيش محققين با آنها همراه مي شوند.

چه آموزش هايي به عشاير براي پذيرش گردشگران داده مي شود؟

اگر بحث شاخص هاي جوامع شهري و روستايي بررسي كنيم متوجه يك شكاف عميق مي شويم كه يك نارسايي محيطي محسوب مي شود . تا كنون سعي شده است دامنه آموزش در مناطق عشايري گسترش پيدا كند همين طور آموزش هايي كه جنبه توليد و رفاهي دارد از جمله آموزش استفاده از لوازم گازسوز همين طور زمينه سازي براي اقشار داوطلب اسكان.

كانون هاي اسكان عشاير چگونگي تلفيق دامداري و دام سنگين جاي دام سبك را به صورت سازماني آموزش مي دهند در بحث گردشگري نيز ابتدا به ساكن بايد زمينه لازم براي جب گردشگران صورت گيرد،تا آموزش هاي لازم داده شود.

اگر عشاير در يك نقطه ساكن شوند و از لوازم ماشيني استفاده كنند كه ديگر جاذبه نخواهند داشت و به مرور تغيير فرهنگي خواهند داشت؟

اين بخش از جامعه ملي ما ،علي رغم همه پراكندگي و گستردگي اش و تأثيري كه در اقتصاد ملي دارد و بخش عمده اي از پروتئين كشور را تأمين مي كند تا كنون در حاشيه قرار گرفته است و اگر از بعد شاخص انساني نگاه كنيم شكاف عميقي را خواهيم ديد اين ناشي از عدم كاركرد نادرست دستگاه هاي مسئول است در عين حال اين كه به لحاظ گسترش شهر ها و مراكز صنعتي و پادگان هاي نظامي قلمرو عشاير بسيار محدود شده است و ما درنگاه جامع به اين واقعيت وجودي عشاير و محدوديت هاي به وجود آمده بايد تلاش كنيم تا امكانات اوليه را در اختيار آنها قرار دهيم .

نمي توان براي هميشه اين مطلب را ناديده گرفت كه خانوار عشايري به خصوص زنان مسئوليت سنگيني را به عهده دارند، سعي بر اين است كه با ايجاد تكنولوژي متناسب كه بتوان آن را حمل كنند نارسايي هايشان بر طرف شود.

اگر چه تاكنون نتوانستيم تكنولوژي متناسب را برايشان پيدا كنيم اما به هر حال بخشي از مظاهر مثبت تمدن را به ناچار بايد بين عشاير برد البته در محيط و زندگي اين خانوارها به حدي زواياي گسترده و جاذب وجود دارد كه پديده اي مانند گاز شهري نمي تواند آن را از بين ببرد از سوي ديگر به صورت خودجوش امروزه آنها با استفاده از ژنراتور از مظاهر شهري چون تلويزيون و راديو استفاده مي كنند.

اما در مورد اسكان آنها بايد بگويم كه اين مسئله هميشه بوده است حتي از دوره نادر شاه و زمان قاجار و زنديه حداقل در يك صد سال اخير از اين واژه بيشتر استفاده شده است. اما معاني مختلفي از اين كلمه شده چرا كه اسكان پديده اي نيست كه به فوريت بتوان به آن دست رسي پيدا كرد و همه خانوار عشاير از زندگي خود دست كشيده و به زندگي ثابت روي آورند،هميشه سرير اين جامعه به صورت آبادي هاي كوچك در حاشيه شهر ها حضور پيدا كرده است. اگر نتيجه اسكان منجر به نگهداشت جمعيت در مناطق و حفظ توانمندي توليدي و تعمين معاش عشاير باشد هيچ منافاتي با فرهنگ عشيره اي ندارد.

شرايط جغرافيايي كشور ما به گونه اي است كه در برخي از مناطق بهره برداري از آنها بايد به روش زندگي عشاير صورت گيرد و بخش عمده اي از ارتفاعات كه داراي پوشش هاي طبيعي خوبي هم هستند بهترين فرصت براي بهره برداري به توسط عشاير را فراهم آورده اند در غير اين صورت ممكن است بر اثر تراكم و عدم برداشت مناسب طبيعت دچار مشكلاتي چون آتش سوزي شود بنابراين عشاير جزء جدايي نا پذير اكوسيستم طبيعت مي باشندو تأثير اقتصادي و فرهنگي عميقي بر اجتماع مي گذارند

بررسى ابعاد فرهنگى و سياسى جهانى شدن و پيامدهاى آن  

هر روز شاهد رواج مفاهيم، واژگان و اصطلاحات جديد غربى با بار معنايى خاص خود در جامعه اسلامى هستيم. اين مفاهيم متأسفانه بدون پالايش و بدون گزينش معادل سازى مناسب، وارد ادبيات و زبان فارسى ما مى شود و عده اى نيز عالماً و عامداً اقدام به ترويج مفاهيم مبهم و چند پهلو مى كنند. از جمله اين مفاهيم، مفهوم جهانى شدن و جهانى سازى در عرصه ها و حوزه هاى گوناگون است.

نشريه معرفت با توجه به رسالت خويش، هر از چند گاهى برخى از اين واژگان و مفاهيم را مورد بررسى عالمانه و كارشناسانه قرار مى دهد. در اين شماره، ابعاد فرهنگى و سياسى مفهوم جهانى شدن و پيامدهاى آن رابا حضور پرفسور مولانا و دكتر عاملى پى مى گيريم.

معرفت

معرفت: جناب آقاى دكتر عاملى! به نظر شما معنا و مفهوم جهانى شدن چيست و چه تفاوتى با نظم نوين جهانى يا بين المللى تمدن دارد؟ و آيا مى توان براى اين فرايند دوره هاى مختلفى در نظر گرفت؟

دكتر عاملى: به نظر مى رسد در مقوله جهانى شدن خلط مبحث هاى بسيار و بدفهمى هاى زيادى صورت گرفته است. بخشى از اين مسأله برمى گردد به اين كه مقوله جهانى شدن مقوله جديدى است. شايد از سال 1985 به اين طرف بحث جهانى شدن به عنوان يك بحث جدّى مطرح شده و در جامعه ما نيز در اين دهه اخير به اين موضوع كم و بيش پرداخته مى شود. از اين رو، نو بودن موضوع، دليل عمده اى براى خلط مبحث هايى است كه پيرامون مفهوم جهانى شدن وجود دارد. دليل ديگر اين است كه بحث جهانى شدن تقريباً همزمان با طرح نظريه نظم نوين جهانى مطرح شد كه در واقع، بوشِ پدر اين بحث را وارد گفتمان هاى سياسى كرد. بسيارى از دوستانى كه به نقد مقوله جهانى شدن مى پردازند اين دو مقوله را يكى مى پندارند و فكر مى كنند كه جهانى شدن همان نظريه نظم نوين جهانى و يا نظريه اى موازى با آن است.

چون پيرامون جهانى شدن خلط مبحث زياد است نخست بايد بگوييم جهانى شدن چه چيزهايى را در برنمى گيرد و سپس به اين موضوع بپردازيم كه جهانى شدن شامل چه چيزهايى است؟

به نظر مى رسد جهانى شدن به معناى يكى شدن فرهنگ هاى جهان و مسلط شدن يك فرهنگ واحد در همه جهان نيست. حتى كسانى كه هِلپ از آن ها تعبير به طرفداران افراطى جهانى شدن مى كند نيز چنين ادعايى را ندارند كه يك فرهنگ واحد همه دنيا را در برخواهد گرفت. اساساً جهانى شدن تنوع فرهنگى توليد مى كند تا يكى شدن فرهنگ ها; يعنى منشأ به وجود آمدن فرهنگ هاى گوناگون در يك بستر بومى فرهنگى مى شود نه منشأ تسلط يك فرهنگ واحد بر يك جغرافيا. علاوه بر آن، هر جامعه اى پشتوانه تاريخى، زمينه هاى ملّى و گرايشات و تمايلات ارزشى خود را دارد; بر فرض اين كه يك فرهنگ مركزى بخواهد به فرهنگ يك جامعه وارد شود، برايندى كه از تعامل فرهنگ بومى و فرهنگ وارداتى به وجود مى آيد لزوماً يك فرهنگ نخواهد بود، بلكه فرهنگ هاى متفاوت خواهد بود. از اين رو، اگر به اين مقوله از ديدگاه جامعه شناختى نيز نگاه كنيم، امكان عملى تك فرهنگى شدن جامعه وجود ندارد. براى مثال، اگر فرهنگ امريكايى وارد كشورهايى نظير اندونزى، ايران و پاكستان شود، برايند و محصول اين تلاقى فرهنگ ها، لزوماً يك فرهنگ امريكايى نخواهد بود، بلكه فرهنگ هاى متفاوتى شكل خواهند گرفت.

جهانى شدن به معناى تك قدرتى شدن دنيا هم نيست; چون اساساً لازمه تك قدرتى شدن دنيا به وجود آمدن يك دولتواحد است، حكومت جهانى واحد تنها در زمان ظهور حضرت مهدى (عج) شكل خواهد گرفت. در حال حاضر با وجود دولت ملت هاى مختلفى كه در دنيا وجود دارد، امكان عملى تسلط يك حاكميت سياسى واحد در دنيا نيست.

در حوزه اقتصاد هم جهانى شدن به معناى اقتصاد واحد جهانى نيست. همان طور كه بلوك اقتصاد اروپا، بلوك اقتصاد امريكاى شمالى و كانادا، بلوك اقتصاد ژاپن و كشورهاى اقمارى، كه در كنار ژاپن هستند، بلوك هاى منطقه اى اقتصادى جدّى هستند كه امروز در دنيا وجود دارند و عمليات حوزه بومى خود را انجام مى دهند. همچنين جهانى شدن به معناى بين المللى كردن امور هم نيست. بين المللى شدن، روابطى تعريف شده بين دولت ها، سازمان ها و مؤسسات است كه بر اساس يك پروتكل انجام مى شود، اما در جهانى شدن سخن از يك ارتباط گسترده اى است كه همه آحاد جامعه را دربرمى گيرد. تفاوت ديگرى كه جهانى شدن با مقوله بين المللى كردن دارد اين است كه جهانى شدن عامل زمان و مكان را درمى نوردد; يعنى يك ارتباطات همزمان است كه ـ مثلاً ـ به محض ارتباط تلفنى تحقق پيدا مى كند. اين غير از مقوله بين المللى كردن است.

امّا جهانى شدن چيست؟ پيش از ورود به بحث اصلى مناسب است اشاره اى به دوره بندى جهانى شدن داشته باشم.

متفكران بسيارى جهانى شدن را دوره بندى كرده اند; براى مثال، رولند آورسُن پنج دوره و كهن و كندى سه دوره براى جهانى شدن قايل شده اند. افراد با نگاه هاى مختلف جهانى شدن را دوره بندى كرده اند. شايد يكى از دوره بندى هاى خوب براى جهانى شدن اين باشد كه ما سه دوره براى جهانى شدن قايل شويم: دوره اول را دوره ظهور امپراتورى هاى بزرگ مثل امپراتورى روم و امپراتورى ايران و ظهور اديان بزرگ همچون اسلام و مسيحيت مى دانند; چرا كه در دوره ظهور امپراتورى هاى بزرگ، براى اولين بار يك اراده سياسى، منطقه وسيعى از دنيا را دربرگرفت و اين جنبه شموليتى كه در مفهوم جهانى شدن وجود دارد در واقع در يك دوره اى اتفاق افتاد. اديان بزرگ را هم منشأ جهانى شدن مى دانند; چرا كه آن ها به لحاظ طبيعت و روح پيامشان شباهت بسيارى با طبيعت جهانى شدن دارند. اديان بزرگ مرز جغرافيايى، خطاب نژادى و خطاب قومى ندارند، بلكه خطاب اديان بزرگ همه مردم عالَم است; يعنى در واقع، كلّ كره زمين را در نظر مى گيرند و مورد خطاب خود قرار مى دهند. «يا أيّها الناس» در واقع يك خطاب جهانى است. حتى «يا أيّها الّذين امنوا» نيز اگر چه خطاب خاص تر است; يعنى خداى متعال مؤمنان را مورد خطاب قرار مى دهد، امّا باز يك خطاب جهانى است; زيرا يك گروه خاصى را در سراسر جهان مورد خطاب قرار مى دهد. بنابراين، آن جنبه فرامرزى، فراملّى، فرافرهنگ و فراشهروندى بودن در خطابات اديان بزرگ وجود دارد.

دوره دوم جهانى شدن به ظهور صنعت در دوره انقلاب صنعتى برمى گردد كه در واقع، دوره توليد تودهوار است. همان گونه كه صنعت توانايى اين را پيدا كرد كه يك لباس و يا يك كفش را در تعداد و اندازه بالا توليد كند، به همان ميزان امكان توليد فرهنگ هاى تودهوار برايش فراهم شد. اگر با نگاه مكتب فرانكفورت به مقوله جهانى شدن بنگريم، جهانى شدن مقوله اى است كه بستر توليد جهانى را فراهم مى كند; يعنى صنعت جهانى، صنعتى است كه مى تواند محصولات توليدى خود را در همه دنيا توزيع و به فروش برساند. ما در دوره مدرنيته با عموميت پيدا كردن استانداردهاى واحد مواجه هستيم. مثلاً، اين كه نظام مدرسه اى امروز در همه جاى دنيا يكسان است، خود نوعى گسترش يك مقوله در همه جهان است. اين نظام سكولار در واقع در همه جاى دنيا توزيع شده است، عقلانيت نظام مدرنيته در همه جاى دنيا توزيع شده است و اين توزيع استانداردهاى نظام مدرنيته است كه در همه جاى جهان فراگير شده است، اما اين مفهوم با جهانى شدنى به مفهوم امروزى فرق دارد; جهانى شدنى كه امروز از آن سخن به ميان مى آيد، به قول آلبرو سخن از يك دوره و عصر جديد است. اگر ما تاريخ را به سه دوره سنتى، مدرنيته و جهانى شدن، تقسيم كنيم، عده اى معتقدند كه امروز ما وارد دوره سوم شده ايم. مشخصه اين دوره چيست؟ اين دوره عمدتاً محصول صنعت ارتباطات است. آغاز اين دوره را معمولاً به ظهور مورس نسبت مى دهند. وقتى مورس انگليسى دستگاه تلكس را اختراع كرد، براى اولين بار بشر توانست بدون اين كه قاصدى پيام را منتقل كند يا خودش حامل پيام باشد، با اشاره به دكمه هايى پيامش را به مخاطب برساند.

بنابراين، آغاز جهانى شدن به معناى امروزى به اختراع مورس برمى گردد. به دنبال آن، تلفن و تلفن هاى بى سيم اختراع شد و سپس راديو، تلويزيون، فاكس و اينترنت. اينترنت صنعتى است كه قادر است اطلاعات، اعم از تصوير، متن و صدا را به صورت همزمان منتقل كند. اين صنعت در واقع، فضاى دنيا را يكپارچه كرده است. اگر رونالد رابرسون جهانى شدن را به (single space) تعبير مى كند، از همين منظر است; چرا كه فضاى دنيا يك فضاى واحد و مشتركى شده است. اين يك دوره بندى از جهانى شدن بود كه به اختصار بيان گرديد. اما براى اين كه بدانيم جهانى شدن چيست، به نظر من بايد دو نوع تقسيم بندى براى آن قايل شد; يكى، تقسيم بندى جهانى شدن به سخت افزار و نرم افزار. جهانى شدن به مانند رايانه يك سخت افزار دارد و يك نرم افزار.

صنعت ارتباطاتِ همزمان نظير تلكس، تلفن، فاكس، اينترنت و تلويزيون ها و خبرگزارى هاى جهانى و نيز صنعت توريسم مانند آن ها، به منزله سخت افزار جهانى شدن هستند و اين سخت افزار قابل انكار نيست. برخى چنين مى پندارند كه جهانى شدن يك نظريه است و از اين رو، به انكار آن مى پردازند; مى گويند: جهانى شدن نظريه غلطى است. حال آن كه اين سخت افزارى است كه قبلاً نبوده، ولى امروزه نزديك به دو دهه است كه عموميت پيدا كرده است. براى مثال، تا سال 1965 سه دقيقه مكالمه تلفنى بين المللى نود دلار هزينه داشت، اما امروز با چند سِنت اين تماس حاصل مى شود; يعنى ارتباطات به صورت بسيار وسيعى توسعه پيدا كرده است و يا صنعت اينترنت از سال 1990 به اين طرف بسيار عموميت پيدا كرده است و به يك ابزار عمومى ـ دست كم در حوزه علما، دانشجويان، انديشمندان و جامعه روشنفكرى ـ تبديل شده است. اين سخت افزارِ جهانى شدن است. اما نرم افزار جهانى شدن استفاده اى است كه از اين سخت افزار مى شود. يكى از موارد استفاده آن اين است كه (CNN) به عنوان يك شبكه خبرى روى اين سخت افزار قرار مى گيرد و با همه دنيا حرف مى زند، و يا خبرگزارى هاى بين المللى روى اين سخت افزار قرار مى گيرند و با همه دنيا ارتباط برقرار مى كنند، ارتباطات مردمى از طريق تلفن، اينترنت و مانند آن در سطح دنيا انجام مى شود. هِلپ در كتاب "انتقال فرهنگى، اقتصادى و سياسى" در اين زمينه آمارى را ارائه داده است كه بسيار جالب توجه مى باشد. البته آن قدر آمار بالاست كه احساس مى كنم يك اشتباهى در درج آن صورت گرفته است. وى مى گويد: روزانه 67 ميليارد تماس در سطح دنيا صورت مى گيرد; يعنى حدوداً ده برابر جمعيت جهان تماس برقرار مى شود. اين حجم ارتباط حجم بسيار سنگينى است. من قبلاً مقاله اى را در اين زمينه نوشته ام كه حدود سه سال پيش چاپ شده. بعضى از دوستان از همين تقسيم بندى استفاده كرده اند و جهانى شدن را به يك اعتبار ديگرى به جهانى شدن پروسه اى و پروژه اى تقسيم مى كنند. جهانى شدن پروسه اى تابع همين سخت افزار جهانى شدن است; چون جهانى شدن پروسه اى در واقع به يك فرايند و روند نگاه مى كند، مى گويد: يك سخت افزارى آمده، يك فرايند و يك رفتار جديدى را در جامعه به وجود آورده است. در گذشته براى ما از لحاظ ابزارى اين امكان وجود نداشت كه وارد كتابخانه كمبريج شويم و همزمان آخرين كتاب هايى را كه وارد كتابخانه شده است ببينيم، اما امروز اين امكان وجود دارد. براى ما در گذشته اين امكان نبود كه از آخرين مقالاتى كه وارد بازار علمى مى شود خبر داشته باشيم، اما امروز مى توانيم به هر يك از اين پايگاه هاى اطلاعاتى كه روى اينترنت است وارد شويم و از مطالب آن ها استفاده كنيم. در گذشته امكان اطلاع پيدا كردن از فرهنگ هاى ديگر به صورت همزمان وجود نداشت، اما اين روند و اين سخت افزار اين امكان را براى ما فراهم كرده است كه از فرهنگ ها و روندهاى ديگر مطلع شويم. وقتى ما نگاه پروسه اى به جهانى شدن داشته باشيم، مى توانيم نگاه پروژه اى را حذف كنيم; چون اگر ما جهانى شدن را فقط به عنوان يك پروژه تحليل نماييم از مضرّات و منافعى كه حول و حوش حوزه فرايند جهانى شدن وجود دارد غافل مى شويم. بنابراين، بسيار مهم است كه به صورت مستقل به آن نگاه كنيم و به صورت مستقل آن را درك نماييم.

اما جهانى شدن يك پروژه هم است; يعنى جريان هايى در دنيا تلاش كردند كه اين پروژه را اجرا كنند. سال 1992 در كمپ انتخاباتى آقاى كلينتون، الگور كه رئيس ستاد انتخاباتى كلينتون بود، نطق هايى ايراد كرد كه بعدها در كتابى به نام «توازن زمين» چاپ گرديد. الگور در آن سخنرانى ها اين مطلب را بيان كرد كه تخريب محيط زيست در هر نقطه دنيا، تخريب محيط زيست امريكا محسوب مى شود، از اين رو، ما به عنوان دولت امريكا نمى توانيم نسبت به تخريب محيط زيست در دنيا بى تفاوت بمانيم. اين يك شعار كاملاً حقوق بشرى است كه يك عقلانيتى هم پشت آن خوابيده است. امريكايى ها دقيقاً از همين منطق و عقلانيت استفاده كرده اند و اين نظريه را مطرح نموده اند كه ما براى حفظ محيط زيست ناگزيريم دنيا را اداره كنيم! معناى اين سخن الگور، كه بعدها كلينتون هم روى آن بسيارى از آموزه هاى سياسى خود را بنيان نهاد، توسعه حاكميت سياسى امريكا نيست، بلكه معنايش توسعه سياسى جغرافياى امريكاست. اين در واقع، همان تفكر سياسى امريكاست كه امروز در قالب پيام «شما با ما هستيد يا بر عليه ما» در نگاه سياسى بوش تجلى يافته است.

اين نگاه پروژه اى به جهانى شدن است. امريكايى كردن و غربى كردن دنيا در همين نگاه پروژه اى جهانى شدن است كه مورد مطالعه قرار مى گيرد. البته اين فقط صنعت و اقتصاد نيست كه اين پروژه را پيش مى برد، به قول فيدرسدن امروز بيش از هر زمان ديگر، فرهنگ مورد توجه قرار گرفته است. اگر كالاى اقتصادى بخواهد مصرف شود پيش از مصرف اقتصادى بايد مصرف فرهنگى شود. تعبير زيبايى كه فيدرسون دارد اين است: اگر صحبت از كوكاكولايى كردن دنيا شده است، منظور اين نيست كه فقط يك عده اى بروند كوكاكولا بنوشند، اين نوشيدن كوكاكولا يك مصرف غذايى دارد و يك مصرف فرهنگى. اين كه مى گويم اين حوزه ها صرفاً اقتصادى نيست دليل دارد. شما ببينيد توليدات اقتصادى ژاپنى ها در كشور ما بيش تر از توليدات امريكايى ها به چشم مى خورد ـ ممكن است صنايع مادر ما همچون صنعت هواپيمايى يا صنعت نظامى بيش تر امريكايى باشد تا ژاپنى، اما آن صنعتى كه در فرهنگ تودهوار ما وجود دارد بيش تر ژاپنى است تا امريكايى. امّا هيچ گاه ژاپنى كردن فرهنگ ايران اتفاق نيفتاده و در هيچ جاى دنيا هم اتفاق نيفتاده است، ولى امريكايى كردن فرهنگ ها به عنوان يك مقوله جدى مطرح است; چرا كه امريكايى فقط روى اقتصاد تأكيد نكردند، آن ها پازلى را درست كردند كه در آن مقوله هاى مختلف را ديده بودند. به قول پرفسور لُل روى يك فرهنگ برترى كار كردند كه بر يك كار حرفه اى تكيه داشت و در آن كار حرفه اى به همه سلايق و ذائقه هاى فرهنگى جوامع توجه كرده بودند. دو نوع نفوذ در ميان فرهنگ ها وجود دارد: يك، نفوذى كه متكى بر مطالعه بومى است; دو، نفوذى كه توليد فرهنگ برتر مى كند. مطالعه بومى به دنبال اين است كه چه سليقه هاى خاصى ـ مثلاً ـ در فرهنگ ايرانى است تا از آن منفذ وارد شود، امّا نگاه فرهنگ برتر اين است كه چيزى توليد شود كه همه ذائقه ها بپسندد.

بين جهانى شدن به معناى امروزى آن و جهانى شدن به معنايى كه در دوره مدرنيته وجود داشت، يك تفاوت اساسى وجود دارد. اين تفاوت را منوئل كستلز اين گونه بيان مى دارد: دو قرن طول كشيد تا هنجارهاى دوره مدرنيته به دنيا تحميل شود، امّا آموزه هاى دوره جهانى شدن ظرف دو دهه در دنيا فراگير شده است. دموكراسى كردن دنيا مقوله اى بود كه قبلاً هم اتفاق مى افتاد، اما در اين دو سه دهه اخير اين روند چندين برابر شده است; چون اين ابزار به ميدان آمده و در ميان فرهنگ ها، همسايگى به وجود آورده است.

نكته اى كه بايد به آن توجه كرد اين است كه جهانى شدن به اين معنا نيست كه يك فرايندى مى آيد و همه كره زمين را پر مى كند، بلكه ما اساساً جهانى شدن ها داريم نه جهانى شدن. يكى از جهانى شدن هايى كه اتفاق مى افتد، توسعه اسلام و اسلامى كردن دنياست. يكى ديگر از جهانى شدن هايى در حال وقوع است، توسعه معنويت و جهانى شدن معنويت در دنياست. بله، يكى از جهانى شدن هايى هم كه اتفاق مى افتد، غربى كردن و امريكايى كردن دنياست. بديهى است كه برخى از اين جهانى شدن ها توسعه و وسعت بيش ترى دارند.

يكى از خطراتى كه همواره براى فهم واژگان و مفاهيم وجود دارد اين است كه ما پيش از فهم مفاهيم، نسبت به يك مفهوم پيش داورى كنيم. در اين دهه اخير بيش تر كشورهاى پيشرفته صنعتى بر اساس اين فرايندى كه به وجود آمده، نظام اقتصادى سياسى شان را بازسازى مى كنند. تعبير برخى از جامعه شناسان اين است كه اين يك زلزله فرهنگى اجتماعى است كه در دنيا اتفاق افتاده. اگر تا ديروز فرهنگ جامعه ما متعلّق به تاريخ و شرايط بومى خودش بود، امروز هزاران فرهنگ همزمان در جامعه ما وجود دارد; اگر مهاجرت در گذشته مقوله اى فيزيكى بود ـ مثلاً افراد از ايران مى رفتند امريكا و در بازگشت ناقل فرهنگ امريكا مى شدند، امروز مهاجرت به شكل ديگرى اتفاق مى افتد كه من اسمش را مى گذارم مهاجرت معنايى; يعنى در عين اين كه انسان ها در خانه خودشان هستند، ولى به فرانسه، امريكا، آلمان مهاجرت مى كنند! در گذشته جامعه چند فرهنگى را به جامعه اى كه چندين مليّت در كنار هم زندگى كنند تحليل مى كردند; مثلاً، به منطقه برنت لندن، كه 32 مليت مسلمان در كنار هم زندگى مى كنند، جامعه چند فرهنگى مى گويند، امّا يك جامعه چند فرهنگى ديگر هم هست كه متّكى به همين مهاجرت معنايى است. امروزه فرهنگ هاى فرقه هاى سياسى، اجتماعى عمدتاً غربى در جوامع غير غربى حضور جدّى پيدا كرده است; براى مثال، اگر امروز فيلم هَلى پاتر در لندن ساخته مى شود، با فاصله دو سه روز، سى دى آن با زير نويس فارسى در تهران توزيع مى شود. اين پديده كه در گذشته نبوده است، چالش هاى جدّى را در حوزه فرهنگ ايجاد كرده است. كسانى كه دغدغه هويت دينى و فرهنگى جامعه را دارند بايد به فكر تأسيس مراكز مطالعاتى باشند تا به اين مقوله بپردازند. جهانى شدن، نظريه پست مدرنيزم، پلوراليزم و اگزيستانسياليزم نيست كه در يك مقطعى به آن بپردازيم و سپس هم او ما را رها كند و هم ما او را. جهانى شدن فرايندى است كه وارد زندگى بشر شده و با او خواهد بود. از اين رو، ما بايد به اين مقوله در فرايندهاى مختلف جامعه خود به آن بپردازيم; خانواده، اقتصاد، كنترل اجتماعى و حفظ ارزش هاى دينى را مجدداً در كنار جهانى شدن ببينيم.

معرفت: ما به لحاظ فرهنگى چه چالش هايى را با جهانى شدن داريم؟

دكتر عاملى: يكى از عمده ترين چالش هايى كه جوامع بومى با جهانى شدن دارند سلطه و توسعه فرهنگ غرب و نيز مركزيت پيدا كردن آن است. غربى ها اساساً معتقدند كه دنيا به دو قطب تقسيم شده است: توليدكننده و مصرف كننده. آن جايگاهى كه توليدكننده فرهنگ فرض شده، غرب است و آن جايگاهى كه مصرف كننده فرهنگ فرض شده، همه دنياى غير غربى است. وقتى مى گوييم فرهنگ، منظور تكيه فرهنگى غرب بر هنر نمادين است نه بر ديالوگ و گفتمان شفاهى; در دنياى امروز نقش ديالوگ و گفتمان شفاهى در فرهنگ سازى نقش بسيار محدودى است. اين هنر نمادين چه مى كند؟ به قول لرنر اگر ما تا ديروز گروه مرجع در جامعه داشتيم، امروز اين فضاى جديد دنبال ساختن جهان مرجع است. جهان مرجع غير از گروه مرجع است; گروه مرجع اين است كه مثلاً، فردى رفتار و يا افكار يك شخصيت يا يك طيف شخصيتى را الگوى خود قرار دهد. امّا جهان مرجع به معناى شكل و جهت دادن به جهان بينى انسان هاست. براى مثال، يكى از فرايندهايى كه امروز اتفاق افتاده اين است كه دنيا به سمت سكولار شدن بيش تر پيش مى رود. از سكولار كردن تعابير گوناگونى شده است. بسيارى آن را به معناى عرفى كردن مفاهيم گرفته اند كه به نظر من معناى دقيقى نيست. به نظر من، سكولاريزم به معناى خارج كردن دين از حوزه هاى مختلف همچون حقوق، سياست و ساير نهادهاى اجتماعى مى باشد. به قول برگر، سكولاريزم يا ساختارى است و يا ذهنى. سكولاريزم ساختارى اين است كه دين از نهادهاى اجتماعى جدا شود، اما سكولاريزم ذهنى اين است كه ذهن نسبت به دين بى مسأله شود; يعنى افراد به لحاظ ذهنى تمايلات يا توجهات دينى نداشته باشند. امروز در غرب به نظر مى رسد كه در كنار سكولاريزم ساختارى، يك سكولاريزم ذهنى هم اتفاق افتاده; يعنى مدار توجه ذهن به سمت امورى غير دينى تغيير جهت داده است.

در فرايند غربى كردن دنيا، اين جهان مرجع است كه روى آن كار مى شود. يكى از تكيه گاه هاى اين فرايند، تبديل جهان واقعى به يك جهان خيالى و به قول كهن و كِندى جهان فانتزى است. امروز دنياى خيالى انسان در مقايسه با جهان واقعى وى گستره بيش ترى دارد. براى مثال، چنان شخصيتى خيالى از بعضى افراد درست مى كنند كه بيننده مى بيند و آن را باور مى كند. امروزه تسخير دنياى واقعى انسان توسط جهان فانتزى روز به روز ابعاد گسترده ترى مى يابد. لرنر تعبير زيبايى در اين باره دارد، مى گويد: شخصى كودكى را پيش مادرش ديد. گفت: كودك بسيار زيبايى داريد. مادر كودك گفت: حالا عكسش را نديده اى; عكسش از خودش قشنگ تر است! دقيقاً اين گونه است، عكسِ بسيارى از مقوله هايى كه در دنيا وجود دارد، فاصله بسيارى با واقعيت آن ها دارد. در واقع فرايند غربى كردن، فرايندى است كه جهان واقعى را تصرف مى كند. در جهان واقعى، جهانى شدن نداريم، جهانى شدن ها را داريم. البته، ممكن است كه لايه هاى مختلف اجتماعى و يا گروه هاى مختلف اجتماعى از اين قاعده كلى مستثنى باشند، ولى دو اتفاق مى افتد: يك اتفاق همسان سازى و يك اتفاق ناهمگن سازى يا تجزيه فرهنگ اجتماعى. هر دو در كنار هم به عنوان يك واقعيت دارد اتفاق مى افتد; يعنى يك جريانى تلاش مى كند كه بخشى از لايه هاى شخصيتى جامعه را تصرف كند و آن را بر همه دنيا عموميت دهد. اگر كسى بتواند خانه فرهنگ يك جامعه را تصرف كند، خانه سياست و اقتصاد آن جامعه را هم تصرف كرده است. بنابراين، تصرف كردن خانه فرهنگ با هدف سياسى و هدف اقتصادى صورت مى گيرد، اين ها مقوله هايى است كه در هم گره خورده است.

ناهمگن سازى يا تجزيه اجتماعى اين است كه ـ مثلاً ـ يك جامعه اى كه در گذشته يكپارچه بوده، به مرور تجزيه فرهنگى گردد و هويت هاى مختلفى در جامعه به وجود آيد. چرا اين اتفاق مى افتد؟ براى اين كه قدرت انتخاب بشر توسعه پيدا كرده است. مثلاً، اگر در گذشته شاهنامه خوانى مى كردند; يعنى با نصب يك پرده شاهنامه روى ديوار، ذهن بيننده را به عالَم رستم و افراسياب مى بردند، امروز پرده هاى مختلفى جلوى ذهن بشر آمده است، به گونه اى كه نقطه تمركز انسان را از بين برده است; يعنى قوه هاضمه فرهنگى جامعه از هضم آن عاجز است. اين روند، يك تأخّر فرهنگى است. به تعبير من، تأخّر فرهنگى يعنى يك سر بزرگ در بدن لاغر و يا يك دست دراز در بدن چاق. اگر در گذشته يك روند طبيعى بود; يعنى انسان ها مى توانستند ببينند، تأمّل كنند، فرايند تغيير به آن ها اين اجازه را مى داد كه بتوانند فرهنگ سازى كنند، امروز فرهنگ هاى خلق السّاعة به وجود آمده است. اين دو مشخصه اساسى دارد: مشخصه استمرار و مشخصه تمايز. براى مثال، من به عنوان يك ايرانى مسلمان على القاعده بايد از يك مسيحى امريكايى متمايز باشم; چون تاريخ، تمدن، ارزش ها، گرايش ها و تعلقاتم با وى تفاوت دارد. حالا اگر اتفاقى افتاد كه ما دو نفر يكى شديم، اين نشان مى دهد كه يك روند ديگرى دارد در دنيا به وجود مى آيد. اصلاً تاريخ مند شدن پديده ها مورد سؤال قرار گرفته، پديده ها نمى توانند تاريخ مند باشند!

اساساً روند تاريخ دچار مشكل شده است; چون اين سرعت تغييرات و سرعت تصويرهايى كه به طور مداوم به بشر نشان داده مى شود، منشأ نوعى فرار از مركز شده است. مسير ناهمگن سازى منشأ اين شده كه هويت هاى متعددى در جامعه به وجود آيد; هويت هاى دورگه و هويت هاى نامتعين. هويت هاى دو رگه هويت هايى است كه نيمى از آن متعلق به نسل گذشته است و نيم ديگر آن متعلق به نسل امروز. فرد نمى داند چه كسى است و به كجا مى خواهد برود; از يك طرف، تعلّقى دارد كه همه تاريخش را تشكيل مى دهد و از سوى ديگر، جامعه جديد جهان ديگرى را برايش به وجود آورده است. اين زمانى است كه دو تا ميل وجود داشته باشد، امّا گاهى دو تا بى ميلى به وجود مى آيد. زمانى كه دو بى ميلى به وجود آيد، هويت هاى نامتعين شكل مى گيرد; يعنى نه ميل به خانه دارد نه ميل به مدرسه. گلنِر سخنى دارد كه به نظر من هشدار بسيار مهمى است. مى گويد: مسلمان ها توانستند خودشان را با آموزه هاى دوره مدرنيته تطبيق بدهند; يعنى توانستند خودشان را تعريف كنند، توانستند اصول و ضوابط فكرى خودشان را توضيح بدهند، امّا در مقابل پست مدرنيسم و در مقابل فرايند جهانى شدن كار مشكل است. براى اين كه انسان ها با يك تصوير مشخصى مواجه نيستند كه در مقابل آن تصوير بگويند اين تاريخ و هويت ماست، بلكه در مقابل هزاران تصويرى قرار گرفته اند كه اصلاً تصوير مشخصى نمى سازد. از اين روست كه بايد به جنبه فرايندى جهانى شدن توجه كرد و همه حواس را نبايد به سمت پروژه اى بودن جهانى شدن متوجه كرد. چون خود اين فرايند، خود اين دستگاه و صنعت و سخت افزار جهانى شدن شرايطى را فراهم كرده كه انسان دائماً تصوير مى بيند، شكل مى بيند، رفتار مى بيند، مسائل مختلف مى بيند. اين كه در مقابل اين چالش چه بايد كرد، سؤال جدّى است كه پاسخ به آن نيازمند به فكر و تدبير است.

معرفت: جناب پرفسور مولانا، به نظر شما ميان جهانى شدن و جهانى سازى تفاوتى وجود دارد؟ اگر تكمله اى بر بحث داريد بفرماييد.

پرفسور مولانا: بسم الله الرحمن الرحيم. يا ايّها الناس انّا خلقناكم من ذكرو انثى و جعلناكم شعوباً و قبائل لتعارفوا انّ اكرمكم عند اللّه اتقيكم (حجرات: 13). اين آيه مباركه تمام موضوع جهانى سازى، جهانى شدن و همه اسطوره هاى آن را براى مسلمانان روشن مى كند. اين منشور بزرگ ماست. به عقيده من غربى ها در ده بيست سال گذشته موضوع جهانى شدن را بسيار پيچيده مطرح كرده اند تا ما نتوانيم آن را بفهميم.

جهانى سازى با جهانى شدن تا حدودى تفاوت دارد. جهانى سازى چيزى است كه يك عده اى مى خواهند جهان موردنظر خودشان را بسازند. اما جهانى شدن آن است كه از ما تقاضا مى كنند جهانى شويم. هم جهانى سازى و هم جهانى شدن با عالَمى شدن تفاوت بسيار زيادى دارد. ما بايد عالَمى شدن باشيم; يعنى از جنبه روابط بين الملل و تاريخ ديپلماسى به تكامل انسانى و جامعى برسيم. اسطوره جهانى سازى چيز تازه اى نيست; مگر امپراتورى انگلستان نمى خواست چيزى مشابه جهانى سازى درست كند؟ ولى هيچ وقت اين اسم را نبردند. در اواخر قرن نوزدهم در نتيجه مبارزات شديدى كه از آسيا و امريكاى لاتين و افريقا شروع شد، اين جهانى سازى امپراتورى هاى اروپا و حتى امريكا در يك نقطه ديگر به تزلزل درآمد. در اواسط قرن بيستم با مبارزات ضد استعمارى، اين جهانى سازى از بين رفت. نتيجه چه شد؟ ملّى سازى به وجود آمد; يعنى از اين به بعد همان مستعمرات به واحدهاى ملت ـ دولت تبديل شدند. من به خوبى به خاطر دارم كه در خود امريكا و در دانشگاه هايى كه ما تحصيل و تدريس مى كرديم، از سال 1950 ميلادى تا امروز همواره صحبت از ملى سازى و ملت سازى بود، نه جهانى سازى. سازمان ملل متحد براى ملّت سازى به وجود آمد نه براى جهانى سازى. سازمان ملل بايد سازمانى مى شد كه ملت ها در آن نماينده مى داشتند، اما در واقع، اين سازمان، سازمانِ دولت ها شده نه ملت ها. پس از فروپاشى امپراتورى بزرگ شوروى، كه نماينده يك ملت ـ دولت بزرگ در نظام بين المللى بود، لطمه بسيار بزرگى به واژه و به مفهوم روابط بين الملل وارد آمد. يك دهه پيش از آن، انقلاب اسلامى ايران صورت گرفت كه يكى از مشخصات بارز آن عالَمى بودن بود، نه فقط جهانى سازى و جهانى شدن; يعنى در اسلام ما بايد فراسوى مرزهاى سياسى، جغرافيايى، زبانى و نژادى بينديشيم. براى همين بود كه غرب به زلزله آمد و ترسيد، نه فقط براى پيروزى انقلاب يك ملت، بلكه براى اين كه اين انقلاب ممكن است همانند انقلاب فرانسه توسعه پيدا كند، ولى در جهت كاملاً متفاوت با آن. انقلاب فرانسه ملى گرايى را توسعه داد، اما آن ها مى ترسيدند كه انقلاب ما در اسلام عالَمى شدن را توسعه دهد. پديده ديگرى كه در همين سى چهل سال گذشته صورت گرفت، تبديل شركت هاى بزرگ به شركت هاى فراملّيتى و سپس به شركت هاى جهانى بود; يعنى بدون اين كه آن ها يك مركز ملّى داشته باشند، خودشان را فراسوى امور بين المللى شناختند با كنار هم قرار دادن اين سه موضوع، به ماهيت اسطوره جهانى شدن و جهانى سازى بهتر پى مى بريم. بحران هويت ها و بحران سياسى ها قبلاً هم بوده، و ارتباط چندانى با موضوع جهانى شدن ندارد. ما براى فهم و شناخت بحث هاى مربوط به جهانى شدن و جهانى سازى، بايد به دو موضوع، كه به چهارصد سال پيش برمى گردد، توجه كنيم. چهارصد سال پيش، عقيده اى بود كه زمين مركز عالَم و انسان اشرف مخلوقات است. بعدها يك فكر جديد شكل گرفت و آن اين بود كه انسان اشرف مخلوقات نيست و زمين هم مركز عالَم نيست، ما با حيوانات و گياهان هيچ فرقى نداريم. اين درست مخالف تفكراتى بود كه آقاى داروين و ديگران داشتند. بنابراين، دو موضوع پيش آمد: يكى، اصالت حقيقت و ديگرى اصالت سودگرايى و منفعت.

از اين رو، در روابط ملّى و بين المللى و جهانى، دو مكتب كاملاً متفاوت با شاخه هاى مختلف به وجود آمد; يعنى يك درختى بود به نام تجددگرايى كه دو شاخه بزرگش يكى شوروى بود و يكى هم امريكا. امروز شما به هر دانشگاهى در خارج برويد مى بينيد كه آن ها بيش از سه چهار الگوى روابط بين الملل و جهانى نمى شناسند و اغلب اين الگوها بر محور قدرت است; يعنى مى گويند انگيزه ما فقط قدرت است و چيزى بالاتر از آن نمى خواهيم.

بنابراين، ما امروز در شرايطى قرار داريم كه جهانى سازى يك مسأله تقريباً مادّى گرايى اقتصادى شده است، ولى تأثيرات فرهنگى و اجتماعى بيش ترى دارد. در نتيجه توسعه فنّاورى، ثروت و تجارت در بيست سال گذشته، دو سه پديده مهم در جهان به وجود آمده است: اول، ثروت از يك مملكت به يك مملكت ديگر انتقال پيدا مى كند، بدون اين كه بانك هاى مركزى اين دولت هاى بزرگ حتى بتوانند نظارتى روى آن داشته باشند. دوّم، مسأله كار است; كار و سرمايه امروز از يك كشور به كشور ديگر حركت مى كند. در واقع، جهانى سازى اقتصادى، جهانى سازىِ سرمايه و كار شده است. مثلاً، اگر در امريكا يك شركت بين المللى جهانى فكر كند كه براى توليد پارچه مى تواند كارگران را در مكزيك به كار مشغول نمايد، تمام كارخانه اش را به آن جا مى برد. فردا آن جا نشد، به اندونزى مى رود، از اندونزى باز برمى گردد به امريكا و اين گردش سرمايه و كار، اساسِ جهانى سازى بوده است. من به جهانى سازى به شكل ديگر نه اعتقاد دارم و نه مى توانم حتى آن را ثابت كنم، بقيه را اسطوره مى شناسم. چرا؟ براى اين كه نه تنها ما به سوى جهانى سازى و جهانى شدن نرفتيم، بلكه درست عكس آن حركت كرديم. امروز ما به چيزى كه احتياج داريم خانواده سازى است نه جهانى سازى. وقتى من حتى نمى توانم تمام اعضاى خانواده و فاميل خود را ببينم، اين چه طور جهانى سازى است؟ اين اتفاقى است كه همين الان دارد مى افتد. حالا چه طور فرهنگ در اين جهانى شدن و جهانى سازى وارد مى شود؟ چون جهانى سازى و جهانى شدن چيزى است كه انسان ها درست كرده اند، نه اين كه طبيعتاً درست شده باشد، هر كس تعبيرى از آن دارد. اگر اين جهانى شدن اقتصادى است، بنابراين، معادلات تأثير آن بر فرهنگ هم بسيار روشن است. جهانى شدن چطور انجام مى شود؟

پس از جنگ دوم جهانى خود غربى ها از بس از وحشى گرى خودشان خجالت كشيدند، آمدند سازمانى به نام يونسكو درست كردند. اين سازمان در واقع بازوى فرهنگى و علوم انسانى و اجتماعى سازمان ملل است. در تبصره اول اساسنامه يونسكو نوشتند: جنگ از مغز مردم شروع مى شود، پس بايد مغزها را امتحان كرد; بايد ديد كه اين مغزها چگونه تصرف مى شوند، چگونه فرارى مى شوند و چگونه شكل مى يابند. دو سال بعد آمدند واژه نامفهوم توسعه را ارائه دادند. آن زمان هيچ كس نمى دانست مسأله توسعه اصلاً چيست. شايد مردم اين گونه فكر مى كردند كه توسعه ممكن است به معناى آسفالت شدن و بهبود سطح زندگى اقتصادى باشد، ولى غربى ها توسعه را، همانند جهانى سازى، به شكل عجيب و غريبى مطرح و معرفى كردند كه همه در آن سر درگم شدند. گفتند: اين دهه توسعه است، در حالى كه هيچ كس نمى دانست توسعه چيست. من خودم آن زمان اين توسعه را در كلاس ها درس مى دادم، بعد از بيست سال گفتيم همه اين ها باطل است، توسعه را كنار گذاشتيم، بعد از چهل سال دوباره توسعه را آوردند، يعنى چيزهايى كه باطل شده بود، دوباره آمدند، بدون اين كه تعريف درستى از آن ارائه بدهند. حالا چرا امريكايى ها و غربى ها پس از جنگ دوم بين المللى توسعه را آوردند؟ براى اين كه آن ها مى خواستند از انقلابات مردم جلوگيرى كنند; يعنى گفتند: انقلاب نكنيد عليه حكمفرمايان ظالم شورش نكنيد، اين كمك هاى فنّى خارجى است، اين برنامه مارشال براى اروپاست; همه شما به بهشت و مقصود خودتان مى رسيد. نتيجه اين شد كه پس از دو سه دهه توسعه، مسائل بزرگى در سازمان ملل مطرح شود. با توسعه دهه 1970 توسعه تقريباً كنار گذاشته شد و سه موضوع ديگر مورد بحث سازمان ملل و محافل علمى و جهانى قرار گرفت: اول، يك عده اى، مخصوصاً كشورهاى غيرمتعهد، گفتند ما مى خواهيم يك نظام جديد ارتباطى و اطلاعاتى داشته باشيم; چون ما تشخيص داده ايم كه بدون اطلاعات و ارتباطات و زيرساخت هاى آن نمى توانيم اقتصاد و سياست خودمان را ترويج دهيم. بيست سال صحبت كردند، بحث شد، كتاب ها نوشته شد و كميسيون ها تشكيل شد تا فقط موضوع ارتباطات و اطلاعات در دستور روز قرار گيرد. دوم، بحث ديگرى شروع شد و آن اين بود كه گفتند: چون ما منابع مان را به ارزانى به غرب مى دهيم، اين معادله خوبى نيست، ما بايد قيمت منابع را بالا ببريم. از اين دو بحث هيچ چيز حاصل نشد. تا اين كه انقلاب اسلامى پديد آمد. حضرت امام(قدس سره) يك موضوع بزرگى را پيش كشيدند كه كسى تا امروز در روابط بين الملل پيش نياورده است. آن اين بود كه ما بالاتر از همه، به يك نظام فرهنگى احتياج داريم. براى اين كه فرهنگ بايد نسبت به اطلاعات و ارتباطات اولويت داشته باشد. اطلاعات و ارتباطات مى توانند خيلى مكانيكى و ماشينى باشند، ولى اين فرهنگ است كه ارزش ها و اخلاق آن اطلاعات و ارتباطات را تعيين مى كند. اگر شما به عمق اين گفتمان هاى بزرگى كه با انقلاب اسلامى ايران شد توجه كنيد، مى بينيد كه صاحبان قدرت به لرزه درمى آيند; زيرا اين ها افكار بنيادى است، افكار تقليدى نيست كه بعضى از كلاس ها بگيرند، از خارجى ها ياد بگيرند و آن را به انگليسى يا فرانسوى ترجمه كنند. به عقيده من وضع كنونى جهانى را بايد در اين چهارچوب بررسى كرد.

معرفت: به نظر شما، تأثير انفجارات اخير در امريكا در اين چارچوب جهان شمولى چه بوده است؟

پرفسور مولانا: من به عنوان كسى كه سى و پنج سال در واشنگتن و چهل و چهار سال در امريكا زندگى كرده ام و تا حدود زيادى با جامعه امريكا آشنا هستم، تأثيرات حوادث اخير را به طور خلاصه در محورهاى مختلف بيان مى دارم:

اول. حوادث اخير، اقتصاد امريكا را كه ضعيف شده بود، به هم زده است.

دوم. معنى امنيت را در امريكا عوض كرده است.

سوم. تعريف آزادى را در داخل امريكا تغيير داده است.

چهارم. هويت امريكايى بودن را دگرگون كرده است. آقاى بوش خيال مى كند كه هويت امريكايى آن است كه ايشان مى گويد، ولى زيرساخت هاى اجتماعى امريكا هويت امريكايى را به گونه اى ديگر تعريف مى كند، تا آن هويتى كه پنجاه، صد سال صد و پنجاه سال پيش بود.

پنجم. اين حوادث ماهيت جنگ را عوض كرده است.

ششم. مسلمانان را دوباره در دستور روز قرار داده است.

هفتم. مشروعيت رژيم هاى وابسته به امريكا را كاسته است. اين پيشنهادات جديدى كه از سوى برخى از كشورهاى عربى براى حلّ مسأله فلسطين شده است كارساز نيست. كافى است كه فقط براى چهل و هشت ساعت شيرهاى نفت را ببندند. اين ها شير نفت دستشان است، اگر دستشان نباشد، پس قدرت شير نفت دست كسى ديگر است!

هشتم. حوادث اخير امريكا، مدلولات مادّى گرى را دگرگون كرده است. مردم امريكا را متوجه اين كرده كه مرگ نزديك است. ماجراى ورشكست شدن هفتمين شركت بزرگ امريكا موجب شد كه بين بيست تا چهل هزار خانواده در آن كشور بى سامان شوند، تمام پس اندازها و دارايى هايشان از بين رفت. امريكا جايى بود كه مردم مى گفتند اين شركت ها دست كم پس اندازهايى ما را به ما بر مى گرداند، اما اين نيز تحقق نيافت.

موضوع مهمى كه در سطح بين المللى اتفاق افتاده اين است كه علاوه بر روابط خارجى، روابط سياسى، روابط اقتصادى، روابط نظامى و روابط فرهنگى، يك روابط اجتماعى نيز در حال شكل گيرى است. اين روابط اجتماعى افراد را وادار كرده كه از خود بپرسند رابطه من با فرد ديگر در جامعه خودم چيست؟ رابطه من با فردى كه در خارج كشور من است چيست؟ و چون امريكايى ها از اين موضوع اطلاع كامل دارند، مى خواهند در روابط اجتماعى ملل ديگر دخالت كنند. بنابراين، تنها روابط سياسى و اقتصادى كافى نيست، ما بايد اين اسطوره جهانى شدن و جهانى سازى را در چهارچوب اين موضوع بدانيم.

امريكا با تهديدهاى خود مى خواهد اراده و وحدت امّت اسلامى ايران را آزمايش كند. فكر نكنيد اين تهديدها براى اين است كه فردا به اينجا حمله كند، براى اين است كه اراده و وحدت اسلامى را آزمايش كند. ببينند آيا مسلمان ها ضعيف هستند يا قوى. امريكا با اين كار مى خواهد بين مسلمانان تفرقه و نفاق بيندازد; همان طور كه بين صدام و ايران و كشورهاى عربى انداخت. امريكا مى خواهد ما را به اين باور برساند كه زور و جنگ و ساز و كار امريكا بر ايدئولوژى هاى دنيا و بر اسلام غلبه پيدا مى كند. تهديد امريكا مى خواهد مسلمان ها را مرعوب كند، تهديد امريكا مى خواهد جنايات صهيونيست ها را پنهان نگه دارد، تهديد امريكا مى خواهد حسّ ناسيوناليزم و ملّى گرايى را در عصر ادّعاشده جهانى خود شعلهور كند. امريكا با اين تهديدها مى خواهد بحران هاى اقتصادى و سياسى خود را ترميم كند و... . اين مسأله تهديدها تنها مسأله توپ و تفنك و شروع به بمباران كردن ما يا افغانستان و جاهاى ديگر نيست، هميشه فاصله بسيار زيادى است بين گفتمان آن ها و آنچه كه ادعا مى كنند و مى توانند انجام بدهند.

آيا مى شود گفت جامعه شناسى در ايران دچار يك بحران شده است؟ آنچه كه الان در قالب ترجمه به ما مى رسد، هرچند خيلى خوب و دقيق است، اما سطوح زيرينش به ما نمى رسد. به عنوان مثال، اين نظريه هايى كه مطرح مى شود همگى بر مبناى يك فلسفه و زيربناى فلسفى است، اما استاد دانشگاه فقط ظاهر آن ها را مطرح مى كند و چه بسا خودش هم بعضاً متوجه نمى شود كه زيربنا و ساختار معرفتى نظريه هاى مزبور چيست. اگر آن ها هم متوجه باشند، ممكن است فضاى كلاس اقتضا نكند يا اصلاً با دو سه واحد نتوان به آن ها پرداخت. اين يك بعد قضيه است. از ديگر سو، اين جامعه شناس نه مانند جامعه شناسى امريكاست كه ـ به تعبير خودشان ـ خيلى عينى و عملياتى و به عنوان يك ابزار در دست حاكمان باشد و نه مانند جامعه شناس آلمان است كه يك زيربناى فلسفى داشته باشد; يك چيزى بينابين است. وظيفه ما در اين ميان چيست؟ خداى ناكرده ممكن است همين آسيب به مؤسساتى كه صبغه دينى نيز دارند وارد آيد. معرفت دينى و معرفت شناسى دينى اگر براى من طلبه خوب جا نيفتد ممكن است من هم در دام همين مطالب گرفتار آيم. ما بايد به معرفت شناسى و زيربناهاى فلسفى خودمان برگرديم. يك كمبودى كه اين جا، خصوصاً در دانشگاه هاى ما، كاملاً احساس مى شود اين است كه برخى از استادان فلسفه انديشى نمى كنند، تفلسفورزى مى كنند.

معرفت: لطفاً توضيح بيش ترى درباره عالَمى شدن بفرماييد.

پرفسور مولانا: من فكر مى كنم اصطلاح عالَمى شدن به واژه انگليسى (universality) نزديك است. در عالَمى شدن، در وهله اول ما فراتر از جهان فيزيكى، يعنى دنيا و كره زمين، مى انديشيم. ما مى خواهيم بدانيم كه آيا حقيقتى، فراسوى آنچه كه ما مى بينيم و لمس مى كنيم، وجود دارد يا نه. بنابراين، عالَمى شدن يك لايه غير ملموسى دارد كه بايد آن را تشخيص بدهيم. نكته دوم اين كه عالَمى شدن تمام بشريت و انسانيت را در برمى گيرد، تمام مردم دنيا بايد از نعمت هاى موجود استفاده كنند نه اين كه يك گروه بر تمام جهان دسترسى پيدا كند، ولى گروه هاى ديگر نتوانند. براى مثال، طبق آمار اتحاديه مخابراتى دنيا، ميليون ها نفر از مردم افريقا حتى يكبار هم تجربه تلفن كردن در تمام زندگى شان هم نداشتند. اگر فن آورى تلفن مى خواهد جهانى باشد، بايد اين امكان را براى همه فراهم كند كه هركس بتواند از آن استفاده كند.

معرفت: جناب آقاى دكتر عاملى! شما فرموديد يك تشتّت فرهنگى و هويتى ايجاد شده است، چگونه مى توان اين هويت ها را متمركز كرد؟

دكتر عاملى: البته كار آسانى نيست كه ما بتوانيم جامعه اى را كه در معرض اين تنوع هاست در يك قالب يك پارچه اى حفظ كنيم. به نظر من در مواجهه با اين روندى كه به وجود آمده است مهم ترين كارى كه نهادهاى دينى، فرهنگى و ارزشى ما مى توانند انجام دهند اين است كه آن ها در مقام معرفى دين، ارزش ها و سنت هاى دينى، گرفتار التقاط فرهنگى نشوند و همچنان به صورت نهادهايى ناب باقى بمانند. متأسفانه با اتفاقى كه در دوره مدرنيته افتاد، در بسيارى از زمينه ها، جهان اسلام براى اين كه بتواند خود را در مواجهه با اين فرايندها تعريف كند گرفتار التقاط هايى شد; يعنى انديشه هاى اسلامى با انديشه هايى كه منشأ آن ها مغرب زمين بود ممزوج گرديد. جامعه ناخواسته ممكن است در مسير حركت خود، ابتدا جذب يك سرى تنوع ها و تلوّن هاى مختلف شود، اما اگر در اين ميان ارزش هاى دينى باقى بمانند، انسان ناخواسته در انتخاب خوبى و بدى به خوبى برمى گردد; يعنى هرچند در يك مقطعى گرفتار بدى ها و پليدى ها مى شود، اما فطرت انسان، پاكى را هضم مى كند. از اين رو، نكته مهم اين است كه ما آن پاكى را حفظ كنيم و در اين مسير گرفتار تلوّن و التقاط نشويم. بحث "انديشه دينى" با "عرضه انديشه دينى" دو مفهوم قابل تفكيك است. انديشه دينى بايد ناب و پاك بماند، امّا در عرضه دين متناسب با فن آورى كه در اختيار ماست، مى توان از صنعت امروز استفاده كرد. امروز صنعت رسانه اى امكان بسيار خوبى را براى ملموس كردن مفاهيم دينى براى ما فراهم كرده است. من معتقدم كه غرب نزديك سيصد سال است مسيرى را فراروى مسلمانان جهان قرار داده است; عده اى وارد آن مى شوند و عده اى مقاومت مى كنند. مهم اين است كه ما يك مقدارى به تاريخ و دين و ارزش هاى خودمان بينديشيم.

معرفت: جناب آقاى پرفسور! فرصت ها و تهديدات ناشى از شرايط جديد را براى جمهورى اسلامى به طور عام و براى حوزه هاى علميه به طور خاص بيان فرماييد.

پرفسور مولانا: در اين زمينه ما با يك بحران هويت درونى و يك بحران هويت بيرونى مواجه هستيم. زيرساخت هاى ما هويت ما را مشخص مى كند، هر چه اين هويت ها ظاهر باشد بهتر است. مطلب ديگرى كه پيش مى آيد اين است كه آيا اين تمدنى كه ما به ارث برده ايم مى توانست تمدن ديگرى باشد؟ مثلاً، اگر امامان ما در قرون گذشته حكومت مى كردند آيا تمدن ما همين بود؟ يك سؤال بزرگى كه بايد براى ما پيش بيايد اين است كه اين تمدن را چه كسى ساخت؟ چقدر ما در آن دخالت داشتيم و آيا ما مى توانيم تمدن ديگرى داشته باشيم كه كوچك تر و يا بزرگ تر از تمدن فعلى باشد؟

من به ياد دارم در دهه 1950 و سال هاى پس از جنگ جهانى دوم، كه مسأله توسعه مطرح بود، هميشه به هم قطاران خود مى گفتم: مردم افغانستان جدّاً خوشبخت هستند; زيرا فرصت دارند براى خودشان تصميم بگيرند كه ما نمى خواهيم صنعتى شويم، مى خواهيم همين طور كشاورزى باقى بمانيم. (آن زمان افغانستان كم تر در جبهه شوروى و امريكا بود.) بنابراين، اگر فكر كنيم اين جرياناتى كه به وجود آمده اجتناب ناپذير است، من به هيچ وجه اين را قبول ندارم، ما بايد به آينده و گذشته خود نگاه كنيم و يك برنامه اى براى تمدن آينده خودمان داشته باشيم. در غير اين صورت، ما دنباله رو ديگران خواهيم شد.

معرفت: جناب آقاى دكتر عاملى! تعريف شما از فرهنگ و فرهنگ غربى چيست و آيا فرهنگ و جهان بينى را يكسان مى دانيد؟

دكتر عاملى: نيچه جمله معروفى دارد و آن اين كه امورى كه در روند تاريخى ساخته مى شوند قابل تعريف نيستند; يعنى نمى توان در يك مقطعى خاص از زمان آن ها را تعريف كرد. فرهنگ نيز از همين مقوله است; در يكى دو دهه اخير آن قدر تعريف و تفسيرهاى متفاوتى از فرهنگ، به خصوص فرهنگ غرب شده كه تعريف مشخص كردن از آن كار مشكلى است. تعريف به معناى تحديد كردن و مشخص كردن حوزه يك بحث است، وقتى يك مقوله اى حوزه هاى خودش را آن قدر متنوع مى كند كه نمى شود آن را محدود كرد، بنابراين، تعريف از آن هم مشكل است. شايد تعريف گيدنز از فرهنگ نسبتاً جامع از ساير تعاريف باشد و آن عبارت از كليّه امورى است كه در مسير زندگى ما هستند، اعم از صنعت و فن آورى كه در واقع فرهنگ مادى جامعه را تشكيل مى دهد و امورى كه به لحاظ معنايى با ما در ارتباط هستند و مقوله هاى مختلفى در آن نمى گنجد.

استيفن كارتر، كه حقوقدان است، در كتاب «فرهنگ بى ايمانى» كه در چند سال گذشته پرفروش ترين كتاب امريكا شد، مى نويسد: جامعه سكولار امريكا به نقطه اى رسيده است كه دين در هيچ يك از مسائل جدّى جامعه جايگاهى ندارد و اگر كسى بخواهد حرف ارزشى بزند مورد تمسخر و توبيخ اجتماعى قرار مى گيرد. از نظر ما دين امرى است كه همه عرصه هاى زندگى انسان را در بر مى گيرد، روابط اجتماعى و فردى انسان و نيز نظام سياسى و ارزش هاى اجتماعى را مى سازد. اما روزبه روز اين عواملى كه در واقع مسيرساز زندگى هستند جاى دين را گرفته اند.

تهديدِ جدّى، توسعه فرهنگ سكولار غرب است كه در آن فرهنگ ابتذال، فرهنگ خشونت، روابط ناسالم اجتماعى و از بين رفتن كانون خانواده نيز وجود دارد. وقتى نظام سياسى خاصى، مثل نظام ليبرال دموكراسى، در جهان توسعه پيدا مى كند، اين در واقع، توسعه يك خاستگاه، يك فرهنگ و يك نظام خاصى است، همان گونه كه اگر نظام جمهورى اسلامى در دنيا توسعه پيدا كند، در واقع نظام ارزشى و فرهنگى آن در دنيا توسعه پيدا كرده است.

معرفت: جناب آقاى مولانا! آيا جهانى شدن يكى از ابعاد انقلاب اسلامى ايران بود؟

پرفسور مولانا: بله، البته كه بود. اصلاً تمايز انقلاب اسلامى ايران با انقلابات ديگر اين بود كه يك انقلاب ملّى نبود، ما نخواستيم فقط داخل ايران را درست كنيم. اين مطلب را حضرت امام(قدس سره) مكرر در فرمايشات خود مى فرمودند كه انقلاب ما انقلاب اسلامى بود نه انقلاب ملّى. البته، هيچ وقت بزرگان ما اصطلاح جهانى سازى و جهانى شدن را به كار نبردند، گفتند: اسلام دنيا را دربرخواهد گرفت. متأسفانه ما امروز بيش تر به خودمان مى پردازيم تا فراسوى مرزهايمان. اصلاً به دليل آن كه يكى از اساسى ترين ابعاد انقلاب ما جهانى شدن بوده، مورد حمله قرار گرفته ايم; اگر يك انقلاب توازن جهانى را به هم بزند، مورد هجوم كشورهاى استكبارى قرار مى گيرد.

معرفت: جناب آقاى دكتر عاملى! با توجه به پيامدها و آثار جهانى شدن، ما چگونه مى توانيم فرهنگ اسلامى خود را حفظ كنيم؟

دكتر عاملى: دنياى پيرامون ما دنياى شلوغى است، به نظر من انكار اين موضوع، انكار يك واقعيت آشكار است، با انكار واقعيت نمى توان آن را از بين برد. كجا ما در دو دهه گذشته صدها تلويزيون جهانى و ماهواره اى داشتيم؟ كجا ما اين امكان سريع انتقال مطلب را داشتيم؟ بنابراين، دنياى اطراف ما دنياى شلوغى است، منتها ما نبايد دنياى ذهن خودمان را شلوغ كنيم، بايد با يك آرامش بتوانيم برنامه هاى مشخصى را تدوين نماييم. من برخلاف آقاى مولانا معتقدم كه جهانى شدن ضمن اين كه يك پروژه است، يك فرايند هم است. بالاخره اين صنعت ارتباطات شرايطى را به وجود آورده كه دسترسى به فرهنگ ها آسان شده است. بله، امروز فرهنگ غالب در اين صنعت رسانه اى و ارتباطى صنعت غربى است، خاستگاهش هم در غرب است، نرم افزارش هم به طور عمده توسط آن ها پر شده و اين براى ما جاى تأسف دارد، امّا ما نبايد واقعيت را ناديده بگيريم. در چنين شرايطى ما بايد همان خانه هاى امن و فرهنگ معنوى جامعه خودمان را حفظ كنيم; يعنى به اين نسلى كه دايم در اين هيجانات و شلوغى هاى دنيا سير مى كند، عملاً نشان دهيم دنياى زيبا و فضاى معنوى پاكى در اطرافش وجود دارد، صحبت از مفاهيم ارزشمند و الهى در جامعه باشد و... . اما اگر ـ مثلاً ـ تلويزيون ما براى همراهى با زمان، موسيقى پاپ پخش كند، اين دقيقاً همان تله اى است كه ما در آن افتاده ايم. ما اگر بخواهيم مطابق با نيازهاى تصنّعى نسل جوان، كه يك فرهنگ ديگرى برايش درست كرده است، پيش برويم، بايد عيناً فرهنگ غرب را در مملكتمان ترويج دهيم، هرچند اين فوران هيجانات آن قدر زياد است كه با اين چيزها اقناع نمى شود; ما بايد كارى كنيم كه نسل جوان ما بتواند از آن فضاى پاك جامعه بهره مند شود.

معرفت: جناب آقاى مولانا! آيا گفتوگوى تمدن ها ارتباطى با جهانى شدن دارد؟ و آيا نظريه برخورد تمدن ها كه توسط هانتينگتن بيان شد معقول تر است يا گفتوگوى تمدن ها؟

پرفسور مولانا: بحث جهانى شدن چيز جديدى نيست، اين مطلب را كسانى كه تاريخ خوانده اند و آن هايى كه كتاب هاى روابط بين الملل را ملاحظه كرده اند مى توانند با شواهد متعددى نشان دهند كه اين اصطلاح جهانى شدن تازگى ندارد. اين فرايند از صدر اسلام شروع شده است، اين فرايند از زمانى كه تلگراف اختراع شد وجود داشته است; وقتى تلگراف اختراع شد مردم بيش از امروز به هيجان آمدند; زيرا سرعت انتقال مطالب از سه، چهار ماه به دو سه دقيقه رسيد. وقتى هواپيما اختراع شد، رئيس جمهور وقت امريكا، آقاى ويليام مكنلِى، گفت: ما داريم جهانى مى شويم. آقايان! اين جهانى شدن صحبت اين همايش نيست، دارند ما را فريب مى دهند، تمام اين فرايندها در گذشته هم بوده است.

به نظر من، نظريه برخورد تمدن ها به دو دليل شكل گرفت: يكى انقلاب اسلامى ايران و يكى هم فروپاشى شوروى. نه آقاى هانتينگتن و نه شاگردان او هيچ وقت از تمدن صحبت نكردند. آن ها چون ديدند كه اين نظام واحد ملّت ـ دولت در حال تضعيف است، به واژه تمدن روى آوردند. جنگ سرد كه تمام شد، باز دو قطب ديگر درست كردند: يكى قطب اسلامى و يكى هم قطب فرهنگ خودشان. ما هم اين مسأله را جدى گرفتيم و گفتيم بايد گفتوگوى تمدن ها شروع شود. هيچ كسى مخالف گفتوگوى تمدن ها نيست، ولى گفتوگوى تمدن ها دو سؤال دارد: اول اين كه آيا ما در شرايط مساوى قرار گرفته ايم كه صحبت هايمان را بزنيم. دوم اين كه متوليان اين تمدن چه كسانى هستند؟ چه كسى بايد براى تمدن ها صحبت كند؟ دولتمردان خيال مى كنند آن ها متوليان تمدن ها هستند. بهترين گفتوگوى تمدن ها با گفتمان حضرت امام(قدس سره) در انقلاب اسلامى ايران شروع شد، حتى در امريكا دانشجويان از آن اطلاع ندارند. حتى اين مفهوم گفتمان را خود رسانه هاى آن ها نمى خواهند توسعه دهند. من بارها گفته ام كه ما به تمدن گفتوگوها نياز داريم، نه گفتوگوى تمدن ها. ما تمدن گفت و شنود را از دست داده ايم.

معرفت: جناب آقاى دكتر عاملى! آيا مى شود بين صنعت و فن آورى غرب از يك سو و فرهنگ آن از سوى ديگر، تفكيك قايل شد؟

دكتر عاملى: اين نظريه ماركس است كه فرهنگ از فن آورى جدا نيست; در واقع تحولاتى كه در جامعه به وجود مى آيد تحت تأثير تحولاتى است كه در ابزار توليد جامعه اتفاق مى افتد. ابزارى كه امروز تحت عنوان صنعت ارتباطات مطرح است، بستر ظهور آن غرب بوده است، به دليل اين كه در همان فضا متولد شده، ناخواسته يك بار فرهنگى هم داشته است. اين بستگى به اين دارد كه افرادى كه از ابزار توليد استفاده مى كنند چقدر بتوانند از اين ابزار به عنوان يك ابزار استفاده كنند. يك موقع به وسيله اين صنايع مى خواهد برترى غرب را نشان مى دهد و يك موقع چون يك شخصيت فرهنگى و دينى در او شكل گرفته، تحت تأثير فرهنگ غرب قرار نمى گيرد. هرقدر كه شخصيت فكرى و فرهنگى و هويتى يك فرد ضعيف تر باشد، تأثير فن آورى مشروعيت يافته در وى بيش تر است. بنابراين، فن آورى ذاتاً فرهنگ مند نيست، بلكه مى تواند فرهنگ پيدا بكند.

رونالدو،سریع ترین فوتبالیست جهان


رونالدو سریع ترین مهاجم جهان

کریستیانو رونالدو، مهاجم رئال مادرید، به عنوان سریع ترین بازیکن فوتبال جهان شناخته شد.

مجله اشپیگل از کریستیانو رونالدو به عنوان سریع ترین بازیکن جهان نام برده است. این بازیکن بالاتر از آرین روین از بایرن مونیخ، تئو والکات از آرسنال و وین رونی از منچستریونایتد قرار می گیرد.

برپایه گزارش این نشریه آلمانی، سرعت رونالدو 33.6 کیلومتر در ساعت است و روین با 32.9 کیلومتر در ساعت در جایگاه دوم قرار می گیرد.

رابین فن پرسی، مهاجم مصدوم آرسنال، پنجمین بازیکن سریع جهان است. میانگین سرعت این بازیکن هلندی 32.1 کیلومتر در ساعت است.

وین رونی مهاجم تیم فوتبال منچستر

طبق این گزارش كه در نشریه آلمانى اشپیگل منتشر شده است، ستاره پرتغالى رئال مادرید، به عنوان سریع ترین بازیكن دنیا شناخته شده كه مى تواند با كفشهاى فوتبالش و در حالى كه در میان مدافعان تیم حریف احاطه شده است با سرعتی معادل 33.6 كیلومتر بر ساعت بدود. 

این بررسى روى بازیكنان برترین تیم هاى قاره اروپا صورت گرفته و سریعترین لحظه حركت آنها با توپ در جریان دیدارها را مورد بررسى قرار داده است. 5 بازیكنى كه در فهرست رده بندى، بالاتر از سایرین قرار گرفته اند، همگى مهاجم هستند. در این میان كریستیانو رونالدوى پرتغالى موفق شده با پشت سرگذاشتن ركورد آرین روبن این عنوان را به خود اختصاص دهد.

این در حالى است كه آرین روبن در دوران نوجوانى اش، به ورزش دوومیدانى مشغول بوده و در مسابقات دوى 100 متر شركت مى كرده است.